azmoononline

کودکان استثنایی

مقدمه:

به چه کودکانی، کودکان استثنایی گفته می شود؟

لغت استثنایی[1] اصولاً یک اصطلاح آموزشی است ومربیان آموزش وپرورش ومشاوران راهنمایی در زمره اولین کسانی هستند که به محدودیت های یادگیری، عاطفی، شخصیتی، اجتماعی ومشکلات این افراد پی می برند وباید نسبت به رفع آنها اقدام کنند. در مکاتب آمریکا عنوان کودک استثنایی به تمام کودکانی که به نحوی با کودکان طبیعی وهمسن خود از نظر فکری، جسمی، عاطفی، عقلانی،رفتاری و...فرق داشته باشند گفته می شود. با این تفاسیر کودک نابغه، نابینا، ناشنوا، عقب مانده ذهنی ونظایر آن همه استثنایی هستند.

اما در انگلستان لغت استثنایی را محدود به تیز هوشی می کنند وسایر کودکانی که که به عللی تحت حمایت وآموزش خاص هستند کودکان ویژه[2] می گویند.(میلانی فر، بهروز، 1386)

اصطلاح استثنایی فقط به عده معدودی از دانش آموزان گفته می شود که تفاوتها و انحرافات آنها (جسمی، ذهنی، رفتاری) از متوسط، از طریق مشاهده معلم اطرافیان ونیز آزمونهای مختلف ثابت شده است وروش تربیتی یا آموزش مورد نیاز آنان با آنچه اکثریت دانش آموزان به آن نیاز دارند، بسیار متفاوت است.

بنابراین تعاریف، دانش آموز استثنایی ، دانش آموزی است که از نظر جسمی یا خصوصیات رفتاری وذهنی با اکثر دانش آموزان همکلاس خود تفاوت فاحش دارد. (سیف نراقی، مریم، نادری عزت الله1387)

مطالعه دانش آموزان استثنایی، مطالعه تفاوت ها وشباهت هاست. دانش آموزان استثنایی از بعضی جهات با دانش آموزان معمولی متفاوت هستند. البته در تمام جنبه ها با افراد عادی متفاوت نیستند، بلکه بیشتر دانش آموزان استثنایی در بیشتر جنبه ها عادی هستند.

از چشم انداز آموزشی، دانش آموزان استثنایی، آنهایی هستند که برای دستیابی به بالاترین حد توانایی های انسانی خود، به آموزش ویژه وخدمات وابسته نیاز دارند. در این تعریف دو مفهوم اهمیت دارد:1- گوناگونی ویژگی ها           2- نیاز به آموزش ویژه

در حال حاضر ارقام دولتی نشان می دهند که تقریباً از هر ده دانش آموز یکی استثنایی شناخته می شود وخدمات ویژه دریافت می کند. بیشتر این کودکان در سنین 6 و7 سالگی قرار دارند هرچند شناسایی خردسالان وبزرگسالان جوان ناتوان نیز در حال افزایش است. (هالاهان، دانیل، کافمن، 1388)

گروه بندی دانش آموزان استثنایی:

از آنجا که دانش آموزان استثنایی ،گروه بسیار غیر همگن ونامتناجسی را تشکیل می دهندف گروه بندی آنان به منظورمطالعه وشناخت بهترشان امری ضروری است. تقسیم بندی کرک از این دانش آموزان عبارت است از:

1- انحرافات هوشی: دانش آموزان تیزهوش وکند ذهن

2- نقایص حسی: دانش آموزان کم شنوا، ناشنوا وکم بینا ونابینا

3- دشواریهای ارتباطی: دانش آموزان با مشکلات تکلمی ودانش آموزان با نارساییهای ویژه یادگیری

4- نابهنجاریهای رفتاری: دانش آموزان با اختلالات رفتاری

5- دشواریهای حرکتی: دانش آموزان با معلولیت های بدنی

6- سایر موارد استثنایی وبیماریها (سیف نراقی ،مریم، ونادری عزت اله 1387)

درصد شیوع دانش آموزان استثنایی

علی رغم اینکه آمار صحیحی از این کودکان در ایران در دست نیست. برای درک اهمیت مسئله ناچار به گزارش محققان کشورهای دیگر جهان می پردازیم.

 

 

 

 

 

 

 

نتایج حاصل از مطالعات مارلند (1972) جدول زیر را ارائه می دهیم.

