azmoononline

دلایل ناسازگاری زن وشوهر

دلایل ناسازگاری زن وشوهر

یکی دیگر از عوامل بروز اختلاف سلایق و علایق بین زن و شوهر، تفاوت ماهیتی جنس زن با جنس مرد است. زن و مرد (مذکر و مونث) علاوه بر اینکه از لحاظ جسمی و عضوی با هم تفاوت دارند، از لحاظ روانی، استعدادها، روحیات و خصلتها با هم متفاوتند. این اختلافها ناشی از عوامل جغرافیایی، تاریخی و احتماعی نیست، بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است و ذاتی و طبیعی هر کدام از جنس مذکر و مونث است. البته این تفاوتها مطلقاً به اینکه زن یا مرد جنس برتر است و دیگری جنس پست تر و پائین تر مربوط نیست. بلکه قانون خلقت از این تفاوتها منظوری داشته و یکی از آنها اینست که پیوند خانوادگی زن وشوهر را استحکام بخشد. ولی همین تفاوتهای لازم و ضروری در هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای مختلفی را ایجاد می کند که اگر مورد توجه طرف دیگر قرار نگیرد باعث بروز اختلاف خواهد شد.
اگر زن نمی تواند مثل مرد فکر کند یا عمل نماید از این روست که دنیای آنها با هم فرق می کند . برای مرد خسته کننده است که دائم پیش زنی که دوستش دارد بسر برد، اما برای زن لذت بخش است که همیشه در کنار مرد مورد علاقه اش باشد؛ خوشبختی از نظر مردها، بدست آوردن مقام و شخصیت قابل احترام در اجتماع است و خوشبختی برای یک زن بدست آوردن قلب یک
مرد و نگهداری آن برای تمام عمر است؛ مردها وقت پیر می شوند احساس بدبختنی می کنند و چون تکیه گاهشان یعنی کارشان را از دست می دهند ولی زنهای مسّن احساس رضایت می کنند چون بهترین چیزها را از نظر خودشان دارند، یک خانه و چندین نوه؛ » بررسی همین مقدار از تفاوتهای زن و مرد کافی است تا مشخص شود هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای متفاوتی نسبت به هم دارند که باید به آنها احترام گذاشت.
یکی دیگر از عوامل بروز اختلاف سلایق و علایق بین زن و شوهر، تفاوت ماهیتی جنس زن با جنس مرد است. زن و مرد (مذکر و مونث) علاوه بر اینکه از لحاظ جسمی و عضوی با هم تفاوت دارند، از لحاظ روانی، استعدادها، روحیات و خصلتها با هم متفاوتند. این اختلافها ناشی از عوامل جغرافیایی، تاریخی و احتماعی نیست، بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است و ذاتی و طبیعی هر کدام از جنس مذکر و مونث است. البته این تفاوتها مطلقاً به اینکه زن یا مرد جنس برتر است و دیگری جنس پست تر و پائین تر مربوط نیست. بلکه قانون خلقت از این تفاوتها منظوری داشته و یکی از آنها اینست که پیوند خانوادگی زن وشوهر را استحکام بخشد. ولی همین تفاوتهای لازم و ضروری در هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای مختلفی را ایجاد می کند که اگر مورد توجه طرف دیگر قرار نگیرد باعث بروز اختلاف خواهد شد.
اگر زن نمی تواند مثل مرد فکر کند یا عمل نماید از این روست که دنیای آنها با هم فرق می کند . برای مرد خسته کننده است که دائم پیش زنی که دوستش دارد بسر برد، اما برای زن لذت بخش است که همیشه در کنار مرد مورد علاقه اش باشد؛ خوشبختی از نظر مردها، بدست آوردن مقام و شخصیت قابل احترام در اجتماع است و خوشبختی برای یک زن بدست آوردن قلب یک
مرد و نگهداری آن برای تمام عمر است؛ مردها وقت پیر می شوند احساس بدبختنی می کنند و چون تکیه گاهشان یعنی کارشان را از دست می دهند ولی زنهای مسّن احساس رضایت می کنند چون بهترین چیزها را از نظر خودشان دارند، یک خانه و چندین نوه؛ » بررسی همین مقدار از تفاوتهای زن و مرد کافی است تا مشخص شود هر کدام از آنها سلیقه ها و نیازهای متفاوتی نسبت به هم دارند که باید به آنها احترام گذاشت

اختلافات خانوادگی؛ ناسازگاری زوجین
یکی از اهداف دین، نظم بخشی به جامعه بشری است. از آن جا که خانواده سنگ بنای جامعه و سلول بنیادین اجتماع است، تحکیم و تقویت خانواده و برطرف کردن اختلافات خانوادگی اهمیت بسیاری در راستای نظم بخشیدن به جامعه دارد.
اهمیت تحکیم خانواده
«صیانت و تحکیم کیان خانواده و تاسیس آن بر سکون و مودت و رحمت، سهمی تعیین کننده در امنیت و آرامش جامعه دارد و با تزلزل خانواده محذورهای (آسیب های) فراوانی دامنگیر جامعه خواهد شد.» (آیت ا...جوادی آملی، تسنیم، ذیل آیه 35/ نساء) همین اهمیت سبب شده است قرآن کریم در آیاتی به طور جزئی و دقیق اختلافات خانوادگی را مطرح کند و راهکارهای حل اختلاف را ارائه دهد. تاکنون آیات مربوط به ناسازگاری هر یک از زن و مرد به تنهایی تفسیر و تبیین شد میشد.
آیه شقاق
اکنون می خواهیم ببینیم قرآن کریم درباره موردی که ناسازگاری از هر دو جانب و نزاع و کشمکش از هر دو طرف باشد، چه نسخه ای را برای درمان می دهد و چه ساز و کاری را برای رفع این اختلاف ترسیم می کند؟ به ویژه آن که در بلاغ های قبل گفته شد؛ مبنای قرآن کریم در حل مسائل خانوادگی بر این است که ابتدا خود همسران به حل و فصل اقدام کنند و با کمک ارزش های اخلاقی چون گذشت و ایثار و مهر و محبت، زخم اختلاف را التیام بخشند. حال با توجه به این چارچوبی که قرآن کریم برای حل ناسازگاری های خانوادگی در پیش می گیرد، جالب است دریابیم، زمانی که اختلاف و ناسازگاری از هر دو سو باشد، چه راهکاری ارائه می دهد؟
قرآن کریم در آیه شریفه 35 سوره نساء در این باره چنین می فرماید:« َو اِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثُوا حَکَماً مِن اَهلِهِ و حَکَماً مِن اَهلِها اِن یُریدا اِصلاحاً یُوَفِقِ اللهَ و بَینَهُما اِنّ اللهَ کانَ عَلیماً خَبیراً؛ و اگر از جدایی و شکاف میان آن ها بیم داشته باشید، داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگی کنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند کمک به توافق آن ها می کند، زیرا خداوند دانا و آگاه است ( و از نیت های همه باخبر است)».
 
محکمه خانوادگی، راهکار تبدیل شقاق به وفاق
خداوند در این آیه شریفه از ناسازگاری همسران به «شقاق» تعبیر می کند. شقاق به معنای شکافی است که چیزی را به دو شق جدای از هم تقسیم می کند و در عرف به معنای تحمل نکردن هر یک از زن و شوهر نسبت به دیگری است؛ به نحوی که تحمل یکدیگر شاق و مشقت آور باشد. (تسنیم) علامه طباطبایی نیز آن را به معنای قهر کردن و عداوت معنا می کند. اما «وفاق» مانند یکدیگر شدن در افکار و افعال است که سازگار شدن و نزدیک شدن از آثار و لوازم آن است و توفیق هم عبارت است از سازگار کردن شخص با شخص دیگر، تا این که بین آن دو سازش حاصل شود و اختلاف و دوری از میانشان رخت بر بندد. حال با توجه به این دو نکته ، باید گفت، خداوند در این آیه شریفه، راهکار تبدیل «شقاق» زوجین به «وفاق» را تشکیل محکمه صلح خانوادگی می داند و دستور می دهد: اگر نشانه های شکاف و جدایی میان زوج ها پیدا شد، برای بررسی علل و دلایل ناسازگاری و فراهم کردن مقدمات صلح و سازش، یک نفر داور و حَکَم از خانواده مرد و یک داور و حکم از خانواده زن انتخاب کنید. باید توجه کرد که محور آیه شریفه، جایی است که بیم «شقاق» و هراس اختلاف باشد اما در صورت قطع به ناسازگاری واصلاح ناپذیری زوجین تعیین حَکَم معنا نخواهد داشت. تفسیر نمونه محکمه صلح خانوادگی را که آیه شریفه به آن اشاره کرده، یکی از شاهکارهای اسلام می شمارد.
 
