azmoononline

خانواده سالم

خانواده و تعریف آن

بی­شک، اساس سلامت جامعه وابسته به سلامت خانواده هاست و سلامت روانی و جسمانی افراد جامعه تأمین نمی‌شود مگر آن که از خانواده هایی متعالی، سالم، بالنده، متعادل و صالح برخوردار باشند.

آنچه در این خصوص مهم است آن است که بدانیم خانواده بر حسب تصادف سالم یا ناسالم نمی‌شود، بلکه سلامت و نشاط خانواده مدیون و مرهون احساس مسئولیت و آموزش مستمر اعضای آن، به ویژه زن و شوهر و یا پدر و مادر است.

بدون تردید، لازمه داشتن جامعه سالم، داشتن خانواده­های سالم است و این خانواده­های سالم هستند که شهروندان سالم به جامعه تحویل می­دهند. در این زمینه، خانواده هم یک نهاد آموزشی است و خود نیز به آموزش نیاز دارد. به زبان ساده، خانواده نهادی است که حداقل از یک زوج (زن و شوهر) تشکیل شده است که به طور رسمی و شرعی با یکدیگر ازدواج کرده‌اند و درخانه­ای به طور مشترک درکنار هم زندگی می‌کنند. درخانواده، مسئولیت­ها و وظایف میان اعضا، تقسیم شده است و زن و شوهر با همفکری، همدلی و همکاری یکدیگر به انجام دادن وظایف می­پردازند. دراین شرایط ضرورت دارد هر یک از زوجین به نقش‌ها و وظایف خود آگاهی داشته باشند، آموزش­های لازم را ببینند و به آنها عمل کنند.

داشتن یک خانواده سالم و موفق، مورد نظر هر زن و شوهر و یا هر پدر و مادر آگاه و مسئولی است.
هدف از شناخت ویژگی­های یک خانواده سالم عبارت است از:

•  ارتقای سطح آگاهی اعضای خانواده درباره نقش‌ها و وظایف یک خانواده سالم.

•  تلاش برای آگاهی از کم و کیف و چگونگی شکل­گیری رفتار در یک خانواده سالم.

•  تلاش برای آگاهی از ریشه‌ها و علت‌های ناهنجاری‌های رفتاری و عاطفی کودکان و نوجوانان.

•  تلاش برای چاره‌جویی، درمان، اصلاح وپیشگیری از بروز آسیب‌ها و نابسامانی‌های رفتاری، اجتماعی و اخلاقی.

•  تلاش برای پیشگیری ازطلاق و به وجود آمدن آسیب‌ها و مشاجره‌های خانوادگی.

•  تلاش برای بهسازی محیط زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی.

و ویژگی­های خانواده سالم:

•  میان اعضای خانواده روابط سالم و تفاهم­آمیز وجود دارد و آنان با یکدیگر در تعامل هستند.

•  اعضای خانواده از مصاحبت یکدیگر لذت می­برند و فرصت‌هایی را برای با هم بودن، بحث و گفتگوی آزاد و بدون واهمه در نظر می­گیرند و به حرف­های یکدیگر فعالانه گوش می­دهند.

•  اعضای خانواده در بحث­های خانوادگی شرکت می‌کنند و حضوری فعال دارند و احساس­ها، اندیشه‌ها و نگرانی­های خود را به راحتی بیان می‌کنند.

•  اعضای خانواده، زن و شوهر و فرزندان، به رفتار یکدیگرحساس هستند و به یکدیگر انرژی مثبت می­دهند.

•  اگر یکی از اعضای خانواده دچار ناراحتی شود علت را جویا می‌شوند و مشکل را به کمک یکدیگر حل می‌کنند.

•  میان اعضای خانواده تقسیم کار وجود دارد و اعضای خانواده نسبت به امور خانه و خانواده احساس مسئولیت می‌کنند.

•  میان اعضای خانواده اعتماد، صداقت و احترام متقابل وجود دارد.

•  زن و شوهر از روابط زناشویی سالم، رضایت­بخش و امن برخوردارند.

•  میان اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر یا پدر و مادر همدلی، همفکری، همکاری و هماهنگی وجود دارد.

•  اعضای خانواده با یکدیگر مؤدبانه، محبت­آمیز و با احترام صحبت و رفتار می­کنند.

•  پدر و مادر حضوری دائمی، فعال و با کیفیت دارند و فقط زیر یک سقف به سر بردن مطرح نیست.

