azmoononline

با زندگی کنار بیایید....

با زندگی کنار بیایید....   


مهارت زندگی‌ کردن در دنیای امروز که پیچیدگی‌های خاص خود را دارد، ضرورتی انکارناپذیر به شمار می‌رود اما اگر قرار باشد درباره مهارت زندگی بحث کنیم، ابتدا باید قیاسی با گذشته انجام دهیم.


در اولین گام باید این سوال را پرسید که زندگی در جهان کنونی، در قیاس با صد‌سال گذشته، چه اندازه تغییر کرده است؟
واقعیت این است که زندگی و چگونه زندگی‌کردن یکی از مفاهیمی است که هم عموم مردم و هم نخبگان درباره آن سخنان زیادی گفته‌اند. سوالی که دانشمندان علوم انسانی را به خود مشغول کرده، این بوده که زندگی خوب، سالم و سازنده، چگونه است و برای رسیدن به آن، چه باید کرد؟ زمانی هم که ما از مهارت‌های زندگی حرف می‌زنیم، درواقع از راه‌هایی صحبت به میان می‌آید که می‌تواند انسان را به این نوع زندگی نزدیک کند و خوشبختی به همراه بیاورد.
برای بهتر شدن درک مفهوم مهارت‌های زندگی باید از دو نگاهی حرف بزنیم که درباره زندگی وجود دارد. در یک نگاه ایده‌آلی، زندگی خوب، زندگی‌ای است که در آن هیچ تنشی وجود ندارد و هیچ دست‌اندازی، زندگی فرد را دچار تشویش نمی‌کند. فرد در موقعیتی رویایی زندگی می‌کند و هیچ‌گونه گرفتاری و کشمکشی نمی‌تواند زندگی او را دچار تغییر کند. اما یک نگاه دیگر نیز وجود دارد که اساس زندگی را با ناراحتی و سوگ، از دست‌دادن و کشمکش عجین می‌داند. این‌که با گذشت هر روز، یک روز از عمرمان از دست می‌رود و پیرتر می‌شویم، هر چند وقت یکبار متوجه موی سفیدی می‌شویم و چین و چروک‌های صورتمان را نگاه می‌کنیم.

وقتی پذیرفتیم که زندگی همیشه و در همه موقعیت‌ها، خوشایند نیست، باید راهی را انتخاب کنیم که به وسیله آن آرامش بیشتری داشته باشیم

در بارزترین شکل ما معتقدیم زمان و سلامتی‌مان هر روز برای ادامه زندگی کمتر می‌شود. از طرف دیگر مدام در زندگی با این مسأله روبه‌رو هستیم که باید از خواسته‌هایمان بگذریم و با خود مرور می‌کنیم که جمع‌شدن خیلی از خواسته‌هایمان باهم، سازگاری ندارد.
حالا اگر قرار باشد این دو نگاه را کنار یکدیگر بگذاریم و بعد از مهارت‌های زندگی حرف بزنیم، باید بگوییم مهارت‌های زندگی در وهله اول، پذیرش نگاه دوم و قبول آن است. بعد وقتی پذیرفتیم که زندگی همیشه و در همه موقعیت‌ها، خوشایند نیست، باید راهی را انتخاب کنیم که به وسیله آن آرامش بیشتری داشته باشیم.
مهارت زندگی به ما یاد می‌دهد که چه راهی را باید انتخاب و چگونه باید زندگی کرد تا سازگاری بیشتری به دست آورد و آرامش بیشتری داشت تا بتوان از آن لذت برد.
مهارت‌های زندگی ساختن یک شهر رویایی نیست که در آن هیچ گرفتاری وجود ندارد و سوگ، تلخی و ناکامی در آن بی‌معناست بلکه بخش مهمی از مهارت‌های زندگی کنار آمدن با همین تلخی‌هاست که عنصر مهمی در ساخت زندگی است و کسی که می‌تواند سازگار‌تر باشد درواقع مهارت بهتری دارد.
در مجموع می‌توان گفت آدم‌هایی که مهارت بهتری دارند بهتر با ناکامی‌ها کنار می‌آیند، تنش‌های خود را حل می‌کنند و راه‌حل‌های گوناگونی دارند و می‌توانند آن را در شرایط مختلف استفاده کنند.
این توانایی ها (مهارت های زندگی)فرد را قادر می سازد تا مسئولیت و نقش های اجتماعی اش را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران، با خواست ها، انتظارات و مشکلات رو به رو شود. ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده، عبارتند از:
1-
مهارت خودآگاهی
2-
مهارت همدلی
3-
مهارت روابط بین فردی
4-
مهارت ارتباط موثر
5-
مهارت مقابله با استرس
6-
مهارت مدیریت هیجان
7-
مهارت حل مسئله
8-
مهارت تصمیم گیری
9-
مهارت تفکر خلاق
10-
مهارت تفکر خلاقانه


اگر بخواهیم فواید و کاربرد های مهارت های زندگی را تیتر وار برای تان بشمریم ،مهمترین فواید و کاربرد های آن عبارتند از:
1-
نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و جامعه
2-
برقراری رابطه لذت بخش با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی
3-
دفع فشارهای روانی از طرف محیط
4-
سازگاری با مسائل اقتصادی و نیازهای معیشتی
5-
تقویت مدیریت خانواده و تربیت فرزندان
6-
تقویت اعتماد به نفس
7-
تقویت مهارت های ارتباطی
8-
تامین سلامت جسمی و بهداشت روانی
9-
تامین آرامش و لذت زندگی
10-
خود شکوفایی، بالندگی، خوشبختی و شادابی
امید واریم که با مطالعه ی مطالب این بخش در سایت تبیان با مهارت های زندگی بیشتر آشنا شوید و در زندگی روزمره تان به کار ببرید.

کلاس مخصوص آموزش همدلی   


مهارت‌های زندگی مجموعه توانایی‌هایی است که به انسان کمک می‌کند در جمع و خانواده ای که زندگی می‌کند، ارتباط بهتری داشته باشد. یکی از این مهارت‌ها «همدلی» است.


با فراگیری مهارت‌های زندگی فرد توانایی حل مشکلات شخصی و اطرافیانش را پیدا می‌کند و از آسیب‌های ناشی از ناتوانی در این زمینه، مصون می‌ماند. براساس تحقیقات علمی و تئوری‌های روانشناسی، فرد برای زندگی بهتر و برقراری ارتباطات موثر و سالم، نیازمند فراگیری ١٠ مهارت اصلی است.
این مهارت‌ها عبارت است از خودآگاهی، همدلی، روابط میان ‌فردی، شیوه‌های برقراری ارتباط موثر و سالم، کاهش استرس‌های روحی، مدیریت هیجانات، حل مسائل و مشکلات فردی و گروهی، اتخاذ تصمیم‌گیری صحیح، تفکر صحیح و خلاقانه و تفکر نقادانه.

هرکدام از این توانایی‌ها برای زندگی بهتر و بهتر زیستن یک ضرورت است و نمی‌توان یک یا چند مهارت را بر دیگر مهارت‌ها ارجح دانست. به‌عنوان نمونه اگر فردی توانایی شناخت صحیح ضعف‌ها و قوت‌های خود (مهارت خود آگاهی) را نداشته باشد، نمی‌تواند تصویری صحیح و واقع‌بینانه از توانایی‌ها، پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های درونی خود، داشته و در زندگی روزمره با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شود.
از سوی دیگر توانایی درک مشکلات دیگران و تلاش برای رفع این مشکلات (مهارت همدلی) یا توانایی همکاری و تعامل با دیگر افراد جامعه (مهارت روابط میان فردی) یکی از ضروریات زندگی است.
لذا هیچ یک از این توانایی‌ها را نمی‌توان بر دیگری ارجح دانست. تمام این توانایی‌ها نیز اکتسابی است و باید در یک فرآیند صحیح آموزشی، تربیتی و فرهنگی به افراد جامعه آموزش داده شود. البته برخی اوقات ممکن است در یک جامعه‌، مسائل و رخدادها به صورتی اتفاق بیفتد که نیاز در یک بخش بیشتر احساس شود. این رخدادها ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با فرهنگ، آداب و رسوم آن جامعه دارد. شرایط امروز ما نیز که دارای فرهنگ، آداب و رسوم مختص به خود است، از عوامل دیگری به‌ویژه عوامل اقتصادی تاثیرات زیادی پذیرفته است. کانون خانواده در جامعه ایران اهمیت بسیار زیادی دارد و بخش مهمی از تربیت افراد در این نهاد شکل می‌گیرد. این درحالی است که مشکلات و معضلات اقتصادی و سختی تأمین معیشت و همچنین تغییر شیوه‌های زندگی به دلیل رشد تکنولوژی و ابزارهای ارتباطی نوین، آسیب جدی به کانون خانواده در ایران وارد کرده است.
در این شرایط اگر بخواهیم یکی از مهارت‌های زندگی که نیاز ضروری جامعه امروز است، نام برده شود، «مهارت همدلی» است. در این مهارت، فرد می‌آموزد که دیگران به‌ویژه نزدیکان خود را درک کند و با لحاظ‌کردن شرایط فرد مقابل، تصمیم‌ بگیرد. در این مهارت فرد دوست‌داشتن دیگران را می‌آموزد.
بنابراین در شرایطی که به دلیل مسائل و مشکلات بیرونی، مانند معضلات معیشتی، به افراد یک خانواده سختی‌های بسیاری تحمیل شود، افراد با اتکا به این مهارت، می‌توانند مشکلات را بهتر از گذشته درک کرده و حل کنند.


اما راههای رسیدن به همدلی چیست؟              

 

                                                                                                                     1-پذیرش تفاوتهای فردی

یکی از شرایط لازم برای همدلی، شناختن تفاوتهای فردی و احترام گذاشتن به آنهاست.
هر فرد در خانواده اش سبک و روش زندگی مخصوص به خود را دارد. یعنی تربیت و فرهنگ متفاوتی دارد. حال ممکن است در بعضی خصوصیات با دیگران مشابه باشیم و در بعضی دیگر تفاوت داشته باشیم. این کافی نیست که تنها با افرادی بتوانیم ارتباط داشته باشیم و همدلی کنیم که شبیه به ما باشند بلکه زمانی می توانیم بگوییم مهارت همدلی داریم که احساسات و افکار افراد متفاوت از خودمان را درک کنیم و به آنها احترام بگذاریم این درست است که ما بصورت ناخودآگاه با کسی احساس صمیمیت بیشتری می کنیم که از نظر فرهنگی، اجتماعی و تجارب زندگی و ... به ما شباهت بیشتری داشته باشند. اما با یاد گرفتن مهارت همدلی شاید بتوانیم موضوع را از دیدگاه دیگران ببینیم و درک کنیم. حال با آنها موافق باشیم یا مخالف.


                                                                                                                        2-
درک طرز فکر دیگران
درک هر یک از ما از مسائل مختلف با دیگران می تواند متفاوت باشد.همگی ما بر اساس تجربیات خود مسائل را تفسیر می کنیم و آنها را درک می کنیم. بطوریکه بعضی از ما درباره ی یک موضوع می خواهیم بطور مفصل برایمان توضیح داده شود و بعضی تنها از نتایج آن می خواهیم باخبر شویم. با درک طرز فکر دیگران می توانیم از انتظاراتشان آگاه شویم و آنها را درک کنیم، با این کار با آنها همدلی کرده ایم.


