azmoononline

تحكيم خانواده در اسلام2


تحکیم خانواده در اسلام
محققین:
نرگس قنادزاده (آموزشگاه دخترانه کاظم کیهانی)
نوشین جعفرپور (پژوهش سرا)
استاد:سید کمال موسوی

سال تحصیلی : 95-94

چکیده

آن چه در عصر حاضر ذهن اندیشمندان و جامعه شناسان را به خود مشغول ساخته مسائل مربوط به خانواده است.خانواده به عنوان مهم ترین کانون بشری، عنصر اساسی در تشکیل، پیش رفت و موفقیت یک جامعه و ملت است، لذا سعادت هر جامعه ای منوط به نیک بختی خانواده های آن جامعه است. بنابراین، باید هر چه بیشتر در جهت نیل به سعادتمندی آن کوشید. که دست یابی به این مهم تنها از طریق شناسایی کامل عوامل تحکیم بنیان خانواده امکان پذیر است.در این مقاله مهم ترین این عوامل یعنی: ایمان و فضیلت گرایی، عشق و محبت، شناخت نقش ها و وظایف خانوادگی، وجود همکاری و تفاهم بین اعضا، عدالت، اخلاق نیکو، مدیریت صحیح و رعایت ادب و احترام، اعتماد و نیز وفاداری اعضای خانواده به یک دیگر مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.

واژگان کلیدی:خانواده، عوامل تحکیم بنیان خانواده، ایمان و فضیلت گرایی اعضای خانواده، وجود عشق و مهر و محبت میان اعضای خانواده، آشنایی اعضای خانواده به حقوق و وظایف خود.

مقدمه:

زندگی مقدمه ی آخرت است و همچنین بنیان تکامل آن، لذا بسیار حساس و سرنوشت ساز بوده، نباید آن را دست کم گرفت.١یکی از محیط هایی که انسان اغلب از آغاز تا پایان زندگی رابطه ای تنگاتنگ و سرنوشت ساز با آن دارد کانون خانواده است.حال باید دانست برای موفقیت در زندگی خانوادگی کسب چه مهارت هایی ضرورت دارد.بدون شک از جمله مهم ترین مهارت های زندگی خانوادگی، آشنایی نسبت به عوامل تحکیم بنیان خانواده و عمل براساس این مبانی است.

خوش بختانه دین اسلام با دقت در تمام جوانب نیازهای انسان، در این مسئله هم مثل سایر موارد دیدگاهی کامل و روشن گرانه دارد.شیوه های دین، آمیزه ای از شیوه های شناختی، عاطفی و رفتاری است. هم به نیازهای مادی توجه دارد و هم به نیازهای معنوی. هم بعد شناخت و عقلانیت را در برمی گیرد، هم بعد عاطفی و هم بعد رفتار را. بنابراین آموزه های دین، هم جامع نگرند و هم واقع نگر.٢

مفهوم حقوقی خانواده: خانواده یک واحد حقوقی است که لااقل از یک زن و یک مرد که بین آن ها رابطه ی زوجیت به وجود آمده ناشی می شود. ولی وجود زن و مرد اگرچه در ابتدا شرط حدوث آن است، ولی شرط بقای آن نیست. مانند خانواده ای که از یک مادر و یک فرزند تشکیل می شود (و پدر خانواده در قید حیات نیست.) به هر صورت وجود لااقل دو نفر، شرط تحقق یک خانواده است.٣

عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثرند که در ذیل، به مهم ترین آن ها پرداخته شده است:

١. ایمان و فضیلت گرایی اعضای خانواده: در قرآن توصیه های مکرری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان که می خوانیم: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَه وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ٤؛ ای مردم! از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید، همان کسی که همه ی شما را از یک انسان آفرید، و همسر او را از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که هنگامی که چیزی از یک دیگر می خواهید نام او را می برید از قطع رابطه با خویشان خود بپرهیزید، زیرا خداوند مراقب شماست.»

همچنین خداوند در سوره ی بقره، شرط ازدواج با مشرکان را ایمان آن ها دانسته است: «وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ...؛ و با زنان مشرک و بت پرست تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید، کنیز باایمان از زن آزاد بت پرست بهتر است، هر چند [مال و زیبایی او] شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست در نیاورید تا ایمان نیاورده اند، یک غلام باایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است هر چند [مال و موقعیت و زیبایی او] شما را به شگفتی آورد... .»٥

استدلال قرآن در آیه چنین است که گرچه مشرکان به دلیل آزاد و زیبا بودن، برتری ظاهری دارند، اما چون زناشویی با آنان باعث لغزش های اخلاقی و عقیدتی فرد مسلمان می شود، کنیزان و بردگان مسلمان بر آنان ترجیح دارند. این امر برای جوانان که گاه سخت شیفته و شیدای جمال و زیبایی ظاهری یا موقعیت مادی و اجتماعی – طرف مقابل - می شوند و ارزش های دینی و معنوی را فدای آن می سازند، هشدار و ره نمون مناسبی است. گفتنی است بسیاری از ازدواج هایی که براساس زیبایی های ظاهری شکل گرفته، بعدها از هم فرو پاشیده است.٦ در واقع این آیه تاکید بر ایمان، عقیده و فرهنگ مشترک است.٧

٢. وجود عشق، مهر و محبت میان اعضای خانواده: انسان تشنه ی دوستی و محبت است. انگیزه-ی بسیاری از تلاش ها و زحمات طاقت فرسای زندگی، محبت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعالیت و کسب معاش وا می دارد.امام صادق(ع) می فرماید: «هر گاه کسی را دوست داشتی او را بدان آگاه ساز، زیرا این کار دوستی را در میان شما استوارتر می سازد.» ٨
حفظ حرمت و شخصیت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می گردد. رعایت این مسئله خصوصاً از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است.در واقع، اخلاق نیک به مثابه  روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می کند.

همچنین امام صادق(ع) در سخن دیگری بر کوشش در مهرورزی نسبت به برادران دینی تأکید نموده و چه نیکوست که این امر از خانواده آغاز گردد: «شایسته است مسلمانان در ... و یاری بر مهرورزیدن به هم کوشا باشند که خدای عزوجل فرموده: "رحماء بینهم"٩مهر و محبت اعضای خانواده به همدیگر سبب جلب رضایت و رحمت خدا می شود که بدیهی است چنین خانواده ای پایدار و سعادتمند است. در این رابطه پیامبر(ص) می فرماید: «هنگامی که مرد به زن خود با مهر و صفا بنگرد و همسرش همان سان به او نگاه کند، خدای فرزانه به آن دو به دیده ی مهر می نگرد.»١٠

اما در عین حال، حدود عواطف خانوادگی باید رعایت گردد. هر گاه عضوی از خانواده به مرحله-ای از فساد و گمراهی برسد که راهی برای نجات او نباشد باید آن را از خانواده جدا و دیگر اعضا را از شر او محفوظ داشت؛ همچون عضوی که در اثر صدمه یا بیماری ناعلاج، از بدن جدا می گردد تا موجب عفونت و تباهی دیگر اعضای بدن نشود.فاتحان این میدان، نوح(ع) و لوط(ع) هستند که همسر و فرزند خود را به سبب فساد دینی ترک گفتند. آنان حدود عواطف خانوادگی را بر رعایت حدود الهی منطبق ساختند. آیات ٤٥، ٤٦ و ٨١ سوره ی هود بیانگر این حقیقت است، تا الگویی برای دیگر انسان ها ارائه شده باشد.

٣. آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود: حق و وظیفه از هم جدا نیستند، یعنی هر کس حقی داشته باشد، در مقابل وظیفه ای نیز دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد اما وظیفه ای بر او نیست.١١

بدیهی است که اعضای خانواده نیز نسبت به هم حقوق و وظایفی دارند:

الف) حق والدین بر فرزندان: امام سجاد(ع) در رساله ی حقوق خود، حق پدر و مادر بر فرزندان را این گونه بیان می فرماید: «حق مادرت این است که بدانی او تو را حمل کرده آن گونه که کسی، کس دیگر را حمل نکند؛ و از شیره ی جانش تو را خورانده آن گونه که کسی دیگری را نخوراند؛ و به راستی، او با گوش و چشم و دست و پا و مو پوست و تمام اندامش تو را نگه داری کرده و از این نگه داری، خشنود و شاد و پیوسته کار بوده است؛

و هر ناگواری و رنج و سختی و نگرانی را تحمل کرده تا این که دست قهر[طبیعت] را از تو دور سازد؛ و تو را به دنیا آورده و آن گاه خشنود بوده که تو سیر باشی و او گرسنه باشد، تو پوشیده باشی و او برهنه ماند، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند، تو را در سایه دارد و خود در آفتاب باشد، با تنگنایی خویش به تو نعمت بخشد، با شب بیداری تو را شیرینی خواب چشاند؛ و شکمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش مشک نوشین تو و وجودش پرستار تو بوده. گرم و سرد دنیا را برای تو و به خاطر تو به جان خریده پس به اندازه ی این همه [تلاش مادر] سپاسش دار و جز به یاری و توفیق خداوند، تو را یارای آن سپاس داری نباشد.

حق پدرت این است که بدانی به راستی او ریشه ی توست و تو شاخه ی اویی و چون او نبود تو نیز نبودی. پس هرگاه در خویش چیزی دیدی که پسندیده آمد پس آگاه باش که این نکویی در تو، ریشه در پدرت دارد پس خدای را ستایش نما و به اندازه ی آن نکویی، سپاسش دار و لا قوۃ الا بالله.»١٢از این جاست که انسان در می یابد چرا خداوند مسئله ی نیکی به پدر و مادر و شکر زحمات آن ها را مقدمه ای بر شکر خود شمرده است: و َوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند ... می گوید: پروردگارا مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح گردان.١٣

ب) حق فرزندان بر والدین: در این مورد نیز امام سجاد(ع) در رساله ی حقوق فرمودند: «حق فرزند تو این است که بدانی او از توست و در پسند و ناپسند دنیای زود گذر، دنباله روی توست؛ و به درستی که تو در تربیت نیکو و راهنمایی به سوی پروردگارش و یاری رسانی او در فرمان پذیری از خداوند نسبت به خویشتن و حق فرزندت پرسیده خواهی شد. پس [اگر وظیفه ات را به انجام رسانی] پاداش گیری و [چون کم کاری کنی] بازخواست شوی. پس کار فرزندت را چونان کسی که کارش را در این سرای زودگذر با نیکو ثمری بیاراید، انجام بده و در روابط تو و فرزندت به سبب نگه داری خوب و ثمر الهی که از او گرفته ای نزد پروردگار، عذرت پذیرفته باشد و لا قوۃ الا بالله».١٤
برای فرد بی قرار و بی تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می ماند و هم آسیب های ناشی از بی تابی-ها و لذا اگر بی تابی بر کسی چیره شود روی آسایش را نخواهد دید. پیامبر(ص) در این باره می-فرماید: «من استولی علیه الضجر رحلت عنه الراحه؛ کسی که بی تابی و تنیدگی بر او چیره شود، آسودگی از او رخت بربندد.»

ج) وظیفه ی هر یک از زن و مرد نسبت به کل خانواده: خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ ١٥ دستور امر به معروف و نهی از منکر یک دستور عام است که همه ی مسلمین نسبت به یک دیگر دارند ولی از این آیه و نیز روایاتی که درباره ی حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده، به خوبی استفاده می شود که انسان در مقابل همسر و فرزند خویش مسئولیت سنگین تری دارد و موظف است تا آن جا که می تواند در تعلیم و تربیت آن ها بکوشد، آن ها را از گناه بازدارد و به نیکی ها دعوت نماید، نه این که تنها به تغذیه ی جسم آن ها اکتفا کند.١٦

امام علی(ع) در این مورد فرمودند: «اعلموا انفسکم و اهلیکم الخیر و ادّبوهم؛ خود و خانواده ی خویش را نیکی بیاموزید و آن ها را ادب کنید.»پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز فرمودند: «بدانید همه ی شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی از آن ها هستید، مسئولید ... مرد، نگهبان خانواده ی خویش است و در مقابل آن ها مسئول، زن نیز نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان است و در برابر آن ها مسئول است.»١٧در آیه ی دیگری از قرآن می خوانیم خطاب خدا به پیامبرش را که: «وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ؛ خانواده ی خود را به نماز فرمان ده.»١٨

د) حقوق و وظایف زن و شوهر نسبت به یک دیگر، طبق آیه ی: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَه؛19 همان طور که مرد بر زن حقوقی دارد، زن نیز بر مرد حقوقی خواهد داشت. یعنی طرفین نباید از حقوق خود سوء استفاده کنند بلکه بایستی حق یک دیگر را به صورت شایسته ادا کنند؛ چنان که در آیه از لفظ «بالمعروف» استفاده شده است.٢0

در ادامه مهم ترین وظایف متقابل همسران اشاره شده است:

مهرورزی: همان طور که گفته شد، اساساً کانون خانواده براساس حس مهرورزی شکل می گیرد؛ مهرورزی با قلب، زبان و عمل. چنان که بنیاد خانواده براساس مهر و عشق ورزی است، بقا و ماندگاری آن نیز مرهون استمرار آن است و زندگی ای که براساس ارزش های روحی و معنوی شکل گرفته باشد ماندگار است چرا که زیبایی های معنوی پایان ناپذیرند.21

امام سجاد(ع) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حق همسرت آن است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه ی سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هر چند حق تو بر او بیشتر است، اما حق او بر تو این است که با او مهربانی کنی.»22علاوه بر همدلی و همراهی23، تقدس حق شوهر بر زن چنان والاست که هم ردیف شرکت در جهاد فی سبیل الله قرار گرفته، چنان که امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «جهاد المراۃ حسن التبعل؛ جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است.»24

خداوند در یک کلام، حق و وظیفه ی میان زن و شوهر را روشن نموده است: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»25 که حکایت از پیوند تنگاتنگ مرد و زن - چونان نزدیکی پیراهن و تن - دارد. خداوند بیان می دارد که همسران مایه ی زینت همند؛ عیب های یک دیگر را می پوشانند، یک دیگر را محافظت می کنند و از گناه باز می دارند. لذا این تعبیر نهایت نزدیکی همسران را نشان می دهد و مساوات آن ها را با به کار بردن لفظ و کلمات مشابه رعایت نموده است.26
مهر و محبت اعضای خانواده به همدیگر سبب جلب رضایت و رحمت خدا می شود که بدیهی است چنین خانواده ای پایدار و سعادتمند است. در این رابطه پیامبر(ص) می فرماید: «هنگامی که مرد به زن خود با مهر و صفا بنگرد و همسرش همان سان به او نگاه کند، خدای فرزانه به آن دو به دیده ی مهر می نگرد.»

4. تفاهم و همکاری میان اعضای خانواده: مهم ترین عاملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می گردد وجود روحیه ی مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(ع) فرمودند: «و لا ظهیر کالمشاورۃ؛ هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.»27در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم ترین کانون های خانوادگی، آن هایی بوده اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده اند.نمونه ی بارز و برترین الگوی آن، در زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به چشم می خورد. اما خانواده هایی که اعضای آن در امور خیر و معنوی، همکار و همفکر نیستند چنین نیستند که در ذیل به سه نمونه اشاره می گردد:

الف) خانواده ای که مرد، خوب اما زن بد است، مثل لوط(ع) و نوح(ع) و همسران شان.

ب) خانواده ای که زن، خوب اما مرد بد است، مثل آسیه و فرعون.

ج) خانواده ای که در خبائث همفکر و همکارند نه امور خیر، مثل ابو لهب و همسرش.28

٥. وجود روحیه ی صبر و پایداری و متانت در فراز و فرودهای زندگی: فوری ترین و شایع ترین واکنش در برابر حوادث ناگوار و ناخوشایند، بی تابی کردن است. طبع اولیه ی انسان این است که در برابر ناخوشایی های زندگی بی تاب می گردد. قرآن می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا؛ همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است، هرگاه بدی به او برسد بی تاب می-شود.»29

امام کاظم(ع) فرمودند: «المصیبه للصابر واحدۃ و للجازع اثنتان؛ مصیبت برای شخص بردبار یکی است و برای شخص بی قرار دو تا»30 و این از آن روست که برای فرد شکیبا تنها آسیب ناشی از مصیبت باقی می ماند که آن هم در اثر صبر، از هم فرو می پاشد. چنان که امام علی(ع) فرمودند: «الصبر یمحص الرزیه؛ شکیبایی مصیبت را از هم می پاشد.»31 اما برای فرد بی قرار و بی تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می ماند و هم آسیب های ناشی از بی تابی ها و لذا اگر بی تابی بر کسی چیره شود روی آسایش را نخواهد دید.

پیامبر(ص) در این باره می فرماید: «من استولی علیه الضجر رحلت عنه الراحه؛ کسی که بی تابی و تنیدگی بر او چیره شود، آسودگی از او رخت بربندد.»32

در قرآن نیز به صبر و بالا بردن سطح مقاومت بارها سفارش شده است: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاه؛ 33 قرآن به صبر و شکیبایی فراخوانده و علاوه بر این، الگوهای صبری چون یعقوب(ع)، ایوب(ع) و پیامبر گرامی اسلام(ص) و ... را نیز معرفی می نماید.34

٦. برخورداری از روحیه ی گذشت و بزرگواری و تقویت آن: گذشت عاملی مؤثر در تقویت و حتی ایجاد دوستی ها است، چنان که خداوند می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ؛ هرگز نیکی و بدی یک سان نیست. بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.»35 و لذا اگر در دشمنی ها، گذشت و بزرگواری چنین تأثیری می-گذارد، بدیهی است در خانواده که به طور طبیعی روابط دوستانه وجود دارد عمیقاً کارساز خواهد بود.اما خود این گذشت ها و بزرگواری ها از ایمان و تقوای اعضای خانواده سرچشمه می گیرد چرا که امام سجاد(ع) فرمودند: «لاکرم الا بتقوی؛ بزرگواری جز به پرهیزگاری نباشد.»36

٧. حاکمیت صداقت در فضای خانواده: بی صداقتی ابتدا روح و شخصیت خود فرد را تخریب می-سازد، سپس به خانواده و جامعه ی او زیان وارد می نماید. امام باقر(ع) فرمودند: «ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ، ویران گر ایمان است.»37 پس چگونه می توان انتظار داشت گناهی که ایمان را از بین می برد؛ به خانواده ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد!

٨. مدیریت و برنامه ریزی صحیح در خانواده: خانواده به عنوان واحد کوچک اجتماعی نیازمند رهبری واحد است. قرآن روی سرپرستی مرد تأکید دارد و می فرماید: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ؛ مردان سرپرست و نگهبان زنانند.»38حضرت علی(ع) فرمودند: «از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان شان باشید. در خواسته های نیکو همواره فرمان بردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع نورزند.»39 (امام(ع) در این جملات فمینیسم و تفکر زن سالاری را نفی می فرمایند.)

٩. رعایت اخلاق نیکو و رعایت ادب و احترام متقابل در خانواده: دارا بودن اخلاق خوش یکی از اصول بسیار مهم و سرنوشت ساز در حیات انسان ها است.خوش اخلاقی در محیط زندگی، نه تنها انسان را از انواع نگرانی ها و تشنجات عصبی مصون می-دارد، بلکه عامل بسیار مؤثری برای پیروزی بر مشکلات و دشواری هایی است که برای انسان پیش می آید. امام صادق(ع) می فرمایند: «لاعیش اهنا من حسن الخلق؛ حیاتی خوش گوارتر از خوش خلقی نیست.»40

حفظ حرمت و شخصیت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می گردد. رعایت این مسئله خصوصاً از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد41 که بارزترین مصداق آن خانواده است.در واقع، اخلاق نیک به مثابه  روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می کند. آمارها نشان می دهد که یکی از مؤثرترین عوامل فروپاشی خانواده ها، سوء خلق همسران است.

برخی از مفسران مقصود از آیه ی: «فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ»42 را که در توصیف همسران بهشتی است، زنان خیر، نیک منش، زیبارو و زیباسیرت دانسته اند. بر این اساس مقصود از «حسان» تنها زیبایی چهره و اندام نیست بلکه زیبایی سیرت نیز هست43 که بالطبع خوش خلقی از برترین مصادیق آن است، چنان که در حدیث است: «البر حسن الخلق؛ نیکویی بر خوی نیکوست.»44
بی صداقتی ابتدا روح و شخصیت خود فرد را تخریب می سازد، سپس به خانواده و جامعه ی او زیان وارد می نماید. امام باقر(ع) فرمودند: «ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ، ویران گر ایمان است.»37 پس چگونه می توان انتظار داشت گناهی که ایمان را از بین می برد؛ به خانواده ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد!

الف. احترام فرزندان به پدر و مادر: در قرآن کریم می خوانیم: «وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ، وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا»45 در این آیات، دستور احترام به پدر و مادر پس از مسئله ی توحید بیان گردیده و این نشان دهنده ی اهمیت این حکم است.

در این آیات همچنین سه دستور مهم در مورد نحوه ی رفتار با والدین آمده است:

١. به کار نبردن کمترین تعابیر بی ادبانه (یعنی «اف» چه رسد به فریاد زدن بر آن ها؛)

٢. خضوع در برابر پدر و مادر؛

٣. دعا در حق ایشان.46

ب. احترام زن و مرد نسبت به یک دیگر: پایه و اساس خانواده، احترام و محبت زن و شوهر نسبت به هم و رعایت حقوق یک دیگر است. دین اسلام نیز در این زمینه بسیار سفارش نموده است،47 چنان که امام باقر(ع) می فرمایند: «هر کس زن گرفت باید او را گرامی بدارد و بر او احترام کند»48

١٠. وجود اعتماد در خانواده و پرهیز از سوء ظن: اعضای خانواده باید از سوءظن نسبت به هم بپرهیزند و اگر موضوعی ذهن شان را به خود مشغول نمود، با صراحت و صداقت آن را مطرح نمایند تا درستی یا نادرستی آن بررسی گردد.49

١١. پرهیز از آفت حسد: همه ی اعضا بایستی یار هم در مسیر پیش رفت باشند چرا که سعادت خانواده در گرو سعادت فرد فرد آن است و حسد آفتی در روابط خانوادگی محسوب می گردد. چنان که در خانواده ی یعقوب(ع)، حسادت برادران یوسف(ع) بر او، موجب جدایی اعضای خانواده از همدیگر - هم به لحاظ بعد مکانی و هم بعد روحی و روانی - گردید؛ یوسف(ع) از کانون خانواده جدا شد و یعقوب(ع) سال ها از پسرانش دل رنجیده بود.در حدیثی از مولی امیر المؤمنین(ع) آمده: «الحسد ینکه العیش؛ حسد زندگی را تنگ سازد.»50

١٢. وفاداری اعضای خانواده نسبت به یک دیگر؛ رازداری یکی از مهم ترین شروط وفاداری همسر است که در آیه ی: «وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا ۖ قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ»51 به آن اشاره شده است.این نکته نیز بسیار اهمیت دارد که آتش خیانت، تمام خانواده ها را تهدید می کند چرا که انبیایی چون نوح(ع) و لوط(ع) از سوی همسران خود به آن مبتلا گردیدند:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ۖ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا و َقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ.»52در هر صورت وفاداری اعضای خانواده سبب ایجاد صمیمیت و محبت می گردد و نیز سپری است محکم در برابر مشکلات و سختی ها و پشتیبانی است پای دار جهت استحکام بنیان خانواده.

نتیجه گیری:

انسان همواره به شناخت آن چه در طول زندگی با آن در ارتباط است نیاز دارد. از مهم ترین آن-ها خانواده است که نحوه ی تشکیل و بقای آن نقش مهمی در سعادتمندی افراد، جوامع و ملت ها دارد و لذا باید در تحکیم بنیان های خانوادگی بسیار کوشید.دین اسلام در این عرصه نیز همچون سایر ابعاد و عرصه ها آموزه های متعالی و حیات بخشی را ارائه می نماید و بر عواملی چون وجود ایمان و تقوا، عشق و محبت، وفاداری، اعتماد متقابل، صبر و شکیبایی، مدیریت صحیح، اخلاق نیکو، شناخت حقوق و وظایف و ... در اعضای خانواده تاکید دارد.

پی نوشت ها:

١ – عباس پسندیده، رضایت از زندگی، قم، دار الحدیث، ١٣٨٤، ص٧.

٢ – پیشین، ص٩.

٣ – عبدالکریم بهجت پور، محمدعلی رضایی اصفهانی، ابراهیم کلانتری، علی نصیری، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، معارف، ١٣٨٥، ص٢٥٧.

٤ – نساء/١.

٥ – بقره/٢٢١.

٦ – عبد الکریم بهجت پور و دیگران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، معارف، ١٣٨٥، ص٢٤٨.

٧ – عبدالمجید معادی خواه، فروغ بی پایان قرآن کریم، ذیل لغت خانواده.

٨ – عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ تربیت، قم، دلیل ما، ١٣٨٥، ص٢٥٧.

٩ – محمد بن حسن حر عاملی، آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(ع) [برگزیده ی وسائل الشیعه]، ترجمه: محمدعلی فارابی و یعسوب عباسی علی کمر، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، ١٣٨٦، ص١٦٠.

١٠ – علی کرمی فریدنی، نهج الفصاحه، قم، حلم، ١٣٨٥.

١١ – ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ج٢، ص١١٠-١١١.

١٢ – ابو محمد حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، ١٣٨٧، ص٤٦٠-٤٦١؛ محمدباقر مجلسی، توحید مفضل، ص٢٥.

١٣ – احقاف/١٥.

١٤ – ابو محمد حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، ١٣٨٧، ص٤٦١.

١٥ – تحریم/٦.

١٦ – ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ج٢٤، ص٢٩٣.

١٧ – پیشین، ص٢٩٤.

١٨ – طه/١٣٢.

19 – بقره/٢٢٨.

20 - ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ج٢، ص١١٠-١١١.

21- عبد الکریم بهجت پور و دیگران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، معارف، ١٣٨٥، ص٢٦٠.

22– پیشین؛ ابو محمد حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، ١٣٨٧، ص٤٦٠.

23 - عبد الکریم بهجت پور و دیگران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، معارف، ١٣٨٥، ص٢٦١.

24 – نهج البلاغه، حکمت ١٣١.

25 – بقره/١٨٧.

26 –ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ج١، ص٦٥٠.

27 –نهج البلاغه، حکمت٥٤.

28 –محسن قرائتی، چهارصد نکته از تفسیر نور، تدوین: عباس باباییان، تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، ١٣٨٨ ، ص١٨٠.

