azmoononline

اعتماد به نفس و هوش هیجانی

اعتماد بنفس...

اعتماد به نفس عامل اكتسابي است كه از بدو تولد پايه هاي آن در ذهن هر يك از انسانها گذاشته و با مرور زمان اين امر گسترده تر و عميق تر مي شود. متاسفانه در بسياري از خانواده هاي سنتي چون مهمترين مساله براي والدين حرف شنوي و تسليم بله بودن فرزندان مي باشد ، اغلب با ايجاد محدوديتهاي غير ضروري و مشكل آفرين ، مانع رشد اعتماد به نفس در كودكانشان شده كه همين امر در بزرگسالي باعث عدم خودباوري و اتكاي به نفس در ايشان ميشود.

البته بديهي است چون انسان موجودي قابل تغيير و تكامل پذير است در بزرگسالي نيز مي تواند با كمك از روانشناسان و روان پزشكان اين نقيصه خود را شناخته و آن را برطرف سازد و صاحب اعتماد به نفس قوي و پايدار شود. اعتماد به نفس عاملي قابل تغيير يعني قابل افزايش يا كاهش ميباشد كه هر عاملي كه بتواند به توانائي بيشتر ما كمك كند و ما را به خود باوري برساند ، به خصوص ما را به احساس شايستگي و لياقت در زمينه هاي مختلف زندگي برساند به افزايش اعتماد به نفس ما كمك ميكند و به عكس هر موضوعي كه ما را از نظر جسمي يا فكري ضعيف كرده و حتي موقعيت اقتصادي و اجتماعي ما را تضعيف نمايد ، بر كاهش اعتماد به نفس ما مي انجامد.

اعتماد به نفس واقعي از شناخت عميق و همه جانبه ما نسبت به خود ، محيط و ديگران ريشه ميگيرد و هر چه اين شناخت بيشتر باشد بر روي اعتماد به نفس واقعي ما اثرات مثبت بيشتري مي گذارد. براي افزايش اعتماد به نفس روشهاي مختلفي وجود دارد كه متخصصان اعصاب و روان به موارد ذيل اشاره ميكنند:

1. شناخت عميق از خود ، در جهت پي بردن به توانائيهاي عظيم و پنهان خويش يكي از راه هاي اساسي افزايش اعتماد به نفس ميباشد.

2. نقاط ضعف خود را نيز بايد شناخته و در جهت رفع آنها اقدامات لازم را به كار بگيريم و در صورتي كه اين كار عملي نباشد ، با آنها مدارا كنيم يا از طريق ديگر به جبران آن بپردازيم ، مثلاً اگر ناتواني و محدوديتهاي جسمي مادرزادي و ارثي داريم از طريق افزايش توانائيهاي علمي يا هنري خود ، اين پديده را جبران نماييم.

3. شناخت ديگران به خصوص آشنايان خود و استفاده از توانائيهاي ايشان در جهت مثبت نيز مي تواند براي ما كار ساز باشد.

عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست!                                                                                           ارسطو

 حتما تا به حال درباره IQ  يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند. اما منظور از هوش هيجاني چيست؟

به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات  خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.

همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...

اهميت هوش هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:

1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني  نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.

2- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير  و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.

3- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر  مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.

4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).

طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:

1- ” الآن چه احساسي دارم؟“    2- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“

تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: 1- يادگيرندگان بهتري هستند. 2- مشكلات رفتاري كمتري دارند. 3- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. 4- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. 5- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. 6- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. 7- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، ...) كمتري دارند. 8- دوستان بهتر و بيشتري دارند. 9- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. 10- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.

چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟

  قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.   

  براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:

احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،”  احساس شادي مي كنم“.

   احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “

  احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.

از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا  ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

   محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.

   وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد.  همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.

  بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...)  احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني...)      براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.    والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.

به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر،  جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.

منابعي براي مطالعه بيشتر:

اگر مي خواهيد درباره ويتامينهاي مناسبِ هيجانات و احساسات بيشتر بدانيد كتاب راز كودكان شاد، ترجمه منزه فراهاني را از نشر پيك بهار مطالعه كنيد. اگر مايليد براي كشف و شناخت بيشتر هيجانات فرزندتان از طريق حالات و حركات بدن اطلاعاتي بدست آوريد، كتاب زبان بدن كودكان، ترجمه بهمن ابراهيمي را از انتشارات انجمن اوليا و مربيان بخواهيد. براي ايجاد ارتباطي اثربخش تر با فرزندان نوجوان خود كتاب پدر، مادر، نوجوان را با ترجمه مهدي قراچه داغي از انتشارات پيك بهار تهيه كنيد.