                                                                                                                                 3-
کنترل احساسات
برای هر کدام از ما در برابر مسائل مختلف، احساسات مختلفی دست می دهد. شاید در موقعیتی که برای من خنده دار است مثل زمین خوردن کسی، خود او را خیلی عصبانی کرده باشد. در برخورد با یک موضوع لازم است احساسات خود را کنترل کنیم تا بتوانیم بفهمیم که طرف مقابل ما چه احساسی دارد؟ و در نتیجه بتوانیم با او همدلی کنیم.


                                                                                                                              4-
خوب گوش کردن
حرف دل منو زدی، مثل اینکه اصلاً حواست نیست چی دارم میگم!
از چنین عباراتی چه برداشتی داریم؟ بنظر شما شنیدن با گوش کردن چه فرقی دارد؟ ما خیلی از حرفها را می شنویم اما برای گوش کردن علاوه بر شنیدن باید توجهی هم نسبت به آن شنیده ها داشته باشیم. فردیکه شنونده خوبی است به عبارتی خوب گوش می دهد، معمولاً از شیوه های مختلفی استفاده می کند:
-
سوالات ساده: سوالات کوتاه و ساده ای می پرسیم که گوینده را به صحبت کردن تشویق کنیم.
-
انعکاس مفاهیم: محتوای چیزی را که از صحبت های گوینده فهمیده ایم با جملاتی دیگر به خود او می گویم.

-انعکاس احساسات: راجع به احساسی که فکر می کنیم از صحبتهای او فهمیده ایم با او صحبت می کنیم. پس بنظر می رسد گوش کردن، چیزی بیشتر از شنیدن نیاز دارد. لازم است به شنیده ها توجه کنیم و نیز به احساسات کسی که آنها را بیان می کند به عبارتی گوش جان باید داشته باشیم.

 

کمال گرایی افراطی  


آیا کاری را که انجام می دهید باید کامل و بی عیب و نقص باشد؟ و به خودتان و دیگران خیلی سخت می گیرید ؟ شاید شما هم دچار کمال گرایی افراطی شدید!


اکثر ما راهِ رسیدن به مطلوب را گم کرده ایم و بسیاری از ما نیز تسلیم شده یم و هیچ تلاشی برای رسیدن به آن کمال مطلوب نمی کنیم. اما کمال گرایان با ایمانی که به کمال مطلق دارند، خاطر نشان می کنند که همه چیز می تواند خیلی بهتر از آن چه هست ، باشد.

اما کمال گرایی افراطی یعنی بی وقفه به دنبال هدفی مبهم دویدن و همیشه به دنبال بهترین ها بودن. اگر این افراد به دنبال زندگی واقعی نباشند، تقاضاهای بی پایان و راه حل های ناقص و موقتی شان ، هم خودشان را و هم دیگران را خسته می کند و سرانجام از پا می اندازد.

 

ویژگی های شخصیتی افراد کمال گرا

 

معیارهایشان بسیار سطح بالاست

معتقدند که همه چیز باید کامل و بی نقص باشد، به خودشان و دیگران سخت می گیرند. فرقی نمی کند که چه کار می کنند. آشپزی ، ورزش یا کار . مهم این است که باید آن را کامل و بدون کوچک ترین نقصی انجام دهند و اگر کمی کار ایراد داشته باشد احساس می کنند شکست خورده اند. بنابراین همیشه فقط کارهایی را انجام می دهند که در آن مهارت دارند و دایره فعالیت هایشان محدود می شود.

این افراد اغلب زمینه ای خاص را برای رسیدن به حد مطلوب انتخاب می کنند . مثلا بعضی از آن ها کمال گرایی را بر روی خانه ، همسر و فرزندانشان منعکس می کنند و دسته دیگر بسیار مشکل پسند و ایرادگیرند و می خواهند تمام کارها و وسائلشان بی نقص باشد: روابطشان، شغلشان، لباس هایشان ، جعبه ابزارشان و ماشینشان و ...

 

کمتر کسی به حد مطلوب آن ها می رسد

برای آن ها هیچ کس آن طور که باید نیست.کمال گرایان همیشه قادرند به اندازه کافی از دیگران اشکال بگیرند، فرقی نمی کند که طرف چه کسی باشد مهم این است آن طور که باید نیست.

 

جذب کسانی می شوند که بالقوه کمال گرا هستند

معمولا به سراغ کسانی می روند که توانایی کمال گرا شدن را داشته باشند. اکثر کمال گرایان طرح به کمال رساندن همسر را دارند.

 

گرایش به ناراحتی و افسردگی دارند

به جای این که از امکاناتی که دارند لذت ببرند، غصه می خورند که چرا در زندگی به حد مطلوب خود نمی رسند و این امر باعث می شود که همیشه تا حدی افسرده باشند.

کمال گراها باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید

چرا کمال گرا می شوند؟

اکثر این افراد دارای والدینی هستند که یکی کمال گراست و دیگری انسانی مهار نشدنی. برای مثال: معتاد به مواد مخدر. نتیجه رفتارهای چنین والدین آشفته ای این است که دوران کودکی آن ها بسیار آشفته و بی نظم است و آن ها نیز به سوی کمال گرایی قدم بر می دارند و تلاش می کنند قسمت هایی از زندگی آشفته خود را به حد بسیار بالا و مطلوبی برسانند.

همه کمال گرایان دارای والدینی کمال گرا نیستند . اکثر آن ها مجبورند در دوران کودکی نقش انسانی بزرگ و جاافتاده را ایفا کنند. این موضوع با مرگ یکی از والدین یا جدایی آن ها از یکدیگر ، اعتیاد آن ها ، توجه بیش از حدشان به کارهای خارج از خانه و مبتلا شدن به بیماری های روانی رخ می دهد و کودکان مجبورند جای این والدین را پر کنند.

فرق نمی کند که کودک درگیر کدام یک از موارد ذکر شده باشد ، مهم این است که او حس می کند باید فضای خالی موجود را پر کند و مجبور می شود در سنین کودکی نقش انسانی بزرگ تر را بازی کند.

 

باید بیاموزند و به تعادل برسند

باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید.

 

معیارهای خود را تغییر دهید

کمال گرایان تمایل شدیدی به گسترش موضوع دارند و از کاه، کوه می سازند. با تکرار این جمله که ( هر کسی حق دارد اشتباه کند) موضوع را به مشکلی بزرگ تبدیل نکنید. از آن جایی که کمال گرایان دوست دارند کارها را کنترل کنند ، اجازه دهید که یک سری کارها را همسرتان انجام دهد و کمی رها شوید.

 

با قدردانی کردن به جنبه های مثبت رابطه توجه کنید

شما نمی توانید هم کسی را دوست داشته باشید و هم در تمام لحظه ها از او ایراد بگیرید. به منظور پذیرفتن رفتارهای طرف مقابلتان و بالا بردن توانایی عشق ورزیدن در خود ، سعی کنید از او قدردانی کنید و توجه بیشتری به خوبی های همسرتان داشته باشید.

کمال گرایان خیلی راحت از دیگران گله می کنند " اون کار رو انجام ندادی" " هیچ وقت نمی تونی ..." ، در کنار گله کردن دیگران را تشویق و از آن ها قدردانی کنید. مثلا یک بار که همسرتان سر قرار دیر می آید و شما از دستش گله می کنید ، به خاطر بیاورید که او همیشه چه قدر در نظرتان زیبا جلوه می کند و چه قدر از داشتنش خوشبختید. باید بدانید که هیچ کس کامل نیست و اشتباه کردن امری اجتناب ناپذیر است.

 

دید مثبت خود را تقویت کنید

برای تمرین رهایی از کمال گرایی ، در پایان روز فهرستی از مواردی که شما را خوشحال کرده و باعث شده تا قدردانی کنید ، تهیه کنید. اکثر کمال گرایان در پایان روز فقط به نقص ها و اشتباه ها فکر می کنند . برای مثال کارهایی را که خود و کارمندانشان درست انجام نداده اند، چه طور شد که نتوانستند از پسِ فلان موضوع برآیند، چرا رئیس ، همسر یا فرزندانشان فلان کار را ناتمام گذاشته اند و یا دنیا چه عیب هایی دارد. تمامی این موارد باعث به وجود آمدن حس منفی در شما می شود.

 

به قدرت خدا ایمان داشته باشید

فقط خدا بزرگ است و قادر به انجام کامل و بی نقص همه امور است. پس باید مسئولیت پذیری را کنار بگذارید و تسلیم قدرتی بالاتر از خود شوید. حضور خداوند را در زندگی خود لمس کنید. در زندگی امنیتی وجود دارد که می توانید آن را به دست آورید اما وقتی قادر به داشتن آن هستید که به قدرتی برتر ( خداوند) ایمان بیاورید.

مهارت های مورد نیاز زندگی سالم


اصلا چرا از محل کارتان به او زنگ می زنید و ناراحتیتان را مستقیما می گویید و بعد منتظر پاسخش نمی شوید و با بهانه این که کار دارید گوشی را قطع می کنید؟ فقط می خواستید آرامش او را تا بعد از ظهر که به منزل می روید به هم بزنید؟


هدف اصلی زندگی همه آدم ها روی کره زمین، رسیدن به تعادل، آرامش و خوشبختی است، اما به دلیل تفاوت های فردی چه از نظر آموزش های عمومی مثل مدرسه و رسانه ها و آموزش های اکتسابی مثل کلاس های مختلف و مطالعه کتب و چه از منظر وضعیت هیجانی و عاطفی و روانی افراد و موقعیت های مختلف و تفاوت در فرهنگ، همه خانواده ها به یک درجه و میزان خوشبختی را تجربه نمی کنند و در این جریان نیز، خانواده های فراوانی هستند که به ندرت تعادل و نهایتاً خوشبختی را تجربه می کنند. لذا اینگونه خانواده ها باید قبل از پرداختن به آخرین راه حل که متاسفانه برای خیلی ها طلاق و جدایی اولین راه حل ، می باشد، بتوانند مهارت های اجتماعی و مهارت های مقابله با اختلافات زناشویی و تعارض و... را کسب کنند که در جهت اصلاح ساختار موجود از دانش، تجربه و تبحر بیشتری برخوردار گردند.

 

عمده ترین مهارت های مقابله با اختلافات در روابط زناشویی:

- مشخص کردن هدف در یک رابطه نزدیک صمیمی

- ارزیابی میزان رضایت از خود

- مسئولیت پذیری فعالانه

- ارزیابی انتظارات از خود و همسرتان

- حساس بودن نسبت به حوزه های مطلوب تغییر

- تمرین تحمل کردن (بردباری)

- ایجاد تعادل بین اعمال مثبت و منفی شریک زندگی خود

- شناخت حقوق خود برای تعیین نیازها

- غلبه بر حسادت

- ارتباط و مذاکره

- خوشبین بودن در قضاوت نسبت به دیگران

- اجتناب از سرزنش کردن و تفکر منفی

چنانچه به دلایل مختلف تعارضاتی بین زوجین یا افراد به وجود آید، باید در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به رفع آن اقدام کرد. در این رابطه یک گفتگوی صحیح که همه آداب و نکاتش رعایت شود، پیشنهاد می گردد

فن رفع تعارض و دلخوری در روابط زناشویی

شما از همسرتان دلگیر هستید، حرفی پیش آمده و یا اتفاقی افتاده، می توانید تا از در نیامده و لباس عوض نکرده و تا وقتی خسته از کار روزانه است، همه حرفهایی را که از صبح در ذهنتان مرور کردید را یک دفعه به شوهرتان شلیک کنید، او هم غافلگیر می شود و ماشاءا... کم هم نمی آورد و او هم با نامهربانی با شما برخورد می کند، تمام شد، هم حقتان را نگرفتید، هم دو تا خوردید و هم شب و احتمالا فردایتان هم خراب شد.