چه کسی باید زوجین را سازش دهد؟
اما پیش از تشریح و توضیح این محکمه صلح خانوادگی که با تعبیرهایی چون حکمیت و تحکیم نیز از آن یاد می شود، باید این بحث مطرح شود که چه کسی باید به دنبال تحکیم و حکمیت باشد؟ مخاطب «فابعثوا» در آیه شریفه کیست؟ چون فرض بر این است که همسران با هم ناسازگارند و حقوق زوجیت را رعایت نمی کنند. در این جا این پرسش مطرح می شود که مخاطب دستور «فابعثوا» کیست؟ آیت ا...جوادی آملی در پاسخ به این سوال می نویسد که سه احتمال درباره مخاطب آیه وجود دارد. خود زن و شوهر، هیئت حاکمه اسلامی، عدول مومنان. آن گاه احتمال اول را بعید می داند و اظهار می کند: «احتمال اول که خطاب به خود زن و شوهر باشد، بعید است، زیرا ضمیر در «فابعثوا» جمع است نه تثنیه.» این مفسر، احتمال دوم را بر می گزیند و می نویسد: «ظاهراً مخاطب، مسئولان نظام جامعه و هیئت حاکمه اسلامی اند و جمع نیز به لحاظ تعدد مورد است که در هر عصری حاکم یا حاکمان نظام اسلامی مامور این بعث اند... اگر هیئت حاکمه ای نبود، در این صورت مومنان عادل این امر حسبه ای را بر عهده می گیرند و به جای هیئت حاکمه انجام وظیفه می کنند.» بنابراین طبق نظر وی مخاطب دستور «فابعثوا» حاکم اسلامی است و در صورت نبود حاکم، مومنان عادل اند که در نبود حکومت اسلامی، وظایف «حسبه» مومنان چون حل اختلاف همسران را می باید دنبال کنند.
آیت ا...مدرسی هم در تفسیر هدایت، مخاطب را جامعه اسلامی می داند و می نویسد: در این آیه شریفه سخن از مسئولیت اجتماع به میان می آید و این زمانی است که میان زن و شوهر اختلاف حاد و اساسی پدیدار شود. تفسیر کاشف هم مخاطب «فابعثوا» را حاکمان شرع می داند و می افزاید: آن ها برای این کار مناسب تر و شایسته ترند.
 
ولایت، مبنای حکمیت
سوالی که در این جا مطرح می شود آن است که حاکم شرع یا جامعه اسلامی بر چه مبنا و اساسی حق دخالت در امور خانوادگی را دارند؟ مفسران به این پرسش در ذیل این بحث که آیا دو داور، وکیل زن و شوهرند یا داور و حکم میان آن ها، پاسخ داده اند. منشاء پرسش نیز این است که دخالت حاکم شرع در امور شخصی زمانی است که کسی محجور باشد. از این رو این سوال پیش می آید که آیا زن و شوهر ناسازگار محجورند که حاکم شرع باید در کار آن ها دخالت کند و آنان را آشتی دهد؟ آیت ا... جوادی آملی در پاسخ می نویسد: هرچند زن و شوهر رشیدند اما مبنای محجوریت آنان در این جا امتناع آن ها از دادن حق دیگری است و چون بر مبنای قاعده «الحاکم ولی الممتنع» حاکم شرع ولی ممتنع است و از این رو حق طلبکارها را می گیرد، در این جا نیز چون هر یک از زوجین از ادای حق دیگری خودداری می ورزد و وظایفش را انجام نمی دهد، حاکم شرع در کار آنان دخالت و آن ها را به امتثال دستور الهی وادار می کند.
 
تعیین داور ، مستحب یا واجب
سوال دیگری که این جا مطرح می شود آن است که تعیین داور واجب است یا مستحب؟ تفسیر کاشف تعیین داور را مستحب می داند و می نویسد: «امر به تعیین کردن دو داور، برای استحباب است نه وجوب و مقصود از این امر، اصلاح ذات  البین، حفظ خانوده و جلوگیری از تلف شدن کودکان و خردسالان است.» این در حالی است که آیت ا...جوادی آملی بر این نظر است که: ظاهر امر «فابعثوا» وجوب بعث و حَکَم است، هرچند برخی از فقها گفته اند این امر دال بر وجوب نیست. بر این اساس وی می افزاید که تعیین دو حَکَم هنگامی که احتمال شقاق و جدایی میان زن و شوهر باشد، شاید مستحب باشد، اما زمانی که بین آن ها ناسازگاری حتمی شد، در این صورت بعث دو حَکَم واجب می شود و حاکم اسلامی یا مومنان عادل حتماً باید اقدام کنند.
علت اصلی ناسازگاری زن و شوهر با یکدیگر چیست؟

آنچه در این مقاله خواهید خواند:
* تعریف سازگاری و سازش
* رفتارهایی که موجب ناسازگاری
* آثار و نشانه های وجود تعارض بین زوجین
* راهکارهای کاهش ناسازگاری در زوجین
سازگاری یعنی اینکه زوجین از حقوق خود دفاع می کنند و در عین حال فکر حقوق همسر خود نیز می باشند. در سازگاری آرامش وجود دارد و هر یک از زوجین می داند در چه مواقعی می بایست عقب نشینی نماید. در حالیکه در سازش، توهین و تحقیر و پایمال شدن حق وجود دارد.
ناسازگاری زمانی است که فرد احساس می کند حقش در نظر گرفته نمی شود و مورد تحقیر و توهین قرار می گیرد و لذا مقاومت کرده و در مقابل، چنین رفتاری را از خود بروز می دهد.
نمونه هایی از رفتارهایی که موجب ناسازگاری زوجین می گردد:
۱- تبعیض در پذیرایی از خویشاوندان شوهر و بالعواژن (این کار با رضایت و مشورت انجام میگیرد)
۲- کمک های مالی زن به خویشاوندان خود از درآمد خانواده بدون رضایت شوهر(می بایست با رضایت و مشورت انجام گیرد)
۴- انجام رفتارها و اعمالی از سوی زن یا شوهر بدون اطلاع و مشورت با دیگری در زمینه های مالی یا ناموس بطور خاص
۵- رفتار مستبدانه و تصمیم گیری های یک طرفه که بدون مشورت و هماهنگی انجام شود.
۶- خرید لباس یا خودآرایی بدون در نظر گرفتن ذوق همسر و حاقل نظر خواستن از دیگری
۷- بد زبانی و لجاجت و برتری طلبی از سوی یکی از زوجین نسبت به دیگری زناشویی,ناسازگاری زن و مرد,مشکلات زناشویی ,دلایل ناسازگاری زن و شوهر,زن و مرد,آثار ونشانه های ناسازگاری زن و شوهر,ناسازگاری,عروس و داماد,مسائل زناشویی”
۸- عدم همکاری در انجام امور خانه، چناچه مرد در انجام امور خانه کمک نکند، این احساس در زن پیدا می شود که کلفت خانه است، وانگهی چون کارهای خانه یکنواخت و
خسته کننده است و به علاوه شوهر را شریک زندگی خود می داند، این سوال برای او پیش می آید که چرا همسرش در کارهای خانه کمک نمی کند.
۹- عدم توجه به علایق زن و اختصاص اوقات فراغت به کارهای شخصی
۱۰- خست و حساب خواستن از همسر
۱۱- بی توجهی به ارضای نیازهای جنسی
۱۲- غیرتی بودن بیش از حد مرد و حسادت بیش از حد زن در مورد معاشرت ها
آثار و نشانه هایی که بیانگر احتمال وجود تعارضات زناشویی بین زوجین است:
۱- جلب حمایت فرزند در مقابل همسر
۲- افزایش ارتباط با خویشاوندان خود
۳- کاهش ارتباط با خویشاوندان همسر
۴-جدا کردن امور مالی خود از همسر
۵- کاهش همکاری با همسر درابعاد مختلف
۶- اختلال در روابط عادی و روزمره ی زن و شوهر
۷- بی توجهی به خواسته های همسر
۸- فراموش کاری و تأخیر در انجام وظایف محوله
۹- قهر و سکوت های طولانی
۱۰- پرخاشگری
۱۱-  مخالفت از برقراری رابطه ی جنسی
در شرایط فوق ناامنی بر روابط سایه می افکند و در این شرایط استقلال مالی به عنوان یک پشتوانه مطرح می گردد.
راهکارهایی به منظور کاهش ناسازگاری زوجین
با توجه به اینکه بهبود رابطه، نقش مهم در سازگاری زوجین و نقش محوری در بین سایر ابعاد سازگاری و زناشویی دارد و بعبارتی تقویت عوامل سازگاری موجب کاهش ناسازگاری هایی می شود، امروزه این امر را در راستای ایجاد سازگاری مقدم بر حل مشکل فی ما بین زن و شوهر می دانند. مطابق تحقیقات به عمل آمده، ارتباط  دوتایی شامل ( تفاهم، درک، صمیمیت مراودات کلامی و غیر کلامی، حل تعارض، رابطه جنسی و موضوعات شخصیتی (شامل سلایق، ویژگیهای رفتاری، نحوه ی ارتباط با اقوام و دوستان) از عوامل مهم در سازگاری زوجین بوده و در این میان ارتباط دوتایی نقش محوری تری دارد

علت ناسازگاری زوجین
1)    مفهوم سازش
 
 
 
 
سازش پذیرش بی قید و شرط شرایط موجود، انتظارات همسر و برآورده کردن آن است بی آنکه چون و چرایی در کار باشد یا این زوج و زوجه بتواند اظهارنظر کند.
 