برای مقابله با گستاخی های فرزندان خود، بدون توسل به خشونت و تحقیر کتاب بگو مگو ترجمه خانم نسرین پارسا را از انتشارات پرنیان مطالعه بفرمائید.

++++++++++++++++++++++++++

هوش عاطفی‌( هیجانی ) چیست ؟

برای سال های متمادی تصور بر این بود که IQ ( ضریب هوشی ) نماینده میزان موفقیت افراد است. در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت ها برای پاداش از تست هوش استفاده می‌کردند. در دهه اخیر محققان در یافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ ( هوش عاطفی ) هستند.

 

هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است که از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بینه در اویل قرن بیستم همواره برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است. هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که دنیل گولمن در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی  می تواند مهمتر از IQ باشد؟ " به چاپ رساند.

درابتدای پیدایش این سازه، روانشناسان بیشتر بر روی جنبه های شناختی همانند حافظه و حل مساله تاکید می کردند . اما خیلی زود دریافتند که جنبه های غیر شناختی مانند عوامل عاطفی و اجتماعی نیز دارای اهمیت زیادی هستند. بعضی پژوهشگران بر این عقیده اند کهIQ  در خوش بینانه ترین حالت 10 الی 25 درصد از واریانس متغیر عملکرد را تبیین می کند.

" علم به این که احساسات شما چیست و چگونه باید از آن ها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید می گوید:

-هوش هیجانی (عاطفی)، توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه، امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است.

-هوش هیجانی (عاطفی)، در حقیقت راهی است برای زیرک بودن.

-هوش هیجانی (عاطفی)، همدلی است، درک این که اطرافیان شما چه احساسی دارند.

-هوش هیجانی (عاطفی)، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. "

هوش هیجانی (عاطفی) یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است:

-خود ( Self )

-دیگران (Others  )

-آگاهی (Awareness )

-اقدام ( Action)

 

که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش هیجانی (عاطفی) به دست می آید .

1-خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )

2- خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )

3- آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )

4- مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری،  مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی )      

  خودآگاهی ( Self Awareness) :

یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.

  

 

 

خودگردانی(  Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ):

مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.

آگاهی اجتماعی ( Social Awareness ): عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.

 مهارت های اجتماعی (Social Skills  ):

عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.

تحقیقات نشان داده است که EQ یا هوش هیجانی عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می آیند و چگونگی برخورد آن ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش هیجانی (عاطفی) به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت ها و یا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند. برای مثال والدین  به جای جلوگیری از برخورد بچه های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن ها را با چالش های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند. گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن ها تجربه های جدید بیاموزد.

 مثال دیگری که می توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند.

دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توام با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه ها از احساسات خود و این که اصولا  این احساسات چه هستند، بی خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی یا هیجانی خود بهره مند شوند، مسلما به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد.

 نمونه های وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش هیجانی (عاطفی) خواهد شد :

ترس و نگرانی، تصویر منفی از خود، توقعات غیر واقعی از زندگی و سرزنش دیگران.  بنابراین زمانی که این موانع به وجود می آید و هوش هیجانی (عاطفی) مورد استفاده قرار نمی گیرد، حرکات افراد به سمت موفقیت متوقف می شود.

 

پس نتیجه می گیریم که هدف از تقویت هوش هیجانی (عاطفی)، آگاهی از احساسات و تربیت آن ها برای غلبه بر موانع زندگی است.

اولین قدم برای افزایش هوش هیجانی (عاطفی)، خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی شما چه احساسی دارید و چرا دچار آن احساس شده اید. اگرچه ممکن است این کار در بدو امر برای بعضی از افراد مشکل باشد، اما زمانی که فرد شروع به درک خود می کند، می تواند دیگر مهارت های احساسی اش را نیز توسعه دهد و در نهایت به هوش عاطفی بالایی دست یابد.