29 – معارج/١٩-٢٠.

30 - ابو محمد حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم: آل علی، ١٣٨٧، ص٧٥٤.

31 – عبد الواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: محمدعلی انصاری، قم: امام عصر، ١٣٨٥، ص٥٠، ح٦٩٧.

32 – عباس پسندیده، رضایت از زندگی، قم: دار الحدیث، ١٣٨٤، ص٢٢٨، به نقل از شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه ، ج٤، ص٣٥٥، ح٥٧٦٢.

33 – بقره/٤٥.

34 - عبد الکریم بهجت پور و دیگران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم: معارف، ١٣٨٥، ص٢٠٣.

35 – فصلت/٣٤.

36 – محمد بن علی بن بابویه [شیخ صدوق] الخصال، ترجمه: صادق حسن زاده، [بی جا]: ارمغان طوبی، ١٣٨٧، ج١، ص٣٦ و ٣٧، ح٦٢.

37 - محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، اصول کافی، ج٢، ص٣٣٩ ، ح٤.

38 - ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم: دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ذیل آیه ی ٣٤ سوره ی نساء.

39 – نهج البلاغه، خطبه ی ٨٠.

40 – عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ تربیت، قم: دلیل ما، ١٣٨٥، ص٢٥٩.

41 – پیشین، ص٢٥٨.

42 – الرحمن/٧٠.

43 – عبد الکریم بهجت پور و دیگران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم: معارف، ١٣٨٥، ص٢٥١؛ محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج١٩، ص١٨٧، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی.

44 – قاضی قضاعی، شهاب الاخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم)، [بی جا]: علمی، ١٣٦١، ص١٧، ح٤٣.

45 – اسراء/٢٣-٢٤.

46 – ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم: دارالکتب الاسلامیه، ١٣٦٢، ج١٢، ص٧٥-٧٦.

47 – مجتبی حسینی، احکام روابط زن و شوهر (پرسش ها و پاسخ های دانش جویی، قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، ١٣٨٨، ص٥٥.)

48 – پیشین، به نقل از بحار الانوار، ج١٠٣، ص٢٢٤.

49 – پیشین، ص٥٢.

50 – عبد الواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: محمدعلی انصاری، قم: امام عصر، ١٣٨٥، ح٨٥١.

51 – تحریم/٣.

52 – تحریم/١٠.