2)سازگاری
سازگاری یعنی اینکه زوجین از حقوق خود دفاع می کنند و در عین حال فکر حقوق همسر خود نیز می باشند. در سازگاری آرامش وجود دارد و هر یک از زوجین می داند در چه مواقعی می بایست عقب نشینی نماید. در حالیکه در سازش، توهین و تحقیر و پایمال شدن حق وجود دارد.
ناسازگاری زمانی است که فرد احساس می کند حقش در نظر گرفته نمی شود و مورد تحقیر و توهین قرار می گیرد و لذا مقاومت کرده و در مقابل، چنین رفتاری را از خود بروز می دهد.
 
نمونه هایی از رفتارهایی که موجب ناسازگاری زوجین می گردد:
1- تبعیض در پذیرایی از خویشاوندان شوهر و بالعکس (این کار با رضایت و مشورت انجام میگیرد)
2- کمک های مالی زن به خویشاوندان خود از درآمد خانواده بدون رضایت شوهر(می بایست با رضایت و مشورت انجام گیرد)
3- برخوردهای سرد و خالی از عطوفت از سوی زن یا شوهر نسبت به یکدیگر
4- انجام رفتارها و اعمالی از سوی زن یا شوهر بدون اطلاع و مشورت با دیگری در زمینه های مالی یا ناموس بطور خاص
5- رفتار مستبدانهو تصمیم گیری های یک طرفه که بدون مشورت و هماهنگی انجام شود.
6- خرید لباس یا خودآرایی بدون در نظر گرفتن ذوق همسر و حاقل نظر خواستن از دیگری
7- بد زبانی و لجاجت و برتری طلبی از سوی یکی از زوجین نسبت به دیگری
8- عدم همکاری در انجام امور خانه، چناچه مرد در انجام امور خانه کمک نکند، این احساس در زن پیدا می شود که کلفت خانه است، وانگهی چون کارهای خانه یکنواخت و

خسته کننده است و به علاوه شوهر را شریک زندگی خود می داند، این سوال برای او پیش می آید که چرا همسرش در کارهای خانه کمک نمی کند.
9- عدم توجه به علایق زن و اختصاص اوقات فراغت به کارهای شخصی
10- خست و حساب خواستن از همسر
11- بی توجهی به ارضای نیازهای جنسی
12- غیرتی بودن بیش از حد مرد و حسادت بیش از حد زن در مورد معاشرت   ها
 
آثار و نشانه هایی که بیانگر احتمال وجود تعارضات زناشویی بین زوجین است
1- جلب حمایت فرزند در مقابل همسر
2- افزایش ارتباط با خویشاوندان خود
3- کاهش ارتباط با خویشاوندان همسر
4- جدا کردن امور مالی خود از همسر
5- کاهش همکاری با همسر درابعاد مختلف
اگر تعارض زناشویی سرکوب یا واپس زده شود یا در دل زن و شوهر حبس گردد، آنها به دنبال ارضا برای نیازهای شخصی خود خواهند بود، فرایندی که بیش ازهمه ممه ممکن است فرزندان خانواده را آماج قرار دهد.
6- اختلال در روابط عادی و روزمره ی زن و شوهر
7- بی توجهی به خواسته های همسر
8- فراموش کاری و تأخیر در انجام وظایف محوله
9- قهر و سکوت های طولانی
10- پرخاشگری
11- مخالفت از برقراری رابطه ی جنسی
در شرایط فوق ناامنی بر روابط سایه می افکند و در این شرایط استقلال مالی به عنوان یک پشتوانه مطرح می گردد.
 
مطالبی که برخی از زنان عنوان کرده و نشانه ی عدم رضایت آنان از همسرانشان می باشد
1- نمی توانم با همسرم صادق باشم
2- نمی توانم خودم باشم
3- همسرم مرتب سر من داد می کشد
4- شوهرم تنها به فکر خودش و کارش است
5- شوهرم به صحبت های من گوش نمی دهد
6- با هم صحبت می کنیم اما صحبت های ما سرد و بی روح است
7- شوهرم پرمشغله است و همیشه خسته به نظر می آید
8- همسرم در تصمیم گیری ها به من فرصت نمی دهد
9- درآمد و مخارج را از من پنهان می کند
10- او ولخرج است و پس اندازی ندارد
11- درتعیین اولویت های زندگی توافق نداریم
12- اوقات خود را با من نمی گذراند.
 
راهکارهایی به منظور کاهش ناسازگاری زوجین
 با توجه به اینکه بهبود رابطه، نقش مهم در سازگاری زوجین و نقش محوری در بین سایر ابعاد سازگاری و زناشویی دارد و بعبارتی تقویت عوامل سازگاری موجب کاهش ناسازگاری هایی می شود، امروزه این امر را در راستای ایجاد سازگاری مقدم بر حل مشکل فی ما بین زن و شوهر می دانند. مطابق تحقیقات به عمل آمده، ارتباط  دوتایی شامل ( تفاهم، درک، صمیمیت مراودات کلامی و غیر کلامی، حل تعارض، رابطه جنسی و موضوعات شخصیتی (شامل سلایق، ویژگیهای رفتاری، نحوه ی ارتباط با اقوام و دوستان) از عوامل مهم در سازگاری زوجین بوده و در این میان ارتباط دوتایی نقش محوری تری دارد.
حرکت در راستای عکس آنچه در آثار و نشانه ها قلمداد گردید و در اظهارات یک همسر به عنوان نمونه بیان شد می تواند راهکارهای مناسبی برای ایجاد سازگاری هر چه بیشتر باشد
دعوای زن و شوهر از کجا ریشه می گیرد؟
 