آقایان هم همینطور، وقتی که از خانمتان عصبانی هستید و می بینید که او خسته و یا مشغول انجام کاری است، چرا سر حرف را باز می کنید که یک هو عصبانی شود؟ اصلا چرا از محل کارتان به او زنگ می زنید و ناراحتیتان را مستقیما می گویید و بعد منتظر پاسخش نمی شوید و با بهانه این که کار دارید گوشی را قطع می کنید؟ فقط می خواستید آرامش او را تا بعد از ظهر که به منزل می روید به هم بزنید؟ نتیجه این سلب آرامش همسرتان ، سلب آرامش شما و فرزندان هم هست!

چنانچه به دلایل مختلف تعارضاتی بین زوجین یا افراد به وجود آید، باید در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به رفع آن اقدام کرد. در این رابطه یک گفتگوی صحیح که همه آداب و نکاتش رعایت شود، پیشنهاد می گردد.

 

مراحل مناسب حل اختلاف میان زوجین

- ابتدا محل و زمان گفتگو مهم است، هر دو شاد و آرام باشند، خسته نباشند، در حضور بچه ها و دیگر اعضای خانواده نباشد، کار به خصوصی نداشته باشند و ...

- پیش از طرح موضوع، ابتدا عین موضوع را روی کاغذ نوشته و سهم خود را در پیشامد مربوطه مشخص می کنیم، نوشتن ماجرا باعث آرامش روانی می شود و به فرد کمک می کند، موضوع را بهتر بشناسد.

- پیش از صحبت کردن، سعی کنید خود را به جای همسرتان (طرف مقابل) قرار دهید.

- پیش از صحبت کردن با همسر، هرگز موضوع را با دیگران مطرح نکنید، زیرا یا وارونه شده و یا شاخ و برگ می گیرد.

- در ابتدا تأکید کنید که مقصود از طرح موضوع اختلاف، رسیدن به تفاهم و رفع مشکل است.

- تأکید کنید شاید اصل ماجرا، یک سوء تفاهم باشد و قصد دارید آن را رفع کنید.

- سعی کنید از نکات مثبت کارهای اخیر او و یا آنچه از او پسندیده اید، ذکر کنید تا فضا صمیمی تر گردد.

- لحن دوستانه و مهربانانه داشته باشید و سعی کنید در طول گفتگو به هیچ وجه خشمگین نشوید و بر رفتار خود مسلط باشید.

- تأکید کنید ممکن است مقصر ماجرا خودتان باشید و تقصیرهای خود را نیز بر زبان بیاورید تا او به اشتباهاتش پی ببرد.

- سعی کنید از کنایه، زخم زبان، تحقیر و تمسخر استفاده نکنید. گفتگوی خوب، صحبتی بدون تهدید، ترس، وحشت و... می باشد.

- مقایسه نکردن همسر (طرف مقابل)، با دیگران و ذکر نکردن مزیت دیگران، مقایسه رفتار خوب با رفتار نامناسب او انجام شود یعنی مقایسه بین رفتارهای مثبت و منفی شخص باشد و نه رفتارهای او با دیگران.

- از دلخوری ها و رنجش های کوچک شروع کنید و از گذشته دور، یاد نکنید.

- به زمان حال و همین مکان توجه کنید (اینجا و اکنون).

 

 

 

 

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

  • آگاهی از نقاط قوت
  • آگاهی از نقاط ضعف
  • تصویر خود واقع بینانه
  • آگاهی از حقوق و مسئولیت ها
  • توضیح ارزشها
  • انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

  • ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر
  • ابراز وجود
  • مذاکره
  • امتناع
  • غلبه بر خجالت
  • گوش دادن

 همدلی

  • علاقه داشتن به دیگران
  • تحمل افراد مختلف
  • رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر
  • دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)
  • احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

  • همکاری و مشارکت
  • اعتماد به گروه
  • تشخیص مرزهای بین فردی مناسب
  • دوستیابی
  • شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

  • تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق
  • درخواست کمک
  • مصالحه (برای حل تعارض)
  • آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات
  • تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

  • تفکر مثبت
  • یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )
  • ابراز خود
  • تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )
  • تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

  • شناخت هیجان های خود و دیگران
  • ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار
  • مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب
  • مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

  • تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.
  • تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها
  • تعیین اهداف واقع بینانه
  • برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود
  • آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

  • ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار
  • آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها
  • واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند
  • آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

  • مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند
  • استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)
  • مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد
  • آرام ماندن در شرایط فشار
  • تنظیم وقت

های زندگیتوانایی هایی هستند که به ما کمک می کنند در موقعیت های گوناگون، عاقلانه و درست رفتار کنیم؛ به طوری که با خود و دیگران سازگارانه ارتباط برقرار کرده بدون استفاده از خشونت بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نماییم و ضمن به دست آوردن موفقیت در زندگی، احساس شادمانی داشته باشیم.

 

اهداف مهارت های زندگی:

_ تقویت اعتماد به نفس

_ تقویت روحیه مشارکت و همکاری

_ رشد و تقویت عواطف انسانی

_ ایجاد روحیه پایداری در برابر تبلیغ های زیان بار

¬_ کمک به شناسایی و بیان احساسات

_ تامین تندرستی جسمی و سلامتی روانی

_ تقویت مهارت های ارتباطی

_ ساختن یک شهروند متعادل و مورد پذیرش اجتماع 

_ تقویت روحیه همزیستی مسالمت آمیز

_ بالا بردن سازگاری فرد با خودش، دیگران و محیط زندگی اش 

 

انواع مهارت های زندگی:

1)مهارت خودآگاهی: توانایی شناخت دقیق و درست از خود؛ به بیان دیگر، شناخت نگرش ها، باورها، اندیشه ها، توانایی ها، هیجان ها، مهارت ها و کاستی های خود(تصویر واقع بینانه از خود) به منظور شناخت بیشتر و بهتر حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت های خود.

ویژگی های افراد خودآگاه:

_ برای خود ارزش فراوانی قایل هستند.

_ از روحیه انتقادپذیر، مسئولیت پذیر و انعطاف پذیر برخوردارند.

_ از ارزش ها و باورهایشان آگاهی کامل دارند و از آنها به گونه ای منطقی و خردمندانه دفاع می کنند.

_ احساس خوشنودی و رضایت خاطر زیادی دارند.

_ در مقابل فشارها و ضربه های اجتماعی و روانی پایداری بیشتری از خود نشان می دهند.

_ به جای کوچک کردن یا سرزنش دیگران با آنها در کمال احترام برخورد می کنند.

_ بیشتر زمان ها از اندیشه مثبت نگری برخوردارند.

_ روحیه همکاری و مشارکت بالایی دارند.

_ از رایزنی و راهنمایی گرفتن از افراد کارشناس استقبال می نمایند.

تمرین های کسب خودآگاهی:

_ فرصتی فراهم کرده سری به خودمان بزنیم و از خود بپرسیم: "من کیستم؟"

_ به این باور برسیم که در جهان هستی وجودی منحصر به فرد هستیم و توانایی هایی داریم که که دیگران آنها را ندارند.

_ بدانیم انسانیت ما در اعماق وجود ما نهفته است، آنها را کشف کرده و در رفتارهایمان به کار گیریم.

_ تلاش کنیم از خود تصویری مثبت، تصویر انسانی موفق و توانا داشته باشیم.

_ گاهی در تنهایی با خود خلوت کرده و به رفتارها و عملکردهایمان بیندیشیم.

_ مهمترین عامل موفقیت و شادکامی در زندگی، باوری است که به خود داریم؛ تلاش کنیم آن را کشف کنیم.

_ انسان ها همان گونه که می اندیشند زندگی می کنند، پس مثبت بیندیشیم.

_ عواملی که موجب نگرانی در ما می شوند را شناسایی کرده و با اولویت بندی در برطرف کردن آنها بکوشیم.

_ با شناخت علاقه ها و تمایلات، شوق زندگی در ما تزریق می شود.

_ کاستی ها و عیب های رفتاری، احساسی و عاطفی خود را شناسایی و فهرست کرده و در جهت برطرف کردن آنها اقدام نماییم.

_ مراقب باشیم! اگر توانمندی های ما با غرور همراه باشند، جزئی از ناتوانی های ما به شمار می روند

_ موانعی را که در کمین اند تا نگذارند به شخصیت اصلی خود دسترسی پیدا کنیم، بنویسیم و راه های روبرو شدن با آنها را از منابع گوناگون کشف کنیم.

_ از وابستگی ها و هر چیزی که ما را غمگین می کند رها شویم.

_ عشق ورزیدن را در خود گسترش داده و از دشمنی و تنفر که زیبایی ها را زشت و کدر کرده و انرژی درونی انسان را کاهش می دهند، بپرهیزیم.(تمرین: هر روز یکی از کینه هایی را که در دل داریم فراموش کنیم.)

_ گاهی با پناه بردن به سکوت می توانیم نداهای درونی خویشتن را بهتر بشنویم و به آگاهی عمیق تری نسبت به خود دست یابیم.

_ برخی از باورهای اشتباه(باورهایی که با خرد انسان سازگار نیستند و به راحتی زیر سوال می روند) که از پیش در ذهن ما خانه کرده اند، موجب می شوند که شناخت حقیقی از خود نداشته باشیم. چه خوب است که گاهی با خانه تکانی ذهن بتوانیم آن را از این باورهای اشتباه قدیمی خالی کرده و فضا را برای ایجاد آرامش و خودشناسی در وجودمان باز کنیم.ُ

_ پناه بردن به دامن طبیعت می تواند به کسب خودآگاهی عمیق تر ما کمک کند.

_ فرض کنیم تنها یک سال دیگر فرصت زندگی کردن داریم!؛ چه کارهایی را انجام خواهیم داد؟ چرا از هم اکنون انجام ندهیم؟

_ خیلی روشن به این پرسش پاسخ دهیم: "برای چه در این دنیا هستیم و هدف و مقصود ما از زندگی چیست؟"

_ تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسیم و پاسخ دهیم که مرکز تصمیم گیری ما چیست.(جسم مان: مقتدر و مسالمت جو هستیم/قلب مان: دوست داشتنی، اهل عمل و نوآور هستیم/ذهن مان: دانا، راستگو، وفادار بانشاط و شاد هستیم.)

_ با گفت و گو با افراد نزدیک به خود، فهرستی از نقاط مثبت و منفی خود به دست آوریم.    

  

2)مهارت همدلی: تمایل پاسخ دهی به حالت عاطفی دیگران با حالت عاطفی مشابه. یعنی این که بتوانیم مسایل دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار نداریم درک کرده و برای دیدگاه ها و احساسات آنها ارزش قایل شویم.

این مهارت موجب می شود تا به دیگران توجه کنیم، آنها را دوست بداریم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار گرفته با ایجاد روابط اجتماعی بهتر به هم نزدیکتر شویم.

اثرات همدلی:

_عامل پیشگیری بسیاری از رفتارهای ناخوشایند می شود.

_ در طرفین احساس خوشایند و مثبت به وجود می آورد.

_ فرد را از احساس تنهایی نجات می دهد.

_ موجب گرفتن تصمیم های درست تر می شود.