+++++++++++++++++++++++++++++++

هوش هیجانی eq : افزایش هوش هیجانی در کودکان

  شاید برای شما سوال ایجاد شده باشد که منظور از هوش هیجانی چه بوده و اهمیت آن در چیست؟ آیا توجه به این موضوع و وقت گذاشتن روی شناخت و تحقیق درباره آن کاری عاقلانه است یا تنها وقت ما تلف خواهد شد؟

شاید با خواندن این مقاله بخشی از این سوالات شما پاسخ داده شود. هوش هیجانی eq قسمتی از هوش است که اهمیت زیادی در روابط اجتماعی داشته و این موضوع بیشتر در تربیت کودک اهمیت پیدا می کند چرا که دوران کودکی دوران مهمی بوده و باور ها و توانایی های هوش هیجانی کودک در آن شکل می گیرد.

بهترین راه برای افزایش هوش هیجانی eq در کودکان توجه به احساسات عواطف و حتی خیال پردازی های آنان و پاسخی مناسب در برخورد با اینهاست. باید از هیجانات او مطلع باشیم و به آن ها گوش دهیم. این به کودک کمک می کند تا در ابراز احساسات به مشکل نخورد و در ارتباط با دیگران به نحو صحیحی برخورد داشته باشد. کودکی را تصور کنید که پدر و مادر او در ارتباط با او برخورد صحیحی نداشته و با توجه به رفتار کودک فیدبک (بازخورد) مناسبی را نشان ندهند.

پر واضح است که در ابتدای زندگی کودک، این پدر و مادر او هستند که اولین برخورد ها و رابطه ها را با او برقرار می سازند و این نکته بسیار نکته ای مهم و شایان توجه می باشد. هوش هیجانی کودکدر فضای خانه آزموده می شود و این اولین جایی است که باید در رفتار خود با کودک دقت کنیم و کاری کنیم که هوش هیجانی eq کودک رشد کرده و به حدی برسد که بتواند در برخورد با دیگران و در جامعه ارتباط خوبی را داشته باشد و نقش خود را به خوبی ایفا کند. هوش هیجانی بی شک باید به خوبی مورد توجه باشد.

  کاربرد هوش هیجانی EQ در کودکان

 اگر گذرتان به مطالب مختلف درباره هوش هیجانی  EQخورده باشد، می دانید که مهارت تاثیر زیادی در روابط اجتماعی و احساسی و مدیریتی فرد در جامعه می گذارد. اما در اینجا می خواهیم بدانیم تاثیر آن بر کودکان چیست؟ به عبارت دیگر هوش هیجانی چه کاربردی در زندگی کودکان دارد؟

کودک با استفاده از این هوش می تواند در موقعیت مناسب و وجود خطر عکس العمل به موقع را از خود نشان دهد. مسئولیت پذیری و ایجاد رابطه عاطفی با دیگران نیز از جمله مهارتهایی است که اگر در کودک بالا باشد به معنای هوش هیجانی بالای اوست. اگر کودک در کنترل احساسات و غم و شادی خود ناتوان باشد، این نشانه کم بودن هوش هیجانی EQ  اوست و باید به فکر افزایش آن باشیم. راه هایی برای این کار پیشنهاد می شود که می توانید از منابع مختلف به آن ها دست یافته و عمل کنید. اگر بزرگتر ها در همان سنین کم به فکر هوش هیجانی کودک باشند، در همان ابتدای امر می توانند به کمک هوش هیجانی فرد بپردازند و کودک بتواند در برخورد با هم سن و سالان و هچنین مشکلات و مسائل پیش رو هوش هیجانی EQ مناسبی را داشته باشند و این نکته می تواند بسیاری از مشکلات آن ها را حل کند و آن ها را افرادی دارای اعتماد به نفس بار بیاورد. بدیهی است که همین مسائل ساده می تواند افراد موفقی را در آینده به جامعه تحویل دهد. بنابر این پیشنهاد کارشناسان این است که نه تنها به هوش منطقی و ریاضی فرد توجه شود بلکه به هوش هیجانی نیز توجه لازم را داشته باشید.

 رابطه هوش هیجانی با مدیریت

 در بسیاری از موارد مشاهده می شود که مدیران بخش های مختلف کارخانه ای و به طور کلی مدیریت انسانی چندان به هوش هیجانی اهمیت نداده و آن را در کار خود کم اهمیت می دانند.

این اشکال در حالی پیش آمده است که یکی از فاکتور های اساسی خصوصا در کارخانه های بزرگ که روابط آن ها بین کشور ها و حتی بین قاره ای نیز می شود، یک نیاز اساسی و مهم محسوب شده و نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.