انحرافات هوشی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

تیزهوشان وخلاقها

عقب ماندگی ذهنی

مشکلات شنوایی(ناشنوا وکم شنوا)

مشکلات بینایی(نا بینا و کم بینا)

مشکلات تکلمی

اختلالات یادگیری

اختلالات رفتاری

دشواریهای حرکتی

بیماریهای مزمن ودانش آموزان با بیش از یک نقص

3

3/2

6/0

1/0

5/3

1

2

5/0

06/0

نقایص حسی

 

اشکالات ارتباطی

 

 

جمع                                                                                                                  06/13

هم چنین در بررسی انجام شده توسط مرکز ملی آمار آموزش وپرورش امریکا در 1979 درصد شیوع برای حدود 47 میلیون دانش آموزان سنین آمادگی تا دیپلم به شرح زیراست:

شماره

انواع دانش آموزان استثنایی

گستره درصد

1

2

3

4

5

6

7

8

تیزهوشان

عقب مانده ذهنی

مشکلات شنوایی

مشکلات بینایی

مشکلات تکلمی

اختلالات یادگیری

اختلالات رفتاری

دشواریهای حرکتی

3-2

31

5/0-3/0

3/0-1/0

4-5/2

3-1

2-1

5/0-3/0

 

کل

2/16-2/8

وبراساس تخمین وقیاس وبا توجه به آمار دانش آموزان کشور در 1370 حدود 15 میلیون نفر برآورد شده است وبا عنایت به متوسط درصد مطالعات یاد شده، لذا تخمین زده می شود در کشور ما حدود 2 میلیون دانش آموز استثنایی که نیاز به رسیدگی ویژه دارند، وجود دارد. (سیف نراقی، مریم،1387)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش اول

عقب ماندگی ذهنی:

تعاریف :

رایج ترین تعریف در خصوص عقب ماندگی ذهنی، تعریفی است که توسط انجمن عقب ماندگی ذهنی آمریکا در قالب نظری و عملی داده شده است. تفاوت این تعریف با تعاریف قبلی در اهمیت دادن به رفتارسازشی است رفتار سازشی مانند : ارتباط با دیگران، مراقب از خود، زندگی در خانوداه و اجتماع و ... است که کودکان عقب مانده در 2 یا چند مورد یاد شده محدودیت دارند.

در تعریف نظری : عقب ماندگی ذهنی، عملکرد پایین تری از متوها در کلیه امور ذهنی که همزمان با مشکلات و کاستیها دررفتارهای سازشی آشکار می شود.

در تعریف عملی: نمره احراز شده از آزمونهای هوشی باید از 97 تا 98 درصد همسالان پایین تر باشد.

و ناتوانی در استقلال شخصی و مشکلات اجتماعی نسبت به همسالان خود.(سیف نراقی، مریم 1387)

طبق قانون بهداشت روانی انگلستان «عقب ماندگی ذهنی به حالتی گفته می شود که رشد مغز، هوض وروان از هنگام تولید با زا مراحل اولیه زندگی متوقف می ماند یا تکامل ناقص می یابد.(میلانی فر، بهروز)

تعریف اخیر انجمن عقب ماندگی ذهنی آمریکا می گوید:

عقب ماندگی ذهنی، به محدودیت های اساسی در کارکرد فعلی مربوط می شود. عقب ماندگی ذهنی با کارکرد هوشی به طور معنی دار زیر میانگین که همزمان با محدودیت هایی در دو یا چند مهارت سازشی مربوطه به شرح زیر همراه است، توصیف می گردد. ارتباط، مراقبت از خود، زندگی در خانه، مهارتهای اجتماعی، استفاده اجتماعی، خوراهبری ،بهداشت وایمنی، درس های تحصیلات کارکردی، اوقت فراغت وکار، عقب ماندگی ذهنی،قبل از هجده سالگلی آشکار می شود.

با توجه به این تعریف متخصص به ارزیابی دو جنبه متکی است: کارکرد هوشی و مهارتهای سازشی .کارکرد هوشی را با آزمونهای هوش که به توانایی کارکرد تحصیلی بر می گردد اندازه گیری می کنند ومهارتهای سازشی معمولاً به وسیله پرسشنامه رفتار سازشی سنجیده می شود که به توانایی سازش با محیط شخصی مربوط می شود.(هالا هان، دانیلی، کافمن، جیمز1388)

طبق تعریف DSM-IV-TR کم توانی ذهنی حالتی است که در آن کارکرد هوشی عمومی فرد به میزان چشم گیری زیر حد متوسط است که سبب تخریب همزمان رفتار انطباقی شده باشد ویا همراه آن باشد ودر حین دوره رشد پیش از 18 سالگی تظاهر کند. عملکرد هوشی با استفاده از آزمونهای استاندارد شده هوش تعیین می شود واصطلاح به میزان چشم گیری زیر حد متوسط طبق تعریف عبارتند از بهره هوشی معادل 70 یا کمتر یا دو انحراف کمتر از متوسط یک آزمون خاص وکارکرد انطباقی را می توان با استفاده از یک مقیاس استاندارد شده نظیر مقیاس رفتار انطباقی وایلند سنجید.(کاپلان وسادوک، فرزین رضایی، 1388)

 

 

همه گیرشناسی:

شیوع کم توانی ذهنی در هر زمان یک تا سه درصد کل جمعیت تخمین زده شده. البته تعیین میزان بروز کم توانی ذهنی به دلیل دشواری تعیین زمان شروع آن مشکل است زیرا کم توانی ذهنی خفیف تا اواسط کودکی شناسایی نمی شود. بالاترین میزان بروز در کودکان سنین مدرسه است واوج آن بین 10 تا 14 سال است. کم توانی ذهنی در بین مردان حدود 5/1 برابر شایع تر از زنان است ودر افراد مسن شیوع کمتر است. (کاپلان وسادوک، فرزین رضایی، 1388)

سبب شناسی

عوامل سببی در کم توانی ذهنی عبارتند از : علل ژنتیک، رشدی، اکتسابی یا ترکیبی از اینها.