•  به نیازهای اعضای خانواده به ویژه نیازهای روانی آنان پاسخ مناسب داده می­شود و اعضاء از امنیت خاطر برخوردارند.

•  فضای خانواده گرم و صمیمی است و اعضای خانواده کنار یکدیگر احساس امنیت و آرامش روانی می­کنند.

•  زن و شوهر به یکدیگر و فرزندان محبت غیر مشروط می­کنند.

•  زن و شوهر از ازدواج خود ابراز خرسندی و رضایت می‌کنند و راضی هستند.

•  اعضای خانواده امیدوار هستند و یکدیگر را به امید دعوت می‌کنند.

•  اعضای خانواده آینده‌نگر هستند و به موفقیت‌ها اشاره می‌کنند و افق‌های آینده را در نظر می‌گیرند.

•  اعضای خانواده به ارزش تلاش و سخت‌کوشی توجه می‌کنند و بدان اهمیت می‌دهند و معتقد هستند که نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.

•  در میان اعضای خانواده اعتماد متقابل، امانت­داری و رازداری وجود دارد.

•  زن و شوهر با عشق زندگی می‌کنند.

•  اعضای خانواده بانشاط و باروحیه هستند.

•  پدر و مادر به وجود فرزندان خود ابراز افتخار و رضایت می‌کنند و خداوند را شاکر هستند.

•  پدر و مادر در حق فرزندان خود دعا می‌کنند.

•  هنگام بروز بحران مانند بیکاری، بیماری، ورشکستگی و مرگ­ومیر، اعضای خانواده به یکدیگر نزدیک و متحد می‌شوند تا با بحران مقابله کنند.

•  اعضای خانواده درغم‌ها و شادی‌های یکدیگر شرکت می‌کنند و سهیم هستند.

•  ارزش‌ها و فضایل اخلاقی مانند شرافت، صداقت، وفاداری، تعهد، خوش‌بینی، توکل و صبر حاکم است.

•  فضای قدردانی و تشکر و شکرگزاری وجود دارد و اعضای خانواده برای زحمات یکدیگر ارزش قائل هستند.

•  زن و شوهر تلاش می‌کنند از هرگونه حرف یا عملی که موجب رنجش یا کدورت شود و دوام و بقای خانواده را تهدید کند، اجتناب کنند و به حساسیت‌های مثبت و منفی یکدیگر توجه دارند.

•  مثبت‌نگری وجود دارد و اعضای خانواده در مقام شناخت خوبی‌ها و زیبایی‌های یکدیگر هستند.

•  فضای عفو و گذشت وجود دارد و همواره محبت‌ها و خوبی‌ها و خاطره‌های مثبت و خوشایند را مورد تأکید قرار می­دهند و آنها را با هیجان تعریف می­کنند و بر زبان می‌آورند.

•  پدر و مادر بر این باورند که همه رفتارها را باید یاد گرفت و یاد داد.

•  اعضای خانواده با هم تصمیم می‌گیرند و به یکدیگر کمک می‌کنند تا هرکس خود تصمیم بگیرد.

•  پدر و مادر به فرزندان مسئولیت می‌دهند و آنان مسئولیت می‌پذیرند. مسئولیت‌ها بین اعضای خانواده تقسیم می‌شود و هریک از اعضا به نوعی احساس مسئولیت می‌کند.

•  اعضای خانواده از زنده ماندن و زندگی کردن کنار هم لذت می‌برند و ابراز شادمانی می‌کنند.

•  پدر و مادر برای تربیت فرزندان به آنان انگیزه می‌دهند و ازانگیزه‌های درونی و تشویق استفاده می‌کنند.

دراین میان رسانه فراگیری چون تلویزیون دربازنمایی و ارائه تصویری صحیح و شفاف از خانواده سالم و متعادل نقش به سزایی ایفا می­کند. نقشی که درسایه آن می­توان به برخورداری جامعه از خانواده‌هایی سالم و متعادل امید داشت.