تعداد نه چندان کم بلکه می توانیم بگوویم زیاد از مدیران در ارتباط با پرسنل و کارکنان دچار اشکال می گردند و این مشکل ناشی از اشکال در هوش هیجانی ایشان می باشند اما آن ها این مسئله را نمی دانند. بسیاری گمان می کنند تنها عامل موفقیت داشتن هوش منطقی مناسب است و از تاثیر شگرف هوش هیجانی بی اطلاع می باشند.

هوش هیجانی تاثیر بسیار زیادی بر سطوح پایین سازمان دارد. پژوهشی در دانشگاه استنفورد نشان می دهد که هوش هیجانی ضعیف عامل از دست دادن هفتاد درصد مشتریان بوده است. به هر حال تاثیر هوش هیجانی در مدیریت غیر قابل انکار است و به یکی از فاکتور های اساسی موفقیت تبدیل شده است. تصور کنید در همین مکان هایی که پژوهش انجام شده است و در دانشگاه استنفورد بر روی آن ها تحقیق انجام شده است، افراد از هوش هیجانی بالاتری برخوردار بودند و می توانستند هر مشتری را که نزد آن ها می آید به خوبی جذب کنند. در این صورت سود حاصله به میزان باور نکردنی افزایش می یافت و پیشرفت این کارخانه یا مرکز اقتصادی به بیش از سه برابر می رسید. توجه کنید که نتایج فقط بر روی هوش هیجانی متمرکز بودند و بیان می کردند که این کاهش هفتاد درصدی تنها از کمبود هوش هیجانی EQ افراد ناشی می شده است.

 

  هوش هیجانی EQ چیست ؟

  هوش هیجانی به عنوان یکی از جذاب ترین مباحث علم روانشناسی در سال های اخیر توجه خیلی ها رو به خود جلب کرده است چرا که در واقع متخصصان هوش هیجانی به این حقیقت اذعان کرده اند که هوش هیجانی تاثیر بیشتری نسبت به ضریب هوشی در موفقیت های افراد دارد . هوش هیجانی به زبان ساده یعنی توانایی افراد برای :

1 - کنترل و مدیریت هیجانات

2 - تعدیل و کنترل احساسات برای ایجاد انگیزه جهت قبول کردن مسئولیت و آغاز حرکت به سوی اهداف

3 - ایجاد ارتباطی موثر با افراد دیگر در زمینه های مدیریتی و امور اجتماعی

4 - ایجاد ارتباطی موثر و کارا (به کمک هوش هیجانی ) با دیگران به کمک تشخیص احساسات و هیجانات آن ها

حتما تا حالا برای شما هم پیش آمده است که غبطه ی هوش بالای دوستان و آشنایان تان را بخورید اما باید بدانید خداوند هوش هیجانی را نیز در ما قرار داده است که که اکتسابی است و ما با تلاش خود می توانیم به آن دست یابیم .

 هوش هیجانی چگونه متولد شد ؟

 متخصصان هوش هیجانی و روانشناسان به این نکته پی بردند که ضریب هوشی بالا نمی تواند تضمین کننده ی موفقیت شخص در تمامی جوانب زندگی اش شوند . آن ها مشاهده کردند که افرادی که ضریب هوشی بالایی ندارند صاحب موفقیت های بزرگی در زندگی شخصی و مشاغل مختلف هستند لذا دست به تحقیقات گسترده زدند و سرانجام هوش هیجانی به درستی این تناقض را پاسخ داد . تصور کنید که بسیاری از مردم به جای این که به این نکته توجهی داشته باشند و یا اصلا درباره آن مطالعه ای کرده باشند، تصور می کنند هر چه ضریب هوشی خودشان یا فرزندانشان بیشتر باشد بنابراین احتمال موفقیت آن ها نیز بیشتر است. آن ها بدون آن که حتی اسم هوش هیجانی را شنیده باشند، تمام تلاش خود را می کنند که ثابت کنند خودشان و فرزندانشان از ضریب هوشی بالایی برخوردارند و اگر مثلا در آزمون هایی که به منظور تعیین ضریب هوشی گرفته می شوند، موفق بیرون بیایند مطمئن می شوند که آینده ی موفقیت آمیزی در انتظار آن هاست. واقعیت این است که ما انسان هستیم و دارای هیجانات و هوش هیجانی از لوازم زندگی ما می باشد. هر قدر هوش هیجانی بیشتری داشته باشیم تعامل بهتری خواهیم داشت و هوش هیجانی EQ می تواند بر زندگی ما تاثیر زیادی بگذارد. پس بیایید هوش هیجانی را بشناسیم و از هوش هیجانی EQ استفاده کنیم.