هر چند به قول معروف دعوای زن و شوهر نمک زندگی است و بروز اختلافات خانوادگی تا حدودی عادی و طبیعی است؛ اما اگر این اختلافات به صورت صحیح مدیریت نشده و به ناسازگاری و تنش تبدیل شود، آسایش و آرامش از دست رفته و زندگی به جهنم تبدیل می شود. اساساً هیچ زن و شوهری را نمی توان یافت که به دنبال شادکامی و شیرینی زندگی نباشند؛ اما عوامل بسیاری دست به دست هم می دهند و اختلافات و ناسازگاری ها را به وجود می آورند که با آگاهی و پیش گیری به موقع از آن ها، می توان لذت زندگی مشترک و خوشبختی را بیش از پیش احساس کرد. برخی از آن علل و عوامل عبارتند از:
1ـ ازدواج تحمیلی؛ ازدواج هایی که با فشار و اصرار والدین صورت می گیرد، به دلیل نبود عشق و علاقه لازم بین زوجین دوامی نخواهد داشت و اختلافات و ناسازگاری های زیادی را در پی خواهد داشت.
2ـ فریب کاری ها و وعدهای دروغ پیش از ازدواج.
3ـ هم کفو نبودن و عدم سنخیت فرهنگی؛ زن و شوهری که از نظر سطح فرهنگ، اقتصاد، تحصیلات، دینداری، میزان سن، علاقه ها و سلیقه ها، نوع زندگی خانوادگی و ... با هم تناسب و هماهنگ نباشند، غالباً با مشکلات و تنش های زیادی مواجه خواهند شد.
4ـ عدم درک متقابل و آشنایی با خصوصیات یکدیگر؛ عدم شناخت روحیات، علایق، طرز بینش و تفکر، خصلت ها و ویژگی های خاص هر یک از همسران توسط دیگری، یکی از عوامل بسیار جدی در ناسازگاری ها می باشد.
5ـ عدم آشنایی با آئین همسر داری و توجه نکردن به وظایف و حقوق یکدیگر؛
6ـ بد اخلاقی و بد رفتاری؛ بداخلاقی و پرخاشگری زن و شوهر به یکدیگر، بد زبانی نسبت به هم و احترام نگذاشتن آن ها به یکدیگر، روابط حسنه آنها را تبدیل به نزاع، درگیری و مشاجره و در نهایت جدایی می کند.
7ـ ضعف ایمان، بی تقوایی و بی عفتی؛ ضعف ایمان و بی تقوایی موجب مسئولیت ناپذیری، گناه و بی بند و باری، رعایت نکردن عفاف و پاکدامنی و در نهایت از هم گسیختگی خانواده می شود. هوس رانی، نگاه های آلوده، بی حجابی و بد حجابی، زندگی مختط و فساد انگیز علاوه بر حرمت شرعی، حس وفاداری به همسر را تضعیف و در نتیجه باعث بروز اختلاف و کشمکش بین زن و شوهر می گردد.
8ـ بدبینی و سوء ظن؛ ابتلا به بیماری بدگمانی، قلب انسان را تیره و تار می کند و باعث می شود بی جهت نسبت به اعمال و رفتار همسرش بی اعتماد شده و درباره او احتمال خیانت دهد. این بدبینی زندگی را تلخ و موجب ناسازگاری می شود.
9ـ توقعات و انتظارات بی جا؛ انتظار این که همسرمان همان گونه که ما می اندیشیم و رفتار می کنیم باشد.
10ـ عدم راستی و صداقت؛ صداقت از مهم ترین سرمایه های زندگی است که اگر نباشد پایه های آن لرزان است.
11ـ عیب جویی و مقایسه کردن همسر با دیگری؛ مقایسه کردن مرد همسرش را با زنان دیگر، باعث می شود که امتیازات و زیبایی های زن خودش را نبیند و این کار موجب حساسیت های منفی نسبت به همسر و سرزنش یا تحقیر وی شده و تضعیف روابط، کدورت ها، عداوت ها و اختلافات را در پی خواهد داشت.
12ـ عدم تأمین نیازهای غریزی و جنسی؛ ناخرسندی از روابط (نحوه یا میزان) جنسی، نارضایتی از زندگی خانوادگی را در پی دارد. در بسیاری از موارد، تندخویی و پرخاشگری مرد، ریشه در عدم رضایت او از رابطه جنسی با همسر دارد؛ چرا که در سایه ارضای میل جنسی علاوه بر تأمین نیاز جسمانی، فرد از لحاظ اخلاقی، فکری و روانی به آرامش می رسد که حتی به راحتی از بعضی از ناهماهنگی ها در زندگی زناشویی که رخ می دهد، چشم می پوشد.
13ـ عدم توجه به آراستگی و زیبایی ظاهری و وضع لباس و آرایش نکردن زن به همسرش.
14ـ بی مهری و ابراز نکردن محبت؛ ملاط زندگی عشق و محبت است. اگر مهر و محبت در خانواده کم رنگ شود، انگیزه زندگی نیز از بین می رود.
15ـ دخالت های بی جا و ناروا از طرف خانواده های زن و مرد و وابستگی شدید آن ها به والدینشان.
16ـ خود خواهی و انحصار طلبی؛ برخی از همسران، به خصوص زنان می خواهند تمام اوقات، فکر و کار همسرشان را به تصاحب خود درآورند، به طوری که دوست دارند بخشی از وقت خود را به مطالعه یا ارتباط با دوستان و بستگانشان اخصاص دهند.
17ـ عدم توجه زن به نقش مدیریتی مرد و عدم تبعیت و نافرمانی زن از شوهر.
18ـ خسیس بودن مرد؛ بعضی از مردان با وجود مال و ثروت، می ترسند که مبادا پولی از آن ها کم شود و برای راحتی همسر و فرزندانشان پول خرج کنند.
19ـ عدم احترام به خویشاوندان به خصوص پدر و مادر یکدیگر.
20ـ بیکاری، فقر و مشکلات اقتصادی و عدم قناعت در زندگی.
21ـ عدم رعایت حال همسر به خصوص در دو زمان، الف) انعقاد نطفه تا پایان شیردهی؛ ب) عادت زنانگی (رگل).
22ـ عدم توجه زن به نقش خانه داری و فرزند پروری خود در خانه و اشتغال آن ها در بیرون از خانه.
23ـ پایین بودن سطح تحمل و عدم گذشت در زندگی؛ اگر زن و شوهری سختگیر باشند و از خطاهای یکدیگر چشم پوشی نکنند، زندگی به جهنم تبدیل می شود.
24ـ عدم مدیریت صحیح و نبود نظم و برنامه در زندگی، عدم توجه به مشاوره، مشارکت و سهیم بودن در زندگی، انعطاف ناپذیر و خودرأیی.
25ـ معاشرت های نا مناسب و چشم و هم چشمی ها.
26ـ رفتارها و صفات اخلاقی زشت مثل: سخن چینی، توهین، و تحقیر یکدیگر، طعنه و زخم زبانها، لجاجت، حسادت و عادات نا مناسب مثل وسواس.

ناسازگاری شوهر با همسر

با توجه به این که بهترین روش در این گونه موارد در مرحلۀ اول آسیب شناسی و سپس رفع موانع و آسیب ها است. از این رو برخی از مواردی را که موجب بی توجهی و کم مهری شوهر نسبت به همسر می شود را بیان می کنیم.
در یک تقسیم بندی، عواملی که موجب بی توجهی شوهر نسبت به همسرش می شود را می توان به دو بخش تقسیم نمود.
1. مواردی که کوتاهی زن موجب بی توجهی شوهر می شود که عبارت اند از.
أ. تمیز نبودن بدن و لباس همسر.
ب. معطر نبودن بدن همسر.
ج. آراسته نبودن ظاهر و آرایش نکردن همسر برای شوهر.
د. محبت نکردن به همسر.
هـ. هم دردی نکردن با همسر.
و. کنترل کردن بیش از حد رفتار شوهر.
ز. فحاشی و جسارت.
ح. قهر و کینه گرفتن.
ط. آزرده خاطر شدن از مسائل جزئی.
ی. ارضاء نکردن همسر از لحاظ جنسی.
یکی از مهم ترین عواملی که منجر به اختلاف بین زن و شوهر می شود و حتی به طلاق کشیده می شود؛ این است که زن و شوهر، همدیگر را از لحاظ جنسی ارضاء نکرده و به خواسته های جنسی یک دیگر توجه نکنند. زن و شوهر ضمن تقویت ایمان و ارتباط با خداوند، باید روحیات اخلاقی یک دیگر را درک کرده و مقدمات آزردگی همدیگر را فراهم نکنند. تمام تلاش خویش را جهت جلب رضایت طرف مقابل به کار برده و از هر چیزی که نفرت آور است؛ فاصله بگیرند.
اگر خدای ناکرده بین زوجین، مشاجره ای اتفاق افتاد؛ نباید منزل شوهر را ترک کرد و به خانه پدر پناه برد. به دلیل این که اسرار منزل پخش می شود. حرمت ها شکسته و شوهر جسورتر می شود. تا ممکن است در منزل خودتان بمانید و اگر منزل خویش را ترک کردید؛ غرور را، زیر پا گذاشته، برگردید و به شوهرتان محبت کرده و از خوبی های او و زندگی شیرینی که داشتید، برایش بگویید و ایشان را به زندگی دلگرم کنید.
2. مواردی که شوهر به دلیل عوامل بیرونی یا درونی نسبت به خانواده و هسر بی توجه می شود.
أ. دخالت دیگران.
اشخاص بی اراده یا سست اراده ای که تحت تأثیر تحریکات افرادی به عنوان خیرخواه، کانون شیرین زندگی را تلخ نموده و منجر به بی توجهی شوهر می شود.
ب. بی قیدی و لاابالی بودن شوهر
با پیشرفت تکنولوژی و حضور اینترنت، ماهواره، ویدئو و. .. در خانه ها، برخی نیز با دیدن فیلم های سکس و. .. و مشاهدۀ زنان هرزه و رقاص و. .. رنگا رنگ، کم کم نسبت به همسرشان بی توجه یا کم توجه می شوند.
ج. مسئلۀ اعتیاد
یکی از موضوعات به روز و مخرب، مسئلۀ اعتیاد افراد به مواد خانمان سوزی، مانند شیشه، کراک و. .. است که کم کم، موجب سست شدن اراده و بی تفاوتی، نسبت به خانواده و همسر می شود.

 
 
    عواملی که در ناسازگاری زن و شوهر و فرزندان و والدین نقش دارند چیست؟ پیامدهای ناسازگاری در خانواده را بیان کنید.     
    
 
عوامل گوناگونی میتواند در بروز ناسازگاری در خانواده نقش داشته باشد که به برخی از انها اشاره میشود : 1- اختلاف فرهنگی بین زن وشوهر مثلا یکی فرهنگ و آداب ورسوم شمال و دیگری اهل جنوب وفرهنگ جنوبی دارد وحاضر هم نیستند همدیگر را بپذیرند . 2- اختلاف در باورها واعتقاداد دینی 3- اختلاف سلیقه ها 4- نداشتن سعه صدر و تحمل نکردن یکدیگر 5- تکبر و خود محوری و پیروی از هواهای نفسانی 6- اختلاف سنی زیاد بین زن وشوهر . 7- مشکلات روحی روانی یکی از زوجین یا هر دو . 8- سوءظن اعضای خانواده به یکدیگر . 9- دخالت های دیگران مثل دخالت مادر شوهر یا مادر زن و ... 10- تنگ نظری وعدم گذشت نسبت به یکدیگر. 11-اختلا ف ناشی از تفاوت در سطح تحصیلات و سطح هوشی . 12- عدم آشنایی به حقوق یکد یگر و یا رعایت نکردن حقوق یکد یگر. 13 مشکلات اقتصادی و انتظارت بیجا و همینطور چشم همچشمی ها. 14 عدم تفاهم در برنامه ریزی برای زندگی . 15- عدم آشنایی به مسائل تربیتی و حقوقی که فرزندان نسبت به والدین دارند . - پیامدهای ناسازگاری در خانواده ناسازگاری در خانواده پیامد های منفی زیادی دارد . البته بدلیل تفاوت هایی که بین افراد وخانواده ها وجود دارد آسیب پذیری آنها نیز متفاوت است که به برخی از انها در اینجا اشاره می کنیم: 1- یکی از آثار سوء آن عدم توفیق در تربیت صحیح فرزندان است. 2- وجود در گیری های لفظی و گاهی اوقات درگیری فیزیکی بین اعضای خانواده و شکستن حریمها 3- بزهکار شدن فرزندان . 4- بروزاختلالات روانی در برخی یا همه اعضای خانواده . 5- افت تحصیلی بچه ها 6- ناکار آمدی خانواده و از بین رفتن استعدادها وپتانسیل های موجود در خانواده و دههامشکل تربیتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی و .... دیگر.