منبع :‌ماهنامه پیام زن شماره 241

تحکیم خانواده
چکیده:
اسلام به عنوان یک مکتب انسان‌ساز، بیشترین عنایت را به تکریم، تنزیه و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدّس را کانون تربیت و مهد مودّت و رحمت می‌شمرد و سعادت و شقاوت جامعة انسانی را منوط به صلاح و فساد این بنا می‌داند و هدف از تشکیل خانواده را تأمین نیازهای مادّی، عاطفی و معنوی انسان از جمله دستیابی به سکون و آرامش برمی‌شمارد. خانواده گروهی است متشکّل از افرادی که از طریق نَسَب یا سبب و رضاع با یکدیگر به عنوان شوهر، زن، فرزندان، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابل هستند و فرهنگ مشترکی پدید آورده‌اند و در واحد خاصّی به نام خانواده زندگی می‌کنند. در یک نگاه ساده متوجّه می‌شویم که عناصر اصلی تشکیل‌دهندة خانواده، یک زن و یک مرد است که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش با یکدیگر پیوند زناشویی بسته‌اند و بعد فرزند یا فرزندانی بر جمع آنها افزوده شده است (ر.ک؛ بهشتی، 1361: 4). در واقع، «خانواده متشکّل از افرادی است که از طریق پیوند زناشویی، هم‌خونی یا پذیرش فرزند با یکدیگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند، فرهنگ مشترک پدید می‌آورند و در واحد خاص زندگی می‌کنند» (ر.ک؛ جهانفر، 1376: 130ـ121)؛ یعنی «خانواده همچون گروهی از افراد است که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم‌خونی شکل می‌گیرد و نسبت به یکدیگر خویشاوند محسوب می‌شوند» (همان).
پس خانواده پیوند عمیق و پایدار جسمی و روحی چند نفر برای زیستن در فضای واحد است؛ یعنی بدون تحقّق این پیوند، خانواده معنایی ندارد. قوام این بنا به میزان پیوند اعضای آن بستگی دارد. بنابراین، جهت تعالی کارایی خانواده لازم است بر تحکیم پیوند و روابط اعضای خانواده تأکید شود. لذا تحکیم روابط در خانواده از جمله مهم‌ترین مسایل در سلامت و رشد فرد، همچنین پویایی و توسعة همه‌جانبه در جامعه است.
تأثیر اخلاق در استحکام خانواده
«خُلق عبارت از شکل درونی انسان است، چنان‌که خَلق شکل ظاهری اشیاء است. غرایز، ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است، اخلاق نامیده می‌شود و به اعمالی که از این خُلقیّات ناشی گردد، نیز اخلاق می‌گویند» (مهدوی کنی، 1371: 13). غزّالی نیز اخلاق را عبارت از «اصلاح و پیراستن قوای نفس» می‌داند. وی معتقد است اخلاق، هیأتی رسوخ‌یافته در نفس است که باعث می‌شود انسان با سهولت، آسانی و بدون تأمّل و اندیشه رفتار نماید. این حالت، زمینة صدور افعال پسندیده و نیکو و دوری از افعال زشت و ناپسند است» (ر.ک؛ غزّالی، 1371، ج 2: 36ـ1).
با رجوع به تعریف‌های اخلاق، مشخّص می‌شود که رابطة اخلاق و خانواده، رابطه‌ای کاملاً مستقیم و الزامی است؛ زیرا انسان جز در محیط امن و سازندة خانواده، هرگز قادر به کسب آگاهی، کمال و رفع نواقص از نفس و رفتار خود نمی‌باشد. بنابراین، انسان که جویای کمال و گریزان از ضعف و نقص است، طالب حضور در خانواده و تحکیم روابط اعضای آن می‌باشد. به طور کلّی، استواری و محکم بودن خانواده‌ها، حاصل پایبندی‌های اخلاقی اعضای آن و پرهیز از کج‌خلقی است.
اهمیّت تحکیم خانواده
اهمیّت پرداختن به موضوع «تحکیم خانواده»، ریشه در اهمیّت نهاد خانواده دارد. نهاد مقدّس خانواده، رکن بنیادین اجتماع بشری و محمل فرهنگ‌های گوناگون است تا آنجا که سعادت و شقاوت امّت‌ها، مرهون رشادت و ضلالت خانواده می‌باشد. اوّلین شـرط داشـتن جـامعه‌ای سـالم و پـویا، سـلامت و پـایداری خانـواده اسـت. همة دستاوردهای علمی و هنری بشر در سایة خانواده‌های سالم و امن پدید آمده است. قرآن کریم به عنوان برترین نسخة زندگی و عالی‌ترین راهنمای بشر برای دستیابی به حیات طیّبه، بخشی عظیم از آیات را به تنظیم و تعدیل روابط اعضای خانواده، حقوق و وظایف همسران و فرزندان اختصاص داده است. رجوع به این آیات الهی می‌تواند انسان را برای دستیابی به بهترین راهکارها در تحکیم خانواده هدایت کند. برخی از سُوَر قرآن به صورت خاص مسایل خانواده را بیان می‌کنند؛ مانند سوره‌های نساء، انسان، تحریم، طلاق و ... . اهداف خانواده و اقتضای تأسیس آن ایجاب می‌کند که پایه‌گذاران آن یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا، نهایت سعی خود را بکنند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند، بر دوام آن اصرار ورزند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدّس تا پایان حفظ شود.
خانواده بنیادی‌ترین نهاد در جامعة انسانی است که وظیفة تربیت و سازندگی افراد و انسان‌ها را بر عهده دارد و اگر افراد نتوانند خانواده را تحکیم بخشند و افرادی باایمان در آن پرورش دهند، نمی‌توانند جامعه‌ای ایده‌آل برای نسل آینده بسازند و از فرهنگ ایمانی خود جا مانده و به اهداف متعالی خود نمی‌رسند. مقصود از تحکیم خانواده، فراگیری اصل اعتدال میان همگان، حاکمیّت اخلاق و حفظ حقوق همة اعضاست. اگر هدف از برقراری زوجیّت و تشکیل خانواده، به تعبیر قرآن، «سکونت و آرامش اعضا» است، لازم است که همة رفتارها و تعامل‌ها در راستای تحقّق این هدف باشد.
ازدواج؛ گام نخست در تشکیل و استحکام خانواده
ازدواج پدیده‌ای خاصّ و منحصر به انسان نیست، لیکن در او زمینه‌ساز انسانیّت، و پیش‌درآمدی برای رسیدن به مقاصد عالی است. تاکنون کسی نتوانسته است در روابط زن و مرد چیزی بهتر از ازدواج ابداع کند؛ ازدواجی که میان انگیزة جنسی و عشق و سعادت فرزندان حاصل از آن پیوند برقرار می‌کند. ادامة زندگی بدون عشق محال نیست، امّا دشوار است. پیامبر(ص) فرموده است: «هیچ چیز در نزد خدا محبوب‌تر از خانه‌ای نیست که در اسلام با ازدواج آباد شود» (مشکینی، 1370: 11). قرآن کریم در باب قانون ازدواج می‌فرماید: «یکی از نشانه‌های خدا این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به واسطة آنها آرامش بیابید و میان شما بذر رأفت و محبّت افشاند تا مایة بقای زندگی نوع باشد. نشانه‌های خدایی در این امر بر اندیشمندان آشکار است» (الرّوم/21).
یکی از این نشانه‌های الهی آن است که هر فردی از بشر در برابر خود از نوع خود جفتی می‌یابد تا مسألة توالد و تناسل صورت گیرد و آنها به گونه‌ای آفریده شده‌اند که محتاج یکدیگرند و هر یک با دیگری به کمال خود می‌رسد و این همان میل جنسی است که خداوند آن را در وجود دو نفر به امانت نهاده است» (طباطبایی، 1363، ج 2: 418).
از این آیات و روایات استفاده می‌شود که اساس ازدواج یا نکاح که به معنی عمل همخوابگی است، بر همین حقیقت طبیعی است، نه شهوت‌رانی و لذّت‌گیری.
همة احکام مربوط به حجاب، چگونگی انجام عمل همخوابگی و اینکه هر زنی مختصّ شوهر خویش است و نیز احکام طلاق، عُدّه، اولاد، ارث و نظایر اینها که اسلام در این باره مقرّر کرده، پیرامون این حقیقت دور می‌زند و می‌خواهد عمل همخوابگی به صورت بازی انجام نشود: «...اما در قوانین مربوط به روابط جنسی زن و مرد که در تمدّن غربی حاضر در جریان است، اساس همخوابی زن و مرد یک نوع اشتراک در عیش است و کاری به زندگی مشترک در درون خانواده ندارد. به همین دلیل، متعرّض هیچ یک از احکامی که اسلام دربارة بستر زناشویی و فروعات آن وضع کرده نیستند و در آن قوانین، سخنی از عفّت، حجاب و اختصاص و امثال آن دیده نمی‌شود» (ر.ک؛ غلامی، 1384: 163ـ 127 و رحیمی یگانه، بی‌تا: 102ـ99).
یکی از دلایل تفاوت‌های یاد شده در قوانین اسلامی در باب ازدواج و قوانین غیراسلامی این است که اساس قوانین اسلامی مصالح و مفاسد واقعی بشر است و واضع آن قوانین خداوند متعال است. لذا دستخوش تحوّلات و تطوّرات امور مختلف قرار نمی‌گیرد، در حالی‌که قوانین و حقوق سکولاریستی در غرب متّکی بر اومانیسم و انسان‌محوری است و با تعریف خاصّ از انسان و جهان پیوند خورده است و تنها جنبة مادّی و این‌جهانی را در نظر دارند و نه سعادت همه‌جانبة انسان را (ر.ک؛ مطهّری، 1336، ج9: 122ـ102 و جوادی آملی، 1375: 399ـ393).
اسلام با تشویق به تشکیل خانواده که بهترین وسیله برای حفظ عفّت عمومی است، به ندای فطرت پاسخ مثبت می‌دهد و زناشویی را یگانه وسیلة پیدایش فرزندان درستکار و حفظ بقای نوع شناخته است و نه تنها مشکلی در سر راه این امر طبیعی ایجاد نمی‌کند، بلکه از این نیروی طبیعی به سود اجتماع و برای زندگی فردی بهره‌برداری می‌نماید و علاوه بر اینکه به آرامش جسمی در زندگی زناشویی توجّه دارد، می‌خواهد یکی از پایه‌های سعادت آدمی که آرامش روحی، اخلاقی و فکری است نیز در سایة پیوند ازدواج تأمین سازد. اینکه پیوندهای زناشویی در عصر ما آنقدر سُست و بی‌دوام گردیده که در برابر حوادث بی‌ارزش و کوچک به آسانی از هم می‌گسلد، بدین علّت است که در اینگونه ازدواج‌ها به واقعیّت‌های زندگی توجّه نمی‌شو، و این پیوندها به دنبال یک سلسله رؤیاها و افکار کودکانه و تصوّرات خام بسته می‌شود.
اسلام همة مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، دربارة یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادّی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که اگر پیش‌قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. خداوند می‌فرماید: ﴿وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ * وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد که خداوند گشایش‏دهنده و آگاه است. * نیز کسانى که امکان ازدواج ندارند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز گرداند! همچنین آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [= قرار داد مخصوص براى آزاد شدن‏] هستند، با آنان قرار داد ببندید. اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏کنید (که بعد از آزادى، توانایى زندگى مستقل را دارند)، و چیزى از مال خدا را که به شما داده است، به آنان بدهید و کنیزان خود را براى دستیابى متاع ناپایدار زندگى دنیا مجبور به خودفروشى نکنید، در صورتی‌که خود مى‏خواهند پاک بمانند، و هر کس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد،) خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است﴾ (النّور/ 33ـ32).
چنان‌که اشاره شد، این آیه نخست همة مردان و زنان مجرّد را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند و از فقر مادّی و اقتصادی نترسند و امید به لطف و عنایات خداوند داشته باشند. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که اگر پیش‌قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد.
تشخیص جایگاه زن و مرد و تأثیر آن در تحکیم خانواده
اسلام میان زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر و مدیریّت تساوی کامل برقرار کرده است. دلیل این تساوی هم این است که زن تمام آن حوایج و نیازهایی را دارد که مرد داراست و از این روی، قرآن می‌فرماید: «شما زنان و مردان از جنس یکدیگرید» (آل‌عمران/ 195). پس زن و مرد در تمام آنچه که اسلام آن را حق می‌داند، برابرند و در مسایل زناشویی و پیدایش و بقای نوع بشر هم هر کس بر اساس اعضای فیزیولوژی خویش نقش خود را ایفا می‌نمایند و کسی بر کسی مزیّت ندارد (ر.ک؛ طباطبائی، 1363، ج 2: 49 و ج 4 :362ـ229).
در اسلام زن و مرد یار و یاور و مکمّل یکدیگرند و تکامل هنگامی حاصل می‌شود که این دو در تعامل صحیح و مجاز یکدیگر را کامل کنند و به فرمودة قرآن: ﴿...هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ...﴾ (البقره/187).
بنا بر آنچه بیان شد، نگاه اسلام به زن مبتنی بر انسانیّت انسان است و این همان نقطه‌ضعف گروه‌های مختلف فمینیستی است که جنبة غالب در آنها بحث جنسیّت است و به همین خاطر، نه تنها نتوانسته‌اند، مسایل پیش روی زن معاصر را حلّ و فصل نمایند، بلکه مشکلات و مسایل میان زن و مرد را بحرانی‌تر کرده‌اند. نیک می‌دانیم که زندگی صحنة صلح و جنگ، مِهر و خشم و جذب و گریز است و نیز روشن است که زندگی با صلح و مهر و جذب شیرین‌تر است. نکتة دیگر اینکه رسیدن به گلستان زیبای صلح و آرامش و مِهر و جذب بدون از خود گذشتگی، ایثار و تحمّل سختی‌ها محال است. در این میان، زنان به عنوان دختر، همسر و مادر به سهولت می‌توانند از همان آغاز زندگی نهال و بذر زیبای مهر و عطوفت و زندگی با صلح و آرامش را در دل برادران، شوهران و فرزندان بکارند و بارور سازند. امّا زن به انجام وظایف یاد شده موفّق نمی‌شود، مگر با خودسازی، جهاد با نفس و مبارزه با تمایلات شیطانی و هواهای غالب. از این روست که پیامبر(ص) می‌فرماید: «جهاد زن، شوهرداری خوب است» (برای آگاهی بیشتر، ر.ک؛ جمعیّت زنان جمهوری اسلامی ایران، 1368: 5).
مدیریّت درخانه و استحکام خانواده
تا اینجا شخصیّت و جایگاه زن از نگاه اسلام در ابعاد انسانی فردی، خانوادگی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت و مشاهده شد که اسلام در هر بُعد نقش‌آفرینی زن را به رسمیّت شناخته است و اصلاً تفاوت میان مرد و زن را به لحاظ انسانی قبول ندارد. در اینجا لازم است به بعضی از آیات بپردازیم که برخی از افراد ناآشنا به روح اسلام و قرآن با تمسّک بدانها اسلام را مورد حمله و زنان را مورد تحقیر و استثمار قرار می‌دهند تا ضمن تنویر افکار این افراد، جایگاه اسلامی و انسانی زن و شأن و منزلت او در امور خانه و زناشویی روشن‌تر گردد.
قرآن در سورة مبارکة نساء می‌فرماید: «مردان سرپرست و نگهبان زنانند، به‌خاطر برتری‌هایی که از اموال ایشان (در مورد زنان) می‌کنند...»‌ (النّساء/ 34). این آیه و نظایر آن هرگز دلیل و نشانة برتری انسانی و فضیلت معنوی مرد بر زن نیست. آنچه در باب تفاوت افراد بیان شده این است که اوّلاً باید زندگی به نحو مطلوب اداره شود، ثانیاً تا هماهنگی بین افراد و طبقات متفاوت ایجاد نگردد، زندگی به خوبی اداره نمی‌شود. اختلاف استعدادها در پذیرش و احراز مسئولیّت‌ها نقش و تأثیر دارند، امّا معیار برتری و فضیلت نیستند. مدیریّت مرد درخانه، همانند مدیریّت در جامعه، از اسباب تقدّم معنوی و برتری در انسانیّت نیست، بلکه تنها یک مسئولیّت اجرایی است و ممکن است فرد غیرمدیر بسیار در مراتب انسانیّت بالاتر باشد.
توانایی مرد در مسایل اجتماعی و امور اقتصادی و تأمین نیاز‌های منزل و ادارة زندگی بیشتر است و علاوه بر این، تأمین هزینة زن را هم به عهده دارد. بنابراین، سرپرستی و ادارة منزل به عهدة مرد است و این به معنی افضل بودن نیست. افزون بر این، قیّم بودن و مطیع و مُطاع بودن در باب زن و شوهر مؤمن به خداست و اطاعت زن در امور خانه از شوهر مطیع خداست. در واقع، اطاعت و پیروی زن از یک چنین مردی اطاعت از خداست. اگر مردی زنش را به معصیت حُکم کند، اختیارات او سلب می‌شود. دیگر اینکه این مرد متعهّد به حفظ و حمایت از جان و نفس همسر خویش، همانند حفظ جان خود است. از نظر اسلام زن و همسر انسان به منزلة جان خود اوست. تعهّد ادارة امور خود و اهل که همانند جان انسان است، نه تنها توهین و تحقیر نیست، بلکه به دلیل شدّت ارتباط انسان با خود و اهل بیت خویش، تعهّد او را دوچندان می‌کند.
زن مؤمن با علم و آگاهی برای حفظ آرامش و جلوگیری از هر گونه تضادّ و مبارزه و منازعه در محیط خانه، مدیریّت مرد مؤمن، یعنی شوهر خویش را می‌پذیرد. وحدت مدیریّت در خانه عقلاً هم خوب است. البتّه می‌دانیم که مدیریّت با دستور الهی و بر اساس آیین‌نامة خدایی غیر از زورگویی و دیکتاتوری است. بنابراین، اوّلاً، قیّوم و مدیر بودن مرد مربوط به همسر در برابر شوهر است نه زن در مقابل مرد. ثانیاً ‌این قیّومیّت معیار فضیلت نیست، بلکه وظیفه است. بدین معنا نیست که زن اسیر مرد خودخواه است. ثالثاً این مدیریّت در محور اصول خانواده است. گاهی هم به صلاح‌دید هر دو طرف این مدیریّت متغیّر است، یعنی ادارة خانه به عهدة زن است یا حتّی مرد خانه از او اطاعت می‌کند. همة اینها در حدود دین و احکام دینی است.
البتّه کسی که به همة امور نگاه مادّی دارد، نمی‌تواند آن روابط را بفهمد؛ زیرا که معیار او تنها امور دنیوی و مادّی است و از نظر او فضیلت تنها با برخورداری از این امور تعیین می‌گردد. در واقع، از نظر آدم مادّی افضل کسی است که قدرت، ثروت و شهرت بیشتری دارد. امّا اسلام به اینگونه امور بها نمی‌دهد و برتری و فضیلت را تنها با ایمان، تقوا و برخورداری از معارف الهی و اعمال صالح در پیوند می‌داند و همچنان‌که مشاهده شد، از این نظر نیز میان زن و مرد تفاوت و امتیاز قایل نیست و هر کسی باتقواتر است، به خدا مقرّب‌تر است، حال چه زن باشد، چه مرد.
بخش دیگر از آیة یاد شده (النّساء/34) که برخی افراد نادان و ناآشنا به سیاق قرآن و روح اسلام به آن تمسّک کرده‌اند، حتّی زنان را مورد شکنجه و ستم قرار می‌دهند، این است: «... و اما آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفت ایشان بیم دارید، پند و اندرز دهید و (اگر مؤثّر واقع نشده) در بستر از آنها دوری نمایید و اگر مفید واقع نشد، آنها را تنبیه نمایید (و او را با چوبی همانند چوب مسواک بزنید... البتّه بدانید که قدرت خداوند بالاترین قدرت‌هاست».
حلّ این مسأله، یعنی نشوز زن نیز همانند مدیریّت درون منزل، تنها با نگاه دینی و ایمانی ممکن است. اینکه یک اختلاف در میان زن و شوهر مؤمن به خدا به وجود آمده است، زن از وظیفة واجب خود در برابر شوهر سرباز می‌زند، تمام تلاش مرد خواهان و عاشق همسر و زندگی و آبروی خود و او این است که مسأله را با عقل و تدبیر حل نماید و نمی‌خواهد راز او و همسرش آشکار گردد و چون عناد و لجاجت و منع شوهر از حقّ مسلم خود از جانب زن است، زنی که همسر او و به منزلة جان عزیز اوست. بنابراین، مرد مأمور و پیشقدم است که مسأله را در میان خود به گونة مطلوب حل نماید. در این میان، اگر اندک تندی هم صورت می‌گیرد، دقیقاً برای حفظ زندگی و تداوم عشق است، نه از سَرِ دشمنی و خصومت؛ مانند عمل جرّاحی بسیار خفیف که برای ادامة حیات است.در داستان حضرت ایّوب (ع) و همسرش آمده است: «یک دسته علف نازک بردار و او را بزن» (النّور/44). مرد هرگز حق ندارد، همسر خود را طوری بزند که بدن قرمز یا کبود یا سیاه گردد، چون این‌ موارد موجب قصاص و دیه است. اگر بناست او را بزند تا از خواب غفلت بیدار شود و راضی به متلاشی شدن زندگی خود و شوهر نشود، به قول امام باقر(ع) باید تنها «با چوب مسواک» او را بزند (ر.ک؛ طبرسی، 1395ق.، ج 2: 95).
در واقع، این عمل به هیچ وجه زدن نیست، آن هم کسی را که از سَرِ عشق و محبّت دست بر گردنش درمی‌آورد و در آغوش می‌کشد، بلکه این یک تکان است تا او که به دلایل احساس و حالات زودگذر گرفتار عناد و لجاجت است، بر سَرِ عقل بیاید. البتّه این وقتی است که مرد در حال عقل و هوشیاری و تعادل روحی به سر برد و می‌خواهد برای رفع خطر بیشتر از ضرر کمتر استقبال کند. آیة شریفه هم در مقام جلوگیری از جدایی است. هدف نجات خانوادة دردمند و در حال سقوط است. کسی هم نمی‌تواند و صحیح هم نیست که وارد میان آن دو شود. لذا قرآن به شوهر می‌فرماید، مسایل زندگی را برای همسر عزیز، امّا در حال عصبانیّت تشریح کن، آثار مخرّب را برای او بازگو، خسارات محتمل را برای او تذکّر ده و اگر فایده نداشت، او را با هجرت و جدایی موقّت آزمایش کن تا شاید تلخی جدایی دایمی را بفهمد و اگر باز موقعیّت را درک نکرد، با یک ضرب و زدن بسیار خفیف و کم او را تکان بده تا از اسارت لجاجت و احساسات آزاد گردد و از خودکشی و خانواده‌کشی نجات یابد و این هم به خاطر شدّت علاقه‌ای است که مرد نسبت به همسر خود دارد. این ضرب درجایی است که علاج کند و از عاقل صورت بگیرد وگرنه هیچ ارزشی ندارد و اصلاً مجاز نیست، بلکه منفور و مطرود خدا و پیامبر او است.
در حقیقت، در زندگی زناشویی اگر مرد و زن هر دو عاقل‌ هستند و در حالت تعادل روانی به سر می‌برند، هیچ وقت مشکلی پدید نخواهد آمد و صلح و صفا بر روابط آنان حاکم است. اگر یکی از آن دو عاقل است و در حال عادی به سر می‌برد (در فرض آیه، مرد) باز با تلاش عاقلانه صلح و سلامت برقرار خواهد بود و اگر هر دو در حالت غیرمتعارف و عدم سلامت روحی‌ به سر می‌برند و نادانی می‌کنند، باید حلّ مشکل را به عاقلان، حاکمان و محکمه بسپارند و این نظر قرآن است (ر.ک؛ النّساء/ 35).
عوامل تحکیم خانواده در اسلام
عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در ذیل به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است:
1) حُسن معاشرت، تضمین تحکیم خانواده
حکما در حکمت عملی، تدبیر منزل را بـر سیاست مُدُن مقدّم می‌دانند و البتّه تهذیب اخلاق بر تدبیر منزل نیز مقدّم است. در حکمت عملی، اوّل فرد را مهذّب می‌سازند تا خانواده‌ای بنا کند و به تبع آن، خانواده‌های تدبیریافته و سامان‌گرفته جامعه‌ای زنده و سالم بسازند. جامعة سالم و زنده با صنعت و ماشین به دست نمی‌آید، بلکه مناسبت‌های اخلاقی و روابط حسنة الهی سازندة جامعة سالم و زنده است. ویل دورانت می‌گوید: «در میان جنگ‌ها و ماشین‌ها چنان غرق شده‌ایم که از درک این حقیقت بی‌خبر مانده‌ایم که در زندگی، واقعیّت اساسی، صنعت و سیاست نیست، بلکه مناسبت‌های انسانی و همکاری افراد خانه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان است» (ر.ک؛ دورانت، 1371: 81ـ65).
از ویژگی‌های انسان، تمایل و نیاز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبّت دیدن و محبّت ورزیدن انتظار ندارد، چرا که خلقت انسان بر اساس عشق و محبّت است و همین بهترین انگیزة او در هر گونه تلاشی است. گرچه انسان عموماً در تشخیص عشق حقیقی به بیراهه می‌رود، امّا عشق‌های صُوری یا حتّی باطل هم این خاصیت را دارند که انسان را به تکاپو وادارند و امیدوار و مجذوب کنند. خداوند متعال رفتارها و برخوردهای صحیح انسانی را در خانواده با «حُسن معاشرت» معرّفی می‌فرماید و از مرد و زن، رعایت آن را با میزان «معروف»، یعنی رفتاری پسندیده و انسانی می‌خواهد: ﴿...وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا: ... و با آنها سخن شایسته بگویید﴾ (النّساء/5)؛ ﴿...وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...: ... و با آنان به گونة شایسته رفتار کنید...﴾(همان/21).
حُسن معاشرت در خانواده، در دو محدودة مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود و «تعبیر حُسن معاشرت که به عنوان یک وظیفه برای شوهر و یک حق برای زن مطرح می‌شود و عامل تحکیم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان‌دهندة تمام آن اموری است که مرد در برابر زن باید انجام دهد. در «نفقه» همة نیازمندی‌های جسمی زن باید تأمین شود و در «حُسن معاشرت» همة نیازمندی‌های روحی او» (بهشتی، 1361: 153).
حسّاسیت محیط خانواده، اهداف بلندمدّت و مقدّس آن اقتضا می‌کند که همسران بیشترین دقّت را در رعایت حُسن معاشرت با یکدیگر داشته باشند و از خانه فضایی سرشار از اُنس و ملاطفت بسازند.
2ـ حکومت نظم و انضباط در میان اعضای خانواده
در قرآن توصیه‌های مکرّری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان‌که می‌خوانیم: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا: اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همة شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خَلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. نیز از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترف هستید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏خواهید، نام او را مى‏برید! (و نیز از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید؛ زیرا خداوند مراقب شماست﴾ (النّساء/1).
اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعة خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همة ابعاد فردی یا همگانی است. در واقع، اسلام در تشکیلات خود از رهنمودهای آسمانی مایه می‌گیرد که در آن محدودیّت‌های قومی، اقلیمی و یا نژادی و امثال آن وجود ندارد؛ زیرا این رهنمودها را باری تعالی وحی و الهام کرده است.
3ـ توجّه به یکسانی در آفرینش
از مشخّصات اساسی در قانون‌گذاری الهی این است که در اینگونه قانونگذاری قانون از اصل توحید نشأت گرفته است؛ به عبارت دیگر، از ارتفاعی فراتر از همة موانع و قید و بندهایی که در جوامع انسانی وجود دارد و ما امروز به خوبی درمی‌یابیم که همة گرفتاری‌هایی که بشر بدان دچار شده است و تا به امروز با آنها دست به گریبان بوده، از همین قید و بندها پدید آمده است (مانند تعصّب‌های نژادی، قومی و اقلیمی و طبقاتی و غیر آن) ما به خوبی دریافته‌ایم که اینها موانع و گردنه‌هایی است در راه آدمی که رسیدن او را به سعادت و پیشرفت دشوار می‌نماید (ر.ک؛ تفسیر هدایت، 1377، ج 2: 15). از این روست که همة توجّه قرآن به این است که بگوید همة مردم ـ از زن و مرد ـ از یک تن آفریده شده‌اند.
4ـ همکاری و همدردی
همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیلة فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعة فحشا نگردد. از این رو، نخست از تقوای خدایی سخن گفت و آن را مرکز سازمان و سامان اجتماعی قرار داد، سپس به بیان اهمیّت خویشاوندان و نزدیکان پرداخت. تعبیر قرآن در عبارت «تَسَاءلُونَ بِهِ» بدین معنی است که خدا مقیاس نهایی و آخری است که می‌توان آن را مرکز تعاون اجتماعی قرار داد. پس هرگاه یکی از دیگری چیزی بخواهد و نداند که آن را برآورده می‌سازد یا نه، چگونه می‌تواند به اثبات رساند که آنچه خواهد گفت درست است یا دروغ می‌گوید. در اینجا راهی نیست، جز آنکه به خدا سوگند خورد و ضمیر و فطرت مؤمن او با خداوند مشورت کند و از خود برای خود نگهبانی قرار دهد. جامعة انسانی که از ایمان بهره یافته، می‌تواند میان فرزندان خود بر اساس عدالت و مساوات، تعاون حقیقی ایجاد کند، ولی اگر جامعه ایمان نداشته باشد، هر گونه سازمان و سامان چیزی جز نقشی بر روی کاغذ نخواهد بود که بازیچة دست مردم است؛ همانند توپی در دست بازیکنان (ر.ک؛ همان: 17). از اینجاست که می‌گوییم باید جامعة اسلامی بر بنیان ایمان و تقوی بنا شود: ﴿...إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً: ... هر آینه خدا مراقب شماست﴾.
5ـ مشاوره با یکدیگر
یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیة مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(ع) می‌فرمایند: «وَ لاَ ظَهِیرَ کَالمُشَاوِرَةِ: هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست‌» (نهج‌البلاغه/ ح۵۴). در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم‌ترین کانون‌های خانوادگی آنهایی بوده‌اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده‌اند. نمونة بارز و برترین الگوی آن در زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به چشم می‌خورد.
6ـ وجود عشق، مهر و محبّت میان اعضای خانواده
انسان تشنة دوستی و محبّت است. انگیزة بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گروی احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله، به‌ویژه از سوی کسانی که با هم اُنس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است. در واقع، اخلاق نیک به مثابة روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می‌کند. امام صادق(ع) بر کوشش در مهرورزی نسبت به برادران دینی تأکید نموده است و چه نیکوست که این امر از خانواده آغاز گردد: «شایسته است مسلمانان در یاری بر مهر ورزیدن به هم کوشا باشند که خدای عزّ و جلّ فرموده است: ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ (کلینی، 1365: 396). مهر و محبّت اعضای خانواده به هم سبب جلب رضایت و رحمت خدا می‌شود که بدیهی است چنین خانواده‌ای پایدار و سعادتمند است. امام سجّاد(ع) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حقّ همسرت آن است که بدانی خداوند عزّ و جلّ او را مایة سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هرچند حقّ تو بر او بیشتر است، امّا حقّ او بر تو این است که با او مهربانی کنی‌» (حرّانی، 1363: 2۶2).
علاوه بر همدلی و همراهی تقدّس حقّ شوهر بر زن چنان والاست که هم‌ردیف شرکت در جهاد فی سبیل‌الله قرار گرفته، چنان‌که امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: «جِهَادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ: جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۳6).
7ـ آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود
در اینجا یک اصل اساسی است که نظام حقوقی بر آن تأکید دارد و آن اینکه هر جا وظیفه‌ای وجود دارد، در کنار آن حقّی هم ثابت است. حقّ و وظیفة از هم جدا نیستند؛ یعنی هر کس حقّی داشته باشد و در مقابل نیز وظیفه‌ای دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد، امّا وظیفه‌ای بر او نیست. در اینجا به انواع حقوق اعضای خانواده و تأثیر آنها در استحکام خانواده به اختصار اشاره می‌گردد:
الف) حقّ والدین بر فرزندان
امام سجّاد(ع) در رسالة حقوق خود حقّ پدر و مادر بر فرزندان را اینگونه بیان می‌فرماید: «حقّ مادرت این است که بدانی او تو را حمل کرده، آنگونه که کسی کس دیگر را حمل نکند و از شیرة جانش تو را خورانده، آنگونه که کسی دیگری را نخورانده است و به راستی، او با گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست و تمام اندامش تو را نگهداری کرده است و از این نگهداری نیز خشنود و شاد و پیوسته در کار بوده است. حقّ پدرت این است که بدانی به‌راستی او ریشة توست و تو شاخة اویی و چون او نبود، تو نیز نبودی. پس هرگاه در خویش چیزی دیدی که پسندیده آمد، آگاه باش که این نکویی در تو ریشه در پدرت دارد. بنابراین، خدای را ستایش نما و به اندازة آن نکویی، سپاسش دار، وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ» (حرّانی، 1363: 263). از اینجاست که انسان درمی‌یابد که چرا خداوند مسألة نیکی به پدر و مادر و شکر زحمات آنها را مقدّمه‌ای بر شکر خود شمرده است.
در کتاب آسمانی قرآن، دستور احترام به پدر و مادر پس از مسألة توحید بیان گردیده است و این نشان‌دهندة اهمیّت این حُکم است. خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا: و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه یکى از آن دو یا هر دوى آنها نزد تو به سنّ پیرى رسند، کمترین اهانت به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو * و نیز بالهاى تواضع خویش را از محبّت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، ایشان را مشمول رحمت قرار ده﴾ (الإسراء /۲4ـ۲3).
در این آیات سه دستور مهم در باب نحوة رفتار با والدین آمده است:
الف) به کار نبردن کمترین تعابیر بی‌ادبانه (یعنی «اُف»)، چه رسد به فریاد زدن بر آنها.
ب) خضوع در برابر پدر و مادر.
ج) دعا در حقّ ایشان (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354، ج ۱۲: ۷6ـ۷5).
یکی از عوامل صلح و صفا، آرامش و امنیّت و تحکیم روابط در میان اعضای خانواده، احترام، تکریم و احسان به مفهوم قرآنی آن به پدر و مادر است. اینها دستور ویژة قرآن بعد از عبادت خداوند یکتا است.
ب) حقّ فرزندان بر والدین
در این باره نیز امام سجّاد (ع) در رسالة حقوق فرمودند: «حقّ فرزند تو این است که بدانی او از توست و در پسند و ناپسند دنیای زودگذر دنباله‌روی توست و به درستی که تو در تربیت نیکو و راهنمایی به سوی پروردگارش و یاری‌رسانی او در فرمان‌پذیری از خداوند نسبت به خویشتن و حقّ فرزندت پرسیده خواهی شد. پس [اگر وظیفه‌ات را به انجام رسانی،] پاداش گیری و [چون کم‌کاری کنی،] بازخواست شوی. پس کار فرزندت را چونان کسی که کارش را در این سرای زودگذر با نیکو ثمری بیاراید، انجام بده و در روابط تو و فرزندت به سبب نگهداری خوب و ثمر الهی که از او گرفته‌ای، نزد پروردگار عذرت پذیرفته است» (همان: ۴۶۱).
ج) وظیفة هر یک از زن و مرد نسبت به کُلّ خانواده
خداوند در قرآن کریم به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضی از همسران پیامبر (ص)، خداوند در آیات سورة تحریم روی سخن را به همة مؤمنان کرده، دستورهایی دربارة تعلیم و تربیت همسر و فرزندان و خانواده به آنها می‌دهد، نخست می‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ...: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و خانوادة خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگهاست نگه دارید...﴾ (التّحریم/ 6).
نگهداری خویشتن به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و نگهداری خانواده به تعلیم، تربیت، امر به معروف، نهی از منکر و فراهم ساختن محیط پاک و خالی از هرگونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است. این برنامه‌ای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدّمات ازدواج و آنگاه نخستین لحظة تولّد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامه‌ریزی صحیح و با نهایت دقّت تعقیب شود؛ به تعبیر دیگر، حقّ زن و فرزند تنها با تأمین هزینة زندگی، مسکن و تغذیة آنها حاصل نمی‌شود، مهم‌تر از آن، تغذیة روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.
مهم‌ترین وظایف متقابل همسران
رعایت وظایف متقابل از سوی دو همسر تأثیر بسزایی در تحکیم و پایداری خانواده دارد و در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌گردد.
1ـ حفظ از انحراف
خداوند در یک کلام، حقّ و وظیفة میان زن و شوهر را روشن نموده است: ﴿...هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ...: ... آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (و هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)...﴾ (البقره/۱۸۷). لباس از یکسو، انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیاء به بدن حفظ می‌کند و از سوی دیگر، عیوب او را می‌پوشاند، و نیز زینتی است برای تن آدمی. این تشبیه که در آیة فوق آمده، اشاره به همة این نکات است. دو همسر یکدیگر را از انحراف‌ها حفظ می‌کنند، عیوب هم را می‌پوشانند، وسیله راحت و آرامش یکدیگرند و هر یک زینت دیگری محسوب می‌شود. این تعبیر نهایت ارتباط معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و نیز مساوات آنها را در این زمینه کاملاً روشن می‌سازد؛ زیرا همان تعبیر که دربارة مردان آمده، بدون هیچ تغییر دربارة زنان هم آمده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354، ج 1: 733).
بر اساس این آیه و نیز آیات و روایات دیگر، همسران مایة زینت هم هستند و عیب‌های یکدیگر را می‌پوشانند و یکدیگر را محافظت می‌کنند و از گناه بازمی‌دارند.
2ـ صبر و پایداری زندگی
در قرآن به دفعات به صبر و بالا بردن سطح مقاومت بارها سفارش شده است: ﴿وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ...: از صبر و نماز یارى جویید...﴾ (البقره/ ۴۵). بر اساس این آیه، قرآن به صبر و شکیبایی فراخوانده است. آموزه و توصیة اسلام و قرآن در عرصه‌های زندگی پُرغوغا و پُرآشوب، کسب صفات ایمان در برابر کفر و بی‌دینی، عمل و کار نیک در برابر بی‌عملی و بی‌تقوایی، پیروی از حقّ و حقیقت در برابر باطل و ناحق، و صبر و مقاومت در برابر مشکلات و مصایب است: ﴿وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ: سوگند به عصر * که انسان‌ها همه در زیانند، * مگر کسانى که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق سفارش می کنند و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه می‌نمایند﴾ (العصر/ 3ـ1).
بی‌تابی و بی‌طاقتی مصیبت و مشکلات انسان را افزون می‌کند. امام کاظم(ع) فرمودند: «الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ: مصیبت برای شخص بردبار یکی است و برای شخص بی‌قرار دو تا» (حرّانی، 1363: 415). این از آن روست که برای فرد شکیبا تنها آسیب ناشی از مصیبت باقی می‌ماند که آن هم در اثر صبر، از هم فرو می‌پاشد. چنان‌که امام علی(ع) فرمودند: «الصَّبرُ یَمحَصُ الرَّزِیَّةَ: شکیبایی مصیبت را از هم می‌پاشد‌» (آمدی، 1366: 284). امّا برای فرد بی‌قرار و بی‌تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می‌ماند و هم آسیب‌های ناشی از بی‌تابی‌ها، لذا اگر بی‌تابی بر کسی چیره شود، روی آسایش را نخواهد دید.
3ـ روحیة عفو و گذشت
گذشت عاملی مؤثّر در ایجاد و تقویت دوستی‌ها و روابط حَسَنه است، چنان‌که خداوند می‌فرماید: «هرگز نیکی و بدی یک سان نیست. بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است» (الفصّلت/۳۴). لذا اگر در دشمنی‌ها، گذشت و بزرگواری چنین تأثیری می‌گذارد، بدیهی است در خانواده که به طور طبیعی روابط دوستانه وجود دارد، عمیقاً کارساز خواهد بود. امّا خود این گذشت‌ها و بزرگواری‌ها از ایمان و تقوای اعضای خانواده سرچشمه می‌گیرد.
4ـ حاکمیّت صداقت در فضای خانواده
حاکمیّت صداقت در فضای خانواده از عوامل تحکیم آن است و نیاز به دلیل و بیّنه ندارد. در طرف مقابل، عدم صداقت و دروغ‌گویی از عوامل تخریب خانه و خانواده است. عدم صداقت، و دروغ‌گویی، ابتدا روح و شخصیّت خود فرد را تخریب می‌سازد، سپس به خانواده و جامعة او زیان وارد می‌نماید. کذب و دروغ مخرّب و ویرانگرِ استحکام خانواده است. روایات زیادی در قبح و زشتی کذب و عدم صداقت نقل شده است. امام باقر(ع) می‌فرماید: «پدرم، امام سجّاد(ع) می‌فرمود: «از دروغ، کوچک و بزرگش، بپرهیزید؛ زیرا وقتی انسان در امور کوچک دروغ بگوید، بر دروغ بزرگ هم جرأت پیدا می‌کند. آیا نمی‌دانید که پیامبر(ص) می‌فرمود: اگر انسان همیشه اهل صدق و درستی باشد، خداوند می‌نویسد او صدیق است و اگر انسان اهل کذب و دروغ باشد، خدا می‌نویسد، او کذّاب است» (کلینی، 1365، ج ۲: ۳۳۹ و 340).
امام صادق(ع) می‌فرماید: «آدم کذّاب، پُر دروغ، به‌وسیلة دلایل آشکار هلاک می‌شود و پیروان خویش را هم به‌وسیلة شبهات نابود می‌کند» (همان). بنا بر این روایات، کذب در باز کردن درهای شرّ و بدی، گناهی است که ایمان را از بین می‌برد. پس چگونه می‌توان انتظار داشت به خانواده‌ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد.
5ـ پرهیز از سوء ظنّ آفت حسد
اعضای خانواده باید از سوءِ ظن نسبت به هم بپرهیزند و اگر موضوعی ذهن آنان را به خود مشغول کرد، با صراحت و صداقت آن را مطرح نمایند تا درستی یا نادرستی آن بررسی گردد. همة اعضا باید یار هم در مسیر پیشرفت باشند، چرا که سعادت خانواده در گرو سعادت فردفرد آن است و حسد آفتی در روابط خانوادگی محسوب می‌گردد، چنان‌که در خانوادة یعقوب(ع)، حسادت برادران یوسف(ع) بر او موجب جدایی اعضای خانواده از یکدیگر، هم به لحاظ بُعد مکانی و هم بُعد روحی و روانی گردید و یوسف(ع) از کانون خانواده جدا شد و یعقوب(ع) سال‌ها از پسرانش رنجیده بود. در حدیثی از مولی امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «اَلحَسَدُ یَنکَدُ العَیشَ: حسد زندگی را تنگ سازد‌» (تمیمی آمدی، 1366: ح ۸۵۱).
6ـ رازداری و وفاداری
وفاداری از شروط همسری و عضویّت در خانواده است و رازداری هم یکی از مهم‌ترین شروط وفاداری همسر است که در آیة (التّحریم/۳) بدان اشاره شده است. این نکته نیز بسیار اهمیّت دارد که آتش خیانت، تمام خانواده‌ها را تهدید می‌کند، چرا که انبیایی چون نوح (ع) و لوط (ع) از سوی همسران خود بدان مبتلا گردیدند (همان/۱۰). به هر روی، وفاداری اعضای خانواده سبب ایجاد صمیمیت و محبّت می‌گردد و نیز سپری است محکم در برابر مشکلات، سختی‌ها و پشتیبانی است پایدار برای استحکام بنیان خانواده و تحکیم آن که در این زمینه هم پیش از این بحث شده است.
نقش تعالیم اسلامی در تعالی فکر و استحکام خانواده
بشر همواره در دورة حیات خود از کمّ و کیف تعلیم و تربیت پیگیری کرده است. تأمّل و دقّت در اندیشة متفکّران، متألّهان و عالمان تربیت نشان می‌دهد که آنان تعلیم و تربیت را مرتبط با هدف و فلسفة حیات مورد توجّه قرار داده‌اند.
پرسش از تعلیم و تربیت انسان و سؤال از هدف زندگی در عصر تجدّد به دلیل روابط مادّی انسان با طبیعت، بی‌اهمیّت تلقّی شده است. یکی از آثار شوم توجّه نگردن به کار تعلیم و تربیت درست، رهاشدگی انسان به حال خود، هواپرستی و پیروی از تمایل‌های نفس و طغیانگری است. یکی از عوامل اساسی رواج طغیان و بی‌بند و باری‌هایی که قرن ما را دچار آشفتگی‌های جنون‌آمیز نموده، بی‌اعتنایی به معصیت و گناه است (ر.ک؛ جعفری، 1358، ج 3: 329). نامی که بر عصر حاضر گذاشته‌اند، عصر تزلزل ارزش‌هاست که دیگر ارزش‌های اخلاقی معنی ندارد، چون ارزش‌هایی که ملاک اخلاق بود، از میان رفته است. می‌توان گفت کسانی که مادّی فکر می‌کنند، ارزش‌های اخلاقی را خیلی پایین آورده‌اند. نیهیلیسم مکتبی است که به هیچ اصل و ارزش اعتقاد ندارد (ر.ک؛ مطهّری، 1362: 59).
در تعالیم دینی، ایمان، عشق و محبّت به خدا، مبنا و انگیزة ارزش‌های الهی و عمل به دستورهای الهی می‌گردد. در نتیجه، فضایل اخلاقی جای رذایل و اعمال هوس‌آلود را می‌گیرد و بحران‌های اخلاقی و تربیتی از میان برمی‌خیزند؛ زیرا که در تعالیم دینی انسان از سَرِ اختیار، عشق و معرفت به دستورهای الهی گردن می‌نهد و گوش انسان مؤمن به ندای وجدان، فطرت و انبیاء است، نه ندای شیطان، شهوت و لذت.
موضوع دیگری که در تربیت آدمی، به‌ویژه کودک و جوان در جامعة ما از اولویّت خاصّی برخوردار است، این است که کودک و جوان را با تعالیم و اندیشه‌های اسلام آشنا سازیم و به او بفهمانیم که اسلام دین زندگی است و می‌تواند سعادت انسان در این جهان را تأمین کند. باید این حقیقت را به کودکان و جوانان یاد داد که برنامه‌های دینی علاوه بر فواید اُخروی در این جهان نیز موجب سعادت و امنیّت انسان است. برای این منظور لازم است کودک و جوان را با تعالیم زنده و مخصوصاً تعالیم اجتماعی اسلام آشنا کنیم.
الگوی خانوادة مستحکم از نظر اسلام
از دیدگاه اسلام، آدم خوب همانند هر فرد خوب، نمونة جامعة اسلامی است و جامعة برین باید از اینها الگو بگیرد، نه اینکه جوان خوب، نمونة جوانان، و مردان مسنِّ خوب، نمونة مردان مُسِنّ هستند و زنان نمونة زنان و «اگر انسانی وارسته شد، الگوی دیگر انسان‌هاست. اگر مرد است، الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد، باز الگوی مردم است نه زنان» (جوادی، 1375: 153). قرآن کریم این مطلب را در آیات شریفة 12ـ10 از سورة مبارکة تحریم به صورت صریح بیان فرموده است و چهار زن را به عنوان نمونه، دو نمونة خوب و دو نمونة بد یاد می‌کند و «تاریخ اسلام گواه احترام بی‌حدّ رسول(ص) به حضرت زهرا(س) است تا نشان دهد که زن بزرگی ویژه‌ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست» (موسوی خمینی (ره)، 1378: 35).
همیشه وجود الگوها و سرمشق‌های بزرگ در زندگی انسان‌ها وسیلة مؤثّرتری برای تربیت آنها بوده است. قرآن نیز بر این مسألة مهم صحّه گذاشته است. الگوها و سرمشق‌هایی در همة زمینه‌ها برای مؤمنان معرّفی می‌کند؛ از جمله در آیة ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌفِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ...: براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت ...﴾ (الممتحنه/ 4).
قرآن خانواده را یک مجموعة متعالی برای تأمین اهداف مقدّس می‌داند که برای به فضیلت رساندن آن برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با ویژگی‌های زیر تعیین می‌نماید (ر.ک؛ الفرقان/67ـ63).
1ـ مشی آرام و بی‌تکبّر
«بندگان خاصّ خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر روی زمین راه می‌روند». در واقع، نخستین توصیف «بندگان خاص» خداوند، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیّت راه رفتن او آشکار می‌شود؛ زیرا ملکات اخلاقی، همیشه خود را در لابه‌لای اعمال، گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا جایی که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقّت و موشکافی به قسمت قابل توجّه از اخلاق او پی برد.
2ـ حلم و بردباری
دومین وصف بندگان خاصّ خداوند حلم و بردباری است، چنان‌که قرآن در ادامة همین آیه می‌فرماید: «و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند، در پاسخ آنها «سلام» می‌گویند»؛ سلامی که نشانة بی‌اعتنای نیست و توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک‌مغزان است.
3ـ سجده و قیام برای خدا
سومین ویژگی بندگان خاصّ خداوند، عبادت خالصانة پروردگار است و قرآن کریم می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند». در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده‌اند، و به خوشتر از آن، که همان ذکر خدا، قیام و سجود در پیشگاه باعظمت اوست، می‌پردازند، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند.
4ـ ترس از کیفر الهی
چهارمین صفت ویژة آنان خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی است: «آنها کسانی هستند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان که عذاب آن سخت شدید و پردوام است».
5ـ دوری از افراط و تفریط
پنجمین صفت ممتاز «عباد الرّحمان»، «اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط» است. اینان نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را رعایت می‌کنند.
6ـ تواضع
با توجّه به آیات فوق، یکی از نشانه‌های بندگان خاصّ خداوند متعال، تواضع است؛ تواضع حاکم بر روح آنها که حتّی در راه رفتن آنها نمایان است؛ چنان تواضع که آنها را بر تسلیم در برابر حق وامی‌دارد، ولی گاه ممکن است بعضی تواضع را با ضعف، ناتوانی، سُستی و تنبلی اشتباه کنند که این طرز فکر خطرناک است. تواضع در راه رفتن بدن نیست که سُست و بی‌رمق گام بردارند، بلکه در عین تواضع گام‌هایی محکم و حاکی از جدّیّت و قدرت بردارند. انسان تربیت‌شده به حال طبیعی خودش راه می‌رود و تکلّف و تکبّر ندارد.
7ـ دوری از سختگیری و اسراف
بدون شک، «اسراف» یکی از ناپسندیده‌ترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است و در آیات و روایات، نکوهش فراوانی از آن شده است. «اسراف» یک برنامة فرعونی است: ﴿...وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ: ...فرعون برترى‏جویى در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود﴾ (یونس/83)، ﴿...وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ: ...و مسرفان اهل آتشند!﴾ (غافر/43).
امروزه ثابت شده است که منابع روی زمین ـ با توجّه به جمعیّت انسان‌ها ـ آنقدر زیاد نیست که بتوان اسراف‌ کرد و هر اسراف‌کاری سبب محرومیّت انسان‌های بی‌گناه خواهد بود. به علاوه، روح اسراف، معمولاً توأم با خودخواهی، خودپسندی و بیگانگی از خُلق خدا است. در عین حال، بُخل، سختگیری و خسیس بودن نیز به همین اندازه زشت، ناپسند و نکوهیده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354: 154ـ146).
نتیجه‌گیری
عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در این مقاله به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است؛ از جمله: حسن معاشرت در خانواده که در دو محدودة مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود، نظم و انظباط که اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعة خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همة ابعاد فردی یا همگانی است. توجّه به یکسانی در آفرینش، همکاری و همدردی، اندیشة تساوی میان مرد و زن، همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیلة فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعة فحشاء نگردد. یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیة مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. انسان تشنة دوستی و محبّت است. انگیزة بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله خصوصاً از سوی کسانی که با هم اُنس و الفت دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است.
از عوامل دیگر تحکیم خانواده می‌توان موارد زیر را نام برد: صبر و پایداری زندگی، روحیة عفو و گذشت، حاکمیّت صداقت در فضای خانواده، پرهیز از سوء ظنّ و آفت حسد، رازداری و وفاداری، مشی آرام و بی‌تکبّر، حلم و بردباری، ترس از کیفر الهی، دوری از افراط و تفریط، تواضع، دوری از سختگیری و اسراف و احسان به پدر و مادر.
مراجع
منابع و مآخذ
قرآن کریم.
بهشتی، احمد. (1361). خانواده در قرآن 3. قم: انتشارات طریق‌القدس.
تفسیر هدایت. (1377). گروه مترجمان. مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (1366). غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
جعفری، محمّدتقی. (1358). ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
جمعیّت زنان جمهوری اسلامی ایران. (1368). نگرش گذرا به مقام زن در جهان آفرینش. تهران: مؤسّسة انتشارات هادی.
جوادی آملی، عبدالله. (1375). زن در آینة جلال و جمال. قم: مرکز نشر اسراء.
جهانفر، محمّد. (1376). مبانی جمعیّت‌شناسی. ناشر: دهخدا.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن. (1386). آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(ع) [برگزیدة وسائل الشیعه]. ترجمة محمّدعلی فارابی و یعسوب عبّاسی علی‌کمر. مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی.
ــــــــــــــــــــــــــ . (1409ق.) وسایل الشّیعه. قم: مؤسّسة آل‌البیت.
حرّانی، حسن بن علی. (1363). تحف العقول. قم: جامعة مدرّسین.
حسینی، اکرم. (1383). «تحکیم خانواده در آموزه‌های قرآنی». فصلنامة مطالعات راهبردی زنان. شمارة 26. صص 81ـ46.
دورانت، ویل. (1371). لذّات فلسفه. ترجمة عبّاس زریاب. تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
رحیمی یگانه، زهرا. (بی‌تا). خانوادة موفّق. اصفهان: انتشارات حدیث راه عشق.
شریعتی، علی. (2536). فاطمه فاطمه است. تهران: انتشارات شبدیز.
شریف‌ ا‌لرّضی، محمّد بن حسین. (1387ق.). نهج‌البلاغه. نسخة صبحی‌ صالح. بیروت: بی‌نا.
طباطبائی، محمّدحسین. (1363). المیزان. ترجمة سیّد محمّدباقر موسوی همدانی. قم: جامعة مدرّسین.
ــــــــــــــــــــــــ . (بی‌تا). اسلام و اجتماع. قم: جهان‌آرا.
طبرسی، حسن بن فضل. (1414ق.). مکارم الأخلاق. چاپ اوّل. قم: مؤسّسة نشر اسلامی.
ـــــــــــــــــــــــ . (1395ق.). مجمع البیان. تهران: منشورات اسلامیّه.
غزّالی، محمّد. (1371). کیمیای سعادت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
غلامی، یوسف. (1384). اخلاق و رفتارهای جنسی. قم: دفتر نشر معارف.
کلینی، محمّد. (1365). اصول و فروع کافی. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه.
مجلسی، محمّدباقر. (1404ق.). بحارالأنوار. بیروت: مؤسّسة الوفاء.
مشکینی، علی. (1370). ازدواج در اسلام. ترجمة احمد جنّتی. قم: دفتر نشر الهادی.
مطهّری، مرتضی. (1336). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: انتشارات حکمت.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1354). تفسیر نمونه. تهران: منشورات دارالکُتُب الإسلامیّه.
موسوی خمینی (ره)، امام روح‌الله. (1378). جایگاه زن در اندیشة امام خمینی. تهران: مؤسّسة نشر آثار امام خمینی (ره).
مهدوی کنی، محمّدرضا. (1371). نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
نوری، حسین. (1408ق.). مستدرک الوسائل. ج 13. چاپ اوّل. قم: آل البیت لإحیاء التّراث