بسیاری از كسانی كه سرپرست یا عضو خانواده ای آشفته و ناسالم هستند، فكر می كنند خانواده ای طبیعی، خوب و كارآمد دارند. به راستی وقتی واژه طبیعی (یا بهنجار و معمولی) به كار برده می شود و برای مثال گفته می شود «خانواده طبیعی»، منظور چیست؟ آیا طبیعی بودن به معنای سالم بودن است؟ اغلب از روی عادت، «طبیعی بودن» برای توصیف وضعیت هایی كه عمومیت دارند و همگانی هستند، به كار برده می شود. مثلاً در جامعه ای كه خانواده ها از تنبیه بدنی برای كنترل رفتار اعضای خود استفاده می كنند، كتك زدن عملی طبیعی است چرا كه در خانواده های آن جامعه، تنبیه بدنی عمومی و همگانی است. همچنین در جوامعی كه خانواده ها به دختران خود اجازه تحصیل نمی دهند، بی سواد نگاه داشتن دختران از نظر مردم آن جامعه عملی طبیعی است. اینها خانواده های خود را «خانواده های طبیعی» می انگارند. ولی آیا این نوع از خانواده ها، «خانواده های سالمی» هستند؟
استفاده از واژه های خوب و كارآمد برای توصیف خانواده هایی كه به نظر سرپرست و اعضای آنها وظایف خود را نیز انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می گوییم خانواده خوب و كارایی داریم اغلب منظور این است كه: ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته ایم، مدرسه رفته ایم یا می رویم و در فرصت های خاصی در كنار والدین خود بوده ایم. بدون شك، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است، اما برای یك خانواده سالم این شرایط كافی نیست.
خانواده سالم نیازهایی فراتر از مسكن، غذا، تحصیل و حتی امنیت جسمی و جنسی اعضای خود را برآورده می سازد. اعضای خانواده به خصوص كودكان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نیز نیاز دارند. ما احساس هایی داریم كه لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می دهیم كه نیاز داریم برای آنها سوگواری كنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشكار كنیم و خلاقانه زندگی معنوی داشته باشیم.
بنابراین واژه های «طبیعی و خوب» كه از روی عادت استفاده می شوند، نمی توانند بیانگر سلامت خانواده باشند. از این رو، مناسب تر است برای توصیف خانواده از واژه های «سالم یا ناسالم» استفاده كنیم.
● خانواده ناسالم
خانواده ناسالم آن خانواده ای نیست كه آشكارا غیرطبیعی، بد و ناكارآمد باشد، بلكه برعكس خانواده های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می رسند. این خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه می دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریب كاری كه از آن با عنوان «زرنگی» یاد می كنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می شوند. بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش در این خانواده ها عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور كلی به جذب و تصاحب بی قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی كه در واقع هستند اهمیت می دهند. فرزندان و اعضای چنین خانواده هایی به لحاظ جسمی به شكل بزرگسالانی درمی آیند كه فقط نقش آدم بزرگ را بازی می كنند، بدون این كه از درون رشد كرده و بزرگ شده باشند. بنابراین آنها «كودكان بزرگسال» و به عبارتی «هم وابسته» می شوند. یعنی كسانی كه از درون احساس خلأ و پوچی می كنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر كنند. معمولاً در خانواده های ناسالم كه والدین و سرپرست خانواده، خود كودكان بزرگسال خانواده های ناسالم هستند، قوانین تقریباً پنهان و ناگفته ای به اجرا درمی آیند كه بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای ارضا نشده والدین است تا فرزندان آنها.
● برخی از شایع ترین قوانین فوق عبارت اند از:
▪ احساسات خود را نباید ابراز كنید. بروز احساساتی از قبیل شادی و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در این خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتی كه در خانواده ناسالم اجازه بروز دارند غم و عصبانیت یا پرخاشگری است.
▪ مطابقه گفته های ما(والدین یا سرپرست خانواده) رفتار كنید نه مطابق رفتار ما. به عبارتی با این قانون چنین پیامی به اعضای خانواده داده می شود: اگر ما دروغ می گوییم شما نگویید. دروغ خوب نیست!
▪ باید كامل و بی عیب و نقص بود. در خانواده ناسالم، «كمال»، دست یافتنی است و اشتباه نابخشودنی. بنابراین كودكان برای جلب حمایت، دریافت توجه و تأیید، در حد كمال تلاش می كنند. تلاشی كه برای آنها جز رنج، ناامیدی و شكست چیزی به همراه ندارد. در نتیجه با هر اشتباه و شكستی، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بی ارزشی فرا می گیرد.
▪ خود خواه نباشید. یعنی خودت نباش، خودی باش كه ما و دیگران می خواهیم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تأیید خود، پاداش می دهیم. به عبارت دیگر، خانواده ناسالم با قانون خودخواه نباش، به اعضای خانواده یاد می دهد كه نیازهایشان را به طور مستقیم و با درخواست صادقانه مطرح نكنند؛ بلكه به طور غیرمستقیم و با مراقبت كردن از دیگران و برآوردن نیازهای آنها، به نیازهای خود پاسخ دهند. عجیب این كه چنین افرادی در بزرگسالی قادر به بخشیدن نیستند و واقعاً خودخواه خواهند شد.
▪ باید به قوانین خانواده وفادار بود و درباره مشكلات خانواده هرگز با كسی گفت و گو نكرد. این نوعی انكار است كه خانواده ناسالم آن را به كار می برد تا اعضا با حقایق مربوط به فقدان صمیمت و شادی در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور «طبیعی» به بقای خود ادامه دهد.