آسیب شناسی روابط زوجین:لایههای زیرین ناسازگاری
چکیده: تحول روابط میان زن و شوهر،در دهههای اخیر، قابل تردید نیست. برخی، تحولات موجود را، از آن رو که به افزایش ناسازگاریها و فزونیطلاق انجامیده است نگران کننده ارزیابی میکنند و برخی آن را ناشی از تغییراتی میدانند که در روند توسعهی اجتماعی و دستیابی به نقطهی تعادل جدید، اجتنابناپذیر و گاه مطلوب مینماید. نگاه نقادانه به این تحولات و بررسی تأثیر عوامل مؤثر بر آن، از دو جنبه حائز اهمیت است؛ هم به لحاظ تبیین مسئولیتهای فردی زن و مرد به عنوان دو رکن پیوند خانواگی و هم به لحاظ تبیین مسئولیت نهادهای اجتماعی؛ اما در ابتدا، لازم است به تبیین موضوع بحث و زوایای آن پرداخته شود. از این رو در نوشتار پیش رو به آسیب شناسی روایط زوجین در ایران می پردازیم.
تحول روابط میان زن و شوهر،در دهههای اخیر، قابل تردید نیست. برخی، تحولات موجود را، از آن رو که به افزایش ناسازگاریها و فزونیطلاق انجامیده است نگران کننده ارزیابی میکنند و برخی آن را ناشی از تغییراتی میدانند که در روند توسعهی اجتماعی و دستیابی به نقطهی تعادل جدید، اجتنابناپذیر و گاه مطلوب مینماید. نگاه نقادانه به این تحولات و بررسی تأثیر عوامل مؤثر بر آن، از دو جنبه حائز اهمیت است؛ هم به لحاظ تبیین مسئولیتهای فردی زن و مرد به عنوان دو رکن پیوند خانواگی و هم به لحاظ تبیین مسئولیت نهادهای اجتماعی؛ اما در ابتدا، لازم است به تبیین موضوع بحث و زوایای آن پرداخته شود:
تبین موضوع و دامنهی بحث:
وقتی سخن از روابط زوجین به میان میآید، غالباً تصویری از تفاهم و سازگاری و یا اختلاف و ناسازگاری ارائه میگردد و بنابراین موضوع بحث، بررسی میزان سازگاری یا ناسازگاری زوجین و تحولات آن خواهد بود؛ اما به نظر میرسد روابط زوجین در گسترهای فراتر از موضوع سازگاری قابل بحث باشد. اگر نقطهآرمانی در روابط زناشویی را رابطهای بدانیم که نتیجهآن از یک سو آرامش روانی و احساس ارزشمندی و از سوی دیگر کارآمدی هر یک از زوجین در کارکردهای مورد انتظار از آنان باشد و البته آرامش و کارآمدی را نیز بر اساس آموزههای دینی تفسیر کنیم، میتوان این رابطه را فراتر از سازگاری در نظرگرفت. چون سازگاری زوجین ضرورتاً نشانگر کارآیی آنان در تمام عرصهها نیست به طور مثال اگر زن و شوهر برای نداشتن فرزند و یا قطع ارتباط با خویشان به توافق رسیده باشند، گرچه سازگاری میان آنان برقرار است؛ اما این رابطه به گونهای پویا نبوده است که زمینهکارآیی زن و شوهر را به عنوان ارکان خانواده در برابر طایفه و جامعه فراهم آورد. از نگاه ما سازگاری زناشویی گرچه پیشنیاز ضروری خانواده کارآمد است اما نمیتواند ملاکی تام برای ارزشگذاری بر روابط زن و شوهری باشد و باید سازگاری را با محوریت « تعاون بر تقوا» ملاکی مهم و اساسی شمرد.
از آنچه گفته شد میتوان دریافت که نقطه مطلوب، و به تبع آن دامنهی بحث از روابط زن و شوهری، روابطی است که بتواند استعدادهای هر یک از زوجین را بارور نماید، درک متقابل، نشاط و شادکامی و تعادل روانی آنان را ارتقاء بخشد و کارکردهای هر یک از آنان را، از جمله در ارتباط با فرزندان، والدین، خانواده یکدیگر و جامعه تقویت نماید.
پس از این توضیح میتوان حوزه بحث را به چند بخش تقسیم نمود؛ 1- مسائل و مشکلات 2- علل و عوامل3- چالشها و امیدها 4- بایستهها و رویکردها.
از آنجا که در دست داشتن تصویری از رابطه زناشویی مورد نظر اسلام که از آموزههای وحیانی بدست میآید مقدمة لازم برای تحلیل و قضاوت در مورد واقعیتهای موجود و تحولات پیش روست، با توجه به لزوم اختصار در بحث سعی می کنیم ضمن بررسی مسائل و مشکلات، اشارهای گذرا به آموزههای دینی در موارد مورد نیاز نیز داشته باشیم.
 