عوامل تحكيم خانواده از ديدگاه حضرت فاطمه زهرا(س)

خبرگزاري فارس: نوشتار حاضر، در راستاي شناخت مهمترين عوامل تحكيم خانواده، ابتدا مقدمات و مباني آن را در سنت و نگرش حضرت زهرا(س) به بحث مي گذارد و سرانجام عوامل تحكيم خانواده در جلوه هاي رفتاري و گفتاري حضرت زهرا(س) را مورد بحث قرار مي دهد.
الگوبرداري از سيره ي حضرت فاطمه زهرا(س)، بهترين طريق معرفت به خطوط اساسي خانواده ي آرماني است. مكتب فاطمي(س) به لحاظ تعالي برقراري اتحاد عقل عملي با عقل نظري، اين قابليت را دارد كه با مراجعه به آن بتوان به معارف جزئي در پرتو معارف كلي دست يافت و در همه ي امور زندگي از آن بهره جست. نوشتار حاضر، در راستاي شناخت مهمترين عوامل تحكيم خانواده، ابتدا مقدمات و مباني آن را در سنت و نگرش حضرت زهرا(س) به بحث مي گذارد و به مباحثي همچون بينش توحيدي فاطمه (س) نسبت به خانواده، بر صواب بودن مقدمات ازدواج و اعتماد و اطمينان به دوام ازدواج مي پردازد و سرانجام در بيان عوامل تحكيم خانواده در جلوه هاي رفتاري و گفتاري حضرت زهرا(س)، مسائلي از قبيل تدبير در حسن سلوك با همسر، حمايت و دفاع از همسر، حفظ مراتب حجاب، تقسيم كار در خانواده و... را مورد بحث قرار مي دهد.
واژگان كليدي:حضرت زهرا(س)، تحكيم خانواده، ازدواج، حسن سلوك، همسر.
تاريخ، موطن حادثه ها و زمان، بستر ظهور و بروز پديده هاست؛ پديده هايي كه دم به دم به سان قطره يا موجي به سواحل تاريخ برخورد كرده و محو مي شوند. در اين ميان، آن دسته از وقايع و حوادثي كه ريشه در اخلاص و توحيد دارند، باقي مانده و موجي برخاسته از ناپيداكرانه ي موجوديت آن ها، در بستر تاريخ، ساري و جاري مي شود؛ چنان كه جهاد عاشوراييان، همه روزها و همه زمين ها را دربرگرفت و در همه عوالم درخشيد.

جلوه هاي رفتاري فاطمه (س) در محيط خانه و خانواده نيز جهادي ديگر بود كه لوحي از انديشه و حسن سلوك را در برابر همه قرون و اعصار گشود. وقتي چنين زني پا به خانه بخت مي گذارد و بر عرش همسري و مادري مي نشيند، لحظه لحظه ي حياتش، تاريخ و جغرافياي آرماني ترين خانواده را رقم مي زند و سراي او در سرسراي تاريخ، اسوه مي شود.

اخلاص، مهمترين سرّ جاودانگي حيات فاطمه (س) است. فاطمه (س) از حيات و ممات خويش، جز خداوند، اراده نفرمود. حضرت (س) موفق ترين بانوي هستي در كامروايي از زندگي، عشق همسر و فرزند بود و از آن جا كه حيات خانوادگي خود را نيز براي خداوند مي خواست، چنين دعا مي فرمود:

«... احيني ما عملت الحياة خيراً لي و توفني اذا كانت خيراً لي، اللهم اني اسألك كلمة الاخلاص...» (مجلسي، 1404ق: ج91، ص225)، «خداوندا، مادامي كه مي داني در زندگي من خيري است، مرا زنده بدار و آن زمان كه مرگ براي من بهتر است، مرا بميران. خداي من، من از تو كلمه ي اخلاص را مسئلت دارم.»

معمولاً زناني كه از كانون خانواده ارضا شده و كامروايند، چنان به زندگي دل مي بندند و از آن خرسندند كه آن را با چيز ديگري معامله نمي كنند؛ ولي فاطمه (س)، حيات خود را با خداوند معامله كرد. وي در همه ي اعمال و رفتارش جز محبت و رضايت دوست، چيزي در نظر نداشت و تحقق اين معنا را از درگاه دوست تقاضا نموده و مي فرمود: «اللهم اني اسئلك بماتحب و ترضي.» (شيخ الاسلامي، 1377: ص227) فاطمه (س) عشق و محبت به همسر و فرزندانش را نيز، در ظلّ محبت خداوند طلب مي كرد؛ چنان كه در مقام نيايش با خداوند كه منتهاي آرزويش بود، اين سان مناجات مي كرد: «اللهم اجعلنا ممن كانه يراك الي يوم القيامة الذي فيه يلقاك و لاتمتنا الا علي رضاك. اللهم واجعلنا ممن اخلص لك بعلمه و احبك في جميع خلقه...» (مجلسي، 1404ق: ج87 ، ص338)، «خدايا! مرا قرار بده از كساني كه تو را تا روز قيامت (كه در آن روز همه مشاهده ات مي كنند) در نظر دارند و ما را به جز بر حال رضايت خودت نميران. خداي من، ما را از كساني قرار بده كه عمل خودشان را براي تو خالص مي نمايند و تو را در همه ي خلايق دوست دارند.»

فراز شريف «واحبك في جميع خلقه»، با تحليل عرفاني، حائز نكات بسيار بلند توحيدي است و نشان دهنده ي اين معناست كه اين بانوي موحد و مخلص، خداوند را در مظاهر خلقي مي ديده و محبت او به مظاهر خلق نيز به واسطه ي حب ذاتي به ذات ظاهر بوده است، نه به مظهر؛ يعني حد واسط محبت فاطمه (س) به همسر و فرزندانش نيز، چيزي جز محبت خداوند نبوده است.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست      عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

حضرت (س) در اوج علاقه ي بسيار زيادي كه نسبت به همسرش، علي(ع)، داشت، در فرازهايي از سخنان و مناجاتش پرده از لايه هاي دروني قلب خود برمي دارد و مي فرمايد: «يا رب ليست من احد غيرك تثلج بها صدري و تسرّ بها نفسي و تقربها عيني»، «خداوندا، هيچ احدي به جز تو سينه ام را خنك نمي كند و نفسم را مسرور و شادمان نمي نمايد و هيچ كس جز تو چشم مرا روشني نمي دهد.» (قيومي، 1374: ص48)

حضرت فاطمه (س) در زندگي خانوادگي، هر وقت تقاضايي داشت، آن را با رضايت خدا مي سنجيد و رضايت خدا را بر رضايت خويش مقدم مي دانست. به عنوان نمونه، در يك حاجت مشروع، مثل تقاضاي خادم، وقتي با پيشنهاد پيامبر(ص) مبني بر جايگزين نمودن اذكار و تسبيحات به جاي خادم مواجه مي شود، چنين مي فرمايد: «رضيت عن الله و رسوله، رضيت عن الله و رسوله، رضيت عن الله و رسوله.» (شيخ بهايي، 1411ق: ص49) ايشان سه بار مي فرمايد: «من به آن چه كه خدا و رسول(ص) راضي اند، رضايت مي دهم.»

فاطمه (س) محبت فرزندان و پاره هاي قلب خود را نيز با خداوند معامله مي كرد. چنان كه وقتي پيامبر(ص) ايشان را از ماجراي شهادت امام حسين(ع) و واقعه ي خونبار كربلا آگاه فرمود، فاطمه (س) كلمه استرجاع را بر زبان جاري كرد و گريست و آن گاه فرمود: «يا ابة! سلّمت و رضيت و توكّلت علي الله» (كوفي، 1410ق: ص55)، «پدرم، من تسليم شدم و رضايت دادم و به خداوند توكل مي كنم.»
مسلم است كسي كه همه ي وجودش و همه ي محبتش را با رضايت خدا معامله مي كند، به آن جا مي رسد كه خداوند رضايت او را ملاك رضايت خود و غضب وي را معيار غضب خود قرار مي دهد.
بينش فاطمي در انتزاعي ترين لايه هاي فلسفي و معرفتي، با مسائل عيني و واقعيت هاي ملموس در ارتباط است. ابعاد نظري شخصيت جامع حضرت فاطمه (س) با عرصه ي مسائل خانوادگي و همسرداري ايشان، پيوندي ناگسستني و معني دار دارد. حضرت فاطمه (س) الگوي جامع شخصيت زن مسلمان اسوه اي است كه همه ي مناسبت هاي استغراق در بحر توحيد و وحدانيت را با تمامي شئونات مربوط به عالم كثرت جمع كرده است. وجود بي كرانه ي حضرت فاطمه زهرا (س)، مجموعه اي صالح و كامل از تجسم همه ي خوبي ها و زيبايي ها است.
يكپارچگي و وحدت شخصيت در وجودهاي مبارك و متعالي، در چنان اوجي است كه همه ي حركات و سكنات در پرتو آن، يك معناي خاص پيدا مي كند و آن معني چيزي جز عبوديت و عشق ورزي به حقيقت الحقايق نيست. معناي احترام به همسر و رحمت بر فرزند، در وجود حضرت فاطمه (س)، معنايي جز احترام به خالق و رحمت بر جلوه هاي او ندارد. بنابراين، نظام رفتاري فاطمي در شئونات خانوادگي، متشكل، منسجم و يكپارچه است. بخش توحيدي اين نظام، مجموعه اي دقيق است كه در آرماني ترين اشكال، سازمان يافته است و بين اجزاي اين رفتار، هيچ نوع خلل، تضاد و تضاربي وجود ندارد و به همين جهت، سازمان نظام مند سيره ي فاطمي در شئونات خانوادگي، اين قابليت را دارد كه بتوان از آن قوانين عمومي و خصوصي را انتزاع نمود. روابط كوچك و بزرگ داخلي يا خارجي اين سازمان رفتاري، الله محوري است و خداوند در همه ي شبكه هاي ارتباطي، جلوه هاي فعل و قول و تقرير فاطمي حضور دارد. در كانون خانه و خانواده وي، خدا موج مي زند و پروردگار عامل مهم بستگي همه ي اجزاي انديشه فاطمي است. عاملي كه سبب جامعيت عمل و نظر در وجود حضرت فاطمه (س) مي شود، فقط و فقط خداوند است.

اغلب شخصيت ها تنها در معدودي از سويه ها و زمينه هاي وجودي خود به بلوغ مي رسند و از آن جا كه داراي اعتدال و جامعيت نيستند، نمي توانند از معارف نظري خود در رابطه با كم و كيف انجام اعمال مدد گيرند. بنابراين، چون حيطه ي عقل نظري و عقل عملي ايشان از هم جدا است، نمي توانند معرفت كلي را با معارف جزئي درآميزند و هرچند كه در وادي انديشه پيشتازند، ليكن در عرصه و ميدان عمل توانمند نيستند؛ اما در شخصيت هاي متعالي، از آن جا كه به اتحاد عقل عملي و عقل نظري رسيده اند، معارف جزئي در پرتو معارف كلي روشن مي شود.

نوشتار حاضر درصدد است تا با بيان قوانين منتزع از سيره ي فاطمي(س) كه سبب تحكيم خانواده مي شود، نمادي براي تشكيل خطوط اساسي يك خانواده آرماني ترسيم كند.
مباني و مقدمات تحكيم خانواده در نگرش و سنت حضرت زهرا(س)
الف بينش توحيدي فاطمه (س) نسبت به خانواده
حضرت فاطمه (س) در والاترين درجات بينش توحيدي به سر مي برد. اين بانوي «غيب و شهود» و اين ملكه ي «بود و نمود»، هر حسن مرتبتي را در سلوك خانوادگي، مرهون بينش توحيدي مي دانست. زيرا چنان كه اشاره شد، معرفت كلي و معرفت جزئي در گستره ي شناخت فاطمي هيچ گسستي ندارد. وجود نازنين فاطمه(س) از آن جا كه تاج شهزادگي در ساحت ديدگاه توحيدي بر سر داشت، به الهام ربوي، بر تمام رمز و رازهاي كدبانوگري و تدبير منزل احاطه يافت و خود در اين رابطه مي فرمايد: «الحمدلله الذي لم يجعلني متحيرة في امر من اموري»، «حمد خدايي را كه مرا در هيچ يك از اموراتم متحير و سرگردان نگذاشت.» (قيومي، 1374: ص122)

در مقام صديقين، موحد همه حقايق را در پرتو حق مطلق ملاحظه مي كند و جز يار در ديار هستي، ديّاري نمي بيند. صدق، عامل انكشاف بعضي از حقايق و كشف مغيّبات براي صديقين است؛ چنان كه حضرت يوسف(ع) در پرتو مقام صديقيّت خويش، صور مثالي حقايق جزئي را در روياها و منامات دريافت مي فرمود و البته غير از تعبير خواب، بر علوم ديگري نظير علم مملكت داري و حفظ خزاين نيز اشراف داشت. از اثرات وضعي مقام صدّيقيّت اين است كه صدّيق در مقام امور جزئي و شئون عالم كثرت نيز، از آگاهي هاي ژرف و حكمت هاي شگرفي برخوردار مي شود.

حضرت فاطمه (س) داراي بالاترين مرتبه ي صدّيقيّت است. از اين رو، وجود مبارك ايشان به «صديقه كبري» لقب يافت. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايد: «هي صديقةالكبري و علي معرفتها دارت القرون الاولي»، «حضرت فاطمه (س) صديقه كبري است و عصرها و نسل هاي پيشين بر محور شناخت و معرفت او مي گردد.» (مهاجر، 1413ق: ج1، ص65) برحسب اقتضاي اين مقام، ايشان در زمينه ي حكمت عملي، بيشترين اشراف را به رموز تدبير منزل، همسرداري و تربيت فرزند داشتند و سيره ي خانوادگي ايشان نيز، آرماني ترين آيين ها و روش ها بوده است.

يكي از بنياني ترين و ريشه دارترين مباني تحكيم خانواده اين است كه بينش زن و مرد نسبت به خانواده، بينشي توحيدي باشد. پيشينه ي ازدواج، خواستگاري، ملاك هاي همسرگزيني، مهر، جهاز و...، همه و همه در زندگي فاطمه (س) توحيدي است و نور الهي سراسر عناصر و شاخصه هاي زندگي خانوادگي حضرت (س) را مي پوشاند و اين پيام را در سرسراي تاريخ همه همسران، طنين انداز مي نمايد كه ركين ترين و استوارترين عماد در استحكام زندگي خانوادگي را مي بايست در عرصه ي بينش توحيدي جستجو كرد.

فاطمه(س) جز خدا را نمي ديد و در همه لحظات حيات پاكش، جز خدا و رضايت وي را طلب نمي كرد. شئونات زندگي او نيز در سايه سار خدادوستي و خداپرستي، بالنده مي شد. خود درباره ي احوال توحيدي و عرفاني اش مي فرمايد: «شغلني عن مسئلته لذّة خدمته، لاحاجة لي غيرالنظر الي وجهه الكريم» (دشتي، 1375: ص99)، «لذتي كه از خدمت حضرت حق مي برم، مرا از هر خواهشي باز داشته است و حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيبا و والاي خداوند باشم.»

اين چنين محبت خداوند، نهاني ترين لايه هاي دل لاهوتي فاطمه (س) را سرشار نموده بود و حب همسر و فرزند در پرتو محبت خدا براي وي تفسير مي شد؛ چنان كه اصل انتخاب علي(ع) به همسري نيز، جز داعيه ي اخلاص نبود. از اين رو، هنگامي كه به واسطه ي انتخاب علي(ع)، در معرض طعن زنان قريش قرار گرفت، عرض حالي به خدمت حضرت رسول(ص) برد و آن گاه سر به آسمان بلند كرد؛ لبخند زد و فرمود: «رضيت بما رضي الله و رسوله»، «راضي شدم به آن چه خدا و رسول خدا(ص) به آن راضي اند.» (شيخ الاسلامي، 1377: ص273) و روزي كه علي(ع) از وي پرسيد: چرا از رنج گرسنگي و بي طعام ماندن خانه، وي را باخبر نكرده است؛ آن بانو در پاسخ نفرمود كه علي جان من از تو شرم مي كنم؛ بلكه فرمود: «يا ابالحسن! اني لاستحيي من الهي ان اكلف نفسك مالا تقدر عليه»، «اي ابالحسن! من از خداي خود شرم مي كنم كه به تو تكليفي كنم كه تو قادر بر انجام آن نيستي.» (همان)
ب بر صواب بودن مقدمات ازدواج
يكي از علل مؤثر در تحكيم خانواده، خالي بودن پيشينه ي ازدواج و مقدمات آن از خلل و فساد است. هرچه نور خدا، نور محبت و صداقت در اين پيشينه شعله ورتر باشد، اميد اين كه اين نور در سراسر زندگي مشترك زوجين تجلي كند، بيشتر است. چنان چه يكي از عوامل مهم تزلزل خانواده ها، مورد مطالعه قرار گيرد، روشن مي شود كه در بسياري از ازدواج هاي ناموفق، مقدمات غلط و نابجايي وجود داشته كه بذر سياهي ها و كدورت ها را حتي قبل از ازدواج در زمين آن افشانده است. مروري اجمالي بر زندگي حضرت فاطمه (س) نشان مي دهد كه ممهّدات ازدواج ايشان در كمال تعالي و نورانيت بوده اند. در ذيل به نمونه اي از آن ها اشاره مي شود:
1 رضايت زوجين نسبت به اصل ازدواج
اگر در انديشه ي يكي از زوجين، ناخشنودي و نارضايتي از اصل ازدواج وجود داشته باشد، اين عامل، تأثيرات منفي بسياري در زندگي مشترك باقي خواهد گذاشت. هم چنين اگر اين خشنودي و رضايت، رضايتي الهي نباشد، باز هم اين ازدواج، ريشه ي مستحكمي نخواهد داشت. بنابراين، اگر دختري با اجبار خانواده ازدواج كند و خود تمايلي به آن نداشته باشد يا به واسطه علاقه و ميل به مال، جاه و جمال مردي، همسر وي شود، در حالي كه به لحاظ دين و خلق از او رضايتي ندارد، اين ازدواج، ازدواج ممدوحي نمي تواند باشد و سبزي صلح و مودت در آن ديري نخواهد پاييد. حضرت فاطمه (س) رضايت خود را از ازدواج با علي(ع) اين گونه اعلام مي فرمايد: «رضيت بما رضي الله و رسوله» (دشتي، 1375: ص29)، «من به آن چه كه خدا و رسول خدا(ص) راضي اند، راضي و خشنودم.»
كاوش در پهنا و ژرفاي اين عبارت شريف، تبيين كننده ي اين حقيقت است كه رضايتي كه مقدمه ي ازدواج است، در صورتي سبب تحكيم خانواده خواهد بود كه رضايتي الهي و خداپسندانه باشد. مفهوم عكس اين قضيه شرطي نيز حجيت دارد و با قراين روايي مورد تأكيد و تصريح قرار گرفته است. به تعبير ديگر، مفهوم عكس اين قضيه با منطوق كتاب و سنت، تنصيص شده است. چنان كه روايات زيادي مشتمل بر اين مضمون، در جوامع حديثي وارد گرديده كه اگر كسي به داعيه ي جمال و مال با كسي ازدواج كند، مال و جمال از او زايل مي شود. وقتي عواملي گذرا و بي پايه، ريشه ي يك پيوند قرار گيرند، آن پيوند، با اولين باد خزاني افسرده خواهد شد؛ ولي اگر كسي تنها براي خدا و رضايت او قدم به ساحت زندگي مشترك بگذارد، اين نيت الهي در تحكيم بنيان خانوادگي وي مؤثر خواهد افتاد.
2 رضايت خانواده از ازدواج
يكي ديگر از عوامل مؤثر در تحكيم خانواده اين است كه هر دو خانواده به ازدواج فرزندانشان راضي باشند. هرچه اين رضايت به لحاظ كمي و كيفي عميق تر باشد، اين ازدواج از ضمانت و كفالت بيشتري برخوردار خواهد بود. آثار سوء ازدواج هاي تحميلي، از همان نخستين طليعه ي ازدواج نمودار مي شوند. اين تحميل ها گاه مستقيم و گاه غيرمستقيم اند. چنان كه گاهي خانواده ها به ظاهر فرزندانشان را از ازدواج منع نمي كنند، ولي آثار نارضايتي خود را در گوشه و كنار ممهّدات ازدواج يا پس از آن نشان مي دهند و اين چنين زوجين به بي رغبتي خانواده هاي خود پي مي برند و اين معنا در روحيه ي زندگي مشترك آن ها (خودآگاه يا ناخودآگاه) تأثير خواهد داشت.
زندگي حضرت فاطمه (س) از اين ضمانت محكم برخوردار بود و رضايت و خشنودي پيامبر(ص) از ازدواج فاطمه (س) با علي(ع) بر هيچ كس پوشيده نبود. پيامبر(ص) در همه ي مراحل زندگي اين زوج، به عنوان يك عقل مجرب، از تداوم اين ازدواج حمايت مي فرمودند و در رفع مشكلات ايشان مي كوشيدند.
3 عدم توجه به ارزش هاي باطل و دروغين در مراسم ازدواج
از ديگر عوامل مؤثر در استحكام خانواده، عدم توجه به ارزش هاي باطل و دروغين در مقدمات ازدواج، نظير تعيين مهريه، تهيه جهاز، برگزاري مراسم ازدواج و... است. بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه گاه كدورت ها و مشكلات خانوادگي در همان سپيده دم زندگي مشترك به واسطه ي اين برنامه ها و عدم توجه به ارزش هاي واقعي در طي آن ها به وجود مي آيد.
علي(ع) در صداق ازدواجش، همه ي داراييش را به فاطمه (س) داد؛ زيرا همه ي دارايي وي، تنها يك زره بود و ما به ازاي آن تبديل به وسايل ضروري زندگي آن دو شد. جهاز فاطمه (س) هفده قلم (چادر، مقنعه، پيراهن، حصير، پرده، لحاف، متكا، ليوان گلين آب خوري، كوزه، كاسه گلي، آفتابه گلي، آسياب دستي، مشك، تشت، حوله، پوست گوسفند و...) بيش نبود. در تمامي مراسم ازدواج فاطمه (س)، مستحسنات و مستحبات الهي، نورافشاني مي نمودند. در مراسم وليمه، فقرا و اغنيا با يكديگر دعوت شده بودند. تهليلات و تكبيرات به جاي غنا و لهو و لهب، زينت بخش مجلس عروسي فاطمه (س) بود و در ملازمات عقد، نظير مهر و جهاز و...، مراتب خلوص ديده مي شد. وقتي به علي(ع) طعنه زدند كه تو بافضيلت ترين و شجاع ترين مرد عرب هستي و مي توانستي دختر ثروتمندي را به عقد خود درآوري تا خانه ي تو را سرشار از جهاز نفيس كند، آن حضرت(ع) فرمود: «انا قوم نرضي بما قدرالله و لانريد الاّ رضي الله و فخرنا بالاعمال، لا بالاموال» (بحراني، بي تا: ج11، ص363)، «همانا ما گروهي هستيم كه به مقررات الهي رضايت داده ايم و جز رضايت خدا چيزي نمي خواهيم و افتخار ما نيز به اعمال نيكو است؛ نه به مال و ثروت» و وقتي به فاطمه (س) طعنه زدند كه تو همسر مرد فقيري شده اي كه هيچ مالي ندارد، آن وجود نازنين فرمود: «رضيت به فوق الرّضا»، «من به علي(ع) راضي هستم و رضايت من از او فوق درجات رضايت است.» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص97)