قوانین دیگری هم وجود دارد از قبیل: «همیشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و دیگران همیشه اشتباه می كنند، زیادی سؤال نكن و...
نتیجه: رشد كردن و بزرگ شدن در خانواده ناسالم تقریباً سه نوع احساس را در ما پایدار می سازد: ترس، خجالت و ناامنی. حتی پس از ترك خانواده اولیه خود و تشكیل خانواده جدید، ما این احساس ها را با خود خواهیم داشت. چرا كه تنها احساس هایی هستند كه ما یاد گرفته ایم. چنین وضعیتی بستر پیدایش انواع مشكلات و اختلالات رفتاری، روانی و معنوی را فراهم خواهد ساخت.
● خانواده سالم
خانواده سالم خانواده ای است كه به طور بنیادین از سلامت و آرامش روانی و معنوی هر یك از اعضای خانواده حمایت می كند.
▪ در خانواده سالم فضای مقتدرانه ای وجود دارد اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی كه قبل از این كه تصمیمی گرفته شود كه بر تمامی اعضای خانواده تأثیرگذار باشد نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را كه بر تصمیم گیری تأثیرگذار است، بیان می كند.
▪ در خانواده سالم برای هر عضو خانواده فرصت مناسبی وجود دارد كه بتواند با دیگران دور هم جمع شوند و زمانی را با یكدیگر سپری كنند. اعضای خانواده با مشاركت در این لحظه ها، احساس می كنند عضو خاص و پذیرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولانی به معنی ارزشمند بودن آن زمان نیست بلكه والدین و فرزندان در آن لحظه به تبادل فكرها، احساس ها و عقاید خود می پردازند.
▪ در چنین خانواده هایی به فعالیت های تفریحی شادی بخش، بازی و سرگرمی، به اندازه فعالیت های مسئولانه ای از قبیل امور روزمره خانه داری، وظایف خانوادگی، كارهای مدرسه و مشاغل خارج از خانه، اهمیت و ارزش داده می شود.
▪ خانواده سالم احساس های یكدیگر را می پذیرند و نه تنها اجازه می دهند كه این احساس ها ابراز شوند بلكه یكدیگر را تشویق می كنند تا افزون بر بروز احساس های غم و خشم، دامنه وسیعی از احساس ها، نشان داده شوند. بروز این احساس ها فقط محدود به كلام و صحبت كردن درباره آنها نیست، بلكه خانواده، پذیرای احساس هایی مانند گریه كردن، در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سر دادن نیز هست.
▪ در خانواده سالم احساسات رنج آور از قبیل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و... برای مدت طولانی دوام نمی یابند. اگرچه اعضای خانواده تشویق می شوند كه احساسات خود را بروز دهند ولی این ابراز احساسات در جهت كار كردن بر روی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست. این بدین معنی است كه آنها برای مثال ضمن این كه می آموزند خشم خود را به شكل مناسب ابراز نمایند، بخشیدن را هم یاد می گیرند.
▪ در خانواده های سالم برای برآوردن نیازهایی از قبیل مورد تأیید واقع شدن، جلب توجه و محبت، صمیمیت و... از امكانات مادی استفاده نمی شود، از طرفی كمبود امكانات مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی نیز محسوب نمی شود.
▪ افراد در خانواده سالم به شكل آشكار و صادقانه ای با یكدیگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان كاری در روابط آنها جایی ندارد، فرزندان یا اعضای خانواده یاد می گیرند كه حقیقت را بگویند، بدون توجه به این كه راستگویی تا چه اندازه ممكن است برای آنها دردناك و دردسرآفرین باشد.
▪ معمولاً در خانواده ها موارد حساسیت برانگیزی وجود دارد كه حرف زدن درباره آنها بسیار مهم است. در خانواده های سالم، با اعضا به روشنی در این خصوص صحبت می شود حتی اگر مطرح كردن آنها برایشان دشوار باشد. مواردی از قبیل: وضعیت مالی خانواده، بیكاری و از دست دادن شغل، سوابق جزایی، خاطرات لطیف و شیرین، مسائل جنسی، وجود بیماری مزمن، مرگ یا نقص عضو اطرافیان و...
▪ خانواده سالم خود را مانند گروهی از افراد می بیند كه لازم است اعضای آن برای زندگی و رشدی مؤثر و مفید همانند مجموعه ای واحد با یكدیگر همكاری كنند.
▪ در خانواده سالم به هر یك از اعضا امكان رشد و بالندگی داده می شود. بنابراین تا حد امكان، شرایط مادی و وسایل رفاهی هر عضو خانواده در فضایی از تشویق، حمایت، عشق و محبت كه لازمه رشد و موفقیت هستند فراهم می شود و جالب این كه اعضای خانواده این «تا حد امكان» را درك می كنند و بیش از توان مالی خانواده انتظاری ندارند.
▪نتیجه: اگر بعد از مطالعه این مطالب در به كارگیری واژه های طبیعی، خوب و كارآمد برای توصیف خانواده تان دچار تردید شده اید نگران نباشید. به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نیازی نیست. خانواده همانند جامعه ای است كه فقط با تغییر هر یك از اعضای آن به تغییر بنیادی دست خواهد یافت. اگر تمایل دارید خانواده خود را به منظور كمك به آنها تغییر دهید، لازم است بدانید فقط و فقط با ایجاد تغییر در خود، می توانید امكان این تغییر را فراهم آورید.
-ارتقا ارتباط انساني
از سال 1950 ميلادي كه علم ارتباطات انساني به جرگه علوم انساني پيوست. تحولات زيادي در عرصه مناسبات اجتماعي و از جمله روابط خانوادگي به وجود آورد. اولين نكته اي كه بايد در اينجا به آن پرداخت،مفهوم ارتباط است. ارتباط به چتر خيلي بزرگ مي ماند كه تمام آنچه را كه بين آدميان مي گذرد مي پوشاند و برآن اثر مي گذارد.زماني كه كودكي به دنيا مي آيد،ارتباط بزرگترين عاملي است كه نوع رفتاراو با ديگران و حوادثي را كه در جهان اطراف برايش اتفاق مي افتد تعيين مي كند.