علل ژنتیک عبارتند از اختلالات کروموزومی وارثی، عوامل مربوط به رشد شامل تماس با عفونتها وسموم در دوران پیش از تولد وسندروم های اکتسابی عبارتند از صدمات پرینتاتال (نظیر نارس) وعوامل فرهنگی واجتماعی.

عوامل ژنتیک: ناهنجاری های کروموزم های اتوزوم با کم توانی ذهنی همه اهند. هرچند اختلالات کروموزم های جنسی همیشه با کم توانی ذهنی همراه نیستند.

نمونه هایی از فنوتیپ های رفتاری در سندروم های ژنتیکی نظیر سندروم x شکننده، سندروم داون وسندروم فریاد گربه.

سایر ناهنجاریهای اتوزومی همراه با کم توانی ذهنی به مراتب کمتر از سندرم داون بیماریهایی از قبیل:

فنیل کتونوری، اختلالات ،سندروم لش، نایهان، نوبروس اسکلروزیس، نورو فیبرو ماتوزیس، بیماریهای شربت افرا، آدرنولکودیستروفی، اسری اختلالات کمبود آنزیم.

عوامل اکتسابی وعوامل مربوط به رشد:

عوامل پیش از تولد که می تواند بیماریهای مزمن مادر واختلالی که بر رشد طبیعی جنین تاثیر می گذارند مانند:دیابت، کم خونی، افزایش فشار خون ومصرف مزمن الکل ومواد مخدر و....عفونتهای مادر هم در کم توانی ذهنی موثر است. بیماریهایی مثل سرخچه، سینیلس ، توکسوپلاسموزیس، تبخال ساده، ایدز، ندروم الکل جنینی یا عواملی در حین تولد، مثلاً نوزادان نرس یا زودرس.

وعوامل دوران کودکی (پس از تولد) مثل عفونت ،ضربه به سر، صرع وتب و...

عوامل محیطی واجتماعی وفرهنگی:

کم توانی ممکن است براثر محرومیت چشمگیر از لحاظ غذایی وپرورشی ایجاد شود. کودکانی که چنین شرایطی را تجربه کرده اند در معرض اسیب طولانی مدت رشد جسمی وهیجانی هستند. مراقبت طبی ناکافی وسوء تغذیه مادر سبب نامساعد شدن محیط پیش از تولد می شود ودر بروز کم توانی ذهنی خفیف نقش دارد.(کاپلان سادوک 1388)

طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی:

در طبقه بندی این کودکان را به چهار گروه تقسیم کرده اند:

الف) گروه عقب مانده های عمیق هوشبهر تا 25 (فراوانی 1 تا 2 درصد)

ب) گروه عقب مانده شدید هوشبهر 25 تا 40 ( فراوانی 2 تا 3 درصد)

ج) گروه عقب مانده متوسط هوشبهر 40 تا 50 (فراوانی کمتر از دو گروه قبل)

د) گروه عقب مانده خفیف هوشبهر 50 تا 70 ( فراوانی 85% کل عقب مانده ها)

البته افرادی که هوش بهر بین 70 تا 90 دارند در این طبقه بندی نمی باشند اما این گروه افراد مندی می باشند. این افراد کمی کند ذهن ودیر انتقالند واز عهده فهم ودرک وبیان مفاهیم عالی پیچیده برنمی آیند.

درمان:

درمان افراد دچار کم توانی ذهنی مبتنی بر ارزیابی نیازهای اجتماعی ،آموزشی، روانپزشکی و محیطی است. احتمال دارد افرادعقب مانده به انواع اختلال روانی هم دچار باشند ومعمولاً نیازمند حمایتهای روانی اجتماعی زیاد می باشند. درمان مطلوب اختلالاتی که منجر به کم توانی ذهنی شوند پیشگیری اولیه، ثانویه وثالثیه است.

- پیشگیری اولیه برای حذف یا کاهش عوامل وشرایطی که به پیدایش اختلالات همراه با کم توانی ذهنی منجر می گردد اطلاق می شود. اقداماتی از قبیل: 1) افزایش آگاهی واطلاعات عمومی مردم در این باره

2) تلاش برای تامین وبهبود تدابیر بهداشت عمومی

3) وضع قوانین برای تامین مراقبت مطلوب مادر وکودک

4) ریشه کنی اختلالاتی که با آسیب دستگاه عصبی مرکزی همراهند.

5)مشاوره خانوادگی و ژنتیک

پیشگیری ثانویه وثالثیه:

برای کوتاه کردن دوره بیماری وبه حداقل رساندن آثار ویادگارهای بیماری است.