هنگامي كه پيامبر(ص) به فاطمه (س) فرمود: «من تو را به مهر چهارصد درهم به همسري علي درآوردم»، ايشان در پاسخ فرمود: «رضيت علياً و لاارضي بصداق اربعمائة درهم»، «من به علي(ع) راضي هستم؛ ولي به چهارصد درهم مهريه راضي نيستم.» سپس رسول خدا(ص) از وي سؤال مي كند: «پس تو چه مهريه اي را طلب داري؟» آن حضرت(س) مي فرمايد: «من دل نگران امت توام؛ چه آن كه فكر شما نيز مشغول امت است» و آن گاه خداوند شفاعت امت محمد (ص) را به عنوان صداق عقد فاطمه (س) به وي تقديم مي فرمايد. (شيخ الاسلامي، 1377: ص284)

چنان كه مشهود است، تمامي ارزش ها از نخستين طليعه ي وصلت علي(ع) و فاطمه (س)، ارزش هايي الهي و راستين بوده است؛ در صورتي كه اين ارزش ها در كانون خانواده ي شيعيان ارج نهاده شود، بي شك ديگر شاهد زندگي هاي از هم پاشيده و نابسامان نخواهيم بود.
4 الهي بودن مراسم ازدواج
در تمام مراحل و موارد، مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)، الهي بود. وليمه ي ازدواج، مبارك بود؛ چرا كه با آن فقيران مدينه را اطعام نمودند. فاطمه (س) با فرياد تكبير به خانه ي اميرمؤمنان(ع) مشرف شد و در ميانه ي راه پيراهن عروسي خويش را مسكين بخشيد. (مظاهري، 1372: صص 67-66) در روايت وارد شده است:
«قال علي(ع)، قال لي رسول الله(ص)، يا علي اصنع لاهلك طعاماً فاضلا، ثم قال: من عندنا الحم و الخبز و عليك التمر و السمن، ... ثم قال لي رسول الله(ص): ادع من احببت، فاتيت المسجد و هو مشحن بالصحابة، فاستحييت ان اشخص قوماً و ادع قوماً، ثم صعدت علي ربوة هناك و ناديت: اجيبوا الي وليمة فاطمه (س)، فاقبل الناس ارسالاً، فاستحييت من كثرة الناس و قلة الطعام، فعلم رسول الله مما تداخلني، فقال يا علي! اني سادعوالله بالبركة» (مجلسي، 1404ق: ج3، ص94)، «علي(ع) مي فرمايد كه رسول خدا(ص) به من فرمود: اي علي! براي اهل خود طعام بافضيلتي تدارك ببين و آن گاه فرمود: گوشت و نان از سوي ما و خرما و روغن از سوي تو تهيه شود؛ سپس فرمود: «اي علي، برو و هر كه را خواستي، دعوت كن.» من به مسجد آمدم؛ در حالي كه مملو از صحابه بود و شرم كردم از اين كه گروهي را دعوت كرده و جمعي را واگذارم؛ از اين رو ندا دادم: مردم! به وليمه ي فاطمه (س) بشتابيد و مردم پذيرفتند؛ من از كثرت مردم و كمبود طعام شرم كردم و پيامبر(ص) از آن چه بر من رفته بود، باخبر شد؛ فلذا فرمود: علي، من براي وليمه ي تو به بركت يافتن دعا مي كنم» و اين چنين، نشانه هاي بركت، رحمت و ايمان از مراسم ازدواج الهي علي(ع) و فاطمه (س) هويدا بود.

فاطمه (س) در شب ازدواجش به جاي انديشه در ارزش هاي بي ارزش، به حقايق عالم هستي مي انديشيد؛ تا آنجا كه علي(ع) متوجه اشك هاي پرفروغ و پاك او شده و حال وي را جويا گشت. فاطمه (س) فرمود:

«تفكرت في حالي و امري عند ذهاب عمري و نزولي في قبري فشبهت دخولي في فراشي بمنزلي كدخولي الي لحدي و قبري، فانشدك الله ان قمت الي الصلاة، فنعبدالله تعالي في هذه الليلة...» (شافعي، بي تا: ص295)، «در پيرامون حال و رفتارم فكر كردم و به ياد پايان عمر و منزلگاه ديگري به نام قبر افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزي ديگر از اين جا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت. در اين آغازين لحظه هاي زندگي، تو را به خدا سوگند مي دهم كه بيا تا به نماز بايستيم و با هم اين شب را عبادت كنيم.»
5 دعا و صدقه در ازدواج
دعا و صدقه از عوامل بسيار مهمي هستند كه مي توانند يك ازدواج را بيمه نمايند. دعا و صدقه در روايات و احاديث، به منزله ي سپري معرّفي شده اند كه بلاها را دفع مي نمايند. هيچ ازدواجي در اين عالم محقق نمي شود، مگر اين كه در معرض بعضي بليات جزئي يا كلي در اصل يا فروعاتش قرار مي گيرد. استفاده از فرمول هاي غيبي كه در باب آثار دعا و صدقه وارد شده است، مي تواند حلاّل برخي از مشكلات اصلي و فرعي بناي ازدواج باشد. چنان كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «ما من قبض و لا بسط الاّ و لله فيه مشية و قضاء و ابتلاء ...» (كليني، 1362: ج1، ص152)، «هيچ گشايش و تنگي اي وجود ندارد، مگر اين كه براي خداوند در آن اراده، قضا، امتحان و بليه اي وجود دارد.»

االبته مراد از بلا هميشه آفت نيست؛ بلكه حتي اگر در ازدواج رونق و گشايشي باشد، باز هم مي توان آن را نوعي بلا دانست. «بلاء» نوعي اختبار و امتحان است و در نيك و بد استعمال مي شود. جوهري در صحاح مي گويد: «البلاء الاختبار يكون بالخير و الشر. يقال: أبلاه الله بلاء حسناً و ابتليه معروفاً.» (رك. امام خميني، 1371: ص236)

در ازدواج حضرت فاطمه (س)، اثرات شريف دعا و صدقه هويدا است. هنگامي كه جهازيه حضرت (س) را نزد پيامبر اكرم (ص) آوردند، اشك شوق از ديدگان مبارك ايشان جاري شد و دست به دعا برداشتند: «خدايا مبارك كن اين جهازيه را كه اغلب آن از گل است» و هنگامي كه حضرت رسول(ص)، جواب مثبت فاطمه (س) را براي وصلت ايشان به دست آوردند، در طليعه ي بشارت اين وصلت تكبير گفتند. علي(ع) مي فرمايد: «رسول خدا(ص) وقتي دخترش را به ازدواج من درآورد، نزد من آمد و فرمود: با نام خدا برخيز و اين ذكر را بخوان: «علي بركة الله، ماشاءالله، و لاقوة الا بالله، توكلت علي الله...»، «بر سفره خدا مي نشينم و راضي مي شوم بر آن چه كه او بخواهد؛ قدرت و قوتي نيست مگر از جانب خدا؛ پس به او توكل مي كنم و ياري مي طلبم.» سپس مرا در كنار فاطمه نشانيد و گفت: «خداوندا ! اينان محبوب ترين مردم در نزد من مي باشند؛ آنان را دوست بدار و خير و بركت به فرزندان آن ها عطا كن و آنان را از هر آسيبي حافظ باش، من آن ها و فرزندانشان را از شرّ شيطان فريبكار به تو مي سپارم.» (شيخ طوسي، 1372: ج1، ص38)

هر صدقه ي جزئي، بعضي از آفات و سيئات پيرامون ازدواج را دور مي كند. متعالي ترين نماد اين صدقه، بخشش پيراهن عروسي حضرت زهرا(س) در شب زفاف آن حضرت، توسط ايشان بود. چنان كه در روايت آمده است:

«ان النبي(ص) صنع لها قميصاً جديداً ليلة عرسها و زفافها و كان لها قميص مرقوع و اذاً بسائل علي الباب، يقول: اطلب من بيت النبوة قميصاً خلقا.ً فارادت ان تدفع اليه القميص المرقوع، فتذكرت قوله تعالي (لن تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبون)[1] فدفعت له الجديد.» (شيخ الاسلامي، 1377: ص282)، «رسول خدا(ص) براي عروسي حضرت فاطمه (س) پيراهن تازه اي تهيه كرد و جامه ي كهنه و وصله داري نيز نزد فاطمه (س) بود، در اين هنگام سائلي در زد و گفت: از خانه ي رسول خدا(ص) جامه اي كهنه مي خواهم. فاطمه (س) خواست كه جامه ي وصله دار را به وي بدهد، ناگاه به ياد آورد كه خداوند فرموده است: «هرگز به فضيلت نمي رسيد، مگر انفاق كنيد از آن چه دوست داريد.» چنين بود كه آن حضرت(س) جامه ي نو و جديد خود را به فقير بخشيد.»
6 اعتماد و اطمينان به دوام ازدواج
از ديگر عواملي كه مي تواند سبب تحكيم خانواده شود، اين است كه زوجين با يقين قدم در عرصه ي ازدواج بگذارند و بدانند كه وصلت آن ها دائمي است و اطمينان داشته باشند كه هرگز از هم جدا نخواهند شد. تشويش و بيم جدايي، گرمي و زلالي اطمينان را از دل و جان مي زدايد و تزلزل اعتماد، سبب ظهور اولين رخنه ها در ديواره ي مستحكم نهاد خانواده مي شود.

همان طور كه بيان گرديد، حضرت فاطمه (س) در اولين شبي كه به همسري علي(ع) درآمدند، تعبيري را بيان داشتند كه حكايت از يقين ايشان مي كند كه از خانه ي علي(ع) جز با مرگ جدا نخواهند شد و جز مرگ نمي تواند در اجتماع و الفت اين دو خليل، خللي وارد آورد: «اي علي... من امروز از خانه ي پدر به خانه ي شما منتقل شدم و روزي هم از اين خانه به قبر و لحد، پاي خواهم گذاشت.» (دشتي، 1375: ص35)
7 همسر را بهترين همسر دانستن
يكي از اصلي ترين محورها در تحكيم خانواده اين است كه زن و شوهر ديدگاه مثبتي درباره ي يكديگر داشته باشند؛ هرچه اين ديدگاه مثبت تر و متعالي تر باشد، به همان ميزان هر دو از خوشبختي بيشتري در زندگي زناشويي برخوردار خواهند بود. اصلي ترين عاملي كه رايحه ي رضايتمندي و خرسندي را در فضاي زندگي مشترك مي پراكند، سبزي و خرمي است كه شاخسار بينش همسران نسبت به هم را بارور مي كند و زماني مودّت ميان زوجين تهديد مي شود كه پنداشت و نظرگاه آن ها نسبت به همسري با يكديگر مخدوش شود و نخستين صاعقه اي كه ديواره ي اعتماد و محبت بين همسران را مي شكافد، اين است كه يكي از زوجين بپندارد كه همسرش وي را لايق همسري خود نمي بيند و يكي از دو همسر يا هر دو، در اين انديشه باشند كه بهترين همسر را براي خود برنگزيده اند. اين پنداشت در ذهن هر يك از زوجين خلجان كند، موجب تلخ كامي و ناخرسندي در طرفين و البته تلخ تر و سنگين تر براي زوجي خواهد بود كه مورد خسران قرار گرفته و مي داند كه همسرش او را لايق نمي شمارد.

با الگوبرداري از زندگي مشترك و شكوهمند فاطمه (س)، مي توان اين معيار وزين را در تحكيم خانواده عرضه نمود كه «همسر را بهترين همسر دانستن»، از اولين و اساسي ترين گام هاي مسير خوشبختي خانواده است.

شاهد اين مدعي اين است كه پيامبر(ص) در طليعه ي زندگي علي(ع) و فاطمه (س)، نخست، ديدگاه آنان را نسبت به همسري با يكديگر جويا مي شود، آن گاه كه از علي(ع) مي پرسد: «همسرت را چگونه يافتي؟» جواب مي شنود: «چه قدر او ياور خوبي در راه اطاعت خدا است» و زماني كه از فاطمه (س) سؤال مي كند كه «تو همسرت را چگونه يافتي؟» آن بانو در پاسخ مي گويد: «علي(ع) بهترين شوهر است.»

آن چه كه از تأمل و ژرف نگري در اين اقوال شريف به دست مي آيد، اين است كه خوشبخت ترين و پاك ترين زوج هاي عالم، همديگر را تنها لايق همسري خويش نمي دانستند، بلكه يكديگر را لايق ترين همسر براي هم مي ديدند. حضرت فاطمه (س) در جواب پدر نفرمود: «بعل خير»، «او شوهر خوبي است»؛ بلكه فرمود: «او بهترين شوهر است.»

وجود چنين ديدگاهي ميان همسران نه تنها مايه ي خوشبختي، جبران فقدان ها و ملايمت مشكلات است، بلكه موجب پوشاندن نقايص هر يك از زوجين در نظر ديگري است و اگر اين نگاه متعالي و زيبا متقابل باشد، لطف اين زندگي به سرحد اعلاي كمال و بالندگي خواهد رسيد.
عوامل تحكيم خانواده در جلوه هاي رفتاري و سيره ي حضرت زهرا(س)
الف حسن سلوك با همسر
يكي از عوامل بسيار مهم و اساسي در زمينه ي تحكيم خانواده، تدبير در حسن سلوك با همسر است. اين مفهوم از مفاهيم پيچيده اي است كه چندين مفهوم ديگر در تشكّل ساختار آن نقش آفريني مي كنند. نوعي فراست و كارداني در تدبير منزل و رفتار با همسر، مي تواند از تعيين كننده ترين عوامل موفقيت در آيين همسرداري به حساب آيد. در اين جا نمونه اي از ظرايف و لطايف جلوه هاي رفتاري و گفتاري فاطمه (س) در برخورد با همسر بزرگوارشان حضرت اميرالمؤمنين (ع) بيان مي شود تا در تحليل جوانب و جزئيات اين رفتار، گامي به سوي درك كاربردي مفهوم «فراست و تدبير در حسن سلوك با همسر»، برداشته شود.
1 توجه به ظرايف روحيات همسر
يكي از عوامل استحكام بخش پيوندهاي مودّت ميان زن و شوهر اين است كه طرفين بتوانند حالات و روحيات يكديگر را درك كنند. شايد هيچ عاملي به اندازه ي درك متقابل روحيات در زندگي خانوادگي، نمي تواند آرامش بخش و سازنده باشد. مهمترين عامل و سبب محبت نيز معرفت است (رك. فيض كاشاني، بي تا: ج 8-7 ، ص201) و درك روحيه و شناخت ابعاد وجودي همسر، از تجلّيات معرفت به اوست.

فاطمه (س)، علي(ع) را خوب مي شناخت و بر روحيات او مشرف بود. در شرايطي كه ديگران علي(ع) را درك نمي كردند و از جلوه هاي رفتاري وي سوء برداشت مي نمودند، اين همسر گرامي وي بود كه او را مي شناخت و براي ديگران رفع ابهام مي كرد. چنان كه در روايتي وارد شده است كه يكي از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) وي را در تاريكي هاي نخلستان تعقيب كرد و شاهد حالات عرفاني و راز و نياز محيرالعقول او با معبود بود. در اين ميان، ناگهان مشاهده كرد كه حضرت(ع) همانند چوب خشكي در زمين عبادتگاه خود فرو افتاد؛ پس از تأمل بيشتر به اين گمان يا يقين رسيد كه علي(ع) از دنيا رفته است؛ هراسان به درب منزل او آمد تا اين خبر را به فاطمه (س) بازگويد؛ آن بانوي جليل القدر با معرفت و دركي كه از روحيات علي(ع) داشت، دريافت كه علي(ع) در حالت خوف الهي بدان صورت درآمده است؛ فلذا فرمود: «... الغيشة التي تأخذه من خشية الله...» (ابن شهرآشوب، 1379: ص124)، «اين حالتي است كه به واسطه ي خشيت الهي بر وي عارض شده است.»

نمونه ي ديگري كه از توجه حضرت زهرا (س) به ظرايف روحيات همسر بزرگوارشان حكايت دارد، ماجراي واپسين لحظات حيات نوراني آن حضرت(س) است. فاطمه(س) شدت دلبستگي همسرش، علي(ع)، را به خود مي دانست و بر اين مطلب آگاه بود كه وي با وجودي كه قلبي پهناورتر از وسعت تمام هستي و استقامتي عظيم تر از استقامت كوه دارد ولكن از دست دادن فاطمه (س) ممكن است وجود او را از هم بپاشد. از اين جهت، در واپسين لحظات زندگي، با درك ظرايف روحي همسر، او را به نزد خود خواند و با زبان دلداري و دل آرامي، آرام آرام لحظات مرگ خود را براي وي توصيف كرد تا پذيرش مرگ خود را براي او آسان نمايد. يكي از ظرايف مواجه نمودن افراد با مرگ عزيزان اين است كه اين خبر آرام آرام و مرحله به مرحله به ايشان برسد و فاطمه (س) با درك لطايف روح علي(ع)، خود اين مهم را برعهده گرفت.

در روايت آمده است كه فاطمه (س) قبل از شهادت، رؤياي صادقه مبشّره اي ديد و براي آرام نمودن علي (ع)، او را به بالين طلبيد و رؤياي خود را با او درميان گذاشت و بدين وسيله او را از جهت روحي آماده نمود: «شبي كه خداوند اراده ي قبض روح فاطمه(س) و اكرام روح او را داشت، فرارسيد؛ حضرت فاطمه (س) همسرش را به بالين طلبيد و فرمود: پسرعموي من، سلام بر شما، همانا اين جبرئيل است كه به سوي من آمده و بر من سلام مي كند و مي گويد: اي محبوبه ي حبيب خدا و ميوه ي دل او، امروز تو در محل اعلي و جنت المأوي به او ملحق مي شوي و آن گاه فرمود: جبرئيل از نزد من رفت. (پس از مكث و تأمل) حضرت فاطمه (س) دوباره فرمود: بر شما سلام باد و آن گاه خطاب به همسرش گفت: اي پسرعموي من، اين ميكائيل بود كه همانند دوستش جبرائيل به من سلام كرد. (بعد از مكث و تأمل ديگري) دوباره فاطمه (س) جواب سلامي را داده و چشم هايش را كاملاً باز كرد و به همسرش گفت: اي پسرعموي من، به خدا قسم، به حقيقت اين عزرائيل است كه بال هايش را در مشرق و مغرب گشوده است و پدرم او را براي من چنين وصف فرموده است...» (سپهر، 1382: ص183)

البته اخبار ديگري نيز، در باب لحظات آخر حيات فاطمه(س) وارد شده است ولكن آن چه از اين خبر در راستاي مراد منظور نظر برداشت مي شود، اين است كه فاطمه (س) با اين لطايف و ظرايف سعي داشتند، خبر مرگ خود را با زيباترين و ملايم ترين صورت ممكن، به علي(ع) برسانند تا وي در معرض شنيدن خبر سهمگين شهادت ايشان، ازپاي درنيايد.
پرهيز از تقاضاي نامقدور
در زندگي مشترك، توجه به ظرايف روان شناختي كه مربوط به روحيه ي مردانه يا زنانه است، در رأس مهمترين عوامل مؤثر در استحكام خانواده قرار دارد. علي(ع) هرچند يك انسان كامل و «كون جامع» بود، لكن در قالب آيتي مذكر، در اين عالم ظهور كرد و در يكي از شئون امكاني خود، حائز مقام رياست اقتصادي خانواده گرديد. وجود فاطمه (س) نيز هر چند حاصل همه ي عظمت هاي لاهوتي بود، لكن در قالب آيتي مؤنث و تحت تكفل اقتصادي علي(ع) به سر مي برد و يكي از جهات كماليه ي زندگي مشترك اين دو وجود مقدس، اين بود كه به ويژگي هاي زنانه يا مردانه يكديگر توجه و دقت مي فرمودند.

تقاضا نمودن امري از فردي كه قادر بر انجام آن نيست، هميشه و همه جا سبب آسيب هر روحيه اي نمي شود؛ ولي به جهت شرايط خاصي كه در زندگي مشترك و روحيه ي زن و شوهر وجود دارد، معمولاً اگر اين تقاضا از سوي زني در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد، نوع خاصي از احساس سرشكستگي را در خود خواهد يافت و اين واقعيت روح او را خواهد آزرد.

آن چه از سطور نوراني زندگي خانوادگي فاطمه(س) به دست ما رسيده است، نشان دهنده ي اين حقيقت است كه فاطمه (س) به اين معني توجه وافر داشته و اين نكته ي ظريف را همواره رعايت مي فرموده است؛ چنان كه در تاريخ زندگي معصومانه اش آمده است:

«در يكي از روزها، صبحگاهان امام علي(ع) فرمود: فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟ آن بانو(س) فرمود: نه، سوگند به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد، دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم؛ امام علي(ع) با تأسف فرمود: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال غذا بروم؟ فاطمه (س) فرمود: «يا ابالحسن انّي لاستحيي من الهي ان اكلّف نفسك ما لا تقدر عليه» (اربلي، 1381: ج2، ص26)، «اي ابالحسن، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري از تو درخواست كنم.»

هرچند كه شأن صدور اين روايت درباره مسائل اقتصادي است، ولي تعميمي كه در اين عبارت شريف وجود دارد، نشان دهنده ي اين معني است كه در ساير امور و شئون نيز، رعايت اين مطلب امري مطلوب و پسنديده است.
استقبال از پيشنهاد همسر
يكي از عواملي كه سبب مي شود روحيه توادد و نشاط در زندگي خانوادگي ريشه دار شود و اعضاي خانواده در زير آسمان صلح و صفا، به يكديگر حسّ نزديكي بيشتري پيدا كنند، اين است كه از پيشنهادهاي يكديگر استقبال نمايند. فاطمه (س) در اين امر پيشتاز بودند. در روايتي آمده است: روزي تنگدستي و مشكلات بسيار بر علي ابن ابي طالب(ع)، فشار آورد تا آن جا كه از فاطمه (س) خواست تا نزد پيامبر(ص) برود و از او چيزي بخواهد. فاطمه (س) خوب مي دانست كه علي(ع) تا چه حد كتوم است و تا چه اندازه به او، حسن، حسين، زينب و كلثوم، شفقت دارد؛ لذا به محض آن كه امام علي(ع) در قالب اين كلام محجوبانه (اگر به خانه پدرت رفتي، چيزي از او بخواه)، خواسته ي خود را با فاطمه (س) در ميان مي گذارد، فاطمه (س) درنگ نمي كند و در ساعتي غير متداول براي تسريع در اجابت خواسته ي همسر، به سوي منزل پدر مي شتابد و هنگامي كه پيامبر(ص) درباره ي خواسته اش سؤال مي كند، فاطمه (س) بسيار حكيمانه و مدبرانه ابراز حاجت مي نمايد؛ وي به حاجت خود و به گفته علي(ع) تصريح نمي نمايد و مشكل خود را اين گونه با پدر در ميان مي گذارد: «غذاي فرشتگان، تهليل، تسبيح و تحميد است؛ پس طعام ما چه مي تواند باشد؟»

در اين سخن حضرت (س)، اشارتي به مقام فرشتگان نيز وجود دارد كه اينان به طور دايم در حال اطاعت محض اند و ملائك، عقول مجردي هستند كه به هيچ يك از اطعمه و اشربه ي عوالم پايين تر، نيازي ندارند و ارزاق ايشان معنوي و از جنس ذكر، حمد و ستايش پروردگار است. حضرت فاطمه (س) از آن جا كه با فرشتگان محشور بوده و با ايشان مراوده داشتند، با اذكار ايشان آشنا بودند؛ از اين رو به بعضي از اذكار آنان نيز اشاره مي نمايند. در زمانه و عصري كه فرهنگ اوليه ي عرب، صراحت و بي پردگي در گفتار بود و در برهنگي سخن افراط مي نمودند، اين نمونه عرض حاجت كردن، كمال فراست و ادب فاطمي را مي رساند.