1ـ مشکلات  موجود در روابط زن و شوهر
1ـ1 مشکلات جسمی
 در برخی موارد، ناسازگاریها و ناکامیها در روابط زناشویی به نقص جسمانی برمی گردد. عقیم بودن یکی از زوجین را میتوان از زمینههای ناسازگاری و احساس نارضایتی دانست. آموزههای دینی، فرزندآوری را از کارکردهای مهم ازدواج و باروری را از ویژگیهای مثبت برشمردهاند. به گفته برخی مسئولان، میزان ناباروری در جهان، 15 درصد است؛ اما ناباروری در ایران از معدل جهانی بالاتر است و نزدیک به 5/2 میلیون زوج نابارور در ایران زندگی میکنند.20درصد ناباروریها مربوط به مردان است و هزینهی درمان هر سیکل ناباروری در حدود 5/2 میلیون تومان است.  افزایش آلاینده های شیمیایی به ویژه در کلان شهرها از عوامل افزایش نازایی در سالهای اخیر است. هرچند دستگاههای تبلیغاتی کوشیدهاند تا به منظور ایجاد آرامش در این خانوادهها، اهمیت فرزندآوری را کم جلوه دهند، اما واقعیت آن است که فقدان فرزند، علاوه بر آنکه در کاهش نشاط و شادکامی زن و شوهر بسیار موثر است، احتمال جدایی را تا حدود زیادی افزایش میدهد. اهمیت فرزنددر جامعهی اسلامی که فرزند صالح را از باقیات صالحات میشمارد، اهمیتی افزون مییابد. در گذشته ناباروری به میزان کمتری زمینهساز ناسازگاری و جدایی بود. به این دلیل که مردان با ازدواج مجدد مشکل فقدان فرزند را برطرف میکردند و حاکمیت فرهنگ سازش در جامعه زنان را در پذیرش وضعیت جدید تشویق و یا الزام مینمود اما هماکنون تساهل کمتری نسبت به ازدواج مجدد اعمال می شود و بنابراین زمینه بیشتری برای جدایی پیش روست.
2ـ1 مشکلات جنسی
روابط جنسی سالم و رضایتمندانه تأثیر بسزایی در نشاط زن و شوهر، افزایش روابط عاطفی و محبتآمیز، حس حمایتگری مرد نسبت به زن و همراهی زن با همسر خود دارد. روایات متعددی بر ترک رهبانیت جنسی تاکید کردهاند.  زنان نیز چون مردان دارای میل جنسیاند که از نظر کیفیت بر مردان غلبه دارد و البته حیا سبب میشود که از تمایلات خود به صراحت سخن نگویند،  از این رو به مردان توصیه شدهاست که نیاز جنسی همسران خود را نادیده نگیرند، در برقراری رابطهی جنسی از عجله بپرهیزند  اهمیت روابط جنسی زن  با همسر خویش به  قدری حائز اهمیت است که تمکین جنسی از مهمترین مسئولیتهای واجب زن در زندگی زناشویی به حساب میآید.
شریعت اسلام بر رعایت تقوا در روابط جنسی تأکید بسیاری دارد. از یک سو رعایت عفت و حیا و حفظ مرزها در روابط خانوادگی و اجتماعی  مورد اهتمام بوده است و از سوی دیگر غیرتورزی مردان  نیز لازمه زندگی خانوادگی است. و همچنین مردان را به دوری از وسواس، بیاعتمادی بدون دلیل و غیرت بیجا دعوت نموده است.  در آموزه های اسلامی حتی در روابط زن و شوهری نیز بر رعایت حیا توصیه شده است: «بهترین زنان کسانیاند که جامهحیا را تنها در خلوت جنسی شوهر کنار میگذارند و آنگاه که لباس میپوشند جامهی حیا را نیز بر تن میکنند.»  روابط نامشروع جنسی (زنا) لذت ارتباط با همسر را از میان میبرد؛  چنانکه عدم آراستگی مرد در برابر همسرش، احتمال لغزش جنسی زن را افزایش میدهد.  عادت به تغنیات (آوازهاو موسیقیهای مطرب) انگیزه زنا را افزایش داده و غیرت را از میان میبرد.  چنانکه بالارفتن سن ازدواج نیز از علل فساد جنسی است.
در حال حاضر، دو خطر روابط زناشویی را تهدید میکند؛ مشکلات ناشی از ضعف اخلاق جنسی و مشکلات مربوط به نارضایتی جنسی. گرچه در گذشته، با مشکلاتی در هر دو ناحیه مواجه بودیم اما دو ویژگی، عصر جدید را متمایز ساخته است اول افزایش آگاهی جنسی و دوم تغییر در فرهنگ جنسی. در گذشته بسیاری از زنان به نیاز جنسی خود کمتر توجه میکردند و به دلایل مختلف از جمله اشتغال به فعالیتهای تمام وقت خانگی و بسته بودن فضای جنسی، به عدم ارضای نیاز جنسی خویش توجه نمیکردند. اما هماکنون اطلاعات جنسی، دسترسیها و انتظارات جنسی افزایش یافتهاست.گرچه آمارهای رسمی که بتوان بر اساس آن گزارش دقیقی از نابسامانی در حوزه اخلاق جنسی زوجین ارائه نمود، موجود نیست، اما نگرانی مسئولان و فرهیختگان از گسترش مفاسد اخلاقی در میان همسران را نمیتوان از نظر دور داشت. بالا رفتن سن ازدواج در کنار گسترش ارتباطات اجتماعی و تکنولوژیهای رسانهای، زمینه روابط جنسی قبل از ازدواج را  افزایش داده است. دختران و پسرانی که پس از تجربههای جنسی اقدام به ازدواج میکنند، به همسران خود اعتماد کمتری دارند و این احتمال که پس از ازدواج نیز روابط آزاد جنسی را ادامه دهند زیاد است. لارسن (1992) با مرور سوابق همزیستی و موقعیتهای بعدی در ازدواج نشان داد؛ افرادی که قبل از ازدواج با هم زندگی میکنند در مقایسه با کسانی که با هم همزیستی نداشتهاند، آمادگی بیشتری برای نارضایتی از زندگی و جدایی دارند،.  از سوی دیگر حضور بدون قاعدهی ماهواره و اینترنت در خانهها، ذائقه جنسی را تغییر و میل به تنوع طلبی جنسی را افزایش داده و از جذابیت زن و شوهر برای یکدیگر کاسته است. علاوه بر این عدم رعایت مرزهای اخلاقی میان زن و مرد از جمله مشاهدهتصاویر و فیلمهای مستهجن به شکلگروهی، سطح حیا را کاهش داده است. استمرار این وضعیت در روابط زن و مرد، در کنار افزایش حضور در مجالس دوستانه و مجالس خانوادگی، بدون رعایت قواعد اخلاقی نیز منجر  به بیتفاوتی مرد در مقابل رفتارهای جنسی همسرش شده است.
به گفتهبرخی کارشناسان، نارضایتی جنسی از مهمترین عوامل طلاق در ایران است و بیش از 50 درصد طلاقها ناشی از مشکلات و اختلالات جنسی میباشد.   برخلاف برخی گمانها، رابطهی جنسی زن و مرد نه تنها یک رابطهی جسمی شهوانی نیست بلکه آثار بسیاری در روابط زناشویی دارد، این رابطه عاملی برای تقویت حس اعتماد به نفس، رهایی از تنشهای روزانه، افزایش صمیمیت و بالابردن حس حمایتگری مردان از زنان است.  تأثیر روابط جنسی در استحکام زناشویی به قدری است که برخی ابرازکردهاند با وجود علاقهی بسیاری که به همسر خود دارند، دیگر قادر به ادامه زندگی با او نیستند؛ زیرا او همواره از برقراری رابطهی جنسی طفره میرود.  ناکامی جنسی در مردان آثاری از قبیل  افسردگی، کم حرفی با همسر، افزایش احتمال روابط مشروع یا نامشروع با دیگران، تمایل به اعتیاد و بیانگیزگی را در پی خواهد داشت و این ناکامی در زنان به دلیل آنکه نیاز جنسی خود را صراحتاً بیان نمیکنند احتمال ناسازگاری، بهانهجویی، سلطهگری، سرگرم کردن خود به امور مختلف، خودنمایی جنسی و حتی برقراری روابط نامشروع را افزایش میدهد.
در گذشته ساختارهای فرهنگی؛ حیاء، صبر جنسی و عفت را نهادینه میکرد و خانواده را به مثابهی نهادی مقدس معرفی مینمود که پاسداشت آن پذیرش محدودیتها را ممکن میساخت. از سوی دیگر ازدواج موقت و تعدد زوجات این فرصت را برای مردان فراهم میساخت که نیازهای جنسی خود را در چارچوب مشروع پاسخ نمایند. اما امروزه هم تکنولوژیهای جدید رسانهای تنوع طلبی جنسی را رواج میدهند، هم اهمیت حیا و غیرت و تقدس خانواده رفته رفته جای خود را به فردگرایی و کامروایی میدهد و هم راههای مشروع برای رفع نیاز جنسی تقبیح میگردد. تا نتیجه آن از یک سو افزایش آستانهرضایتمندی جنسی و در نتیجه افزایش نارضایتی جنسی در روابط زناشویی و از سوی دیگر افزایش روابط جنسی بدون ازدواج باشد.
 