 5 دلیل برای اهمیت هوش هیجانی

 1 – سلامت جسم :

استرس ها بر روی سلامتی افراد تاثیر چشم گیری دارد لذا در صورتی که بتوانیم احساساتمان را از طریق به کارگیری هوش هیجانی کنترل کنیم می توانیم تا حد زیادی استرس ها را کاهش دهیم .

2 – ارتباطات موثرتر :

ارتباطات در زندگی امروزی اهمیت زیادی دارد و هوش هیجانی به ما کمک می کند ارتباطاتی بهتر با دیگران داشته باشیم

3 – حل اختلافات و کشمکش ها در زندگی روزمره :

در صورتی که بتوانیم احساسات طرف مقابل مان را به خوبی درک کنیم  به راحتی می توانیم با کشمکش ها و مشاجرات کنار بیاییم و آن ها را حل کنیم و هوش هیجانی است که این توانایی را به ما می دهد .

4 – موفقیت ها :

هوش هیجانی به ما کمک می کند انگیزه ها ی مان  را به خوبی پرورش دهیم و تنبلی را کنار گذاشته و با قدرت به سوی هدف پیش رویم .

تفاوت های هوش هیجانی و هوش عقلی یا IQ

تا قبل از شناخت هوش هیجانی استعداد ها و توانایی های افراد مختلف با ضریب هوشی آن ها سنجیده می شد . ضریب هوشی بالا از طریق وراثت به انسان منتقل می شود و تا پانزده سالگی قابل پروش است ولی در صورتی که شرایط آن مهیا شود اما هوش هیجانی اکتسابی است و نکته ی جالب این جاست که عامل هشتاد درصد موفقیت های افراد هوش هیجانی است نه ضریب هوشی بالا و همین هوش هیجانی تا آخر عمر قابل پرورش است و میزان پرورش آن با افزایش سن بالاتر هم خواهد رفت .

 نشانه هوش هیجانی چیست ؟

شاید بپرسید نشانه ی هوش هیجانی چیست؟ پاسخ را سعی می کنم با یک مثال برای شما تشریح کنم. فرض کنید در یک روز عادی هنگامی که در خیابان قدم می زنید، ناگهان پای یک نفر می لغزد و به زمین می خورد. این جا واکنش شما چیست؟ آیا مانند دیگران به او می خندید یا به کمک کرده و جویای حال وی می شوید؟ اگر این کار را کردید شما دارای هوش هیجانی بالایی هستید.

هوش هیجانی همان است که در مثال بالا دیدید: شناسایی احساسات خودمان و اطرافیان و استفاده مطلوب از آن در روابط اجتماعی. پس اگر در شناسایی این هیجانات موفق هستید و می توانید به خوبی بر آن ها کنترل داشته باشید باید به شما تبریک گفت.

 

آزمون های هوش هیجانی زیادی  وجود دارند که مقدار هوش شما را در این زمینه مشخص می کنند . شما از طریق لینک تست هوش هیجانی می توانید یکی از این آزمون ها را انجام دهید .

           5 روش برای افزایش هوش هیجانی

 1 – احساسات روزمره تان را لیست کنید :

همه ما در روز احساسات مختلفی را در طول روز تجربه می کنیم . یکی از راه های تقویت هوش هیجانی تجزیه و تحلیل و لیست کردن همین احساسات در طول روز می باشد که باعث ایجاد شناخت عمیقی از خودمان می شود .

2 – احساسات تان را برای دیگران توصیف کنید :

این دفعه که دچار احساساتی از جمله خشم یا ناراحتی و . . . شدید با یکی از دوستانتان که هوش هیجانی بالایی دارد تماس بگیرید و حس خودتان را برای وی توصیف کنید و از او بپرسید آن چه او درک کرده با آنچه که شما بیان کردید یکی است که اگر یکی نبود در مورد راه های انتقال احساسات با هم بحث کنید .

3 – کنترل احساسات منفی :

هوش هیجانی می گوید که برای مقابله با هریک از احساسات منفی تان از جمله خشم و . . . یک استراتژی شخصی تهیه کنید و در هنگام لازم با مراجعه به آن احساس منفی تان را کنترل کنید .