پيامبر(ص) با ظرافتي خاص در ازاي درخواست متين فاطمه (س)، براي او از تعليم ذكر خاصي از سوي جبرئيل(س) خبر دادند كه با رفع اين مشكل مناسبت دارد. حكمت و معرفت فاطمه (س) وي را وامي دارد كه از پدر تمناي آن اذكار را نمايد. فاطمه (س) خوب مي دانست كه اذكار و اسماي الهيه، كاركنان مطلق دار وجودند و هر يك از آن ها مقتضياتي دارند. حضرت فاطمه (س) اين عبارت شريف را در اين رابطه از پيامبر(ص) فرا مي گيرند: «يا اول الاولين، يا آخرالآخرين، يا راحم المساكين و يا ارحم الراحمين.»

تدبير و فراست فاطمه (س) در همسرداري، آن گاه نمود بيشتري پيدا مي كند كه ايشان پس از فراگرفتن اين رمز و راز، با مسرّت از خانه ي پدر به خانه ي خويش برمي گردد و براي علي(ع) اين گونه حكايت ماجرا را باز مي گويد كه من براي دنيا رفتم و با متاع آخرت بازگشتم و اين گونه با اشراف بر ظرايف روحي علي(ع)، خود را دست خالي نشان نمي دهد و به گونه اي حكيمانه و مدبرانه مي خواهد كه علي(ع) از عرض حاجت در برابر رسول خدا(ص)، شرمنده نشود. (رك. شيخ الاسلامي، 1377: ص216)
2 سازگاري با همسر
يكي ديگر از عواملي كه سبب تحكيم خانواده مي شود، اين است كه زوجين با يكديگر توافق و سازش اخلاقي داشته باشند. مسلم است كه وقتي زن و شوهر در كنار يكديگر قرار مي گيرند و در جميع شئون زندگي، در وطن و سفر و در حال بيداري و در بستر با يكديگر شريك مي شوند، گاه اختلاف سليقه هايي پيدا مي كنند. براي آن كه اين اختلاف ها، اساس زندگي مشترك را خدشه دار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند، بايد به فرآيندي جهت سازش و توافق توسل كرد. در طي اين فرآيند، هر يك از زن و شوهر از بعضي اميال، خواست ها و سليقه هايشان براي احترام به نظر همسر خود، چشم پوشي مي كنند. البته اين امر، درباره ي وجود دو معصوم(س) با عامه ي مردم متفاوت است. با اين وصف، علي(ع) در اين زمينه درباره ي همسرش فاطمه (س) مي فرمايد: «ولااغضبتني و لاعصت لي امراً و لقد كنت انظر اليها فتنجلي عني الغموم و الاحزان بنظرتي اليها» (اخطب خوارزم، 1374: ص256)، «فاطمه(س) مرا به خشم نياورد و مخالفتي با امر من نكرد و هر وقت نگاهش مي كردم، تمام غم هايم زايل مي شد.»
3 محبت و احترام نسبت به همسر
با احترام خطاب كردن همسر
يكي از رموز موفقيت در زندگي مشترك اين است كه در پاره اي از مسائل جزئي، فراست و دقت نظر اعمال شود. چنان كه صدا كردن همسر، يك امر بسيار روزمره در زندگي خانوادگي است؛ در صورتي كه اين خطاب، احترام آميز باشد، پژواكي از محبت و صميميت را درپي خواهد داشت.

وجود مبارك علي(ع) و فاطمه(س) در رعايت اين نكته نيز، الگو و سرمشق بوده اند. آن بانوي بزرگوار، نام همسر خود را با احترام ياد مي كرد. گاهي وي را با كنيه «ابالحسن» مي خواند و گاهي با ياد قرابت نسبي (يا ابن عم) وي را ندا مي داد و گاه با لقب شريف «يا اميرالمؤمنين» او را فرا مي خواند و در گاه مؤانست و بعضي از موارد ديگر نيز از سر حكمت، وي را با نام مباركش مي خواند و گاه نيز با ساير القاب شريفه از او ياد مي نمود.

نام بردن مناسب و زيبا خطاب كردن افراد، از شاه كليدهاي ارتباط مثبت برقرار كردن است. در فرآيند خطاب محترمانه، انرژي هاي مثبتي از وجود فرد احترام كننده به جانب فردي كه مورد احترام قرار مي گيرد، متصاعد مي شود و طليعه ي ارتباط را مصفّا و مبارك مي گرداند و زمينه ي واكنش مثبت مخاطب را نيز فراهم مي آورد. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مي فرمايد: «اجملوا في الخطاب، تسمعوا جميل الجواب»، «خطاب هايتان را زيبا كنيد تا پاسخ زيبا بشنويد.» (غرر الحكم، 1377: ص435)

هرچند كه در ميان انبوه ارتباطات وسيع و گسترده ي زن و شوهر، خطاب نمودن همسر از ساده ترين جلوه هاي رفتاري و بسيط ترين فرمول هاي ارتباطي است ولكن از اهميت ويژه اي برخوردار است. نحوه، نوع و لحن خطاب و آميزه هاي احساسي انعكاس يافته در خطاب و بكارگيري اسماء و القاب مناسب براي مخاطب قراردادن افراد، تأثير عميقي در واكنش هاي عاطفي افراد بر جاي مي گذارد و زن و شوهر نيز جهت تحصيل خرسندي و رضايتمندي خاطر از يكديگر، بيش از هر چيز به كنش ها و واكنش هاي عاطفي مثبت و مناسب نيازمندند؛ لذا بايد به همين مسائل به ظاهر ساده ، ولي مهم نيز توجه نمايند. به عنوان نمونه، فاطمه(س) هنگام شكايت مرگ پدر و مشكلات سياسي همسرش را اين گونه خطاب مي فرمايد: «يا ابن ابي طالب» (مجلسي، 1404ق، ج8، ص125) و با اين خطاب، متذكر نسبت علي (ع) با پيامبر (ص) مي شود و هنگامي كه مي خواهد خبر رحلت خود را به علي (ع) بدهد، ايشان را با خطاب «يا ابن عم» فرامي خواند تا متذكر نسبت خود و علي (ع) شود. (همان، ج43، ص191)
تواضع در برابر همسر
«معاشرت معروف» در روابط ميان زن و مرد، يكي ديگر از پايه هاي تحكيم و دوام خانواده به حساب مي آيد. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري مي برد و مرد از محبت احترام آميز زن، بيشتر محظوظ مي شود. ليكن تواضع متناسب، از مواردي است كه مي تواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همه ي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند؛ زيرا مفهوم «قواميت تكويني شوهر بر زن» ايجاب مي كند كه رفتار زن با شوهر خاضعانه تر و رفتار مرد با زن دلسوزانه تر باشد. «همه ي افراد بشر درباره ي تعيين مرزهاي زيبايي با يكديگر هم رأي نيستند.» (رك. نيوتن، 1377) ولي تواضع مناسب از مفاهيمي است كه در اكثر دوره هاي تاريخي و در بين اكثر اقوام، ملل و نژادها، مورد تكريم و احترام قرار گرفته است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «ثلاثة يوجبن المحبة: حسن الخلق، حسن الرفق، و التواضع» (مجلسي، 1404ق: ج2، ص205)، «سه چيز محبت را بر جاي مي گذارد: خوش اخلاقي، خوب مدارا كردن و تواضع.»

حضرت فاطمه (س) با وجودي كه كفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور كائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه كه براي عيادت او اذن مي خواستند، قرار مي گيرد، با اين عبارت متواضعانه پاسخ مي فرمايد: «يا علي، البيت بيتك و انا امتك»، «علي جان، خانه خانه ي توست و من كنيز توام.» (بابازاده، 1376: ص255)
ابراز و اظهار محبت به همسر
يكي ديگر از نكات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانواده هايي كه با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نمي شود، اندك اندك خدشه ها و خلل هايي به وجود مي آيد. دانستن محبت دو همسر به يكديگر كافي نيست؛ شنيدن كلمات محبت آميز از لوازم يك زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يكديگر، بايد به بهترين نحو پاسخ گويي شود.

پيامبر(ص) درباره ي ابراز محبت مرد نسبت به زن مي فرمايد: «قول الرجل للمرأة اني احبك، لايذهب من قلبها ابداً» (حرعاملي، 1367: ج20، ص23)؛ «هيچگاه اين كلام شوهر كه مي گويد: «دوستت دارم»، از دل زن خارج نمي شود.»

زن نيز به طور متقابل بايد به همسر خويش اظهار محبت نمايد. در زندگي حضرت فاطمه (س)، عبارات محبت آميز و احترام آميز به علي(ع) بسيار است؛ از جمله ايشان در عبارتي خطاب به همسرشان در مقام اظهار محبت مي فرمايد: «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء» (حائري مازندراني، 1374: ج1، ص196)، «روح من فداي روح تو باد و جان من سپر بلاي جان تو باشد.»
4 حمايت و دفاع از همسر
يكي از مهمترين شاخصه هايي كه مي تواند در ژرفابخشي محبت و در نتيجه در استحكام خانواده مؤثر باشد، حمايت و دفاع از همسر است. مسلم است كه در هر زندگي خانوادگي، زن و شوهر غير از نقش همسري، در ساير روابط اجتماعي يا سياسي و...، نقش هاي ديگري نيز بر عهده دارند و هيچ قلعه و دژي مستحكم تر از قلعه ي خانواده نمي تواند مدافع يك انسان در سختي ها، آسيب هاي اجتماعي و... باشد. حمايت هر يك از زوجين از ديگري و تجليل و قدرداني از تلاش ها و زحمات وي، از جمله ي اين امور است.

حضرت فاطمه (س) هم مأموم علي(ع) بود و هم همسر وي و از آن جا كه اين بانو در همه ي خيرات و صالحات، پيشتازترين فرد امت محسوب مي شد، در امر دفاع از ولايت نيز، والاترين جان فشاني ها را به ساحت كبريايي خداوند تقديم كرد. يكي از نمونه هاي منقلب كننده ي دفاع فاطمه (س) از همسرش، در جرياني است كه علي(ع) را با اكراه و اجبار براي اخذ بيعت به مسجد مدينه مي بردند. در روايت است كه بانوي دو عالم(س)، براي دفاع از همسر به درب مسجد آمد و جلوه هاي به ياد ماندني اي از ايثار و فداكاري از خويش در تاريخ بر جاي گذاشت. براي نمونه، اين فراز شريف از وي در ياوري علي(ع) نقل مي شود: «فوالله يا سلمان لااخلي عن باب المسجد حتي اري ابن عمي سالماً بعيني» (شيخ مفيد، 1374: ص181)، «به خدا سوگند اي سلمان، از درب مسجد مدينه پا بيرون نمي گذارم تا آن كه پسرعموي خود را با چشمان خودم سالم ببينم.»

فاطمه (س) در يكي از فرازهاي حمايت هايش از علي(ع) مي فرمايد: «ما الذي نقموا من ابي الحسن؟... والله لو تكافوا عن زمام نبذه رسول الله(ص) اليه لاعتلقه و لسار بهم سيراً سجحاً و لايكلم خشاشه... و لم يكن يتحلّ من الغني بطائل و لايحظي من الدنيا بنائل غير ريّ الناهل...» (طبرسي، 1380: ج1، ص147)، «چرا به شوهرم، اميرالمؤمنين(ع)، توجهي نكرديد؟... اگر مردان شما به او جفا نمي كردند و اجازه مي دادند او بر كرسي بر حق خود بنشيند، او به سوي شما حركت مي نمود و با آرامش تمام، مركب خلافت را سالم به مقصد نهايي مي رسانيد و هيچ رنج و زحمتي هم متوجه كسي نمي شد... و خود نيز از آن سوء استفاده نمي كرد و جز اندازه ي نياز از آن بهره مند نمي شد...»

همچنين فاطمه(س) در تبليغ ولايت علي(ع) مي فرمود: «انّ السعيد، كلّ السعيد، حق السعيد، من احب علياً في حياته و بعد مماته...» (زيدبن علي، بي تا: ص458)، «سعادت و رستگاري، همه سعادت ها و رستگاري ها و حقانيت رستگاري ها از آن كسي است كه علي(ع) را در دوران زندگي و پس از شهادتش دوست داشته باشد.»

در روايت ديگري آمده است كه حضرت علي (ع)، حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا(ص) را شبانه بر مركبي مي نشاند و در مجالس انصار مي گردانيد تا از آن ها تقاضاي ياري نمايد. «فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله(ص)، قد مضت بيعتنا لهذا الرجل... فقالت فاطمه (س): ماصنع ابوالحسن الا ماكان ينبغي له، و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم» (اميني، 1379: ج5، ص372)، «انصار به حضرت فاطمه (س) مي گفتند: اي دختر رسول خدا(ص)، بيعت ما با اين مرد گذشته است. حضرت فاطمه (س) مي فرمود: ابوالحسن كاري را انجام مي دهد كه سزاوار اوست و مردم نيز عملي را انجام دادند كه خداوند از آن ها حساب مي كشد و از آن ها (حق ابوالحسن) را مطالبه مي نمايد.»
5 زينت ظاهر و باطن براي همسر
يكي از اصول حاكم بر خانواده ي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يكديگر است. علي (ع) مي فرمايد: «جمال الباطن، حسن السريرة» (غرر الحكم، 1377: ص41)، «زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.» دل و جان فاطمه (س)، در كمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريره ي او جميل ترين زيبايي هاي باطني را در برابر چشمان مبارك علي(ع) به تماشا مي گذاشت.

بايد توجه داشت، چنان كه فردي از نعمت جمال ظاهر برخوردار نباشد، اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي مي تواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد؛ ثانياً با ظرايف و طرايفي كه در جلوه گري هاي رفتار عقلي خود طراحي مي كند، مي تواند به حسن سلوك و جمال باطن دست يابد. به عنوان مثال، لبخند زينت چهره است؛ اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: «التبسّم، حبالة المودة» (نهج البلاغه، كلمات قصار)، «تبسم ريسمان دوستي است.» نگاه مهربان، زينت چهره است و مي تواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت وجه نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يكي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است: «افضل النساء امتي اصبحن وجهاً...» (كليني، 1362: ج5، ص324)

شادماني باطني و رضايت خاطر نيز، نوعي صباحت و درخشش در چهره ايجاد مي نمايد و وجه را زيباتر و مزيّن تر مي نمايد. نور ايمان، چهره را هرچند نازيبا باشد، زينت مي دهد و دوست داشتني مي كند. امام حسن عسگري(ع) درباره ي «حسن»، سخن بلندي دارد. ايشان حسن را به دو قسم ظاهر و باطن تقسيم كرده و مي فرمايند: «حسن الصورة، جمال ظاهر و حسن العقل، جمال باطن» (مجلسي، 1404ق: ج1، ص32)، «زيبايي چهره، جمال ظاهري است و جمال و نيكويي خرد و انديشه، سرمايه ي آراستگي باطن است.»

خداوند انسان را به حب جمال مفطور نموده است؛ فلذا گرايش به زيبايي و جمال، از گرايشات و تمايلات فطري و مستحسن انساني است و زيباپسندي از خواسته هاي طبيعي بوده و با سرشت انسان ممزوج است. از اين رو، در همه ي جوامع و تمدن ها و بين همه فرهنگ ها، جلوه هاي زيبادوستي و جمال پرستي مشاهده مي شود. زينت و آراستگي لباس و چهره سبب مي شود، زيبايي هاي طبيعي رونق گرفته و با جلوه ي بيشتري بدرخشند. اين امر در روابط بين زن و شوهر، بيشتر مورد تأكيد قرار گرفته است.

در سيره ي امامان معصوم(ع)، مشاهده مي شود كه ايشان براي نماز، زيارت مؤمنين، حضور در بعضي از مجالس مانند مجلس درس و براي همسران خويش، متناسب با زمان و مكان و شرايط، به آراستگي ظاهر و زينت جمال خود توجه مي نمودند. امام حسن مجتبي(ع) در اين رابطه مي فرمايد: «ان الله جميل و يحب الجمال، فأتجمل لربي و هو يقول: خذوا زينتكم عند كل مسجد...» (كليني، 1362: ج6، ص438)، «همانا خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و من بدين جهت براي پروردگارم خود را آراسته مي كنم و خداوند در اين رابطه مي فرمايد كه براي رفتن به هر مسجدي زينت كنيد.»

حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست مي كردند و از قول رسول خدا(ص) انگشتر را تبليغ مي فرمودند: «قالت فاطمه(س)، قال رسول الله(ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» (حرعاملي، 1367: ج3، ص40)، «هركس انگشتري عقيق به دست كند، همواره خير مي بيند.»

سنت خداوند جميل اين است كه در دايره ي خلقت، نقش و نگار هستي را با زيبايي ها زينت مي نمايد؛ چنان كه مي فرمايد: «ولقد جعلنا في السماء بروجاً و زيّناها للناظرين» (حجر، 16)، «و به يقين ما در آسمان برج هايي قرار داديم و آن را براي تماشاگران آراستيم.»

قرايني در زندگي حضرت فاطمه (س) وجود دارد كه نشان مي دهد اين بانوي بهشتي، سعي مي نمودند در محيط خانه و خانواده، عطرآگين و آراسته باشند و موهبت زيبايي و جمال بي مثالي را كه خداوند به ايشان ارزاني داشته بود، با زينت و تجمل، جلا و شكوهي ديگر بخشيده و آن را براي اميرالمؤمنين(ع) عرضه نمايند. در اين جهت، حضرت زهرا (س) هميشه در نزد خود عطر نگه مي داشتند. ام السلمه مي گويد: «از ريحانه ي پيامبر(ص) عطر خواستم و گفتم: سرورم! آيا عطر و بوي خوشي نزد خويش داريد: ايشان فرمود: آري و بي درنگ شيشه ي عطري آورد و اندكي از آن را بر كف دستم ريخت. بوي خوشي از آن برخاست كه هرگز به مشامم نرسيده بود.» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص95) حضرت فاطمه(س) حتي در واپسين لحظات زندگيش به اسماء فرمود: «هاتي طيبي الذي اتطيب به» (اربلي، 1381: ج2، ص62)، «عطر مرا كه هميشه خود را با آن عطرآگين مي نمودم، بياور ...»

اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن فاطمه (س) مي فرمود: «و لقد كنت انظر اليها، فتنكشف عني الهمم و الاحزان» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص134)، «هرگاه به او مي نگريستم، همه ي ناراحتي ها و غم هايم برطرف مي شد.»
ب صبر و بردباري
صبر ملكه اي قلبي است كه سبب مي شود فرد بر تحمل مكروهات و سختي ها توانا شود. هرچه صدر، از وسعت بيشتر و ايمان از تعالي والاتري برخوردار باشد، صبر و بردباري نيز فزوني خواهد يافت. برگزيدگان خدا و خاصّان درگاه او، در طيّ چند روزي كه در دنيا ميهمان ضيافت ابتلائات خداوندند، به انواع سختي ها و انحاي محنت ها و بليّات آزمايش مي شوند و اين گوهر صبر و بردباري ايشان است كه آن ها را در معبر عبور از سختي ها ياري مي كند.

وجود نازنين حضرت فاطمه (س) نيز، از آن جا كه اخصّ عارفين و موحدين بود، از ابتداي دوره ي كودكي تا شهادت، همواره در معرض انواع ناملايمات و رنج ها قرار داشت. در زندگي فاطمه(س) نيز، صبر و بردباري ويژه اي وجود داشت. يكي از عناصر اصلي موفقيت در حيات خانوادگي، استفاده از كيمياي صبر است. در هر خانواده اي كه عنصر صبر آسيب ببيند، بناي محبت و استحكام نيز آفت خواهد پذيرفت. نظر به زندگي حضرت فاطمه (س)، مي تواند راهكارها و الگوهايي عملي براي بردباري در برابر مشكلات در محيط خانه و خانواده را فرا راه همه ي خانواده ها بگشايد. فاطمه (س) در سنين پايين با علي(ع) پيمان ازدواج بست و از ميان خواستگاران متعدد، علي(ع) را با وجود فقر و تهي دستي ايشان برگزيد. رئوس موارد صبر و شكيبايي حضرت فاطمه (س)، در حسن همسرداري و همراهي با علي(ع) را مي توان در پنج محور زير برشمرد:

1 صبر و تحمل در برابر فقر علي(ع).
2 تحمل سرزنش ها.
3 تحمل سختي هاي كار منزل و خدمت خانه.
4 شكيبايي و تحمل مشكلات فراوان در زمان غيبت هاي طولاني حضرت اميرالمؤمنين(ع) (در طول جنگ هاي صدر اسلام)
5 شراكت در غم علي(ع) و تحمل رنج هاي او و مشاركت در صبوري وي.
درباره ي صبر و شكيبايي حضرت(س) در برابر مشكلات، نمونه ها و شواهد تاريخي فراواني در دست است. آن حضرت(س) مشكلات اقتصادي را تحمل مي نمود و نزد كسي افشا نمي كرد؛ گاه رسول خدا(ص) مصرّانه از ايشان احوال پرسي مي نمود، آن گاه ايشان به گوشه اي از آلامش اشاره مي فرمود. روايت است، روزي در پاسخ پدر فرمود: «اصبحنا و ليس في بيتنا شئ يذوقه ذائقي و انا لنحمدلله تعالي» (مجلسي، 1404ق: ج35، ص252)، «پدر جان، صبح كرديم، در حالي كه در خانه ي ما چيزي نيست تا با آن رفع گرسنگي بنماييم و ما در هر حال خداي بزرگ را سپاسگزاريم.»
آن حضرت(س) درباره ي اثاثيه و لوازم منزل خود و علي(ع)، با پدرش اين گونه دردودل مي نمود: «اني و ابن عمي ما لنا فراش الا جلد و كبش ننام عليه باليل و يعلف عليه ناصحنا بالنهار»، «من و پسر عمويم هيچ فرشي نداريم؛ مگر يك پوست گوسفند كه شب ها بر روي آن مي خوابيم و روزها بر روي آن شتر خود را علف مي دهيم.» رسول گرامي(ص) نيز پاسخ فرمودند: «اصبري... » (همان، ج14، ص197)، «صبر و تحمل داشته باش.»
فاطمه (س) به جهت انتخاب زندگي فقيرانه ي علي(ع)، مورد سرزنش فراوان قرار مي گرفت؛ ولي در برابر اين سرزنش ها صبر مي فرمود. در روايتي از امام صادق (ع) از جابربن عبدالله انصاري نقل شده است كه روزي رسول خدا(ص)، به خانه ي دخترش، فاطمه(س)، وارد شد و او را در حالتي ديد كه در نتيجه چشمان مباركش پر از اشك گرديد؛ زيرا لباس آن حضرت(س) بسيار نامناسب بود. زهرا(س) در آن حال از يك طرف مشغول آرد كردن جو و تهيه ي نان بود و از طرف ديگر به فرزندش شير مي داد. پيامبر(ص) پس از مشاهده ي آن حالت، به ايشان فرمود: دختر عزيزم، اين گونه تلخي ها را در دنيا براي رسيدن به پاداش ها و شيريني هاي اخروي پذيرا باش و صبر و بردباري را از دست نده و آن بانوي بزرگوار در پاسخ پدر فرمود: يا رسول الله! خدا را حمد مي كنم در برابر نعمت هايش و شكر مي كنم در برابر نعمتهايش.» (رك. ابن شهرآشوب، 1379: ج3، ص343)

ج تشويق همسر به اتيان خيرات
يكي ديگر از مواردي كه مي تواند سبب تحكيم بنياد ازدواج شود، اين است كه زن و شوهر در راه اتيان خيرات، يار و مشوق هم باشند. به تعبير ديگر، آن دو هم چون مسافراني كه در راه خير با يكديگر همسفر شده اند، همواره يكديگر را به خوبي ها و كمالات تشويق نمايند؛ اين امر اگر با شرايط و ضوابط انجام پذيرد، مؤثرترين تشويق محسوب مي شود.

از مواردي كه تجلي عبوديت و تدبير منزل فاطمه (س) را نشان مي دهد، اين است كه ايشان همسر خود را در انجام امور خير تشويق مي فرمودند. اين تشويق ها به صورت هاي مختلف و انحاي گوناگون انجام مي پذيرفت.

اين بانوي با عظمت، همسر زندگي اش را كه پيشتازترين مرد ميدان خيرات و حسنات بود، به خوبي درك مي نمود و هرچند كه علي(ع) احتياجي به تشويق در انجام خيرات نداشت، ليكن كلمات دلنشين فاطمه (س)، وي را در راه استقامت بر انواع خيرات، دلگرمي مي بخشيد. حضرت فاطمه(س) با علي(ع) به گونه اي احترام آميز سخن مي گفت و او را به اطاعت و اظهار فضايل فرامي خواند؛ تا آن جا كه علي(ع) درباره ي او مي فرمود: «نعم العون علي طاعةالله...» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص133)، «فاطمه (س) بهترين ياور براي اطاعت پروردگار است» و نيز فاطمه (س) به علي(ع) مي فرمود: «اني زوجتك اقدم امتي سلماً و اكثرهم علماً و اعظمهم حلماً...» (كراجكي، 1410ق: ص121)، «من با تو ازدواج كردم، در حالي كه تو پيشتازترين فرد امت من در اسلام و عالم ترين آن ها بودي و در بردباري و حلم نيز والاترين فرد امتي»

مسلم است كه اين گونه كلمات دلنشين از دلدار و دل آرام علي(ع)، ايشان را تا چه اندازه به بردباري، صبر و... فرامي خواند. فاطمه (س) تا اندازه اي با علي(ع) در خيرات و حسنات هماهنگ بود كه علي(ع) وي را ركن خود خواند و بعد از وفات وي فرمود: «وقتي رسول الله(ص) از دنيا رفت، من يك ركن خود را از دست دادم و هنگامي كه فاطمه(س) به شهادت رسيد، دومين ركن خود را نيز از دست دادم.» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص173)

د حفظ مراتب حجاب
رواج عفت عمومي، رعايت حجاب و حفظ حريم لازم در روابط زن و مرد، از ديگر عواملي است كه نقش به سزايي را در حفظ بنيان خانواده از تزلزل و در نهايت فروپاشيدگي، ايفا مي كند. چنان چه در جامعه اي، روابط و مرزهاي توصيه شده در اسلام خلط شوند، حق و باطل درهم مي آميزد و در نهايت بنياد خانواده ها مورد تهديد و خطر قرار مي گيرد.