_ از بسیاری تعارض ها و بد فهمی ها جلوگیری می کند.

_ همدلی به جا و مناسب موجب تعدیل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار می شود.

_ در محکم کردن روابط همسران می تواند نقش مهمی داشته باشد.

_ احساس آرامش و نیروی ادراک فرد را افزایش می دهد.

_ موجب افزایش اعتماد به نفس می گردد.

_ زمینه شناخت بیشتر و بهتر از دیگران را فراهم می آورد.

_ روابط خانوادگی و اجتماعی را بهبود می بخشد.

_ امنیت روانی و آسایش خاطر را تقویت می نماید.

_ میل به شرکت در فعالیت های گروهی را افزایش می دهد.

_ بیان احساسات خود و درک احساسات دیگران را آسان تر می کند.

راهکارهای تقویت همدلی:

_ در ارتباط با دیگران به آنها فرصت دهیم تا احساس های خود را به راحتی بیان کنند.

_ چون همدلی بر پایه خودآگاهی است، هر چه بیشتر نسبت به احساس های خودمان آگاهی داشته باشیم، بهتر می توانیم احساس های دیگران را درک نماییم.

_ تظاهر به همدل نکنیم و به احساس های دیگران لطمه نزنیم.

_ در زمان همدلی به حالت های چهره و حرکت های طرف مقابل توجه کنیم و با درک احساس هایش به او بفهمانیم که برایش اهمیت و ارزش و احترام قایل هستیم.

_ در ارتباط با دیگران، پیش از اقدام به هر کاری، لحظه ای هم که شده خود را به جای آنها قرار دهیم.

_ هنگام بروز مشکل، احساس های خود را با دیگران در میان بگذاریم.

_ متوجه باشیم که همدلی از سوی دوستان دارای حد و اندازه ای است و زیاده روی در آن امکان سوء استفاده را فراهم می آورد.

_ اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه شان تشویق کنیم.

_ از افرادی که موجب دلسردی ما شده یا احساس های همدلانه ما را جدی نمی گیرند، دوری کنیم.

_ در همدلی با دیگران از دلسوزی و ترحم، مقایسه کردن، دستور دادن، داوری کردن، نصیحت کردن، سرزنش کردن و مقصر دانستن آنها بپرهیزیم، زیرا با این کارها به احساس ها پر امید آنها لطمه وارد می کنیم.

_ برای تقویت حس همدلی اعضای خانواده، روابط صمیمانه برقرار کرده و به ارتباط های عاطفی آنان بیشتر توجه نماییم.

_ به اواخر دوران کودکی که پیشرفته ترین سطوح همدلی پدیدار می شوند، بیشتر توجه کنیم.

_ در هنگام همدلی، احساس های خود را شمرده بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش بیشتری بنماید.

_ به سخنان طرف مقابل گوش داده و به او اطمینان دهیم که تلاش می کنیم مانند او به مشکل نگاه کنیم.

_ با یادآوری تجربه های مشابهی که داشته ایم، در درک احساس های همدلانه دیگران بهتر عمل می کنیم.

_ مشکلات دیگران را کوچک و بی ارزش یا بیش از حد بزرگ جلوه ندهیم.

_ بسیار مهم: تلاش کنیم در همدلی راه حل ارایه ندهیم، چون طرف مقابل دلش می خواهد تنها ناراحتی خود را با کسی درمیان بگذارد و از جانب او درک شود.

 

3)مهارت روابط بین فردی: فرآیندی است که به وسیله آن آگاهی ها و احساسات خود را از راه پیام های کلامی و غیرکلامی با دیگران در میان می گذاریم.

این توانایی موجب تقویت رابطه گرم و صمیمی ما با دیگران به ویژه اعضای خانواده، تقویت روحیه مشارکت، اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران می شود و از این راه می توانیم مرزهای روابط گام برداشته و هرچه زودتر به دوستی های مناسب و ناسالم خود پایان دهیم، پیش از آنکه مورد آسیب جدی قرار بگیریم.

عوامل تاثیرگذار در روابط بین فردی:

_ گوش دادن فعال: توجه به پیام های کلامی و غیر کلامی دیگران برای درک دقیق تر معانی و فهم احساس ها

_ پرسیدن سوال های مناسب در زمان مناسب به منظور شفاف سازی پیام و برانگیختن تفکر افراد

_ احترام گذاشتن: پذیرفتن و گرامی داشتن بی قید و شرط دیگران

_ ابراز وجود: بیان افکار، احساسات، باورها و حقوق خویش به گونه ای که در دیگران ایجاد مقاومت و ناراحتی ننماید.

_ "نه" گفتن در مقابل درخواست های نابجای دیگران

_ کار گروهی

کارکرد های روابط بین فردی:

_ موجب به دست آوردن و حفظ جایگاه افراد نزد دیگران می شود.

_ افراد به درستی یا نادرستی عملکرد خود و دیگران بیشتر پی می برند.

_ موجب افزایش توانایی افراد برای روبرو شدن با ناسازگاری ها و مشکلات زندگی می گردد.

_ آرامش روحی و امنیت روانی بیشتر افراد را فراهم می آورد.

_ فرصتی به وجود می آورد تا افراد چیزهای جدیدی یاد بگیرند و افق دیدشان را گسترش ببخشند.

_ موجب احساس مسئولیت بیشتر افراد نسبت به یکدیگر می شود.

_ سبب تقویت احساس همدلی، همکاری، هماهنگی و همفکری افراد با دیگران می گردد.

پیشنهادهایی برای تقویت روابط بین فردی:

_ محیط را آماده برقراری ارتباط نماییم و تلاش کنیم در ارتباط، شروع کننده خوبی باشیم.(یک سلام و احوال پرسی گرم، فشردن دست طرف مقابل و...)

_ در برقراری ارتباط به سن، شرایط، موقعیت اجتماعی و شخصیت افراد توجه کنیم و متناسب با آن رفتار نماییم.

_ هنگام گفت و گو، سخنان یکدیگر را قطع نکنیم.

_ برای تقویت ارتباط از پراکنده گویی، پر گویی و مقدمه چینی زیاد بپرهیزیم.

_ بدانیم، گوش دادن فعال نیازمند به دست آوردن مهارت بوده و به انرژی و تعهد نیازمند است.

_ هنگام حضور در مکان های جدید، نخست به دنبال آشنایان باشیم، سپس افرادی را جستجو کنیم که با آنها راحت تر می توان ارتباط برقرار کرد.

_ در ارتباط بین فردی علاوه بر کلام، از روش های غیر کلامی(گوش دادن، نگاه کردن، استفاده از ژست ها و چهره ها، ایما و اشاره و...) به خوبی استفاده کنیم.

_ برای ادامه یک ارتباط خوب، از خوب گویی و تحسین مناسب و به جا استفاده کنیم.(آفرین، خیلی خوب گفتید، من هم با نظر شما موافقم و...)

_ از کوچک کردن، سرزنش و توهین به دیگران خودداری کنیم.

_ در صورت قطع ارتباط، تنها دیگران را مقصر ندانسته و خودمان در صورت امکان برای ارتباط دوباره پیشقدم شویم.

_ هنگام گفت و گو، از داوری درباره رفتار گوینده پرهیز نماییم.(خب، تقصیر خودت بوده، اگه این کار رو نمی کردی اینطور نمی شد و...). به عنوان نمونه می توانیم بگوییم: "بهتره مساله رو یک بار دیگه مرور کنیم..."

_ با احترام گذاشتن به دیگران، احترام خود را تضمین نماییم.

_ برای برطرف کردن کمرویی و خجالت افراطی، می توان از افراد آگاه و کارشناس(مشاور، روانشناس و...) کمک گرفت.

_ از افراد یا مکان هایی که در آنجا دچار مشکل می شویم، فهرستی تهیه کرده و با کمک گرفتن از دیگران(به ویژه کارشناسان) به فکر حل آنها باشیم.

_ تلاش کنیم با برقراری ارتباط خوب و موثر در خانواده، الگوی مناسبی برای دیگر اعضا باشیم.

_ در روبرو شدن با نظر مخالف دیگران، بهتر است با پذیرش آن به عنوان یک دیدگاه متفاوت، در تقویت رابطه بین فردی خود تلاش نماییم.

_ در زمانهای عدم امکان ارتباط حضوری، از دیگر ابزارهای ارتباطی مانند تلفن، ایمیل، پیام کوتاه و... استفاده کنیم.

_ افرادی را که در برقراری و ایجاد ارتباط دچار کاستی هستند، به کارهای گروهی(ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و...) تشویق و راهنمایی کنیم.

_ در مکان های اجتماعی(جشن ها، آیین ها و...) شرکت نماییم.

_ با آگاهی از حقوق خود و دیگران در روابط بین فردی، از سوء استفاده های احتمالی پیشگیری کنیم.

_ توانمندی ها مهارت های ارتباطی خود را شناخته و در عمل به کار بگیریم.(رعایت فرهنگ گفت و گوی درست، شوخی به جا با رعایت حریم دیگران و...)

_ افراد خانواده و دوستان خود را با اسم کوچک و پسوندهای زیبا صدا بزنیم.(عزیزم، گرامی، گلم و...)

_ شنونده خوبی برای دیگران باشیم و آنها را تشویق کنیم درباره خودشان صحبت کنند.(نظر شما چیست؟ شما چه فکر می کنید؟ چه احساسی داری؟ و...)  

 

4)مهارت ارتبط موثر: رابطه ای است کلامی و غیر کلامی میان دو یا چند نفر که در طی آن افراد می توانند باورها، خواسته ها، نیازها و هیجان های خود را بیان نموده و به نوعی احساس رضایت دست یابند.

اثرهای برقراری ارتباط موثر با دیگران:

_ تقویت اعتماد به نفس

_ درک متقابل

_ رضایت خاطر

_ احساس سودمندی و مفید بودن

_ تقویت رشد اجتماعی، روحی، روانی و عاطفی

_ تامین بخشی از نیازهای اساسی انسان

_ انتقال صریح پیام به دیگران

راهکارها و نکته های مهم روانشناختی در ارتباط موثر:

_ بپذیریم که افراد با هم تفاوت دارند: شناخت ویژگی های شخصیتی دیگران و رفتار کردن متناسب با آن.

_ بدانیم که افراد در وضعیت های احساسی متفاوت، رفتارهای گوناگون دارند.

_ نگرش و دنیای هر فرد متفاوت است: زیرا هر فردی دنیا را از دید خود درک می کند. بنابراین باید مقابله با دنیا و نگرش دیگران را کنار بگذاریم، دنیای آنها را بپذیریم، به دنیای آنها پا بگذاریم سپس آنهارا به دنیای خود دعوت نماییم.

_ آدم ها را دوست داشته باشیم: لازم است به اصول دیگران احترام بگذاریم، حتی اگر آنها را قبول نداریم.

_ باور به این که هم من خوبم، هم شما خوبید.

_ کوشش غیر مستقیم برای برقراری ارتباط، بسیار موثرتر است

_ مقاومت دیگران را درک کنیم.

_ همیشه "برنده-برنده" بیندیشیم: لازمه این کار این است که بپذیریم همه انسان ها در حال تغییر و دگرگونی هستند. باید پیوسته از خود بپرسیم که در این ارتباط، من برای او چه سودی دارم یا چرا بایستی دیگران برای من کاری را انجام بدهند؟

_ شخصیت افراد را از رفتارشان جدا کنیم: اگر رفتار طرف مقابل برای ما قابل پذیرش نبود،تنها همان رفتار ناپسند وی را زیر سوال ببریم نه کل شخصیت وی را.