-آموزش کودک:

آموزش مهارتهای انطباقی، ومهارتهای اجتماعی وآموزش حرفه ای

- درمان های رفتاری، شناختی وروانپریشی

رفتار درمانی برای شکل دادن وتقویت رفتارهای اجتماعی وکنترل پرخاشگری و رفتارهای مخرب. استفاده از راهبرد تقویت وتنبیه ملایم (نظیر حذف مزایا)

شناخت درمانی نظیر کنار گذاشتن باروهای غلط وتمرینات آرام سازی با آموزش فردی

روانپریشی به منظور کاشه تعارضات در این افرادوخانواده هایشان به منظور کاهش افسردگی واضطراب

آموزش خانواده:

آموزش خانواده ها در مرود راههای تقویت کفایت وعزت نفس در عین توقعات واقع گرایانه از بیمار.

مشاوره خانوادگی وخانواده درمانی ممکن است برای والدین مفید باشد.

- مداخله اجتماعی

ایجاد برنامه های آموزشی گروهی، برنامه های ورزشی(پارالمپیک) که سبب تقویت تعاملات اجتماعی، دوستی ها وافزایش عزت نفس عمومی نیز می شود و بر خانواده این افراد هم اثر مثبت می گذارد.

- مداخله دارویی

در برخی عقب مانده ها که اختلال روانی دیگری نیز دارند مثل ADHD یا افسردگی یا روانپریشی و....از تجویز دارو هم برای درمان استفاده می شود ( کاپلان سادوک، 1388)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش دوم

اختلال پیش فعالی (ADHD ) یا کمبود توجه

این اختلال در گروه اختلالات رفتاری ناجور یا از هم گسیخته و کمبود توجه و دقت قرار دارد .بی ثباتی و ناآرامی ، بی دقتی و کمبود توجه از مشخصه این کودکان است و تحقیقات نشان داده که ارتباط بسیار زیاد بین کمبود توجه و بی قراری وجود دارد . تحرک بیش از حد محدودیت میدان توجه و احیار درونی برای انجام کار(تکانشگری) سه خصیصه بیماری است. نکته مهم این است که اولاً چه مدت بیماری از شش ماه کمتر نباشد در ثانی بیماری قبل از 7 سالگلی شروع شده وثالثاً حداقل دو اختلال کمبود توجه بیش فعالی در دو موقعیت (خانه،مدرسه کلینیک و...)باشد. رابعاً اگر چه این اختلال در کارکرد تحصیلی، شغلی اجتماعی مناسب با رشد اگر می گذارد ولی نباید با اختلالات خلقی، اضطرابی، شخصیتی همراه باشد.

ناپایداری در این کودکان از ماههای اول زندگی به صورت حساسیت به نور، صداف حرارت، گریه زیاد وخواب کم جمع زدن، لگد زدن وحتی در میکیدن ظاهر می شود. حواس پرتی ، حتمی گری، لجبازی، عدم ثبات عاطفی، هیجان پذری از مشخصات این کودکان است. در این کودکان بی باکی وجسارت بالاست. تاخیر رشد زمانی، اختلال شناختی، تیک های گذرا و وسواسهای مختلف، مشکلات تحصیلی وبی ملاحظگی قوانین از خصوصیات دیگر این بیماری است. پایان کار این کودکان به صورت بیماری وسواس ، مانیک وسایکوپاتیک ختم می شود. کودکان بی قرار مورد تنبیه وتهاجم، حبس فرزندان و محروم شدن از غذا ولباس وسوء استفاده های دیگر قرار می گیرند ودر برخی دیگر با درمان صحیح علائم بیماری کمتر شده وکنترل می شود (بهروز میلانی)

اختلال کم توجهی / بیش فعالی(ADHD) الگوی کاهش توجه پایدار وپایش فعالی و رفتارهای تکانشی است که شدیدتر وشایع تر از آن است که در کودکان ونوجوانان با سطح رشد مشابه دیده می شوند. برای مطرح کردن این تشخیص باید برخی از علایم پیش از سن 7 سالگی ظاهر شوند هرچند در بیماری از کودکان ، ADHD در سن بالای 7 سالگی تشخیص داده می شود یعنی زمانی که رفتارهای آنها سبب بروز مشکلاتی در مدرسه وسایر مکان ها می شود.(کاپلان سادوک 1388)

مطالعات انجام شده همپوشی 10 تا 25 درصد بین این اختلال وناتوانی های یادگیری را نشان داده البته برخی معتقدند رابطه بین اختلال کمبود توجه همراه با بیش فعالی وناتوانی یادگیری به ویژه در نوع بی توجه قوی تر است(دانیل هالاهان، 1388)

همه گیر شناسی:

این اختلال جزء شایع ترین اختلال ها می باشد.

حدود 3 تا 7 درصد کودکان مدارس ابتدایی در سنین پیش از بلوغ برآورد شده اند. ADHD در پسرهای به نسبت 2 بر 1 تا 9 بر 1 از دخترها شایع تر است . در والدین این کودکان میزان بروز هیپوکینزی (پرجنسِی) ،جامعه ستیزی، اختلال مصرف الکل واختلال تشنجی بالاتر از حد عادی است.(کاپلان سادوک،1388)

سبب شناسی:

در حال حاضر بر این نکته اتفاق نظر است علت ADHD مربوط به تعامل پیچیده سیستم های عصبی تشریحی و عصبی شیمیایی است. این اجماع نظر مبتنی بر مطالعات ژنتیک خانوادگی، دو قلوها وفرزند خواندگی، مطالعات مربوط به ژن ناقل دو پامین، مطالعات تصویربرداری عصبی وداده های عصب رسانی است.