به لحاظ اهميت مساله ارتباطات مي توان گفت كه ارتباطات انساني مطلوب موجب نشاط و سرزندگي افراد مي شود، لذا درصورتي كه زوجين براي بهبود و ارتقا روابط متقابل،هر از گاهي طرحي نو داشته و آن را به عمل درآورند. رشته هاي مودت ميان خويش را محكم تر خواهند ساخت.به عنوان راهكار عملي در زمينه بهبود مناسبات زوجين پيشنهاد مي شود كه هر يك،گوش به زنگ نيازهاي روحي و رواني ديگري بوده تامين به موقع و متعادل آنها را مبنايي براي ارتباطات انساني قرار دهند.زيرا مناسباتي كه بر پايه توجه به احتياجات روحي طرف مقابل شكل گيرد از ضريب موفقيت بالاتري برخوردار خواهد بود.از ديد برخي صاحب نظران،ارتباط ميان انسانها در حرف زدن و گوش كردن خلاصه مي شود اگر با اين برداشت چندان هم موافق نباشيم.دست كم مي پذيريم كه اينها،دو مهارت اساسي و عمده در حوزه مناسبات انسانها به ويژه همسران محسوب مي شود.اينك هر كدام را جداگانه بررسي مي كنيم.

ارتباط كلامي؛ شايع ترين و در عين حال ساده ترين نوع مناسبات انساني،ارتباط كلامي است.اين ارتباط به نوبه خود، در بر گيرنده دو پديده"خوب سخن گفتن"و سخن خوب گفتن"مي شود،كه اولي ناظر به روش و دومي ناظر به محتوي است.