_ خوب گوش بدهیم: وقتی کسی با ما حرف می زند باید تلاش کنیم در چشم هایشان نگاه کنیم، احساسات بیان شده آنها را درک نماییم، با حرکت های چشم، ابرو و... به آنها نشان دهیم که مشتاقانه به گفته هایشان گوش می دهیم و از ارایه راه حل، نصیحت، قضاوت کردن و دستور دادن بپرهیزیم.

_ دیگران را بدون شرط بپذیریم(همان گونه که هستند) و تلاش نکنیم آنها را در قالب انتظار و خواسته خود شکل دهیم.

_ ارتباط خود را با کلمه "من" شروع کنیم؛ بدون مقصر دانستن یا سرزنش دیگران.(من کمی خسته ام، لطفا صدای تلویزیون را کم کنید...)

_ روشن، کوتاه و گزیده صحبت کنیم.  

_ متوجه نیازهای اساسی زیستی، روانی، عاطفی و اجتماعی اطرافیان خود باشیم و آنها را در حد توان خود برآورده سازیم.

_ گفت و گو با دیگران را خوب شروع کنیم.(سلام، احوال پرسی و مقدمه چینی مناسب)

_ مقدمه چینی زیاد و حاشیه پردازی مانع ارتباط موثر است.

_ بتوانیم احساسات و هیجان های خود را کنترل نماییم.

_ در برقراری ارتباط با دیگران موقعیت زمانی و مکانی را در نظر داشته باشیم.

_ از تن و آهنگ صدای مناسب استفاده کنیم.

_ از تماس چشمی و حالت های چهره مناسب استفاده نماییم

 

5)مهارت مقابله با استرس: در دنیای امروز، همواره با تغییرات گسترده پیچیده روبرو هستیم و هر تغییری با فشارهای روحی روانی(استرس) همراه است. فراگیری این مهارت به ما کمک می کند تا استرس های گوناگون و اثرها آنها را شناخته و راه های کاهش یا مدیریت بر آنها را به دست آوریم.

استرس: واکنش جسمانی، روانی و عاطفی در برابر یک محرک بیرونی است که می تواند موجب سازگاری فرد با تغییرات شود.

لایه های استرس:

 _ استرس کم(مثبت): فشار روانی کم در سازگاری ما نقش موثری دارد و در وجود ما به انگیزه و میل مثبت برای پیشرفت تبدیل می شود. مانند استرس دانش آموز برای امتحان

_ استرس زیاد(منفی): فشار روانی شدید، پایدار و طولانی موجب بروز خستگی، فرسودگی و بیماری می گردد.

در چه افرادی استرس تاثیر بیشتری دارد؟ افرادی که:

_ با رویدادی بسیار ناگوار روبرو می شوند.

_ نسبت به رویدادها و حوادث برداشت ذهنی و طرز تلقی منفی دارند.

_ وابستگی بیش از حد به خانواده و دوستان دارند.

_ اعتماد به نفس کافی ندارند.

_ به جامعه و آینده خوشبین نیستند.

_ ناراحتی های خود را با دیگران درمیان نمی گذارند.

_ احساس می کنند در برابر رویدادهای آینده ناتوان هستند.

_ سابقه بیماری های جسمی و روانی دارند.

_ از حمایت های اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی مناسب برخوردار نیستند.

_ ذهن خود را درگیر مسایل روزمره می کنند.

_ در گذشته استرس بیشتری را تجربه کرده اند.

_ به طور ناگهانی و بدون زمینه قبلی با رویدادی استرس زا روبرو می شوند.

_ رویداد های استرس زا را به صورت طولانی و مداوم تجربه کرده اند.

_ از خرد و وجدان خود استفاده نکرده و پیرو اخلاق مناسب نیستند.

راهکارهای مقابله با استرس:

_ شناسایی عوامل استرس زا و از میان برداشتن آنها

_ به دست آوردن آگاهی های دقیق تر از محیط پیرامون

_ اطمینان از سلامتی روانی و جسمانی خود و مراجعه به پزشک در صورت لزوم

_ نرمش و ورزش مداوم حتی روزی نیم ساعت، پیاده روی تند، استفاده از رژیم خوراکی سالم، تنفس عمیق شکمی با تمرکز، خواب شبانه و استراحت کافی و...

_ داشتن هدف و برنامه نوشته شده بلند مدت، سالانه، ماهانه، هفتگی و روزانه

_ زودتر حرکت کردن برای رسیدن به محل کار یا قرار ملاقات

_ اولویت بندی کارها و انجام مهمترین آنها در ابتدا 

_ پذیرش مشکلات به همان صورتی که هستند و به دنبال راه حل بودن

_ فریاد کشیدن در محیط های سرسبز و هوای آزاد(کوه، دشت، اطراف شهر و...)

_ بازی کردن با بچه ها

_ استفاده از ماساژ، وان آب گرم، مراقبه، یوگا و... 

_ پیشقدم شدن در کمک به دیگران و ایجاد یک حس خوب در آنها

_ جنبه مثبت رویدادها را دیدن و به خوبی ها و زیبایی ها اندیشیدن

_ خندیدن(یکی از سالم ترین پادزهرهای فشار روانی) و لبخند زدن

_ تمرکز نکردن بر روی اخبار نا خوشایند به ویژه اخبار رسانه ها(تلویزیون، روزنامه و...)

_ استفاده نکردن از الکل و تنباکو

_ گوش دادن به موسیقی های آرامش بخش(به ویژه موسیقی بدون کلام)

_ نه گفتن به درخواست های نابجای دیگران

_ گفت و گو با دیگران در مورد مشکلات و و نگرانی های خود

_ مصرف ویتامین C

_ ناراحت نکردن خود به خاطر مسایل کوچک(مشکلات بزرگ از مسایل کوچک ناشی می شوند.)

_ شب ها زود و به موقع خوابیدن و سحرخیزی

_ مراجعه به مشاور روانشناس یا روانپزشک در صورت موثر نبودن راهکارهای گفته شده

 

6)مهارت مدیریت بر هیجان ها: اگر بتوانیم مدیریت مطلوبی بر هیجان های خود مانند شادی، غم، خشم، ترس، نگرانی و... داشته باشیم، رویاها،خاطره ها و ادراک های ما جان می گیرند.

تعریف هیجان: تغییرات جسمانی و روانی که به طور مستقیم به دنبال ادراک یک واقعیت تحریک کننده ایجاد می شوند.

کارکرد های هیجان ها

_ به زندگی ما تحرک و روح می بخشند.

_ موجب همبستگی بیشتر ما و دیگران می گردند

_ پایه و اساس هنر و آفرینش آثار هنری هستند.

_ می توانند موجب تولید یا اتلاف نیرو و انرژی شوند.

_ این توانایی را دارند که به کارهای کمک کننده یا آسیب زننده منجر شوند.

مدیریت هیجان ها(هوش هیجانی): این مهارت فرد را توانا می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص داده، شیوه تاثیر آن بر رفتار را بداند و واکنش مناسبی به هیجان های گوناگون نشان دهد. امروزه افراد را به میزانی که توانا باشند از هیجان ها به سود خود و روابط شان استفاده کنند، دارای هوش هیجانی می دانند.

اهمیت هوش هیجانی:

_ در موقعیت های تهدید کننده و خطرناک رفتار مناسبی را از خود بروز دهیم.

_ از خوشنودی و شادی در زندگی خود و اطرافیان مان به شکل شایسته استفاده نماییم.

_ نیازهای دیگران را بهتر درک کرده و ضمن همدلی برای کمک به دیگران پیشقدم باشیم.

_ حس مسئولت پذیری را در ما افزایش می دهد.(پذیرش مسئولیت احساسات خود)

پیشنهادهایی برای افزایش مدیریت هیجان ها:

_ با تشکیل جلسه های گروهی، درباره احساسها و هیجان های خود آگاهی های دقیق تری پیدا کنیم.

_ هیجان ها را مانند میهمان های خود گرامی بداریم، ولی به آنها اجازه ندهیم هر کاری که دوست دارند انجام دهند.

_ تلاش کنیم بر هیجان های مثبت و پسندیده خود مانند شادی، عشق، همدلی و... بیفزاییم.

_ به کودکان کمک کنیم تا واژه ها و جمله هایی را که دربرگیرنده هیجان ها و احساس ها می باشند را بیاموزند، احساس های خود را نقاشی کند،... و خود نیز بهتر احساس های خود را بیان نماییم.

_ ضمن به وجود آوردن محیطی امن و آرامش بخش، درباره احساس های خود به راحتی گفت و گو کنیم و صداقت هیجانی را از راه عشق بدون شرط تشویق نماییم.

_ برای شناخت بهتر احساس های دیگران از دستور دادن، توهین، داوری، نصیحت و تهدید کردن پرهیز نموده و با گوش دادن به آنها و دقیق شدن به زبان بدن(حالت ها و حرکت های اعضای بدن و صورت)، احساس های آنها را شناسایی کنیم.

_ هیجان های خود(به ویژه هیجان های منفی) را بلافاصله ابراز نکنیم.

_ در حالت های هیجانی شدید، مشاجره نکنیم و تصمیم نگیریم، زیرا پیرو احساس های منفی خواهیم شد.

_ در هیجان های مثبت و منفی یکدیگر سهیم شویم.

_ در کنترل هیجان های پر انرژی مانند خشم، تنفر و... از روش های آرمیدگی هیجانی، تنفس عمیق، پیاده روی، نوشیدن آب سرد، دویدن و... استفاده نماییم.

_ هیجان های منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده ما به وجود می آیند. پس بهتر است درباره هیجان های ظاهرا منفی مانند خشم گفت و گو کنیم.

_ به جای نامگذاری افراد با صفت های گوناگون(ترسو، دیوانه و...) احساس آنها را نامگذاری کنیم(مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر می رسه احساس ترس می کنی،...).  

_ هرگاه تصور کردیم که از نظر احساسی و هیجانی نیاز به کمک و تقویت بیشتر داریم، به دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور مراجعه نماییم.

_ تلاش کنیم رفتارهای هیجانی نامطلوب و خطرناک(خشم، اندوه، افسردگی و...) را به تعویق انداخته با تدریج ترک کنیم.

_ تاثیر افکار بر هیجان ها و احساس ها زیاد است. ضروری است با شناخت افکار و افزایش خودآگاهی، هیجان های خود را بیش از پیش کنترل نماییم.

نکته بسیار مهم: به یاد داشته باشیم که خلاف کاری و جرم و جنایت از احساس ناتوانی، ناکامی، تحت کنترل بودن و احساس زیان کاری به وجود می آید. اسلحه، چاقو، مواد مخدر و...، جانشین احساس محترم بودن می گردند. کسانی که مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی و قدرت ندارند. پس بیاییم با گرامی داشتن، محبت و عشق ورزی به یکدیگر، هیجان های منفی را به مثبت تبدیل کنیم.

 

7)مهارت حل مساله: ما هر روزه با مسایل فراوانی روبرو هستیم که برخی ساده و برخی پیچیده اند. مهارت حل مساله این توانایی را به ما می دهد که با توجه به تجربه های عملی و توانمندی های ذهنی خود بتوانیم در جهت حل مساله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه دلخواه دست یابیم

مراحل حل مساله:

_ شناسایی یا طرح مساله: ذهن(فکر یا احساس) فرد با مساله یا مشکلی رو به رو می شود.