عواملی که برای ADHD معرفی شده اند:

1- عوامل ژنتیک

2- عوامل مربوط به رشد (مواجه شدن با عفونت ها)

3- آسیب مغزی(حاصل از عوامل متابولیکی، مکانیک وسایر عوامل)

4- عوامل عصب شیمیایی( دستگاه نورادرنرژیک)

5- عوامل عصب فیزیولوژیک(به عنوان مثال تاخیر در مراحل رشد مغز)

6- عوامل روانی اجتماعی (عوامل استرس زای درونی، اختلال در تعامل خانواده و...)

درمان:

1- دارو درمانی : خط اول درمان ADHD محسوب می شود.

شایع ترین روان محرک تجویز شده برای این اختلال متیل فنیدیت یا ریتالین است.

2- مداخلات روانی اجتماعی:

علاوه بر دارو درمانی ، گروه های مهارتهای اجتماعی، آموزش والدین کودکان دچار ADHD ومداخلات رفتاری در مدرسه وخانه اغلب در درمان کلی کودکان موثر هستند. ارزیابی درمان اختلالات همزمان یادگیری با سایر اختلالات روانپزشکی حایز اهمیت است.

آگاه کردن والدین در مورد ویژگیهای کودکشان وگروه درمانی با هدف اصلاح مهارتهای اجتماعی وافزایش اعتماد به نفس وحس موفقیت در کودکان مبتلا بسیار مفید می باشد. (کاپلان سادوک 1388)

معرفی آزمودنی(case)

آزمودنی اول در دو موقعیت بررسی شده:1- در حضور آزمونگر در مرکز بهزیستی پیگیری موقعیت از طریق مادر بچه

موقعیت اول:

آزمودنی مورد نظر با توجه به پرونده ای که در بهزیستی داشته انتخاب وبررسی شد.

او کودکی 11 ساله بود که توسط تستی که در هنگام ورود به مدرسه انجام شده بود، به بهزیستی ارجاع شده بود وتشکیل پرونده داده بود.

نجمه (case مورد نظر) با لباسی بسیار ساده وکمی کهنه با شانه هایی آویزان و بسیار آرام روبروی من قرار گرفت. دخترک آرام وبی صدا بود، از او پرسیدم نجمه شمائید با مکثی کوتاه لبخندی زد وگفت بله. از او خواستم که روی صندل بنشیند، بسیار آرام روی صندلی نشست اما نگاهی که به من می کرد بسیار ساده لوحانه بود وتمام حرکات من را نگاه می کرد بدون اینکه عکس العملی نشان دهد وچهره اش را تغییر دهد. فقط گاهی لبخندی می زد وهیچ حرفی هم نمی زد. در تمام لحظاتی که از او خواستم نقاشی بکشد یا طرح های تست را بکشد سرش را پایین انداخته بود و با مکث با حرکاتی آرام این کار را می کرد. متوجه شدم که هرچیزی که از او می خواهم باید برایش توضیح دهم وبه سختی متوجه توضحیات من می شد وبرداشت سطحی از حرفهایم داشت. فرم قلم دست گرفتنش ونوع طراحی کردنش بسیار ساده بود یعنی اینکه حرفه ای این کار را نمی کرد. حرف نمی زد، سوال نمی پرسید وتوجه ودقت کم وسطحی بود. نحوه برقرار ارتباطش خوب نبود، نه نگاه نه حرکات صورت ونه حرکات بدنی اش جذاب نبود واین سبب می شد که رابطه ای سرد با دیگران برقرار کند. بعد از اینکه کارش تمام شد از او خواستم پشت در باشد تا با مادرش صحبت کنم. اما بعد از چند لحظه کوتاه دیدم داخل اتاق شد بدون اینکه در بزند یا اجازه ای بگیرد وبی توجه به محیط اطرافش بالای سر من ایستاد وفقط نگاه می کرد باز از او خواستم بیرون برود، دوباره رفت اما بعد از چند لحظه دوباره همان کار را کرد. او درک نمی کرد که نباید آنجا باشد. بعد از اتمام کار من با مادرش با او خداحافظی کردم وباز هم با نگاهی سرد ولبخندی سردتر از آن بدون خداحافظی رفت.