هنر خوب شنيدن؛ در ارتباطات ميان فردي"هنر خوب شنيدن"يكي از مهارت هاي موثر است كه به معناي بالاترين ميزان دقت و توجه فرد به اظهارات طرف مقابل مي باشد و ازآن به"گوش دادن فعال" نيز تعبير مي شود".هنر خوب شنيدن"روشي كارآمد و اطمينان بخش در ارتباطات انساني به و يژه همسران محسوب مي شود. زيرا به كار گرفتن آن، بيانگر ميزان اهميت و احترامي است كه براي طرف مقابل قائل هستيم.وقتي با توجه كامل و عميق به سخنان فردي گوش مي دهيم حاكي از اين است كه رعايت شخصيت او را بر خود لازم مي دانيم علاوه برافزايش احساس ارزش شخصي تفاهم و درك متقابل را نيز مهيا مي كند.

تبادل عاطفي پايدار؛ راه سالم پيوند با جهان، راه عشق است.اريك فروم با بيان اين مطلب،حد و مرز عشق و محبت را از ارتباط انسانها با يكديگر فراتر برده،آن را نوعي رابطه با جهان تلقي مي كند. اگر چه برخي زندگي هاي مشترك با عشق و محبت آغاز مي شود و ليكن اين شرط لازم است و نه كافي.آنچه بايد به محبت پيوند خورده و آن را كامل كند مسئوليت است. مسئوليت پذيري در قبال خود، همسر و آينده زندگي.از سوي ديگر چنانچه نقطه آغاز برخي پيوندهاي همسري،عشق و محبت نباشد،به مرور زمان و در پرتو عقلانيت،امكان تحقق پيوندهاي عاطفي نيز به و جود خواهد آمد. محبت متقابل يا دادو ستد عاطفي است. به منظور تبادل عاطف پايدار توجه به نكاتي ضروري است؛

الف)ابراز محبت، تبلور نيروي محبت است،به اين معني كه لازمه محبت به كسي، ابراز آن است، لذا همسراني كه از هنر مهم نثار محبت به شريك زندگي خود برخوردارند كاميابي بيشتري دارند. آنچه كه زندگي برخي از زوجين را تهديد مي كند فقدان محبت نيست بلكه روش ابراز محبت است.

ب)شرط ديگر تبادل عاطفي، غلبه بر خود شيفتگي است.بديهي است انساني كه كانون توجهش،و جود خودش باشد قادربه تفكر درباره ديگران و خواسته هاي آنها و نيز ابراز محبت به آنان نخواهد بود.غلبه بر خود شيفتگي مقدمه اي براي رسيدن به مرز شخصيت از خود فرا رونده است.

-همدلي
همدلي كردن با كسي يعني احساس او را درك كردن. زوجين جوان پس از پيوند زناشويي به تدريج خود را در برابر مسائل متنوع، گسترده و جدي مي بينند مسائلي كه به تنهايي قادر به حل آنها نيستند.ولي و حدت و همفكري زوجين، توان آنها را در غلبه بر مسائل و مشكلات مضاعف مي كند. زيرا هر يك از منظر خاصي به مسائل زندگي مي نگرند و لذا امكان دستيابي آنها به يك ديد جامع، بيشتر مي شود. علاوه بر اين، هم انديشي فرصتي به زوجين مي دهد تا با افكار و روحيات همسر خود آشنا شده زمينه همدلي و همدردي مهيا سازند.در مواردي ارتباط انساني زوجين از همدلي آغاز شده و در ادامه به همدردي منجر مي شود. و زماني كه زوجين به بيان دردها و مشكلات دروني خود مي پردازند در موقعيتي قرار مي گيرند كه از حيث رواني و روحي، تسكين خاطر و آرامش بيشتري مي يابند.

در نتيجه مي توان گفت که عوامل بسياري دراستحكام و مودت خانواده موثر است و عوامل بسياري در تداوم و تعميق مناسبات انساني،تاثير برخي عوامل در مقايسه با ساير عوامل،از اهميت بيشتري برخوردار است.از جمله اين عوامل و سعت نظر يا سعه صدر مي باشدومنظور از و سعت نظر،داشتن و يژگي هايي نظير بلند نظري و بزرگواري گذشت و تغافل است نقش اين عامل در مناسبات همسران،به لحاظ ارتباط نزديك و مستمر آنان تعيين كننده است.وسعت نظر در تحكيم مودت در خانوده داراي اهميت زيادي مي باشد.ابراز محبت، تبلور نيروي محبت است.