_ جمع آوری اطلاعات: برای مشخص شدن دقیق مساله یا مشکل انجام می شود. معمولا از راه گفت و گو با دیگران(به ویژه کارشناسان)، تجربه های قبلی، کتاب ها، اینترنت و دیگر منابع رسانه ای و اطلاعاتی صورت می گیرد و هر چه اطلاعات دقیق تر و مناسب تر باشند، فرد برای رسیدن به "حل مساله" موفق تر خواهد بود.

_ تعریف دقیق مساله: شخص با بررسی اطلاعات جمع آوری شده و دسته بندی مسایلی که از آن مشکل به وجود آمده اند، به ریشه و ماهیت مشکل پی می برد.

_ تولید و آفرینش راه حل های گوناگون: شخص تلاش می کند راه حل های گوناگون را از راه بارش فکر(همه راه حل های ممکن که به ذهن می رسد)، تعامل و هم اندیشی با دیگران به دست آورده آنها را می نویسد. هدف در این مرحله تنها پیدا کردن راه حل های گوناگون است، نه این که کدام یک از راه حل های انتخاب شده بهتر و قابل قبول تر است.

_ بررسی راه حل های گوناگون و برگزیدن بهترین راه حل: شخص هر یک از راه حل های یادداشت شده را با شماره ارزش گذاری می کند تا دریابد کدامیک از راه حل ها کارایی بهتر و قابلیت اجرایی بیشتری دارد و به نوعی زودتر و بهتر می تواند مساله و مشکل را حل نماید. هدف در این مرحله برخلاف مرحله قبلی، قضاوت و داوری است و به بررسی کیفیت و محتوای را حل ها ارایه شده می پردازد، راه حل های نادرست را حذف و بهترین راه حل ارایه شده را انتخاب می کند.

_ اجرا و ارزیابی: پس از برگزیدن بهترین راه حل و اجرای آن، ارزیابی از مشکل یا مساله آغاز می شود. اگر راه حل انتخاب شده موفقیت آمیز باشد، مشکل پایان می یابد. اگر نباشد اولویت(راه حل) دوم را به اجرا می گذارد.

نکته مهم: در صورتی که فرد نتواند با پیاده کردن راه حل های ارایه شده به حل مساله برسد، امکان دارد تعریف درست و دقیقی ا مساله نداشته است. در این صورت بهتر است دوباره مراحل را از تعریف دقیق مساله شروع و ادامه دهد.

راهکارهایی برای تقویت مهارت حل مساله:

_ کمک کنیم تا خود و دیگران به کسب این مهارت در زندگی بیشتر احساس نیاز کنیم.

_ به ویژگی های شخصیتی، احساسی و رفتاری خود و دیگران توجه ویژه داشته باشیم.

_ به شرایط زمان و مکان توجه داشته باشیم که آیا برای بیان آن مساله آماده است یا خیر؟

_ از راه همدلی با دیگران می توانیم آنها را در حل مساله کمک کنیم بدون آنکه در آنان مقاومت ایجاد نماییم.

_ برای حل مساله ضروری است اطلاعات دقیق و لازم را ازمناع مطمئن به دست آوریم.

_ با ایجاد باور و نگرش مثبت می توان در حل مساله گام های موثرتری برداشت.

_ اگر کسی برای حل مساله ای از ما کمک خواست، فوری راه حل ارایه ندهیم، بلکه نخست از او بپرسیم: خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد؟ و سپس وی را در مسیر حل مساله راهنمایی کنیم.

_ از طرح مساله یا مشکل از سوی فرزندان یا دوستان و نزدیکان استقبال نماییم.

_ از به کار بردن جمله هایی مانند: "مشکل خودت است!" یا "به من ربطی ندارد!" و... بپرهیزیم.

_ بدانیم که همیشه اولین، کوتاه ترین یا سریع ترین راه حل، بهترین راه حل نیست و نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.

_ در رو به رو شدن با انبوهی از مسایل به هم تنیده، تلاش کنیم آنها را از نظر اهمیت اولویت بندی کنیم.

_  اگر راه حلی را انتخاب کردیم ولی به نتیجه نرسیدیم، ناامید نشده و به دنبال راه حل های دیگری باشیم؛ چرا که شکست یک راه حل، پایان همه راه حل ها نیست.

_ اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ پرسش هایشان را خودشان کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مساله بیشتری خواهند داشت.

_ از مسخره کردن راه حل های اولیه در کودکان به شدت دوری کنیم، زیرا به دست آوردن توانایی حل مساله را در آنها به تاخیر می اندازد.(اگر از آن جلوگیری نکند!)

 

8)مهارت تصمیم گیری: موفقیت در زندگی، در گرو تصمیم گیری های درست و منطقی انسان است. این مهارت به ما کمک می کند تا با دانش و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه خود، از میان راه حل های گوناگون بهترین راه حل را برگزینیم، به کار بگیریم و پذیرای پیامدهای آن نیز باشیم.

تعریف تصمیم گیری: فرآیند بررسی، پیشبینی و ارزیابی نتایج از راه حل های موجود و انتخاب قطعی یک راه حل برای رسیدن به هدف است.

نقش و اهمیت تصمیم گیری

_ زمینه رشد عاطفی، اجتماعی و روانی بیشتری را در تصمیم گیرنده فراهم می آورد.

_ تصمیم گیری درست و سنجیده، در آغوش کشیدن موفقیت و در نتیجه احساس رضایتمندی هر چه بیشتر را در فرد فراهم می سازد.

_ حس مسئولیت پذیری را در فرد گسترش داده و به او کمک می کند تا پیامدهای تصمیم خود را بر عهده بگیرد.

_ نیاز به خودمختاری فرد را برآورده می کند.

_ موجب افزایش اعتماد به نفس و خودباوری در فرد می گردد.

انواع تصمیم گیری:

_ ساده: تصمیم گیری هایی که درباره مسایل روزمره و عادی زندگی انجام می شود.(مانند خرید کردن برای منزل)

_ اضطراری: تصمیم هایی که در شرایط اضطراری، زمانی که به طور ناگهانی با مساله ای مواجه می شویم، می گیریم.(مانند زمانی که دوستی به ما برای اولین بار سیگار پیشنهاد کرده یا ما را به انجام کاری پرخطر تشویق می کند و...)

_ احساسی: تصمیم هایی هستند که بر اساس واکنش های هیجانی مانند احساس دلسوزی، ترس، نگرانی، غم و... گرفته می شوند.(مانند کمک به دیگران در شرایط بحرانی یا ویژه مانند مرگ بستگان، سیل، زلزله و...)

_ آنی: تصمیم هایی که در شرایط غیر مترقبه می گیریم. در این نوع تصمیم گیری، به طور معمول نخستین راه حلی که به ذهن می رسد، برگزیده و اجرا می گردد.(مانند زمان پدیدار شدن یک خودرو در مسیر حرکت خودروی ما از رو به رو و...)

_ تقدیری: زمانی که فرد از قدرت و مهارت تصمیم گیری کم بهره باشد، تصمیم را  به شانس واگذار می کند.(مانند فردی که پاسخ درست پرسش 4 گزینه ای را نمی داند و یکی از گزینه ها را علامت می زند و...) 

_ تاخیری: گاهی فرد برای فرار از تصمیم گیری چالش برانگیز، آن را به تاخیر می اندازد.(مانند کار امروز را به فردا انداختن و...)

_ منطقی و اساسی: تصمیم گیری هایی که نیازمند بررسی و ژرف اندیشی بیشتری می باشند؛ زیرا تا مدت های طولانی در زندگی فرد اثرگذار خواهند بود.(مانند گزینش همسر، رشته تحصیلی، کسب و کار و...) این نوع تصمیم گیری به طور عام بر اساس واقعیت ها صورت می گیرد.

عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری:

_ اطلاعات: شامل دانش و آگاهی هایی است که درباره موضوع مورد تصمیم از منابع گوناگون به دست می آوریم.

_ فشارهای اجتماعی: شامل فرهنگ، آداب و رسوم، عادت ها و قوانین جامعه ای است که در آن تصمیم گیری می کنیم.

_ موقعیت اجتماعی: شامل نقش، جایگاه و منزلت اجتماعی(اداری، تحصیلی، اقتصادی و...)تصمیم گیرنده می شود

_ فشار همسالان و گروه: فشار گروه هایی که به آنها تعلق خاطر داریم نیز می تواند در تصمیم گیری ما دخالت داشته باشد.

_ ویژگی های شخصی: باورها، ارزش ها، احساس ها، منش و شخصیت هر فرد 

_ سن افراد: ویژگی های مربوط به هر دوره سنی(کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و سالمندی)

_ موقعیت مکانی و زمانی: قرار گرفتن در یک شرایط زمانی و مکانی ویژه

_ خواسته ها و آرزوهای پدر و مادر: در تصمیم گیری فرزندان به ویژه نوجوانان، تاثیر بسیاری دارد.(مانند فرزندی که مجبور می شود به خاطر خوشنودی پدر و مادرش رشته تحصیلی و کاری را بر خلاف علاقه خود برگزیند و...) 

_ رسانه های همگانی: تبلیغات و پیام هایی که از راه آنها منتشر می شود.

فرآیند تصمیم گیری:

_ مشخص کردن موضوع یا چالش: آن را تعریف و مشخص کرده و در زمان هایی که فرصت لازم وجود دارد، با یادداشت کردن موضوع اصلی و تقسیم کردن به اجزای تشکیل دهنده آن، به بررسی دقیق تر می پردازیم.

_ جمع آوری اطلاعات: همه راه حل های موجود را، چه خوب و چه بد، از راه بارش فکر جمع آوری و یادداشت می کنیم و هر یک را ارزش گذاری کرده یا نمره می دهیم.

_ بررسی پیامدهای هر انتخاب: تلاش می کنیم تا با استفاده از نیروی اندیشه، تجربه های ذهن و همچنین دیدگاه های دیگران، به بررسی و پیشبینی پیامدهای مثبت و منفی هر یک از انتخاب های خود در مرحله پیشین بپردازیم.

_ اجرای تصمیم گیری: بهترین راه حل بررسی شده از میان انتخاب های پیشین را به مرحله اجرا گذاشته و تصمیم خود را عملی می سازیم.

_ ارزشیابی دوباره: تصمیم گرفته شده را پس از اجرا، ارزیابی می کنیم. دستیابی به نتایج مثبت نشان دهنده درست و موفقیت آمیز بودن تصمیم گیری ماست، ولی اگر به نتایج مورد نظر دست نیافتیم، راه حل های پیشین را دوباره بررسی می کنیم تا تصمیم مناسب تری بگیریم.

راهکار های تصمیم گیری درست و منطقی:

_ در تصمیم گیری بهتر است با افراد آگاه، کارشناس و باتجربه در آن مورد ویژه، رایزنی کنیم.

_ در مورد تصمیم های گروهی یا خانوادگی، بهتر است دیدگاه های همه افراد گروه یا خانواده را نیز جویا شویم.

_ تلاش کنیم خودآگاهی خویش را افزایش دهیم.

_ در مورد مسایل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.

_ همواره مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را بر عهده بگیریم.

_ با مدیریت و کنترل هیجان های خود، تصمیم های منطقی تری بگیریم.

_ در تصمیم گیری های خود به همه جنبه های موضوع توجه داشته باشیم.

_ تلاش کنیم پیش از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کرده و امتیاز بدهیم.

_ نگاه مثبت همراه با اندیشیدن و شناخت، سبب می شود که تصمیم های درست تر و منطقی تری بگیریم.