حضرت فاطمه (س) به عمق اهميت مسأله ي حجاب و عفاف و حفظ حريم در روابط با نامحرم آگاه بودند؛ تا آن جا كه يكي از مهمترين پيام هاي فاطمي «حفظ حجاب، بهترين زينت زن» است: «از حضرت علي(ع) روايت شده است: روزي خدمت حضرت رسول(ص) نشسته بوديم؛ ايشان فرمود: بهترين زينت براي زنان چيست؟ هيچ كدام از اهل مجلس پاسخ ندادند و از هم متفرق شدند. من به نزد فاطمه آمدم و جريان سؤال پيامبر(ص) را براي او نقل كردم و در ضمن گفتم: هيچ كدام از ما به رسول الله(ص) پاسخ نگفت. حضرت فاطمه (س) فرمود: من جواب اين سؤال را مي دانم. بهترين زينت از براي زنان اين است كه هيچ مردي آنان را نبيند و آنان نيز هيچ مردي را نبينند. من به نزد رسول خدا(ص) برگشتم و گفتم: اي رسول خدا(ص)، بهترين زينت زن اين است كه هيچ مردي او را نبيند و او هم هيچ مردي را نبيند. حضرت (ص) فرمود: اين جواب را از كجا آوردي؟ گفتم: اين جواب فاطمه (س) است. حضرت(ص) فرمود: فاطمه به راستي پاره اي از وجود من است.» (رك. شيخ الاسلامي، 1377)

عقيده ي حضرت فاطمه (س) در باب حجاب و تحفظ از بيگانه، داراي شرافت و عظمتي وصف ناشدني و مرتبتي متعالي است. حضرت موسي بن جعفر(س) از پدران خويش و ايشان از حضرت علي(ع) چنين نقل كرده اند: «مردي نابينا از حضرت فاطمه (س) اجازه خواست كه به خانه ي او وارد شود، حضرت فاطمه (س) خود را پوشانيد. رسول خدا(ص) پرسيد: چرا از او حجاب كردي؟ وي فرمود: اگر او مرا نمي بيند، من او را مي بينم و علاوه بر اين، اين مرد نابينا بو را نيز استشمام مي نمايد.» (مجلسي،1404ق: ج43، ص91)

ه‍‍ تقسيم كار در خانواده
يكي از اصول لازم و ضروري خانواده ي موفق، تقسيم مناسب و منصفانه ي مسئوليت ها در خانه و خانواده است. پيوند مودّت و محبّتي كه بين زن و مرد در خانواده به وجود مي آيد، در صورتي مستدام و مستحكم باقي مي ماند كه علت محدثه ي آن دوام يابد. علاقه و مودت ميان زن و شوهر، علل و وجوه متفاوتي دارد. يكي از علل آن، اين است كه هر دو انسانند و اين علاقمندي همنوع به همنوع، يكي از وجوه علاقه ي ميان همسران است. بعد ديگر علاقمندي، در صورتي محقق مي شود كه زن و مرد، هر دو داراي روحيه ي ديانت و ايمان باشند؛ در اين صورت، روحيه ي اخوت ديني نيز وجه ديگر علاقمندي زن و شوهر به يكديگر را تشكيل مي دهد. هرچه مشابهت و تفاهم روحي افراد بيشتر باشد، جاذبه ي تكويني حب تشابه، مزيد اين عطوفت و مودت خواهد بود. از ديگر ابعاد محبت و مودت ميان زن و شوهر اين است كه هر كدام از آن ها، پدر يا مادر فرزندان يكديگرند و وجود فرزند و علقه اي كه هر يك نسبت به وي دارند، مي تواند عامل ديگري در استحكام بنيان خانواده باشد. امر مهم ديگري كه سبب مي شود بنيان خانواده تحكيم شود و علاقمندي زن و مرد به يكديگر فزوني يابد، همكاري متقابل آن ها براي گرداندن امر معاش و فروعات آن است. اين عامل هم چنان كه مي تواند يك عامل مثبت قلمداد شود، گاه نيز مي تواند به عنوان يك عامل مخرب عمل كند.

مطالعه و بررسي در زمينه ي آسيب شناسي خانواده، محرز مي نمايد كه اگر تقسيم كار عادلانه و منصفانه اي در محيط خانه و خانواده برقرار نشود، خانواده از مرز تعادل خارج مي شود و خروج از ثغور اعتدال، گامي به سوي ويراني و تزلزل خانواده است.

يكي از معيارهاي تقسيم كار عادلانه اين است كه شئونات و ويژگي هاي مسلّم جسمي و روحي زن و مرد در اين امر، مورد توجه و ملاحظه قرار گيرد. مسلم است كه توجه به لطافت و ظرافت روحيه ي زن و شرافت امر ورع و تحفظ وي از اجنبي و حفظ مراتب بالاي حجاب و عفاف، مقتضي است كه وي بيشتر پذيراي امور داخلي محيط خانه و خانواده باشد و امور مربوط به خارج از محيط خانه، به مرد واگذار شود.

البته بايد در نظر داشت، اين تقسيم كار، تقسيم اوليه اي براي احراز امر معاش است و همكاري مرد در داخل خانه مي تواند تحت عناوين مثبت ديگري مورد تأكيد واقع شود و هم چنين كار زن در خارج از خانه نيز، تحت شرايطي خاص و با رعايت ضوابطي ويژه، مي تواند مورد مقبوليت قرار گيرد.

تقسيم عادلانه كار در محيط خانواده، خود نمونه اي از رعايت عدالت اجتماعي در نهاد كوچكي از اجتماع است. يكي از عوامل شادابي و تكامل خانواده اين است كه تعيين مسئوليت ها، سبب تقسيم و تخفيف سنگيني بار تكاليف شود و اين همكاري متقابل، موجبات تحكيم پيوند مودت بين زن و شوهر را فراهم آورد.

نظر به زندگي فاطمه (س) نشان مي دهد كه اين تقسيم كار در خانه ي ايشان به نحو احسن انجام گرفته بود. امام باقر(ع) فرموده اند: «حضرت فاطمه(ع)، كارهاي منزل را با حضرت علي(ع)، اين گونه تقسيم كردند كه خميركردن آرد، نان پختن، تميزكردن و جاروزدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهاي بيرون منزل از قبيل جمع آوري هيزم و تهيه ي مواد اوليه غذايي را علي(ع) انجام دهد.» (دشتي، 1375: ص168) امام صادق(ع) نيز در اين باره فرموده اند: «تقسيم كار با رهنمود رسول خدا(ص) انجام گرفت؛ وقتي آن حضرت(ص) بيان داشت كه كارهاي داخل منزل را فاطمه (س) و كارهاي بيرون منزل را علي(ع) انجام دهد، فاطمه (س) با خوشحالي اين گونه فرمود: «فلايعلم ما داخلني من السّرور، بإكفائي رسول الله(ص) تحمل رقاب الرجال» (نوري طبرسي، 1401ق: ج13، ص48)، «جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زيرا رسول خدا(ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، بازداشت.»

ظرايف بيانات معصومانه ي فاطمه(س) در همه ي زمينه ها، مي تواند ابوابي از معرفت را براي صاحبان دقت و تأمل بازنمايد. ابراز خشنودي و مسرت دخت گرامي پيامبر(ص) از اين تقسيم كار و ظرايف بيانات ايشان در اين باره نشان دهنده ي اين است كه در اين نوع تقسيم كار، به زن تحيّت و مرهمتي شده است. به بيان ديگر، سپردن مسئوليت و شغل خانه داري به زن و رفع تكليف امور خارج از خانه از عهده وي، نوعي تكريم و ارزش براي وي محسوب مي شود.

اگر بنا باشد، با الگوپذيري از حضرت فاطمه (س) در باب تحكيم خانواده ، گام هايي برداشته شود، يكي از مهمترين گام ها با احترام نگريستن به شغل خانه داري و تربيت فرزند است كه نوعي سرافرازي و مرحمت به زن را در پي خواهد داشت.

مطلب ديگر آن كه برخي مي پندارند كه همكاري مرد در انجام كارهاي منزل رجحاني ندارد و به اين بهانه، از ياري دادن همسر در كارهاي منزل، تعلّل و مسامحه مي ورزند؛ در حالي كه روايات فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد اميرالمؤمنين(ع) هرگاه برايشان مقدور بود، فاطمه (س) را در انجام كارهاي خانه ياري مي رساندند. امام صادق(ع) مي فرمايند: «كان اميرالمؤمنين يختطب و يستقي و يكنس و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز» (حرعاملي، 1367: ج12، ص24؛ ج14، ص164)، «جدم اميرالمؤمنين(ع) (در انجام كارهاي خانه) هيزم جمع مي كرد، آب مي كشيد و مي آورد و خانه را جارو مي زد و حضرت زهرا(س) نيز جوها را آرد مي كرد و سپس خمير مي نمود و آن گاه نان مي پخت.»
كلمه ي «يكنس» در اين عبارت نشان مي دهد كه حضرت امير(ع) علاوه بر كارهاي بيرون از منزل، در كارهاي داخل خانه نيز با حضرت فاطمه (س) همياري مي فرمودند. در حديثي ديگر وارد شده است: «روزي رسول خدا(ص) وارد خانه دخترش فاطمه (س) شد و مشاهده كرد كه اميرالمؤمنين(ع) در كنار او نشسته و با او در آرد كردن نان كمك مي كند، ايشان پس از سلام و تحيت فرمودند: كدام يك خسته تريد تا من جاي او نشسته و به آرد كردن بپردازم؟ علي(ع) فرمود: يا رسول الله، دخترت فاطمه...» (مجلسي، 1404ق: ج42، ص50) در خانه ي حضرت فاطمه (س) علاوه بر آن كه امور مربوط به خانواده، بين اعضاي خانه تقسيم شده بود، كارهاي منزل نيز بين حضرت فاطمه (س) و خادمه ي آن حضرت تقسيم شده بود.
تأملي ژرف بر آن چه در اين نوشتار از سيره و سنت دخت گرامي پيامبر (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) بيان شد، جلوه هايي از خانواده اي شايسته و به حق آرماني را بر ديدگان صاحبان بينش مي نمايد و بالاخره نوشتار حاضر بر اين مدّعاست كه عالي ترين طريق وصول به كمال انديشيدن، زيستن و سلوك آسماني، تأسي به اين افعال، اقوال و تقريرات است و البته مراد مذكور زماني به نحو احسن و اكمل محقق خواهد شد كه زمينه ي معرفت كامل به آداب و سنن «مكتب فاطمي (س)» فراهم آيد و آن چه در اين طريق، مشكل و مانع مي نمايد، عدم جامعيت تقريرات، روايات و اطلاعات لازم است. نوشتار مذكور، با پذيرش موانع موجود و قلّت روايات مربوط، بر آن بوده است تا حدّ مقدور، خطوط اساسي و راهگشاي معرفت به اصول خانواده ي مطلوب و آرماني را براي صاحبان تأمل، ترسيم نمايد.
فهرست منابع:
قرآن كريم
نهج البلاغه
«غررالحكم و دررالكلم»، گردآورنده: هاشم رسولي محلاتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377.
ابن شهرآشوب، محمدبن علي: «مناقب آل ابي طالب»، تهران، ذوي القربي، 1379.
اخطب خوارزم، موفق بن احمد: «مناقب خوارزمي»، تهران، برهان، 1374.
اربلي، علي بن عيسي : «كشف الغمه في معرفةالائمه»، تهران، اسلاميه، 1381.
اميني، عبدالحسين: «الغدير»، بيروت، دارالكتاب العربي، 1379.
بابازاده، علي اكبر: «تحليل سيره فاطمةالزهرا»، بي جا، انصاريان، 1376.
بحراني، عبدالله: «عوالم العلوم»، قم، مدرسه الامام المهدي (عج)، بي تا.
حائري مازندراني، مهدي: «كوكب الدري»، قم، مكتب الحيدريه، 1374.
حر عاملي، محمدبن الحسن: «وسايل الشيعه»، تهران، اسلاميه، 1367.
خميني، روح الله: «اربعين حديث»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1371.
دشتي، محمد: «نهج الحياة»، قم، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، 1375.
زيد بن علي: «مسند زيدبن علي»، بيروت، منشورات دارالمكتبة الحياة، بي تا.
سپهر، محمد تقي: «ناسخ التواريخ»، تهران، اسلاميه، 1382.
شافعي، شيخ محمدبن داوود البازلي: «غايةالمرام في رجال البخاري»، بي جا، بي نا، بي تا.
شيخ بهايي، محمد بن حسين: «مفتاح الفلاح»، قم، دارالكتب الاسلامي، 1411ق.
شيخ الاسلامي، حسين: «مسندفاطمةالزهرا»، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1377.
طبرسي، احمدبن علي: «احتجاج»، قم، الشريف الرضي، 1380.
طوسي، محمدبن حسن: «امالي»، قم، دارالثقافه، 1372.
فيض كاشاني، محسن: «محجة البيضاء»، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، بي تا.
قيومي، محمدجواد: «صحيفةالزهرا»، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374.
كراجكي، ابوالفتح: «كنزالفوائد»، قم، مكتب المصطفوي، 1410ق.
كليني، محمدبن يعقوب: «اصول كافي»، تهران، نور، 1362.
كوفي، فرات بن ابراهيم: « فسير فرات الكوفي»، تهران، وزارت الثقافه و الارشاد الاسلامي، مؤسسه الطباعه و النشر، 1410ق.
مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1404ق.
مظاهري، حسين: «مجموعه مقالات الزهرا»، بي جا، بي نا، 1372.
مفيد، محمدبن محمد: «اختصاص»، قم، جامعةالمدرسين، 1374.
مهاجر، عبدالحميد: «واعلموا انّي فاطمه»، بيروت، دارالكتاب و العترة، 1413ق.
نوري طبرسي، حسين: «مستدرك الوسايل و مستنبط المسايل»، قم، مؤسسه آل البيت (ع)، 1401ق.
نيوتن، اريك: «معني زيبايي»، پرويز مرزبان، تهران، انتشارات علمي- فرهنگي، 1377.
پي نوشتها
* - دانش آموخته دكتراي عرفان، عضو هيئت علمي دانشگاه قم.
[1] - آل عمران، 92  .
 

عوامل استحكام خانواده در فرهنگ قرآنی
چکیده:
 در اين مقاله از عوامل اصلى و فرعى، داخلى و خارجى استحكام خانواده بحث شده است. نويسنده از محبت و عشق واقعى، احساس نياز عاطفى، نياز جنسى، و داشتن فرزند، به عنوان مهمترين عوامل استحكام خانواده ياد كرده است، كه عوامل بيرونى و قوانين كشورها و فرهنگ جامعه مى‏تواند اين عوامل را تشديد يا تضعيف كند. سپس از تأثير منفى منافع و اغراض ديگران، دخالت‏هاى جاهلانه، حتى از روى دوستى و به اصطلاح محبت و عوامل درشت و ريز ديگرى كه در حاشيه خانواده هستند در فروپاشى خانواده سخن گفته است.

كليد واژه‏ها: خانواده، عوامل استحكام، عوامل درونى، محبت، نياز جنسى، نياز عاطفى، فرزند.
«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا قُوا أنفُسَكُمْ وَ أهْلِيكُمْ ناراً وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَروُنَ» (تحريم/ 6)
«وَ اذْكُرْ فِى الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادقَ الْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَبِيّاً. وَ كَانَ يَأْمُرُ أهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَ الزَّكَاةِ وَ كَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيّاً» (مريم/ 54-55)
براى شناخت عوامل استحكام و پايدارى خانواده لازم است بدانيم چه انگيزه‏ها، نياز و كشش هايى سبب تشكيل خانواده مى‏شود، و چه حكمتى در تشكيل خانواده و ازدواج وجود دارد. عوامل استحكام و پايدارى را مى‏توان در همان عواملى كه سبب تشكيل آن مى‏شود يافت.
انگيزه‏هاى تشكيل خانواده خود اساسى‏ترين عوامل استحكام و پايدارى آن نيز هستند. مثلاً انگيزه جنسى و عاطفى اصلى‏ترين عامل جفت‏طلبى براى موجودات زنده از جمله انسان است. پس تداوم اين انگيزه مى‏تواند سبب استحكام و پايدارى آن نيز باشد. در انسان داشتن فرزند نيز از عوامل اساسى ميل به ازدواج به حساب مى‏آيد. بخصوص در ميان خانواده هايى كه نياز به نيروى كار و حمايت و دفاع خانواده فرزندان داشته‏اند.
براى انسان‏ها مهم است جايى كه پس از كار و تلاش روزانه بتوان در آن آرامش يافت، و احساس تنهايى و سرگردانى نكرد. تأمين امنيت، غذا و نيازهاى مادى خويش را نيز در آن جا يافت. امّا نيازهاى ديگرى نيز هستند كه در مرتبه بعد قرار دارند، مثل شرايط آداب، رسوم و باورهاى خاص اجتماعى كه هر كدام از اين‏ها در جوامع مختلف كاركرد و تأثير و انگيزش خاص خود را دارد و افراد را به تشكيل خانواده، همسر گزينى و داشتن فرزند تشويق مى‏كنند.
پس مى‏توان نياز جنسى، داشتن فرزند، داشتن جايگاه متناسب در جامعه را از عوامل مؤثر در تشكيل و استحكام خانواده دانست.
علاوه بر اين عوامل طبيعى و اجتماعى، از عوامل ديگرى هم مى‏توان ياد كرد كه در پاسخگويى به اين نيازهاى طبيعى و اجتماعى تأثير دارد و آن عبارت است از باورها و اعتقادات مردم و پايبندى آن‏ها به احكام شرعى و رضاى خداوند.
اين عوامل در تشكيل و استحكام خانواده نيز بسيار مهم هستند، مانند توصيه به ازدواج، كراهت يا حرمت طلاق، يا توصيه دين به تحمل مشكلات خانواده و وعده پاداش به اين افراد، و پاداش براى اصل ازدواج. با همين ديدگاه است كه جهان بينى و باورهاى يك ملت، بطور عام، و زن و شوهر بطور خاص در تشكيل و پايدارى خانواده نقش مهمى دارد.
در برخى جوامع و فرهنگ‏ها، عوامل مادّى و انگيزه‏هاى اقتصادى، عامل تشكيل خانواده، هر چند به صورت ظاهرى بوده است، مانند برخى ازدواجها در شوروى سابق كه سبب مى‏شد زن و مرد بتوانند از خانه‏هاى دولتى استفاده كنند؛ دوام آن خانواده‏ها مربوط به همان نياز خاص بود. معروف بود كه گاهى جوانان شهرستانى با زنان مسن مسكو يا شهرهاى بزرگ محل تحصيل يا كار خود ازدواج مى‏كردند.1
طبيعى بود كه آن زنان و مردان به ازدواج خويش به عنوان يك زندگى كه بايد ادامه يابد نگاه نمى‏كردند. نياز متقابل بيرونى آنها را به ازدواج وا مى‏داشت، و اين عمل صورى با ازدواج حقيقى تفاوت داشت. گاهى ممكن است رويه دولت كاركردى برعكس داشته باشد؛ مانند قانون مربوط به مستمرى و حمايت از زنان مطلّقه در آمريكا، كه سبب شده است برخى از زنان با برنامه قبلى، با اظهار عشق و محبت مردى را به دام ازدواج خويش بيندازند، و پس از ثبت ازدواج، درخواست طلاق كنند، تا از آن حمايت‏هاى دولت بهره‏مند شوند؛ آزادانه، بدون قيد و بند شوهر داشتن، ممرى براى زندگى داشته باشند و نيازهاى جنسى خود را نيز با استفاده از آزادى‏هاى بى‏بندبارانه جامعه خويش برآورده سازند. به يقين اين قانون و حمايت دولت با هدف خدمت رسانى بوده و اهداف خيرخواهانه‏اى داشته، امّا اين پيامد را نيز داشته است.
با توجه به اين مطالب، محبت و عشق واقعى، احساس نياز عاطفى، نياز جنسى، و داشتن فرزند، كه هدف آفريدگار از ازدواج و زوج آفريدن است از مهمترين عوامل استحكام خانواده است، و عوامل بيرونى و قوانين كشورها و فرهنگ جامعه مى‏تواند اين عوامل را تشديد يا تضعيف كند. منافع و غرض و مرضهاى ديگران نيز گاه بر خانواده‏ها تأثير منفى مى‏گذارند. دخالتهاى جاهلانه، حتى از روى دوستى و به اصطلاح محبت نيز مى‏تواند خانواده‏ها را از هم بپاشانند. بنابراين عوامل درشت و ريز ديگرى در حاشيه خانواده هستند كه مى‏توانند در استحكام يا فروپاشى آن اثر بگذارند. مجال پرداختن به همه مسائل ريز و درشت، در يك مقاله نيست، لذا ما برخى از مهمترين عوامل را از ديدگاه قرآن بررسى مى‏كنيم.

عوامل پايدارى و استحكام خانواده

اين عوامل يا مربوط به اصل ماهيت خانواده است، و يا مربوط به عوامل زمينه‏اى. و يا مربوط به مسائلى در جامعه كه خانواده با آن رو به روست. و يا در نهايت مربوط به عوامل كاملاً فردى بين زن و شوهر يا هر كدام آنها است.
الف - تمايل و كشش طبيعى

اگر در موجودات زنده عاملى طبيعى و درونى وجود نمى‏داشت كه آنها را به سوى جنس ميل دهد و اگر عمل توليد مثل براى آن‏ها لذت بخش نمى‏بود با سرعت هر چه بيشتر نسل موجودات زنده منقرض مى‏شد و اين حكمت الهى است كه موجودات زنده، بخصوص حيوانات را كه حركت ارادى دارند، داراى كشش درونى براى توليد مثل قرار داده و قانون زوجيّت را بر سيستم حيات جارى ساخته است.
«أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ» (شعراء/ 7)
«مگر در زمين ننگريسته‏اند كه چقدر در آن از هر گونه جفتهاى زيبا رويانيديم؟»
اين نياز به صورت تماس جنسى در حيوانات، و گرده افشانى و تلقيح در گياهان، سبب توليد مثل و به بارنشستن مى‏شود.
در انسان مانند ديگر موجودات زنده، جفت‏يابى نيازى جدى است. نه تنها براى ادامه نسل كه براى تأمين بخشهاى عاطفى و اجتماعى زندگى .
«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنيِنَ وَ حَفَدةً وَ رَزَقَكُمْ مِنْ الطَّيِّباتِ أفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ» (نحل/ 72)
«و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهايى پاكيزه به شما روزى بخشيد. آيا (باز هم) به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت خدا كفر مى‏ورزند؟»
«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأتُوا حَرْثَكُمْ أنَّى شِئْتُمْ وَ قَدَّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاَقُوهُ وَ بَشِّرْ الْمُؤْمِنيِنَ» (بقره/ 223)
«زنان شما كشتزار شما هستند، پس از هر جا (هر گونه) كه خواهيد به كشتزار خود (در) آيد، و براى (آخرت) خودتان (توشه) از پيش بفرستيد. و تقواى الهى پيشه كنيد، و بدانيد كه شما خدا را ملاقات خواهيد كرد، و مؤمنان را بشارت بده.»
اين نياز آن قدر در انسان شديد است كه اگر مانعى بر سر راه ارضاى طبيعى آن قرار بگيرد انسان به هر قيمت ممكن تلاش مى‏كند آن مانع رابرطرف كند، و حتى اگر بطور موقت هم مانعى وجود داشته باشد براى انسان سنگين تمام مى‏شود.
«اُحِلَّ لَكُمْ ليلةَ الصِّيَّامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشروُهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لكم...» (بقره/187)
«در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد. خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد، پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت. پس اكنون (در شبهاى ماه رمضان مى‏توانيد) با آنان همخوابگى كنيد، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد.»
در آغاز مسلمان حق غذا خوردن در شبهاى ماه رمضان را نداشتند، اگر قبل از افطار خوابشان مى‏برد تا شب ديگر گرسنه مى‏ماندند، و نيز حق همبستر شدن در شبهاى ماه رمضان نداشتند. اين آيه با به رسميت شناختن اين نياز اين ممنوعيت را بر مى‏دارد، زيرا ممكن بود تعداد بسيارى از مسلمانان به خود خيانت كرده و مرتكب كار حرام شوند. تنها موردى كه لحن قوانين حقوقى قرآن شدّت يافته، مواردى است كه زن، بدون دليل موجّه از اين تعهّد شانه خالى كرده و به نياز طبيعى مرد پاسخ ندهد. نشوز و تمرّد از پاسخگويى به نياز جنسى فقط در مورد زنان نيست، شوهران هم اگر ناشز باشند، مورد بازخواست قرار مى‏گيرند، و بايد به توافقى منطقى برسند.
«وَ إِنْ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْبنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتْ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنوُا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً» (نساء/ 128)
«و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر، به آشتى گرايند؛ كه سازش بهتر است. و (لى) بخل (و بى گذشت بودن)، در نفوس، حضور (و غلبه) دارد؛ و اگر نيكى كند و پرهيزگارى پيشه نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.»
دين كه بر اساس كتاب تشريع است، مطابق با كتاب تكوين اين نياز را به رسميت شناخته است، امّا از آنجايى كه كششهاى انسان صرفاً غريزى نيست، شبه غريزى است، دين كيفيت ارضا و محدوديتهاى آن را بيان كرده است تا انسان را از ميان حيوانات بيرون بياورد.
ب - نياز عاطفى و روحى