3ـ1 مشکلات مربوط به حوزهتصمیمگیری
مدیریت خانواده ابعاد مختلفی دارد که مدیریت اقتصادی، سرپرستی و نظارت بر فرزندان، تصمیمگیری نسبت به ارتباطات خانوادگی و مواردی دیگر را در بر میگیرد. قرآن کریم به صراحت از سرپرستی مردان بر زنان در امور خانوادگی سخن گفته و آن را با ویژگیتکوینی مردان مرتبط دانسته است.  آموزههای متعدد روایی نیز با صراحت به مسئولیتهای زن و مرد در این رابطه توجه کردهاند. مرد نمیتواند بار مدیریت خانواده را از دوش خود بردارد و آن را به زن واگذار کند.  مرد علاوه بر آن که مسئول تأمین هزینههای خانواده است، مدیریت اقتصادی خانواده را هم بر عهده دارد و زن با کاهش هزینههای اقتصادی، میتواند همسر خویش را یاری دهد.  اگرچه گاهی سرپرستی مرد تا حد تأمین هزینههای زندگی و موضوع تمکین خاص، تقلیل مییابد؛ اما واقعیت این است که سرپرستی خانواده در حوزههای مختلف را در برمیگیرد. از این روست که مرد سرپرستی و مدیریت امور فرزندان را نیز برعهده دارد و تصمیمگیری زن در مورد فرزندان، صرفاً با اذن شوهر و به عنوان نمایندهاوست و به عنوان مثال، زن نمیتواند، در اموال فرزندان بدون رضایت همسر تصرف نماید.  به زن توصیه شده است که کانون اقتدار خانواده را به رسمیت شناخته، شوهر خویش را تکریم کند و در غیر معصیت خدا او را نافرمانی نکند.  حتی اگر شوهر بدخلق هم باشد، زن نباید با گفتار و رفتارش او را آزرده و خشمگین نماید.  بیشترین افرادی که برگردن مرد حق دارند والدین او و بیشترین کسی که بر گردن زن حق دارد همسر اوست.
در مقابل مسئولیت هایی نیز بر دوش مرد قرار دارد که برخی از آنها از جمله حقوق زن بر مرد است و برخی دیگر توصیههای اخلاقی و نشانهای از کارآمدی مرد در خانواده است. مرد نمیتواند از تأمین هزینههای اقتصادی خانواده شانه خالی کند و تمام یا بخشی از آن را بر عهدهی همسر خود بگذارد.  تأمین هزینهها توسط زن در غیر از موارد ضروری، مطلوبیتی هم ندارد. وظیفهحمایت ناموسی از زن و گذشت از خطاهای وی برعهدهمرد است اکرام همسر، دلسوزی نسبت به او، تحمیل نکردن کارهای سنگین بر او، مدارا و خوش صحبتی با او از جمله مواردی است که مرد به انجام آنها دعوت شدهاست.
به ویژه از دهة 1960 روابط همسران، تحولات فراوانی را، در حوزه تصمیم گیری در کشورهای غربی تجربه کرده است و با فاصلة زمانی آثار خود را بر کشور های دیگر از جمله کشور ما نیز برجای گذاشته است. هم اکنون زنان ما از پذیرش اقتدار همسر احساس حقارت میکنند و گاه به دنبال دستیابی به زمینههایی چون استقلال مالیاند تا قدرت چانهزنی آنان در تصمیمگیریهای خانواده را افزایش دهد. ساختار عمودی خانواده که در آن پدر، کانون اقتدار است و تصمیمگیریهای نهایی را بر عهده دارد، رفته رفته جای خود را به الگویی داده است که یا والدین به طور یکسان در فرآیند تصمیمگیریها مشارکت میکنند و خانواد فاقد کانون نظارتی و تصمیمگیری است و یا زن در تصمیمگیریها، جانشین مرد شده است و مرد صرفاً نقش خدماترسانی را بر عهده دارد. پیامد جابهجایی نقشها در خانواده، از سویی افزایش احتمال کشمکش و جداییهاست و از سویی دیگر کاهش میزان نقشآفرینی مثبت زن و مردخواهد بود.
برخلاف تبلیغات فراگیری که مشارکت مساوی زن و مرد در فرآیند تصمیمگیری را ضرورت زندگی جدید جلوه میدهد؛ اما واقعیت، چیز دیگریست. طبیعت مردانه برای سرپرستی، حمایت از خانواده و نظارت و طبیعت زنانه برای غمخواری، پشتیبانی عاطفی و آرامش آفرینی طراحی شده است. الگوی برابری به مردان و زنان آموخته است تا انتظارات یکسانی از یکدیگر داشته باشند و نقشهای مشابهی بیافرینند؛ اما این موضوع برای استحکام و کارآیی خانواده زهری کشنده است. در حال حاضر برخی مشاوران خانواده در کشورهای غربی، با پشت سر گذاشتن تجربه تلخ چهار دهه تبلیغات فریبنده، بیش از گذشته به این نکته واقف شدهاند که لازم است موقعیت رهبری در خانواده، به عهده مرد باشد و تصمیمهای نهایی را او اتخاذ کند. از نگاه آنان، هر سازمانی نیازمند مدیریت است و خانواده به عنوان یک نهاد پراهمیت بیش از سازمانهای دیگر نیازمند مدیریت متمرکز است و زن نیز باید با شوهر هماهنگ باشد. تنها در این صورت است که ازدواج، تجربهای عالی و باشکوه خواهد بود.  زن نیازمند علاقه و محبت شدید شوهر است و شوهر محتاج تحسین و احترام، زن با رعایت چهار اصل پذیرش، تحسین، سازگاری وقدردانی از شوهر، میتواند از همسرش موجودی پایبند به خانواده و حمایتگر بسازد.  اگر چه به گفتهنانسی لی دموس «مفهوم تمکین از اقتدار شوهر» برای بسیاری از زنان، حتی زنان باایمان اعترض آمیز است؛ اما ریشه این مشکلات ناشی از فقدان مفهوم ولایتپذیری و ارزش آن و عدم برخورداری از آموزههای الهی است. 
سرعت عمل زنان در به دستگیری مسئولیتها، به کاهش انگیزهمردان برای ادارهی زندگی، تحقیر و افسردگی آنان میانجامد و رابطه عاطفی زن و شوهری را تحت تأثیر قرار میدهد. برخی مشاوران خانواده بر این عقیدهاند که تحقیر مرد باعث احساس بیهودگی در او میشود، او را به انجام رفتارهای بچهگانه و سخیف وا میدارد و به پافشاریبیشتر در قبال مطالباتش میکشاند. به ما آموختهاند که باید قدرت را در اقتدار جستجو کنیم؛ در حالیکه زنان موفق قدرت خود را در همراهی مییابند. این تصور نادرست از قدرت زن در نهایت به ضعف و شکست زنان منجر میشود. 
در کشور ما برآیند تأثیر فردگرایی و برابری نقشها این است که زنان متدین بیش از گذشته به منظور کسب اشتغال و ارضای روحیه فردگرایی به مشاغلی چون معلمی، تدریس علوم دینی و تحصیل در رشتههای دینی روی میآورند که هم از وجاهت در میان متدینان برخوردار باشد و هم در آینده به آنان قدرت چانهزنی بیشتری را در حوزهسرپرستی خانواده بدهد و برای اقدام به فعالیتهای اجتماعی، کمتر خود را موظف به هماهنگی و کسب رضایتهمسر بدانند.
تحولات فرهنگی در دهههای اخیر سبب شده است که مردان هم از مسئولیتهای خود در قبال سرپرستی خانواده تا حدودی فاصلهبگیرند. به گفته«باربارا اهرنریخ« در حالیکه سرپرستی خانواده و مسئولیتتأمین اقتصاد آن ویژگی  مردان دههی 1950 بود و کسانی را که از این مسئولیت طفره میرفتند «نامرد» میخواندند؛ اما در دههی 1970 کسی که ازدواج خود را تا پس از سیسالگی به تأخیر میانداخت و یا انتظار داشت که همسرش نیز در تأمین هزینهها مشارکت نماید، شخصی طبیعی به حساب میآمد.  در نظرسنجی سازمان ملی جوانان، در سال 1383 ،بیست و هفت درصد مردان، شاغل بودن زن هنگام ازدواج را دارای اهمیت زیاد یا بسیار زیاد دانستهبودند.  این آمار میتواند نشان دهنده تمایل مشارکت زنان در نانآوری باشد.
تحولات دهههای اخیر نشان میدهد که زنان از بدو ازدواج، نوعی حس مالکیت نسبت به مرد پیدا میکنند و در نتیجه سعی میکنند روابط طایفهای و دوستانه مرد را تحت کنترل خود در آورند. پس از ازدواج، زن و شوهر، «ما» و دوستان شوهر و افرادی که تاکنون بیشترین تأثیر در رشد و نمو دختر و پسر را داشتهاند، به ویژه والدین و خانواد پسر، « دیگران» به حساب میآیند.  از این رو زن درصدد کنترل ارتباطات دوستانه و خانوادگی شوهر و کنترل درآمدهای وی بر میآید. در حال حاضر مردان بسیاری را، میتوان مشاهده کرد که در برقراری ارتباط با خانوادة خود و کمک مالی به آنان با مخالفت ها و کنترل های همسرشان مواجه میشوند. با تولد اولین فرزند، این احساس مالکیت بر فرزند سرایت داده میشود. علاوه بر آنکه ثقل روابط عاطفی از همسر به فرزند تغییر میکند، مادر سعی میکند نحوهرابطه پدر و فرزند را نیز تحت کنترل خود در آورد و پدر را در «چارچوب» و محدودیت قرار دهد. اگر در الگوی اسلامی اولویت با همسری باشد و مادری و خانهداری در رتبههای بعدی قرار گیرند و سپس فعالیتهای اجتماعی مورد توجه باشد، اما امروزه اولویتها عکس شدهاند. غلبهمادری بر همسری در پرورش کودکان نیز تأثیر منفی بر جای گذاشته است. و در نقطه مقابل، زنانی که همسران خوب وسازگاری هستند و به طور پیوسته تصمیمات و اظهارنظرهای سرپرست خانواده را با حاشیهزنیها و اقدامات منفی به چالش نمیکشند، تأثیرات تربیتی شگرفی بر فرزندان داشته و مادران موفقتری هستند.