_ فرصت تصمیم گیری را به دیگران به ویژه فرزندان مان بدهیم و به آنها اجازه دهیم در مسایل مربوط به خودشان تمرین تصمیم گیری داشته باشند.

_ شهامت تصمیم گیری را در خود و دیگران با تشویق به جا و منطقی، تقویت کنیم.

_ به عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری توجه ویژه داشته باشیم.

_ به منظور جلب توجه فرزندان به پیامدهای هر تصمیم گیری، در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم های دوره نوجوانی با آنها گفت و گو نماییم.

_ هدف گذاری در تصمیم گیری، مقدمه تصمیم گیری است. افرادی که هدف های کوتاه مدت و بلند مدت خود را در همه جنبه های زندگی مشخص کرده اند، آسان تر و مناسب تر تصمیم می گیرند.

_ خواندن و بررسی زندگی نامه انسان های موفق در زمینه های مورد نظرمان، می تواند زمینه تصمیم گیری های مناسب تر را در ما مهیا سازد.

 

9)مهارت تفکر نوآور: مهارتی است که شخص به وسیله آن از ترکیب مهارت های حل مساله و تصمیم گیری، از اندیشه ها یا روابط نو برخوردار شده و توانایی کشف و برگزیدن راه حل های تازه را پیدا می کند.

انواع تفکر:

_ تفکر واگرا: افراد با این تفکر تلاش می کنند که پدیده ها، امور و اندیشه ها را آنچنان که هستند به راحتی نپذیرند یا رد نکنند؛ بلکه نگاه متفاوت تری داشته باشند و از قالب های فکری همسان دور شوند. این نوع تفکر با تفکر نوآورانه رابطه مستقیم دارد.

_ تفکر همگرا: اندیشه های نو و تازه کمتری در آن راه پیدا می کند و افراد امور و پدیده ها را آنچنان که هستند می بینند و می پذیرند.

مراحل تفکر نوآور:

_ آمادگی: افراد به امور و پدیده های گوناگون زندگی دقت و توجه بیشتری پیدا می کنند، به حدی که گاهی پدیده های زندگی مدت های طولانی ذهن شخص را به خود مشغول می نماید.

_ مطالعه: فرد با بررسی و مطالعه بیشتر، رابطه میان پدیده ها را بهتر درک می کند.

_ تغییر: شخص به نوع روابط بین پدیده ها که ذهن وی را به خود مشغول کرده پی می برد و با طرح پرسش های گوناگون در ذهن به نقد و بررسی آنها می پردازد.

_ پختگی: فرد با گذار از مراحل پیشین، به درک و شناخت عمیق تری از روابط میان پدیده ها می رسد؛ گویی پدیده ها بخشی از وجودش شده اند.

_ اشراق: شخص به پاسخ های ناگهانی دست پیدا می کند.(آهان، یافتم و...)

_ وارسی: فرد به بررسی بهترین ایده ای که در مراحل پیشین به آن رسیده است می پردازد تا درستی آن را مشخص سازد.

_ اجرا: شخص اندیشه ها و ایده هایی را که به تایید رسیده اند، به مرحله اجرا در می آورد.

ویژگی های افراد دارای تفکر نوآور:

_ راه هایی را جست و جو می کنند که از راه آن بتوانند اندیشه خود را به سوی ایده های نو و تازه هدایت نمایند.

_ به همه جنبه های یک موضوع و مساله توجه دارند.

_ در حل مساله تمرکز حواس بیشتری از خود نشان می دهند.

_ اندیشه های ناب بیشتری از دیگران را از خود نشان می دهند

_ به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.

_ از ربط دادن ایده ها و تجربه های گوناگون، نتایج تازه ای می گیرند.

_ اندیشه ها و باورهای خود را به راحتی مطرح می کنند و از رو به رو شدن با باورهای گوناگون استقبال می نمایند.

_ برای حل کردن مسایل و دشواری ها، راه های گوناگون را بررسی و تا رسیدن به نتیجه های دلخواه تلاش می کنند.

_ خود را محدود با دیدگاه های دیگران نمی کنند و چارچوب هر آنچه بوده و هست را می شکنند.

_ همواره کنجکاو بوده و در جست و جوی دانسته های نو هستند.

_ از قدرت تصویرسازی ذهنی بالایی برخوردارند، تا اندازه ای که به اندیشه های خود واقعیت می بخشند.

_ مثبت نگر و پرانرژی هستند.

_ به طور معمول برای هر پرسشی آمادگی ارایه پاسخ های گوناگون دارند.

_ پرسش ها و پاسخ های غیر عادی و عجیب و غریب در آنها بیشتر دیده می شود.

راهکارهای پرورش تفکر نوآور در خود و دیگران:

_ دانسته ها و تجربه های خود را در موقعیت های گوناگون گسترش دهیم.

_ از دیگران به ویژه کودکان سوال هایی را بپرسیم که پاسخ های گوناگون داشته باشد.

_ اگر پرسش های غیر معمولی از سوی دیگران مطرح می شود، تلاش کنیم تا با همکاری خودشان پاسخ های تازه و نو را کشف کنیم.

_ رفتارها و الگوهای افراد نوآور را سرمشق زندگی خود قرار دهیم.

_ از فنون ویژه تفکر نوآور مانند بارش فکر(حمله ذهنی به یک موضوع) به خوبی استفاده کنیم.

_ تصورهای ذهنی خود و دیگران را تقویت کنیم، زیرا تصویرسازی کمک می کند تا دانسته ها در حافظه بلند مدت بیشتر ذخیره شوند.

_ در نوشتن داستان یا کشیدن نقاشی و... به جای استفاده از نمونه(مدل)، از طرح های نوآور ذهن خود استفاده کنیم.

_ آنچه را که می بینیم، می خوانیم و می شنویم، مهمترین نکته های آن را یادداشت نماییم.

_ هر اندیشه تازه ای که به ذهن ما می رسد، بنویسیم.(اندیشه های خود را بر روی کاغذ بیاوریم)

_ اجازه دهیم دیگران هر پرسشی را از ما بپرسند و پرسش های آنان را جدی بگیریم.

_ بازی های فکری، ساخت چیزها با گل، مجسمه سازی، داستان نویسی و... موجب شکوفایی ذهن و نوآوری می گردند.

_ طرح پرسش های باز و تکمیل جمله ها و داستان های ناتمام

_ به باورها دیگران(به ویژه کودکان و نوجوان) احترام بگذاریم و اجازه دهیم که تا حد ممکن کارهای شان را با ذوق و سلیقه خود انجام بدهند.

_ نوآوری و تخیل را باور داشته باشیم تا زمینه بروز فعالیت های نوآورانه در جامعه فراهم شود.

_ تلاش کنیم پاسخ های ما در برابر پرسش ها دیگران به گونه ای باشد که آنها را به پرسش های تازه تری راهنمایی کنیم.

_ فرصت نوآوری را در خانواده، مدرسه و محل کار به دیگران بدهیم.

_ از موقعیت هایی مانند مسافرت، بازدید از موزه ها، رفتن به مکان های تفریحی و فرهنگی جهت آموزش تفکر نوآور استفاده کنیم.

_ احساس امنیت، شادی و آرامش را به دیگران هدیه بدهیم.

_ هوش، استعداد، مهارت و تلاش جدی، بخشی از عوامل رشد نوآوری است، ولی ضروری است به ایجاد انگیزه نیز توجه ویژه ای داشته باشیم.

_ توانایی های دیگران(به ویژه کودکان) را بپذیریم و باور داشته باشیم که هر فرد موجودی منحصر به فرد است و شبیه و مانند ندارد.

_ هنگامی که کار و اندیشه تازه و و نوآورانه ای را از دیگران دیدیم، با تشویق، خوشحالی و شادی خود را ابراز کنیم.

 

10) مهارت تفکر نقادانه: یک فرآیند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که فرد با استفاده از آن به بررسی اندیشه ها و باورهای خود و دیگران و یا شرایط ویژه می پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود، به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.

اصول تفکر نقادانه

_ پرسشگری: پرسیدن سوال های مناسب از خود و دیگران برای فهمیدن دقیق تر مطلب یا مساله مطرح شده.

_ داده ها(آگاهی ها): جمع آوری داده ها از منابع گوناگون درباره مطلب یا مساله مطرح شده.

_ ارزیابی: بررسی و ارزیابی داده های جمع آوری شده و ارزش گذاری آنها.

_ نتیجه گیری: در نظر گرفتن و گزینش بهترین و درست ترین مفهوم یا راه حل.

ویژگی های افراد دارای تفکر نقادانه:

_ داشتن روحیه پرسشگری 

_ خودنقدپذیر بودن

_ داوری و قضاوت به دور از تعصب و لجبازی

_ هر چیزی را به سادگی و بدون اندیشیدن و بررسی، نه می پذیرند و نه رد می کنند.

_ به دست آوردن آگاهی های دقیق و مناسب درباره موضوع مورد نقد از منابع گوناگون

_ داشتن دید گسترده و دقیق نسبت به مسایل

_ توجه به جنبه های مثبت و منفی مساله(یکسونگر نبودن)

_ داشتن قدرت تجزیه و تحلیل و بررسی موضوع های گوناگون

_ اظهارنظر نسبت به مسایل با ذهن باز و متفکرانه

_ داشتن توانایی تشخیص درست از نادرست

_ گوینده ای متفکر و منطقی و شنونده ای فعال بودن

_ توجه کردن به جزئیات در عین در نظر گرفتن کل موضوع

_ دانستن این مساله که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.

_ چون به نتیجه کار می اندیشند، اغلب فریب وعده های دیگران را نمی خورند.

_ معمولا به راحتی جذب گروه ها و افراد نمی شوند.

راهکارهای پرورش تفکر نقادانه

_ نسبت به امور و پدیده های دوروبرمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.

_ دیده ها، شنیده ها و خوانده های خود را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم و به راحتی آنها را نپذیریم یا رد نکنیم.

_ در مورد هر موضوعی با پرسش های مناسب و مربوط، آگاهی های بیشتری به دست آوریم.

_ بپذیریم که مسایل، راه حل های گوناگون دارند. در نتیجه تحمیل راه حل خود یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظر نمی رسد.

_ درباره مسایل پیش آمده بیندیشیم، دچار احساس ها و هیجان های شدید و غیر واقعی نشویم و از داوری شتاب زده، تعصب و خودرایی درباره موضوع های مورد گفت و گو بپرهیزیم.

_ پیش از پاسخگویی به مسایل، بیندیشیم؛ سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.

_ تشویق کننده خوبی برای مسئولانه اندیشیدن خود و دیگران به ویژه کودکان باشیم.

_ از باورها و دیدگاه های خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.

_ به دیگران اجازه گفت و گو و اظهارنظر درباره موضوع های گوناگون را بدهیم.

_ جلسه های گفت و گو درباره مسایل اجتماعی یا روزمره در خانواده و مدرسه ترتیب داده و همه را به شرکت فعالانه در این جلسه ها تشویق نماییم.

_ برای رشد تفکر نقادانه در کودکان و نوجوانان، خواندن زندگی نامه افراد منتقد بسیار مفید و موثر است.

_ فرآیند اندیشیدن کودکان و نوجوانان را بررسی و ارزیابی کنیم و درصورت نیاز از راهنمایی آنها دریغ نورزیم.

_ به هر پرسشی به راحتی پاسخ نگوییم؛ بلکه با سوال کردن مناسب، مخاطب را در رسیدن به پاسخ کمک نماییم.