4 – خوب گوش دهید :

مهم ترین راه برای درک احساسات دیگران و در واقع تقویت هوش هیجانی خوب گوش دادن به سخنان آنان می باشد . این دفعه که دوستی برای بیان احساساتش با شما هم کلام شد سعی کنید خوب به حرف هایش گوش دهید تا به درستی احساست وی را درک کنیدو

5 – فیلم را بدون صدا نگاه کنید :

یکی از راه های تقویت هوش هیجانی گاهی افراد برای بیا احساسات خود از زبان بدن به جای سخن گفتن استفاده می کنند برای درک این زبان و در واقع درک احساسات طرف مقابل می توانید فیلم ها را بدون صدا نگاه کنیدو توانایی خود را برای درک حالات و احساسات بازیگران درون فیلم تقویت کنید .

 در باره ی هوش هیجانی بیش تر بدانید (توجیه علمی هوش هیجانی)

 در توجیه علمی برای هوش هیجانی باید گفت که پیوندهای میان با دامه مغز (و ساختار لیمبیک وابسته به آن) و قشر تازه مخ، کانون راه های هماهنگ کننده میان قلب و سر، یا تفکر و احساسات است. با این مدار بندی می توان روشن ساخت که چرا هیجان ها هم در اتخاذ تصمیم های عاقلانه و هم در داشتن تفکر روشن، برای تفکر ثم ر بخش تا به این حد حیاتی اند.

اگر قدرت هوش هیجانی را سلب کنیم ، خود تفکر نیز مختل می گردد. عصب شناسان برای حافظه ای که واقعیات ضروری را برای انجام تکلیف یا حل مشکلی خاص در ذهن نگاه می دارد اصطلاح "حافظه فعال" را به کار می برند. اعم از جنبه های دلخواه یک خانه در حین گشتن و برانداز کردن آن یا در ذهن نگاه داشتن اجزای مساله ای استدلالی سر جلسه امتحان.

منطقه ای از مغز که مسئول "حافظه فعال" است، قشر پیش پیشانی است. اما وجود مدارهای میان مغز لیمبیک و قطعات پیش پیشانی به این معناست که علایم حاکی از هیجان شدید - مانند اضطراب، خشم یا امثال آن - می توانند موجب ایستایی عصبی گردند، یعنی توانایی قطعه پیش پیشانی را برای به کارگیری حافظه فعال مختل گردند. به همین دلیل است که هنگام بروز ناراحتی هیجانی می گوییم " اصلا فکرم درست کار نمی کند." و به همین دلیل است که ناراحتی هیجانی مداوم می تواند موجب نقص توانایی های فکری و هوش هیجانی کودک گردد و ظرفیت یادگیری او را از کار بیندازد.

این نقایص در هوش هیجانی اگر بسیار ظریف هم باشند، از طریق آزمون های هوشی معلوم نمی شوند، اما خود را در مقیاس های هدف دار تر عصب - روان شناختی و در نیز بی قراری و تکانش وری مداوم کودک نشان می دهند. برای مثال در تحقیقی از دانش آموزان پسر مدارس ابتدایی که نتایج آزمون هوش بهره آنها بالاتر از متوسط، اما نتایج درسی شان ضعیف بود ، از طریق همین آزمون های عصب- روان شناختی مشخص گردید که کارکرد قشر پیشانی آنها آسیب دیده است.

به علاوه آنها تکانشی، مضطرب و معمولا خرابکار و دچار مشکل بودند- که این نشانگر عدم کنترل قشر پیش پیشانی برخواسته ها و امیال دستگاه لیمبیک آنهاست. این کودکان به رغم داشتن توان فکری فراوان بیش از سایرین ولی نداشتن هوش هیجانی بالا در معرض خطراتی همچون شکست تحصیلی، الکلیسم و بزهکاری قرار دارند- نه به این دلیل که توانایی فکری آنان ناقص است، بلکه به این خاطر که کنترل آنها بر روی زندگی هیجانی و در واقع هوش هیجانی شان شان آسیب دیده است و در حقیقت می توان گفت هوش هیجانی پایینی دارند . مغز هیجانی که کاملا مستقل از آن مناطق قشری است که آزمون های هوش با آنها سر و کار دارند، هم خشم و هم شفقت را در کنترل خود دارد . تجارب دوران کودکی، به مدارهای هوش هیجانی شکل می دهند - حال آنکه ما با مسئولیت خود، کسب آن تجربیات را کاملا به شانس و اتفاق واگذار می کنیم .