 

موقعیت دوم:

با توجه به اینکه امکان حضور در مدرسه برای من وجود نداشت از مادر کودک کمک گرفته وموقعیت او را در خانه بررسی کردم. مادر نجمه اظهار می کرد که او کودکی آرام وبسیار مهربان است تا زمانی که کسی به او کاری ندارد، او هم کاری ندارد اما اگرکسی سر به سر او بگذارد مثلاً برادرش، به شدت با او دعوا می کند وپرخاشگری می کند. البته رفتارش خیلی قابل پیش بینی نمی باشد. هر کاری را از او می خواهم انجام نمی دهد، خانه را کمک من تمیز نمی کند ومنفعل است و در اصل مسئولیت پذیر نمی باشد. نقاشی کشیدن را دوست دارد. زمانی که پدرش از نمره هایش با اطلاع شود، خیلی عصبانی می شود (پدر) اما نجمه به این مسئله بی تفاوت است، زمانی که پدرش فریاد می زند واو را دعوا می کند که مگه خنگی، چرا درست رو نمی خونی او فقط گریه می کند وگوشه ای می نشیند وفریاد می زند به همین دلیل ارتباط خوبی با پدرش نمی گیرد، مادرش از این مسئله رنج می برد که می گفت هر چیزی را باید چند بار برایش توضیح دهم، آخر انگار که نه انگار مثل ماست منو نگاه می کند، انگار اصلاً نمی فهمد که من چی بهش می گم و در آخر گفت که او را خیلی دوست دارد دختر ساده ای است وبه خاطر او رفتار پدرش را تحمل می کند.

 

 

نتیجه گیری :

اگر از ابتدای ماجرای نجمه را بررسی کنیم می بینیم که در خانواده نجمه نه پدری ونه مادری مشکل مشابه دیده نشده،والدین نسبت فامیلی نداشته اما مادر نجمه در 7 ماهگی از پله های پشت بام سقوط کرده، البته به نظر من مادر بچه کمی هم پنهان کاری می کرد چون زمانی که از او در مورد اتفاقات دوران بارداری پرسیدم با لحظه ای مکث گفت در 7 ماهگی درماشین به شکمم خورد وبعد دوباره گفت نه از پله های پشت بام افتادم. این اولین و بیشترین احتمال در بروز مشکل نجمه می باشد. زیرا کودک با وزن طبیعی به دنیا آمده اگر چه قد ودو سر بچه به یاد مادر نمانده بود اما از انکه کودک بی اشتهایی داشته ودر گرفتن پستان مشکل داشته ورشد عضلاتش کم وکند بوده ودر نوزادی وکودکی در رفتار حرکتی، کلامی، هیجانی واجتماعی مشکل داشته. مثلاً دیر گردن گرفته، دیر نشسته، دیر حرکت کرده وراه افتاده ودیر حرف زدن را شروع کرده، در نوزادی بی قرار بوده وحالتهای اضطرابی را نشان می داده. البته شاید در اثر گرسنگی ناشی از ناتوانی در تغذیه درست هم بوده، در دو سالگی به بعد کنترل ادرار ومدفوعش را پیدا کرده، ارتباط او رو به سردی بوده وهرچند بچه مهربانی بوده اما عشق ومحبت را آنطور که باید نشان نمی داده.در کل این کودک نسبت به کودکان طبیعی آهسته وکند، بی حال و بی هدف وبدون توجه وفاقد کنجکاوی وساده بوده. در خواندن ونوشتن مشکل داشته ودارد. از لحاظ تکلم مشکل داشته ودارد. به مادرش وابسته بوده وهست. حتی زمان مصاحبه مادرش وقتی از او خواستم که بیرون باشد بدون توجه به من کنار مادر آمده وایستاد.

از طرف دیگر مادر نجمه می گفت که او وقتی بیمار می شود بیماری او بسیار طولانی است ودیر خوب می شود. جالب بود نجمه خیلی زودتر از بچه های عادی آبله مرغان گرفته بود.

پدر نجمه که مردی عصبی ومعتاد بود واز لحاظ شغلی هم مشکل داشت ووضعیت مالی خوبی نداشت از سوی دیگر بر رفتار نجمه تاثیر بسزایی داشت. در کل این کودک توسط دوستان وپدرش وگاهی هم مادرش طرد می شود. طبق بررسیهای بالینی انجام شده وشرح حال گیری از نجمه در موقعیت های مختلف وانجام تست های گودیناف واسلوس وبا توجه به نتایج آنها که IQ نجمه را بین 50-70 تخمین زد البته گودیناف IQ بالاتری نشان داده که به نظر من به دلیل علاقه وتمرین او به نقاشی بود که این خود جای امید واری است ونشان دهنده این موضوع که این کودک کم استعداد هست اما بی استعداد نیست واگر این کودک در شرایط وموقعیت مناسب از نظر آموزشی وخانوادگی قرار گیرد می تواند کارهای مفیدی را یادگرفته وانجام دهد.هرچند پیشرفت تحصیلی بسیار کمی دارد اما می تواند مهارتها را یاد بگیرد.

با توجه به تمام علایمی که بیان شد ونتایج تستها نجمه یک کودک عقب مانده ذهنی خفیف است اما با این تشخیص او می تواند زندگی کند وزندگی نسبتاً خوبی هم داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درمان پیشنهادی برای نجمه( یا هر کودک عقب مانده ذهنی خفیف)

1- خانواده درمانی (به شکل گروهی یا گروه درمانی)

به منظور آماده کردن خانواده ها وبالا بردن سطح آگاهی آنها در مورد این بچه ها، متعادل کردن سطح توقع آنها از بچه هایشان.