_ در جلسه های گفت و گو و تبادل اندیشه ها از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش، نصیحت، داوری و مسخره کردن اندیشه دیگران پرهیز نماییم.

_ با برقراری امنیت و آرامش روانی و عاطفی و احترام به باورها و دیدگاه های کودکان و نوجوانان، آنها را به شرکت در گفت و گو و بیان دیدگاه ترغیب و تشویق نماییم.

_ با پرسیدن سوال های مناسب درباره موضوع ها گوناگون در خانه و مدرسه، دیدگاه های دیگران را جویا شده و آنها را نیز در گفت و گو ها شرکت دهیم.

_ با دقت و حوصله به دیدگاه های دیگران در خانه و مدرسه گوش فرا دهیم تا بتوانیم با پرسش های مناسب، آنها را برای نتیجه گیری درست تر راهنمایی کنیم.

_ در صورت مشارکت نکردن دیگران در گفت و گو(که شاید به دلیل درک نکردن موضوع باشد)، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعال تری داشته باشند.

_ در برابر پرسشی که از ما می کنند، پاسخ از پیش تعیین شده ای نداشته باشیم تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی و ارزیابی موضوع بپردازیم.

ده مهارت از مهمترين مهارت هاي زندگي

راه های تقویت اراده چیست؟

آیا گاهی احساس می کنی حوصله نداری دست به کاری بزنی؟ آیا گاهی احساس می کنی در برابر کاری که باید انجام دهی، مقاومت به خرج می دهی و بهانه می آوری؟ آیا عادت هایی داری که دلت می خواهد آن را تغییر دهی، ولی اراده قوی و قدرت لازم را نداری؟

 





مجله موفقیت - نفیسه معتکف: آیا گاهی احساس می کنی حوصله نداری دست به کاری بزنی؟ آیا گاهی احساس می کنی در برابر کاری که باید انجام دهی، مقاومت به خرج می دهی و بهانه می آوری؟ آیا عادت هایی داری که دلت می خواهد آن را تغییر دهی، ولی اراده قوی و قدرت لازم را نداری؟

یادت باشد قدرت اراده و انضباط می تواند زندگی ات را متحول کرده و قدرت درونی ات ار که برای موفقیت و رشد معنوی مهم است، فعال کند. داشتن یا نداشتن این مهارت ها عامل عمده ای است که تو را به سوی موفقیت یا ناکامی می برد. این قضیه برای تمام امور خواه پیش پاافتاده یا اساسی نیز بسیار مهم است.

 


کمی در مورد سوالات زیر فکر کن:


•    چندبار قصد پیاده روی داشتی و می دانستی که پیاده روی حالت را بهتر می کند ولی تنبلی به تو اجازه این کار را نداد و به جای آن در خانه ماندی و تلویزیون تماشا کردی؟

•    چندبار سعی کردی عادت غذایی ات را تغییر دهی، سیگار کشیدن را ترک کنی، صبح زودتر از خواب بیدار شوی، اما اراده ای برای انجام این امور نداشتی؟

•    چندبار کاری را با ذوق و شوق شروع کردی، ولی آن را نیمه تمام گذاشتی؟

اگر جواب هایت ناامید کننده است، ناراحت نباش؛ چون می توانی با اراده ای قوی رفتارت را بهتر کنی.

اراده یعنی چه؟

•    اراده نیرویی باطنی است که برای تصمیم گیری، شروع کار، انجام اهداف و وظایف در برابر عقب انداختن کارها و تنبلی، نقش پادزهر را ایفا می کند.

•    اراده توانایی و مهارتی است که می تواند انگیزه ها و هوس های مضر و غیرضروری را کنترل یا رد کند.

•    اراده توانایی تصمیم گیری و پیگیری با عزم راسخ است تا آن هدف و تصمیم با موفقیت به پایان برسد.

•    اراده نیرویی درونی است که تو را مجبور می کند به میل خود و از روی هوس رفتار نکنی.

•    اراده نیرویی درونی است که به تو امکان می دهد، بر تمام موانع و سدهای بیرونی غلبه کنی.

نیز باید توجه کنی انضباط شخصی با قدرت اراده همراه است و به تو قدرت می دهد برای انجام هرکاری سماجت و پافشاری کنی و مهارتی است که رضایت فوری و لذت و خوش ناگهانی را مهار می کند تا به چیزی که برایت بهتر و خوشایندتر است، این دو برسی؛ حتی اگر برای رسیدن به آن، مجبور شوی با مشکلات رو به رو شوی.

این دو مهارت مهم، یعنی اراده و انضباط شخصی، تو را بسیار قدرتمند، توانا و فردی مسئول می کند؛ در نتیجه می توانی به راحتی رفتار و اعمال خود را انتخاب کنی. وقتی اراده تو قوی شود، می توانی در مورد هرکاری که می خواهی انجام دهی، به خوبی فکر کنی. اراده باعث می شود اهداف تو معقول باشند.

وقتی اراده ات قوی باشد می توانی با تلاش و تقلا و استقامت، هر آنچه را بخواهی به دست بیاوری.

روش های تقویت اراده

1-    تعیین هدف: کاری را که دلت می خواهد انجام دهی به طور دقیق مشخص کن، هدف تو باید شفاف، قابل اجرا، مطابق توان و استعداد تو و واقع بینانه باشد. اگر هدف توجنبه بلندپروازی داشته باشد و خارج از توانایی های شخصی ات باشد، با مشکلاتی مواجه می شوی که نتیجه آن، ناامیدی و دلسردی خواهدبود و تو را از ادامه کار باز می دارد؛ چون خود را ناتوان و بی اراده می بینی که همین موارد منفی موجب فشار عصبی در تو می شوند.

2-    شناخت توانایی: در وجودت توانایی و استعداد خاصی نهفته است. باین این ها را کشف کنی و برای رسیدن به اهدافت آن ها را به کار ببری.

3-    برنامه ریزی: باید برایت تمام امور خودت برنامه ای منظم داشته باشی؛ پس هر روز که از خواب بیدار می شوی، برنامه های خودت را طبق اولویت یادداشت کن و خودت را موظف کن که تک تک آن ها را انجام دهی، در صورت تخلف در هر ک دام خودت را تنبیه و در صورت موفقیت در اجرای هرکدام خودت را تشویق کن
.

چگونه اراده مان را تقویت کنیم ؟

آیا تو هم جزو افرادی هستی که از لحاظ قدرت اراده خودت را دست کم گرفته ای و احساس می کنی بی اراده ای ؟ اگر چنین فکری می کنی , موفقیت خودت را دست کم گرفته ای . همه به طور ذاتی اراده دارند و مساله مهم این است که چطور آن را کشف و از آن بهره برداری کنند . پس گام اول این است که قدرت اراده ات را قبول داشته باشی . به آن اندازه که زندگی داری , اراده هم داری .

اگر کسی بسته ای بسیار سنگین را مقابلت بگذارد و از تو خواهش کند آن را بلند کنی و تو میدانی که نمیتوانی آن را بلند کنی , آیا می گویی : ” من قدرت ندارم ؟” یا اینکه ” آنقدر زور ندارم که چنین بسته ای را بلند کنم ” . پس وقتی می گویی آنقدرها زور و قدرت برای بلند کردن این بسته سنگین را ندارم منظور تو این است که زور و قدرت در وجودت هست ولی برای بسته ای به این سنگینی کافی نیست .

در مورد اراده هم همینطور است . وقتی یک تکه کیک شکلاتی به تو تعارف می شود , می پذیری نه به خاطر اینکه فاقد اراده هستی , بلکه در ان لحظه دلت نخواسته اراده ات را به کار ببری .

مرحله اول برای ایجاد اراده , این است که بپذیری اراده در وجودت هست و درست مثل ماهیچه بازوانت واقعیت دارد , حتی اگر این ماهیچه ان چنان هم قوی نباشد , ولی به هر حال وجود دارد .

در مرحله دوم باید اراده ایت را تقویت کنی تا از منافع آن بهره مند شوی . نکته مهم این است که وقتی تصمیم به انجام کاری می گیری , روی آن تامل کن و منافع آن را در نظر بیاور , سپس با فعالیت و ثبات قدم آن را عملی ساز . وقتی هدف تو عاقلانه و الهی باشد , امکان ندارد از انجام آن دست بکشی , بلکه با عزمی راسخ سعی می کنی مشکلات و موانع سر راه را کنار بزنی و با تلاش و کوشش و اراده ای قوی پیش بروی .

 

 
 

برای تقویت اراده راهکار های زیر پیشنهاد می شوند :

۱هدفت را دقیق و شفاف مشخص کن

هدفی که مطابق با امکانات و استعدادهایت باشد نه جاه طلبانه , و خارج از توانایی های شخصی . در غیر این صورت در مواجهه با موانع سر راه نا امید شده و از دنبال کردن هدفت انصراف می دهی , چون در این مرحله خود را بی اراده و ناتوان تلقی می کنی .

۲توانایی هایت را بشناس و ان ها را به کار بگیر

خودت بهتر از هرکس دیگری از استعدادها و توانایی هایت خبر داری , پس برای رسیدن به هدفت , این نیرو ها را بشناس و آن ها را به کار گیر .

۳برنامه ریزی منظم برای اجرای اهداف

جدولی تهیه کن و هر نوع فعالیتی را که برای رسیدن به هدفت نیاز داری , در ان یادداشت کن . هر روز صبح به جدول نگاهی بیانداز و موارد اجرایی را عملی کن و شب هم قبل از خواب همان جدول را مورد ارزیابی قرار بده و همه  فعالیت های روزانه ایت را که با موفقیت انجام دادی بررسی کن . سپس در صورت موفقیت خودت را تشویق کن و در صورت سهل انگاری که ناشی از دلسردی و عدم اراده است خود را تنبیه کن .

۴به گفتار و حرف هایت توجه کن

گفتن یعنی باور داشتن . وقتی می گویی : “من آدم بدشانس و بی اراده ای هستم” یا “من بی استعدادم” در واقع با همین جملات منفی و کوبنده , حکم محکومیت خود را صادر می کنی . چون طرز تفکر , گفتار و کلام توست که شالوده و اساس زندگی ات را می سازد . وقتی نگرش خود را عوض کنی , مطمئنا اتفاقی زیبا در زندگی ات رخ می دهد . با تغییر فکر , کلام و نگاه است که ایده آل ها و اهداف های مفید زندگی تو شکل می گیرد و با تلاش پیگیر و اراده ی قوی , انتخاب های عالی ات جواب می دهد  . یادت باشد فقط ۱۰ درصد از تغییرات مثبت یا منفی زندگی به وقایع بیرونی مربوط می شود و ۹۰ درصد آن به نوع نگرش و اندیشه خودت نسبت به رویداد های زندگی وابسته است . پس از تغییر نگرش میتوانی هر روز عبارات تاکیدی مثبت را تکرار کنی :

  • ۱من نیروی اراده قوی دارم
  • ۲اراده ام را تقویت می کنم و امورم را با موفقیت انجام میدهم
  • ۳با اراده قوی خودم به تمامی اهدافم می رسم .

خودت هم میتوانی عبارات تاکیدی مثبتی در مورد اراده بنویسی و هر روز تکرار کنی .

قدرت عظیم اراده در وجودت نهفته است , کافی است به آن تلنگری بزنی . با ایمان به توانایی های الهی خود , میتوانی هرکاری را که اراده کنی با موفقیت به انجام برسانی .

 

Top of Form

Bottom of Form