امیدواریم اطلاعات مفیدی در زمینه ی هوش هیجانی و راه های تقویت هوش هیجانی در اختیار شما گذاشته باشیم

 چگونه مفهوم هوش هیجانی eq به وجود آمد ؟

 از سال 1900 میلادی به بعد و طی پنج دوره مفهوم هوش هیجانی eq از طریق فعالیت هایی که روان شناسان انجام دادند به وجود آمد . این پنج دوره به شرح زیر می باشد :

              1 - بین سال های 1900 میلادی تا 1969 :

این دوره ، زمانی بود که مطالعات درباره هوش و هیجان به صورت جدا صورت می گرفت .

              2 - بین سال های 1970 میلادی تا 1989 :

در این برهه زمانی روان شناسان به بررسی تاثیر هوش بر هیجان پرداختند .

       3 - بین سال های 1990 میلادی تا 1993 :

در این دوره زمانی بود که هوش هیجانی eq بعنوان یک موضوع جداگانه مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت .

      4 - بین سال های 1994 تا 1997 :

در این برهه نیز زمانی بود که دیگر هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم رواج پیدا کرد .

      5 -  از سال 1998 میلادی تاکنون :

دوره ای که مطالعات بسیاری در زمینه هوش هیجانی eq و در راستای به دستآوردن یافته های بیشتری صورت می گیرد .

پایه ها و اساس هوش هیجانی eq :

 

هوش هیجانی eq ریشه در هوش اجتماعی دارد که در آن ابتدا توسط فردی به نام ثرندایک ( 1920 میلادی ) تعریف گردیده است . پس از مدتی روان شناسان توانستند که توانایی های ذهنی را در قالب سه بخش به صورت کلی بیان کنند که این سه بخش عبارتند از :

1 – هوش انتــــزاعی : که به معنای توانایی داشتن در جهت درک کردن مسائل در جهت درک کردن مسائل ، دستکاری کردن سمبل های ریاضی و کلامی )

2 – هوش عینـــــــــی : که به معنای توانایی داشتن در جهت درک کردن مسائل و همچنین دستکاری کردن اشیاء مختلف )

3 – هوش اجتــــماعی : که به معنای توانایی داشتن در جهت فهمیدن و برقراری ارتباط با دیگران )
ثرندایک ( 1920 میلادی ) هوش اجتماعی که با هوش هیجانی
eq  رابطه تنگاتنگی دارد را چنین تعریف کرد که یک سری توانایی در درک ، فهم  و اداره مردها و زن ها به روشی منطقی که بعد ها هوش درون فـــردی و بـــین فــــردی هم به آن اضافه گردید .
 در ارتباط با زمینه هوش هیجانی
eq  و هوش بین فردی باید به این نکته اشاره کرد که هوش فردی به این صورت تعریف می گردد که به این معناست : " هوش بین فردی به معنی داشتن توانایی در جهت درک کردن دیگران از جهت احساسی و به طور ساده یعنی این که چه چیزهایی باعث می شود که فرد خوشحال گشته و چه چیزهایی باعث می گردد که وی ناراحت شود . افرادی که معمولا از این نوع هوش بهره مند می گردند عبارتند از : پلیس ها ، معلم ها ، رهبران مذهبی و فروشنده ها و . . .

در زمینه هوش هیجانی eq که به خودی خود جزو خانواده هوش بین فردی محسوب می گردد مواردی نظیر همدلی بین افراد و به علاوه مسئولیت پذیری آن هم در قالب اجتماعی به چشم می خورد .

به علاوه مسائلی که گفته شد باید یاد آور این نکته شد که هوش درون فردی به معنای توانایی داشتن در جهت شناخت هیجان های فرد و تفاوت دانستن بین آن ها می باشد . به علاوه در بحث هوش درون فردی نیز مواردی نظیر خود شکوفایی ؛ داشتن استقلال و همچنین خود آگاهی از جهت عاطفی نیز شامل آن می گردد .