- بالا بردن مهارتهای اجتماعی آنها و مهارتهای ارتباطی آنها با بچه ها(فرزند پروری از نوع خاص)

- قرار گرفتن خانواده ها در گروه سبب ایجاد آرامش ،کاهش تنش واضطراب در آنها می شود وهمچنین حس همدلی در بین این خانواده ها زمانی که همدیگر را می بینند ومتوجه می شوند که تنها خانواده هایی نیستند که این مشکل را دارند.

2- درمان فردی این کودکان:

- رفتار درمانی: ارائه تقویت وحذف تقویت به رفتارهای مطلوب ونامطلوب کودک البته این کار باید با تکرار و تمرین همراه باشد (نظر شخصی من این است که حتی گاهی می توان از اتاق کار با کودک به سبکی خاص فیلم برداری کرد و در منزل برای او گذاشت تا تقویت ها وتنبیه ها (حذف تقویت) برایش تکرار شود. یا حتی از فیلم های داستانی یا کارتون هایی که در حد سن عقلی کودک است می توان برای تکرار وتمرین رفتار آموزی کمک گرفت.

بازی درمانی: که هم به کاهش استرس واضطراب کودک وهم به مهارت آموزی کودک باز هم با توجه به سن عقلی کودک کمک می کند.

1- استفاده از درمانی های حمایتی: مثلاً کار درمانی وگفتار درمانی وهر آنچه که لازم است با توجه به ناتوانی کودک که می توان برای این درمان ها را بهزیستی کمک گرفت یا از یک اکیپ کمکی دیگر.

3- البته در راس درمانها، اگر لازم باشد درمان دارویی هم موثر باشد درمان دارویی هم موثر می باشد زیرا ممکن است زمینه لازم را برای درمانهای دیگر فراهم کند.البته درمان دارویی بسته به نوع مشکل موجود دارد.

4- برنامه تغذیه ای مناسب هم می تواند موثر باشد.

5- حرفه آموزی وکاروزی که البته جزو درمانهای حمایتی می باشد هم به توانمند کردن این کودکان کمک می کند. مثلاً نجمه می تواند از کلاس تخصصی نقاشی البته در شرایط ومکان های خاص برای این کودکان استفاده کند. شاید که بتواند در این رشته آدم توانمندی باشد وفردی مفید واقع شود.

 

 

 

 

آزمودنی دوم :

پسر 12 ساله به نام یاور:

موقعیت اول در منزل یا در تست ها را گرفتم واو را بررسی کردم.

موقعیت دوم در مدرسه (به دلیل اینکه یاور از اقوام می باشد رفتارهای او را از نزدیک مشاهده کرده ام) یاور پسری 11 ساله که تحت نظر روانپزشک وروان شناس می باشد.

زمانی که از یاور خواستم که با من همکاری کند با کنجکاوی پذیرفت، البته سوالهایی کرد، که از روی این تستها چه چیز مشخص می شود، یا اینکه من چه ایرادی دارم، شما از کجا متوجه می شوید.

بعد پذیرفت وروبروی من نشست(البته یاور در حال حاضر ریتالین مصرف می کند)، چهار زانو ودستش را زیر چانه اش زد با شانه هایی خم شده سرش را پایین انداخته وشروع به انجام تست ریون کرد، به سرعت پاسخ می داد بدون اینکه خیلی دقت کند همزمان از خوراکی بغل دستش با عجله در دهانش می گذاشت، بعد از چند لحظه اول شروع به تکان خوردن در سرجایش کرد، دست هایش را جا به جا می کرد، یکبار چهارزانو وبار دیگر روی دو زانو می نشست، کمی هم بالا وپایین می پرید، بدون هیچ گونه تردید گزینه ها را انتخاب می کردوهمچنان می خورد وتکان می خورد . زمانی که تست نقاشی از او       می گرفتم هم همین کار را می کرد البته کمتر تکان می خورد اما مدام پاک می کرد. از او خواستم که آدمکی کامل برایم بکشد بهترین آدمی که بلد است، واو گفت خیلی بزرگ گفتم خوب می شه خیلی بزرگ هم بکشی واو شروع به نقاشی کرد اما برخلاف تصور من که الان آدمکی به اندازه کل صفحه می کشد یک آدمک معمولی نه خیلی بزرگ وحتی از نیمرخ کشید اما شروع به حرف زدن هم کرد . البته یاور با من آشنا بود اما قبلاً دیده بودم که با افراد غریبه وبزرگتر از خود خیلی راحت نبود.