علاوه بر گرايش جنسى و غريزى مرد به زن و زن به مرد، بايد از عامل ديگرى ياد كرد كه فراتر از تمايل جنسى است و مى‏توان از آن به عنوان نياز عاطفى و روحى ياد كرد.
انسان كه جوياى انس و الفت است و در سايه محيط جمعى احساس آرامش روانى دارد، اين احساس را به شكل كاملترى در محيط خانواده و در پرتو حضور و الفت همسر تجربه مى‏كند.
«هُوَ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا ليَسْكُنَ إِلَيْهَا» (اعراف/ 189)
«وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُم أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّروُنَ» (روم/ 21)
از اين كاربردها به خوبى به دست مى‏آيد كه معناى آرامش همان چيزى است كه انسان پس از اضطراب، خستگى و نگرانى و يا امنيت پس از خوف و ترس به دست بياورد. انسان پس از روزى پركار، دلهره و صرف انرژى، شب را دارد كه در آن استراحت مى‏كند و اين تاريكى آرامش شبانه، بار ديگر نيرو مى‏يابد تا روزى ديگر را با اميد و نيرو آغاز كند. انسان در ميان تلاش و تنهايى، نگرانى و نياز، خشونت و دلهره‏هاى زندگى، كسى را با عواطفى زيبا و ژرف دارد كه مانند آبى بر آتش، خستگى، دلهره، نگرانى و اضطرابهاى او را فرو مى‏نشاند. هر گاه همسران اين نقش خود را به ياد داشته باشند، خانواده مستحكم باقى خواهد ماند و راه خويش را به سعادت و خوشبختى ادامه خواهد داد.
شايان توجه است كه قرآن آرامش روانى را براى مردان بيان مى‏كند. مخاطب ظاهراً مردان هستند - هر چند در قرآن وقتى مخاطب هم زنان و هم مردانند، باز هم فعل به لفظ مذكر مى‏آيد - امّا در اين مورد ممكن است كه مذكّر آمدن واژه به اين دليل باشد كه:
1- خطاب اين مطالب به مردان است تا توجه كنند كه زنانشان امانت الهى هستند و سبب آرامش روانى ايشانند، و شفقت با آنها نجات از عذاب خداوند و رسيدن به بهشت الهى را در پى دارد.
2- ممكن است آيه اشعار به اين معنا داشته باشد كه زنان بيشتر از مردان از اين هنر برخوردار هستند كه همسرانشان را به آرامش روحى برسانند.
«برخى از دلايل نشان مى‏دهد مردان ازدواج نكرده نسبت به زنان ازدواج نكرده كمتر احساس خوشبختى مى‏كنند، و اين مى‏رساند كه فائده ازدواج براى مردان بيشتر است تا براى زنان.»2
آرامش روانى سبب مى‏شود كه شخص از بيمارى روانى رنج نبرد، و اين در افراد ازدواج كرده بيشتر وجود دارد:
«درصد احتمال اين كه افراد ازدواج كرده به بيمارى عقلى و روانى مبتلا شوند كمتر است، به نسبت افراد ازدواج نكرده، مردانى كه از زنانشان جدا شده يا زنانى كه طلاق گرفته‏اند يا شوهرشان فوت كرده است.  
ج - كنترل تمايلات جنسى و جهت دهى آن به سمت نظام همسرى

نگاه نداشتن چشم و دل از نامحرم، كمترين اثرش اين است كه هر روز هوس تازه‏اى به سر بيننده راه مى‏يابد ؛ دلدادن به صورتهاى زيباتر از همسر، همسر را در نظر مرد تكرارى و نازيبا جلوه مى‏دهد، از يكسو زمينه روابط آزاد و نامشروع را فراهم مى‏آورد و از سوى ديگر بنيان خانواده را متزلزل مى‏سازد. همين مسأله خانواده را در غرب تهديد كرده است؛ آزادى جنسى در اثر آزادى روابط، نه تنها تماس جنسى پيش از ازدواج را ترويج كرده و سبب به عقب افتادن ازدواج يا بى ميلى به آن مى‏شود، بلكه زنان و مردان متأهل را نيز تشويق به بى بند و بارى مى‏كند؛ و سبب گسترش هوس بازى و در نتيجه طلاق مى‏شود.
گسترش تماس جنسى پيش از ازدواج يكى از عوامل ويرانى بنياد اصل خانواده است. اگر مردم پيش از ازدواج به آسانى بتوانند با جنس مقابل تماس جنسى داشته باشند، ديگر انگيزه تشكيل خانواده به عنوان نيازى ضرورى و عاجل او را به سوى تشكيل خانواده نخواهد كشاند. متأسفانه يكى از آثار شوم فرهنگ الحادى و جامعه سكولار تماس جنسى بدون ازدواج است كه خانواده را از ريشه تهديد مى‏كند.
اين اظهارات يك مورّخ اجتماعى است:
«كاهش نفوذ مذهب و شايد آزاديهاى جنسى منجر به افزايش تعداد زوجهايى شد كه با هم زندگى مى‏كردند و حتى داراى فرزند مى‏شدند، بدون اين كه به عقد قانونى يكديگر درآيند. خانواده، مانند جامعه بورژوازى گذشته، ديگر يك واحد كارى كه بر مبناى تقسيم كار بين شوهر نان آور و همسر خانه دار ايجاد شده باشد نبود. اين امر بويژه در كشورهايى كه به سبب شرايط اقتصادى يا نفوذ مذهب، خانواده همچنان مركز زندگى بود، سرآغاز تجديد ساختارى اساسى در جامعه اروپا به شمار مى‏رفت. البته در ساير مناطق اروپا چنين وضعيتى كمتر وجود داشت.»4
اسلام به عنوان دينى كه ابعاد مادى و معنوى، فردى و اجتماعى زندگى انسان را مورد توجه جدّى خود قرار داده است، به اين مسأله نيز عنايت داشته كه مى‏بايست با تدابيرى راه تحكيم بنياد خانواده و اساساً تشكيل خانواده را تسهيل و هموار كرده و راه‏هاى انحرافى را سدّ كند. اسلام اين ايده و ارزش را از دو راه دنبال كرده است:
1- وضع قوانين خاص اجتماعى براى روابط زن و مرد
2- هشدارهاى اخلاقى اعتقادى و تربيت نفوس و تقويت نيروى شناخت و اراده و تقوا در آنان.
اين دو عامل كه به صورت قوى و نيرومند در آموزه‏ها و دستورهاى اسلام آمده است، سبب مى‏شود كه شخص براى تأمين صحيح و سالم نيازهاى شبه غريزى خويش تلاش كند و مقدمات تشكيل خانواده را فراهم كند. چه اين كه تخلف از مرزهاى عفاف كيفر شديد الهى را در پى خواهد داشت.
در قرآن اين موضوع تحت عناوين و رهنمودها و توصيه‏هاى خاصّى ارائه شده است كه با وجود تفاوت لحن و بيان، در مجموع ايده و هدف مشتركى را دنبال مى‏كند، از آن جمله:
1- ضرورت حفظ عفاف و پرهيز از حريم شكنى

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.... وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظوُنَ. إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ. فَمَنْ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَاُوْلَئِكَ هُمْ الْعَادُونَ» (مؤمنون/ 1 و 5-7)
«براستى كه مؤمنان رستگار شدند، و همانان كه پاكدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‏اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جويد، آنان از حد در گذرندگانند.»
2- بهره‏گيرى از حجاب و عفاف براى حفظ تعادل و تمايل سالم

«قُلْ لِلْمُؤْمِنيِنَ يَغُضُّوا مِنْ أبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيِرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لاَ يُبْدِيِنَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُو لَتِهِنَّ أوْ آبائهنّ اَو آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ أبْنَائِهِنَّ أوْ أبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوْ التَّابِعينَ غَيْرِ اُوْلِى الْأَرْبَةُ مِنْ الرِّجَآلِ أَوْ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَروُا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَ لاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعَاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنوُنَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحوُنَ.» (نور/ 30-31)
«و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را (از هر نامحرمى) فرو ببندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را برگردن خود آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردنِ خويش (فرو) اندازند، و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان (همكيش) خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه (از زن) بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند، آشكار نكنند؛ و پاهاى خود را (به گونه‏اى به زمين) نكوبند تا آن‏چه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه كنيد، تا رستگار شويد.»
مسأله عفاف آنقدر در اسلام مهم است كه رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم هنگام بيعت‏گرفتن از زنان‏مسلمان، مسأله‏عفت را به‏عنوان يكى‏از مواد بيعت قرار مى‏داد.
3- پاكدامنى از تعهّدات اصلى و مهم پيمان دينى

«يَا أَيُّهَا النَّبِىُ إِذْ جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لاَ يَسْرِقْنَ وَ لاَ يَزنِينَ وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ يَأْتينَ بِبُهْتَان يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِى مَعْروُفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيِمٌ» (ممتحنه/ 12)
«اى پيامبر، چون زنان با ايمان نزد تو آيند كه (با اين شرط) با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند، و دزدى نكنند، و زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند، و بچه‏هاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را با بهتان (و حيله) به شوهر نبندند، و در (كار) نيك از تو نافرمانى نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زيرا خداوند آمرزنده مهربان است.»
از آنجايى كه مؤمنان، بايد خانواده‏اى پاك و طاهر داشته باشند، و زنان و مردان پاك، با پاكان ازدواج مى‏كنند.
4- اهميّت انتخاب همسر پاكدامن

«الْخبيثَاتُ لِلْخَبِيثينَ وَالْخَبيثُونَ لِلْخَبيِثَاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبوُنَ لِلطَّيِّباتِ اُوْلَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ» (نور/ 26)
«زنان پليد براى مردان پليدند، و مردان پليد براى زنان پليد. و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك، اينان از آنچه درباره شان مى‏گويند بر كنارند، براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود.»
5- ممنوعيّت همسرى با روسپيان و آلوده دامنان

«الزَّانِى لاَ يَنكِحُ إلاَّ زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لاَ يَنكِحُهَآ إِلاَّ زَانٍ أَوٌْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ» (نور/ 3)
«مرد زناكار، جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد، و زن زناكار، جز مرد زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد، و بر مؤمنان اين (گونه ازدواج) حرام گرديده است.»
د- گرمابخشى به روابط همسران از طريق اعطاى محبّت و مودّت ويژه به آنان

قرآن از مودّت به عنوان نعمت الهى ياد مى‏كند كه بين زن و مرد برقرار مى‏شود: «و جعل بينكم مودة» (روم/ 21) محبت مى‏تواند خانواده را از خطر اضمحلال حفظ كند، دوستى به اين معنى است كه طرفين نمى‏خواهند محبوب خود را از دست بدهند، دورى محبوب دشوار و تلخ است. خداوند مى‏فرمايد دوستى را در اساس خلقت زن و مرد قرار داده‏ايم. پس هر چيزى كه محبت را كم كند، خانواده را تهديد مى‏كند، بخصوص با آسان‏تر شدن طلاق.
محبت يكى از اساسى‏ترين نيازهاى انسان است، بدون محبت انسان نمى‏تواند شخصيت سالم و متعادلى داشته باشد. درست در زمانى كه زن مانند كالايى خريد و فروش مى‏شد، به ارث گذاشته يا تعويض مى‏شد قرآن آمد و مهمترين مسأله را در خانواده محبت قرار داد. به زن شخصيت انسانى بخشيد، و سپس ازدواج را از شكل تصاحب زن به قالب ازدواج درآورد؛ يعنى زوجيت، فردى دو تا مى‏شود. و محبت در اين ميان به عنوان يك فاكتور مهم در زندگى زناشويى مطرح شد.
در روان‏شناسى جديد محبت جايگاه ويژه‏اى دارد؛ در نظريه مزلو، محبت در سلسله نيازهاى اساسى قرار دارد.
ه - تشويق به مهرورزى و تقويت آن از طريق پاداش اخروى

انسان بلكه موجود زنده به طور طبيعى و غريزى نسبت به همسر و جفت خويش احساس لطفى دارد كه در مورد انسان اوج آن و آگاهانه آن را تحت عنوان محبت، شفقت و رحمت مى‏توان مشاهده كرد.
امّا اسلام علاوه بر تأييد اين روحيه، از طريق ظرفيّت‏هاى اعتقادى و ايمانى، در صدد تقويت آن برآمده است. قرآن شفقت نسبت به خانواده را از خصوصيات اهل بهشت مى‏داند. اين تصوير زيبا را ببينيد، بهشتيان غرق نعمات الهى و لذتهاى جاودانه و بى نقص بهشتى با هم گفت و گو مى‏كنند، از اين كه چطور شد به بهشت آمدند، مى‏گويند، ما پيش از اين در دنيا با خانواده خويش مشفق بوديم:
«قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِى أَهْلِنَآ مُشْفِقيِنَ. فَمَنَّ اللَّهَ عَلَيْنَا وَ وَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ. إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحيِمُ» (طور/ 26-28)
«ما پيش از اين در ميان خانواده خودمان با شفقت بوديم. پس خداوند بر ما منت نهاد و ما را از عذاب جهنم نگاهداشت.»
و- تحكيم تكوينى خانواده از طريق فرزند و تحكيم مضاعف آن از طريق حقوق و قوانين الهى

فرزند چون وجود مشترك پدر و مادر را در خود دارد، و سرنوشت او براى هر دو مهم است، سبب مى‏شود كه پدر و مادر با توجه به وجود او، برخى از ناملايمات را تحمل كرده و زود تصميم به جدايى و فروپاشى خانواده خويش نشوند.
در قرآن كريم به اين نياز انسان بارها و بارها اشاره شده است. گاه به صورت عادى و گاه به صورت ذكر نعمت الهى. يكى از اين موارد، آن جا است كه زكرياعليه السلام دعا مى‏كند:
«هُنالِكَ دَعا زَكَرِيّا رَبَّهُ، قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيّةً طَيّبةً اِنّكَ سَميعُ الدُّعاء» (آل عمران/ 38)
«آن جا بود كه زكريا پروردگارش را خواند (و) گفت: «پروردگارا! از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى.»
و حضرت ابراهيم‏عليه السلام، كه الگوى انسان‏هاى سالم و كامل قرآنى است، از اين كه خداوند در پيرى، اسحاق و اسماعيل‏عليهما السلام را بدو عنايت كرده است شكرگزارى مى‏كند:
«الحمدُللَّهِِ الّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَر إِسماعيل و إسحاق إنّ ربّى لَسَميعُ الدُّعاء» (ابراهيم/ 39)
«سپاس خداى را كه با وجود سال خوردگى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، به راستى پروردگار من شنونده دعا است.»
در مواردى هم خداوند، اين پديده ارزشمند را نعمت بزرگ معرفى مى‏كند. (نمل/ 72)
خداوند در قبال اين كه والدين را به گونه‏اى آفريده كه زحمت به دنيا آوردن، بزرگ كردن و مراقبت فرزندان را بر دوش بگيرند، به آنان لذّت را عطا كرده است اين لذّت با بسيارى از لذّت‏هاى ديگر قابل مقايسه و جا به جايى نيست.
ابراهام هارولد مزلو، از پيشگامان روانشناسى انسان گرا (يا به تعبير خود او نيروى سوم) كه با تولد اولين فرزندش، ديدگاه روانشناختى خود را عوض مى‏كند، مى‏گويد رفتار گرايى (بيهاوريسم) نمى‏تواند اين عواطف را تفسير كند5، يا فرانكل كه مى‏گويد از ميان كسانى كه از بازداشتگاههاى نازى رهايى يافته بودند، آنهايى كه كسى داشتند كه به آن دلخوش باشند راحت‏تر با زندگى كنار آمدند و رنجها را فراموش كردند، اما آنهايى كه در بيرون كسى منتظر آنان نبود، غالباً به زانو در آمدند، معناى داشتن كسى را كه به او دل ببنديم بهتر مى‏فهمد.6
علاقه به فرزند به عنوان يك نياز عاطفى در انسان بسيار شديد است، و قرآن در مورد حضرت ابراهيم و حضرت زكرياعليهما السلام دعاهاى پراحساسى را نسبت به درخواست فرزند مطرح مى‏كند و تجلى اوج دوستى فرزند در داستان يعقوب و يوسف‏عليهما السلام خودش را نشان مى‏دهد. در قرآن كريم ترتيب بيان مطالب معنى دار است، به تلويح اين مطلب مورد اشاره قرار گرفته است كه علاقه به فرزند، مى‏تواند پررنگتر از علاقه به خواهر و برادر، حتى والدين باشد. در سوره عبس آمده است:
«فَإِذَا جَاءَتْ الصَّاخَّةُ. يَوْمَ يَفرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيِه. وَ أُمِّهِ وَ أَبِيِهِ. وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيِهِ. لِكُلِّ امْرِى‏ءٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيِهِ» (عبس/ 33-37)
در اين آيات از هول عظيم روز قيامت سخن به ميان آمده است كه در آن روز شخص از برادر خويش (كه دست و بازوى اوست) فرار مى‏كند، و از مادر و پدرش (كه او را به دنيا آورده، با عشق و محبت و مراقبت بزرگ كرده‏اند) و از همسر و فرزندان خويش (كه در دنيا دلبستگى اصلى او بودند) فرار مى‏كند.
اينكه قرآن از برادر آغاز مى‏كند، سپس به پدر و مادر و سپس به همسر و فرزندان مى‏رسد، به اين معنا است كه مطابق قاعده ادبى قدم به قدم درجه وابستگى بيشتر شود و تا ترقى از پايين به بالا باشد. اين واقعيت در زندگى ملموس است. يعنى اين كه توجه پدران و مادران به فرزندان خويش بيشتر از توجه به هر كس ديگرى است... لذا داشتن فرزند در زندگى مى‏تواند عامل استحكام خانواده و رابطه محكم‏ترى بين پدر و مادرش باشد، به خصوص در دنيايى كه تكيه بر محسوس است، فرزند موجودى است كه وجود خارجى و ملموس دارد، مى‏تواند خاطر والدين را به خويش معطوف كند و سبب شود كه والدين، احساس كنند يك موجود واقعى و محسوس وملموس آن دو را به هم پيوند مى‏دهد. لذا وجود فرزند، به طور طبيعى وبراى انسانهاى سالم از عوامل مهمى است كه شخص را به سوى ازدواج مى‏كشاند:
«يك نظريه جالب درباره علل ازدواج از طرف جامعه‏شناسى آلمانى مولر لير در كتاب تحول ازدواج در دوران معاصر اظهار شده است. وى خاطر نشان مى‏كند سه عامل افراد را به طرف ازدواج كشانيده است كه عبارتند از: نياز اقتصادى،ميل به فرزند و عشق»7
«در خانواده امروز امريكا طلاق نسبتاً فراوان است. قسمت اعظم طلاقها بين زوجهايى صورت مى‏گيرد كه تنها مدت كمى است ازدواج كرده‏اند. گذشته از اين در امريكا بيش از نيمى از زنان و شوهرانى كه طلاق مى‏گيرند و يا طلاق مى‏دهند از داشتن فرزند محروم هستند. بر طبق آمارى كه اداره بيمه زندگى متروپوليتن منتشر ساخته است حد متوسط طلاق بين زوجهاى بى فرزند 15/3 در هزار خانواده است. در ميان خانواده هايى كه يك فرزند دارند 11/6 در هزار و در ميان خانواده‏هايى كه دو فرزند دارند 7/6 در هزار و در ميان‏خانواده هايى كه بيش از سه فرزند دارند 4/6 در هزار است و بطور كلى 85 درصدطلاقها براى زوجهايى جارى مى‏شود كه فرزندان ندارند و يااين كه‏فقط صاحب يك فرزند هستند.»8
ز - مسدود ساختن راه‏هاى انحراف جنسى، به منظور تحكيم روابط همسرى

همجنس گرايى يا لواط، كه در نظام طبيعت - جز انسان - ديده نشده است و اين حكايت از غيرطبيعى بودن اين روشها دارد. اين عمل در هر دو طرف انحراف است و كيفر شديد الهى را در پى دارد. قرآن كريم درباره قوم لوط عذاب شديدى را در دنيا اعمال كرد و در آخرت وعده داده است.
خداوند خطاب به قوم لوط، كه آلوده به زشت‏ترين گناه در روابط جنسى بودند، تذكر مى‏دهد كه زنان براى شما آفريده شده است، چرا زنان را رها كرده و دنبال مردان مى‏رويد، آنان اين تذكر را ناشنيده گرفتند. از اين آيات بر مى‏آيد كه همجنس بازان دوره حضرت لوط نيز از تشكيل خانواده با يك زن سرباز مى‏زدند، و اين يعنى تأثير مخرب همجنس بازى بر اساس خانواده. در نهايت هم خداوند آنان را به كيفر سختى دچار مى‏كند.
«أتَأتُونَ الذُّكْرَانَ مِنْ الْعَالَمينَ. وَ تَذَروُنَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادوُنَ. قَالوُا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لوُطُ لَتَكُونَنَّ مِنْ الُْمخْرِجيِنَ.... ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرينَ. وَأمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَريِنَ.» (شعراء/ 165-173)
در اين آيات همجنس بازى آنان سبب فروگذارى همسرانشان شمرده شده كه سبب شده است خانواده از هم بپاشد. و همين گناه بزرگ و عمل خلاف فطرت و مخالفت حكمت زوجيت، سبب فرود آمدن عذاب الهى مى‏شود.
در تاريخ اروپا بخصوص پس از جنگ جهانى، فرهنگ ليبراليستى در نهايت به قانونى شدن همجنس بازى منتهى شد و اثر آن نيز بر كيان خانواده از نظر تاريخ‏دانان و جامعه شناسان بدور نماند:
«عامل فرهنگى نيز به شكل كاملاً آشكار بر نرخ ازدواج تأثير مى‏گذاشت. بر روى هم، احتمال ازدواج كردن اروپاييان نسبت به دو قرن پيش بيشتر شده بود، - زيرا لازم نبود منتظر بمانند كارگاه پيشه ورى يا مزرعه‏اى خالى شود - و فرصت اشتغال مناسبى فراهم آيد. هر چند علنى‏تر شدن همجنس بازى به تدريج بر تعداد ازدواجها تأثير مى‏گذاشت.9
ح - تقسيم وظايف حقوقى و اجتماعى ميان زن و مرد بر اساس اقتضائات طبيعى

كار زنان در بيرون از خانه چند جنبه دارد:
كوچك و حقير شدن خانه دارى، فرزند دارى و شوهر دارى از نظر زن.
متكى شدن به خود، استقلال اقتصادى زن، و جرأت اقدام به درخواست طلاق.
بى حوصله شدن در كارهاى ضرورى مادرانه و همسران در منزل و حتى در صورتى كه به اين كارها بخواهد تن بدهد، و در نتيجه از عهده دادن محبت مادرانه به فرزند و محبت كافى متقابل بين زن و شوهر بر نخواهد آمد.
كار زنان در بيرون از خانه سبب خواهد شد كه زنان و مردان اجنبى در بيرون از خانه با زنان و مردان فراوان ديگر برخورد داشته و همسران خود را با آنان مقايسه كنند و درموارد فراوانى آرزو كنند كه كاش اين زن يا مرد به جاى همسر من بود.... و مواردى كه گفتگوها و شوخى‏هاى جنسى كشيده شود نيز كم نخواهد بود، بخصوص اگر حضور زنان بدون رعايت ضوابط اخلاقى و دينى، همراه با جلوه گرى و آرايشهاى زنانه باشد. اگر به خيانت نيانجامد، سبب نارضايتى از وضعيت خانوادگى خود خواهد شد، كه خود عامل مهمى در سردى روابط و يا فروپاشى آن خواهد شد.
«نسبت طلاق در ميان زنان شاغل و حرفه‏اى تقريباً دو برابر اين نسبت در ميان جمعيت زنان به طور كلى، بالغ مى‏شود. با توجه به گروه بندى اجتماعى - شغلى شوهرها، هر چه كه باشد، معلوم مى‏شود كه نرخ طلاق براى زوجهايى كه زن نيز شاغل است به مراتب از آنهايى كه زن داراى شغل نيست فراتر مى‏رود. نسبت (نرخ طلاق در گروه) اول به طور متوسط به چهار برابر (اين نرخ در گروه) دوم بالغ مى‏گردد»10
«امروزه افزايش زنان شاغل در طبقه متوسط (همان طبقه‏اى كه در گذشته زنان آن به طور سنتى فاقد «شغل رسمى و درآمدى مستقل» تلقى مى‏شدند) پديده‏اى عمده و نوين است كه به بروز تغييراتى مهم در نقشهاى زناشويى وفرزند دارى منجر شده است. زنان در تمام سطوح، و به ويژه از نظر اقتصادى، استقلال بيشترى‏يافته‏اند؛نتيجه‏اين كه‏درصورت جدايى زن و شوهر، زن مطلقه از استقلال نسبى برخوردارخواهد بود. پى‏آمد چنين وضعى همانا افزايش در تعداد زنان متقاضى طلاق بوده است.»11
خداوند حكيم كه وظيفه مادرى را به طور تكوينى و تشريعى بر عهده زن گذاشته است اين حق راهم به او داده است كه به فكر معاش نباشد، مخارج خوراك و پوشاك و نيازهاى زندگى او را برعهده مرد گذاشته است:
«وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتُمَّ الرِّضَاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْروُفِ لاَ تُكَلِّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلوُدٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَ فِصَالاً عَنْ تَرَاضَ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَ إِنْ أرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعوُا أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْروُفِ وَ اتَّقوا اللَّهَ وَاعْلَموُا أنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلوُنَ بَصيرٌ» (بقره/ 233)
اسلام با كار زن در بيرون از خانه در صورت نياز، مخالفتى ندارد، در شرايطى حتى كار زن در بيرون از خانه مى‏تواند سبب استحكام يك خانواده شود. اما در اروپا مسايل فرهنگى، مانند آزادى جنسى، همجنس بازى، مسأله مد و لباس و... نيز دست به دست هم دادند و سبب شدند كه كار زنان عاملى براى طلاق و شكست ازدواجها شود.

پی نوشت‌ها:
1- در سفرنامه جلال آل احمد به شوروى نيز به اين مسأله اشاره شده است.
2- مايكل ارجايل (Mishael argyle) سيكولوجية السعادة (روان‏شناسى خوشبختى)، ترجمه د. فيصل عبدالقادر يونس، (سلسله كتابهاى عالم المعرفة شماره 1414 )175 ق، يوليو 30/ 1993.
3- سيكلو لوجية السعادة،/ 42
4- فرانك ب. تاپسون و رابرت آلدريج، تاريخ اقتصادى و اجتماعى اروپا، ترجمه كريم پيرحياتى، چاپ اوّل، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 230 / 1375
5- دوآن شولتس، روان‏شناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، چاپ پنجم، تهران، انتشارات نشر نو، 109 / 1369.
«سرانجام رويدادى كاملاً شخصى، يعنى تولد نخستين فرزندش، باعث شد اعتقادش به رفتارگرايى كاملاً واژگون شود، مزلو اين تجربه را اين چنين توصيف مى‏كند: «صاعقه‏اى كه هر چيزى را در جاى خود نهاد»، «مى‏گويم كسى كه فرزند داشته باشد، نمى‏تواند رفتارگرا باشد.» او از راز زندگى و همچنين از نداشتن تسلط موعود رفتارگرايى بر زندگى، بيمناك بود.»
6- ويكتور فرانكل، انسان در جستجوى معنى، ترجمه دكتر على اكبر معارفى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، فصل اول.
7- ساموئيل كنيگ، جامعه‏شناسى، ترجمه مشفق همدانى، چاپ ششم، تهران، كتابهاى سيمرغ، 151 / 1355.
8- همان،/ 166.
9- تاريخ اقتصادى و اجتماعى اروپا،/ 211.
10- مارتين سگالن، جامعه‏شناسى خانواده، ترجمه حميد الياسى، چاپ اول، تهران، نشر مركز، 181 / 1370.
11- همان.