 در یک جمله می توان گفت : هوش درون فـــردی + هوش بین فـــردی = هوش هیجانی eq
 هوش هیجانی
eq به چه معنایی است ؟ ؟ ؟
بار – آن ( 2000 میلادی ) هوش هیجانی
eq   را این گونه تعریف نموده است :
1 – داشتن توانایی آگاهی داشتن از هیجان های خود انسان ، درک کردن و ابراز کردن آن موارد به روشی مناسب
 2 – داشتن توانایی آگاهی داشتن از هیجان های دیگران و درک کردن آن ها
 3 – توانایی داشتن در جهت کنترل کردن هیجان های شدید
 4 – توانایی داشتن در جهت سازگار شدن با محیط و حل کردن مسائل بین فردی

گلمن ( 1995 میلادی ) هوش هیجانی eq را نسبت به هوش انتزاعی و توانایی شناختن متمایز می داند و نظر او این است که این دو نوع هوش زندگی روانی آدمی را می سازد . به نظر او با استفاده هوش هیجانی eq می شود با هیجان های مختلف رو به رو گردید و نیازهای مختلف خود را به روش های گوناگون ارضا گردانید یا بر آورده کردن آن ها را به زمانی دیگر به تعویق انداخت و هیجان ها را به غرق شدن در آن ها کنترل کرد .  

" جزء هایی که هوش هیجانی eq را تشکیل می دهند ، چیست ؟ ؟ ؟ "
در واقع هوش هیجانی
eq دارای معنا و مفهوم بسیار پیچیده ای است که می توان آن را به قسمت های مختلفی تقسیم بندی کرد . البته این کار توسط تقسیم بندی کردن جزء های مختلف تشکیل دهنده هوش هیجانی eq و شناسایی آن ها صورت می گیرد . این جزء ها به اختصار شامل موارد زیر می باشند :

1 – به خویشتن احترام گذاشتن : این مورد شامل مواردی همچون توانایی داشتن در شناخت خویشتن ، ارزیابی کردن خویش و احترام نهادن به خود می گردد .
2 – داشتن آگاهی از خویش : که به این معنی است که برای داشتن آگاهی از احساسات مختلف خویش ، آن ها را با روشی موثر و بسیار تاثیرگذار ابراز نماییم .
3 – قاطعیت داشتن : که به این معنی می باشد که برای ابراز کردن عقیده های خویش و خواسته های مختلف آدمی آن ها را به روشی سالم و تحت شرایطی مناسب ابراز نماییم .
4 – تحمل کردن استرس : این مورد به این نکته اشاره دارد که هیجان های ناخوشایند را به روشی موثر کنترل نمود .
5 – کنترل کردن تکانه ها : این مورد شامل توانایی ها جهت کنترل نمودن تکانه های به وجود آمده در مسائلی همچون مسائل جنسی و پرخاشگری ها و همچنین ابراز کردن آنان با روش هایی که نتیجه ای سالم در شرایط مناسب داشته باشد .
6 – سنجش واقعیت : این مورد نیز به در نظر قرار دادن واقعیت های موجود در زندگی انسان و دخالت دادن آن ها در تصمیم هایی که گرفته می شود .
7 – انعطاف پذیری : به معنای توانایی داشتن جهت سازگاری فکری و احساسی در مواقع و شرایط مختلف می باشد .

8 – حل کردن مسئله : به معنای توانایی داشتن ر جهت حل کردن مسائل از نوع شخصی که بین خود و افراد دیگر به روشی سالم و تاثیرگذار باشد .
9 – همدل بودن : به معنای توانایی داشتن برای این که هیجان های دیگران را درک کند و نسبت به آن ها واکنش مناسب انجام دهد .
10 – رابطه های بین افراد : به معنای توانایی اشتن در جهت برقرار کردن رابطه های تاثیرگذار با افراد دیگر .
این که با بقیه افراد چگونه ارتباطی مناسب برقرار کنیم به نوبه خود مهارتی است که باید از طریق کنترل کردن احساس
با توجه به ده نکته ای که در قسمت بالا به آن اشاره گردید پنج عامل دیگری وجود دارد که این ده نکته را نیز در خود جای می دهد که این پنج عامل عبارت است از :
1 – درون فردی : این عامل می تواند شامل مواردی همچون استقلال داشتن ، خود شکوفایی و خود آگاهی از جهت عاطفی گردد .
2 – بین فردی : این عامل نیز شامل مواردی از قبیل داشتن هم دلی و مسئولیت پذیری اجتماعی است .
3 – توان سازگاری : که این عامل  شامل حل کردن مسئله و واقعیت آزمایی می شود .
4 – مدیریت استرس : که شامل کنترل کردن تکانه ها و تحمل کردن استرس ها می شود .
5 – خلق و خوی عمومی : که این عامل نیز شامل شادکامی ها و خوش بینی ها می شود .

+++++++++++++++++++++++++

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از آن بر دیگران پرداختن

کاری از: فرحناز مولائی

مدیریت دبستان دخترانه شهیدکریمی(2)