موقعیت دوم: در مدرسه

البته به دلیل اینکه یاور با پسرم همکلاس بود راحت تر توانستم در مدرسه او را بررسی کنم. یاور سر کلاس به پسر من وابسته است چون با بچه های دیگر ارتباط خوبی ندارد به دلیل اینکه سر به س آنها می گذارد وآنها او ا قبول نداشته وارتباط خوبی با یاور ندارند. تنها دوست صمیمی یاور پسر من است. سرکلاس قبل از آمدن دبیر تا ته کلاس رفته وبر می گردد. به جاهایی که همه نگاه می کنند نگاه نمی کند بلکه به آنچه خودش دلش می خواهد توجه می کند. کارهای عجیب وغریبی سرکلاس می کند مثلاً پایش را جلوی پای بچه های دیگر می گیرد بعد با آنها شاخ به شاخه می شود. زمانی که دبیر می آید شروع می کند با خودکارهایش بازی کردن این یکی را روی آن یکی می گذارد یا خودکارها را روی چاک کنش می چکاند در حالتی که به محیط اطرافش خیلی توجهی نمی کند حتی به حضور معلم. زنگ تفریح که می شود قبل از همه بچه ها بر چشم بر هم زدنی وسط حیاط مدرسه یاور را می بینی، با اینکه پسر من تنها دوست او می باشد سر به سر او هم می گذارد دست به پشت گوشش می زنه،تو شکمش می زنه، آویزان گردن اون می شه تاحدی که پسر من هم عصبانی می شه و دنبال اون می زاره وشاید کتکی هم بخوره اما بعد با احساس گناه شدیدی برای معذرت خواهی بر می گردد.

یاور به نوعی توسط همسالانس طرد می شود وتوسط دسته دیگری از همسالانس که شبیه خودش هستند به جنگ طلبیده می شود ودر آخر تایم مدرسه هم با انرژی زیاد انگار نه انگار که از صبح مدرسه بود وبر خلاف بچه های دیگر که کیفشان روی زمین کشیده می شود خیلی سرحال البته با سرولباسی نا منظم سوار سرویس شده وبه دنبال هیجانات دیگر روانه منزل می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

یاور پسری بود که در خانواده ای مرفه متولد شده، مادر یاور در اولین بارداریش به همراه یاور در کودک دیگر را نیز به دنیا آورده، یک دختر ویک پسری که پسر در سن 7 ماهگی در شکم مادر فوت شده بود، طبق تشخیص پزشک یاور وکودک فوت شده دو قلوهای یکسان بوده اند، با توجه به اینکه مادر یاور قبل از دوران باردادری از داروهای هورمونی استفاده می کرده که این می تواند یک عامل تراتوژن باشد وبا توجه به این موضوع که پدر یاور ودایی یاور هم طبق تعاریف دیگران در بچگی بسیار شیطان و بازیگوش وجسور بوده اند و این دلیلی بر وراثتی بودن مشکل یاور دارد.

با توجه یه اینکه او تست ریون وگودیناف از هوش طبیعی برخوردار بود، اما با توجه به آنچه در موقعیت های مختلف بررسی شد مثلاً کمبود توجه ودقت او وحالت های تکانشوری کودک وناتوانی در کنترل رفتارهای وهیجانات وناتوانی در آرام گرفتن وبی توجهی به تکالیف، ضعف در حافظه کلامی و مشکل در نوشتن وخلق انشاء. وحتی اظهارات مادر مبنی بر اینکه یاور در شکم مادرش هم از همان ابتدا جثه ظریفتری داشته وتکان های بسیار بیشتری نسبت به خواهرش داشته ودر دروان کودکی هم بسیار شیطان، پر جنب وجوش ونترس بوده، لحظه یا در جای خود نمی مانده وکارهای خطرناکی می کرده ودر مقایسه با خواهرانش کلاً بچه ناسازگاری بوده وبه همین دلیل از همان بچگی توسط اطرافیان سرزنش می شده واو را طرد می کرده اند ومشکل در نوشتن واملا وتکالیف دیگر دلیل مضاعفی برای برخوردهای بد اطرافیان با یاور بوده از این رو می توان تشخیص داد که او کودکی با AD وHD یا همان ADHD است. (اختلال بیش فعالی)

وهم چنین اختلال همراه با ADHD که همان اختلال یادگیری است واز نوع اختلال خواندن ونوشتن است را نیز دارا می باشد.

درمان های پیشنهادی :

1-   ارجاع به روانپزشک(برای مصرف دارو)

2-   جلسات مشاوره برای خانواده کودک که با زهم من جلسات گروهی را بسیار جذاب تر وتأثیر گذارتر می دانم به همراه یک روان شناسی که در این زمینه اطلاعات قوی و به روزی دارد.

3-   درمان فردی کودک:

1-   بازی درمان         برای کاهش اضطراب

2-   رفتار درمانی           برای آموزش رفتارهای مطلوب و حذف رفتارهای نامطلوب

3-   آموزش مهارت های اجتماعی           آموزش آرمیدگی

4-   تقویت کارکردهای معتری و فراشناختی به کودک ، البته د رقالب بازی و داستان نویسی و انشانویسی، ....

ارائه معما          چه به سبک معماهای کلامی               طرح چیستان

                          چه به سبک غیر کلامی              بازی های مثل چی تو اتاق تغییر        کرده، پانتومیم، پریا پوچ، کارت بازی ،...

5-   ورزش هایی مثل شنا، تیر اندازی، تیر و کمان، شرنج.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

- خلاصه روانپزشکی کاپلان - سادوک

- دانش آموزان استثنایی / دانیل هالاهان، جیمز کافمن / حمید علی زاده، هائده صابری

- روان شناسی کودکان ونوجوانان استثنایی / دکتر بهروز میلانی فر

-روان شناسی وآموزش کودکان استثنایی / دکتر سیف نراقی ، دکتر عزت اله نادری

 

 



[1] - Excptional

[2] - special children