حساسیت بیش از حدی که مادران متدین نسبت به فرزندان خود دارند، برآیند چند عامل است اول احساس مسئولیت آنان در مقابل پرورش صحیح فرزندان، دوم احساس مالکیت که میتواند ناشی از تأثیرات فرهنگ فردگرایانه بر آنان باشد و سوم کنارهگیرینسبی شوهران از تربیت فرزندان، که این امر ناشی از ساختارهای اقتصادی است که کار بیشتر در خارج از خانه را برای مردان ضروری ساخته و یا ناشی از آن است که همسران مجال کافی را برای اعمال مدیریت مردان فراهم نمیکنند.
عوامل متعددی در ایجاد حس مالکیت زنان نقش داشتهاند که در این میان به تبلیغات رسانهای که آموزههای فردگرایانه را در لباس اخلاق میآرایند و آموزههای مشاوران مدرن میتوان اشارهکرد. سریال های طنز که مردان را بیدست و پا و محتاج مدیریت و زنان را در مقام کنترلکنندگان آنان به تصویر میکشند را نیز نباید از نظر دور داشت؛ چنان که اصلاحات قانونی که به تضعیف جایگاه مرد در خانواده منجر شده، نیز تأثیرگذار است.
4-1- مشکلات در روابط عاطفی
 خلقت حکیمانهزن و مرد را به گونهای سرشته است که آنان در کناریکدیگربه آرامش میرسند و میان آنان دوستی و رحمت برقرار میشود. با وجود این، آموزههای متعددی نیز وجود دارند که این زمینههای طبیعی را در مسیری کارآمد هدایت کنند. قرآن کریم به مردان سفارش میکند که با همسران خود، حتی اگر نسبت به آنان کراهت داشته باشند، معاشرتی پسندیده داشته باشند.  معاشرت به معروف قاعدهای فراگیر، هم در طول زندگی مشترک و هم در زمان اختلافات خانوادگی و طلاق است.  رعایت این ادب میتواند زمینهبازگشت به زندگی پس از جدایی را فراهم آورد و یا از پیامدهای منفی طلاق بکاهد. حدیث امام باقر (ع) در تفسیر این آیه نشانگر آن است که تا چه حد مراعات وضعیت زنان مد نظر بوده است. ایشان در تفسیر آیه19 از سورهی نساء میفرمایند: «تا آنجا که میتوانید با رفتار و پشتیبانی اقتصادی پسندیده زنان مطلقة خود را بیارایید زیراآنان با سرشکستگی، تنهایی و غصهای بزرگ به میان خانواده خویش باز میگردند و توسط دشمنانشان شماتت میشوند.» 
آموزههای روایی، مدارا و رحمت نسبت به زوجه را در هر حالی توصیه کردهاند . خوشصحبتی با همسر، زمینهساز صفای زندگی  و نیکی به آنان سبب زیادی عمر و  گشایش در امور اقتصادی خانواده مصداقی از خوشرفتاری با همسر است.  هدیه به همسر محبت او را افزون و عفت وی را فزونی میبخشد.  مسئولیتحمایت از حریم جنسی خانواده بر عهدهمرد است و بر آنان واجب است نسبت به همسران خویش، غیرت ورزند.  مردانی که به همسران خود افترا میبندند، بددهانی میکنند، از یاری و حمایت زنان خود دریغ میکنند، خشونت میورزند، و بخل پیشه میکنند از بدترین مردان به حساب آمدهاند.  غذا خوردن مرد با اهل خانه به صورت دسته جمعی و با رعایت آداب شرعی، سبب مغفرت همه اعضاءخانواده است  و به مرد مؤمن سفارش شده که با اشتهای اهل خود غذا بخورد نه آنکه خواستهخود را بر آنان تحمیل نماید. 
در مورد زنان نیز آموزههای بسیاری وارد شدهاست. قدرشناسی از همسران ، کسب رضایت آنان، حتی در صورتی که شوهر مقصر باشد  و ایجاد آرامش روانی در زمان بروز مشکلات و خدمت به همسر از ویژگیهای مطلوبی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به آن ترغیب نمودهاند.  بدترین زنان، زنانی هستند که به روابط جنسی تن نمیدهند، هیچ عذری از شوهر را نمیپذیرند و گناهی از او را نمیبخشند.
با تغییر الگوهای همسرگزینی؛ استقلال دختر و پسر  در انتخاب همسر، آشنایی قبل از ازدواج و ازدواج مبتنی بر عشق رمانتیک، روابط عاطفی آنان پس از ازدواج رفته رفته کمرنگتر شده است تا جایی که زوجهای جوان، حسرت روابط گرم پدر بزرگها و مادر بزرگهایشان را میخورند.
 به نظر میرسد امروزه با وجود گسترش نهادهای مشاورهمدرن، زوجهای جوان بیش از گذشته از سردی روابط رنج میبرند، با معادلهزندگی جمعی کمتر آشنایی دارند، درحل مشکلات خود عاجزترند و زودتر به فکر طلاق میافتند.
در سالیان اخیر، زمان هم نشینی مشترک اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر و رابطهکلامی آنان کاهش یافته است. افزایش ساعات کار مردان و اشتغال زنان از عوامل خستگی زوجین برای هم صحبتی است؛ چنانکه رسانهها هم زمینههم صحبتی همسران را به شدت کاهش دادهاند. زندگی بدون تلویزیون همصحبتی زوجین را بیشتر، روابط اجتماعی را غنیتر و زمان مطالعه و امکان گفتگو را افزایش میدهد.
با وجود آنکه زنان، استعداد شگرف و مسئولیت مهمی در کنترل بحرانهای خانوادگی دارند؛  اما امروزه زن کمتر از گذشته میتواند آرامش روانی برقرار کند و از فشارهای زندگی بکاهد و از رویارویی  با مشکلاتی چون بدخلقی، فقر اقتصادی و بیکاری همسر ناتوان است. گاه در چنین مواقعی با ایجاد فشار روانی، امکان موفقیت مرد در حل مشکلات را کاهش و زمینه آسیبپذیری او را افزایش میدهد. امروزه زن و مرد بیش از هر زمان دیگراز یکدیگر متوقعاند. و آمادگی برآوردن توقع یکدیگر را ندارند. «لاراشلسینگر» مشاور خانواده در کتاب خود نامهای هشدار دهنده از زنی را نقل میکند که از 16 سالگی به روسپیگری اشتغال داشته است:
«اکثر مراجعینم مردانی متأهل بودند و بیش از نود درصد آنها حتی به من دست هم نزدند آنها به من پول میدادند تا کارهایی را که همسرانشان از انجام دادن آن سرباز میزدند برایشان انجام دهم. اشتباه نکنید به هیچ وجه در مورد روابط جنسی، صحبت نمیکنم، بلکه منظورم کارهایی نظیر گوش دادن به حرفهایشان، درست کردن نوشیدنی، روشن کردن سیگار، محبت و توجه کردن به آنان است.»
البته چنین مشکلاتی در میان مردان نیز به وفور یافت میشود. زن و شوهر با وجود اینکه به هم علاقهمندند؛ اما راه ابراز علاقه را نمیدانند و از تحلیل شیوههایی که طرف مقابل برای اعلام محبت و یا بیان مقصود خود به کار میگیرد، عاجزند. مرد به دلیل آنکه با روانشناسی زن آشنا نیست،گمان میکند که اگر همسرش خواستههایش را صراحتاً بر زبان بیاورد هیچ مشکلی بوجود نخواهد آمد و زن نیز پیوسته از ضعف عاطفی و احساسی شوهر گلایه میکند.
ناکارآمدی روابط زن و شوهر در برقراری روابط خانوادگی و خویشاوندی نیز آثار خود را به وضوح نشان داده است. امروزه روابط خویشاوندی، بویژه ارتباط با خانوادهی شوهر تضعیف شده است و زنان بیشتر از گذشته احساس میکنند که خانواده همسر در زندگی آنان مداخله میکند. اینکه فرزندان رابطهبهتری با خویشان مادری برقرار میکنند میتواند نشانگر دغدغهی مادران در کنترل و جهتدهی ارتباط خانوادگی باشد؛ اما پدران کمتر نسبت به برقراری رابطه با طایفهخود حساسیت دارند.
میتوان گفت که همبستگی و ارتباطات قوی بر اساس احساس نیاز شکل میگیرد. هر چه احساس نیاز بیشتری به برخورداری از حمایت و هدایت دیگران داشته باشیم رابطهی بهتری با آنان برقرار میکنیم و سعهی صدر بیشتری در قبال ناملایمات رفتاری آنان نشان میدهیم. اگر تکنولوژیهای جدید رسانهای و اشتغال خارج از خانه، نیاز به هم صحبتی را در همسران کاهش دهد، آنان نیاز کمتری به ارتباط کلامی با یکدیگر احساس میکنند. در این فرض که زن و شوهر ببینند که مکانیزمهای جدیدی، حمایت اقتصادی و معنوی آنان را بر عهده گرفتهاند، کمتر به برقراری ارتباط با طایفه اقدام میکنند. در حقیقت تلقی این است که سرنوشت اعضای طایفه مانند گذشته به هم گره نخوردهاست تا نیاز باشد به خاطر برقراری ارتباط هزینهی قابل توجهی پرداخت شود. مشکل، زمانی بیشتر میشود که یکی از زوجین به برقراری ارتباط با طرف مقابل یا با خویشان خود در سطح بالاتری راغب باشد؛ اما از طرف مقابل پاسخ مساعدی دریافت نکند.
موضوع دیگری که در روابط زوجین بسیار تأثیرگذار مینماید، نگرش آنان نسبت به فرزندآوری و فرزندداری است. در دهههای اخیر، علاوه بر کم شدن تعداد فرزندان خانواده، فاصله سن ازدواج تا تولد اولین  فرزند نیز افزایش یافته است. با وجود آنکه فرزندان عامل مهمی در نشاط و استحکام روابط زوجین به شمار میروند، میتوان این عامل را علت بخشی از ناسازگاریها دانست. از سوی دیگر فرهنگ فرزندمحوری در کشور ما، میتواند آسیب زیادی به روابط زوجین وارد نماید با تولد فرزند توجه والدین، به ویژه مادر، بر فرزند متمرکز میشود و روابط زن و شوهری به حاشیه رانده میشود. بر خلاف گمان والدین، فرزندمحوری آثار سوئی بر ادبپذیری، حرفشنوی، مقاومت، سازگاری و استقلال فرزندان دارد. در حقیقت این همسران موفقاند که میتوانند والدین خوبی برای فرزندان خود باشند.  روابط سرد زن و شوهر نیز خود عاملی برای توجه بیشتر به فرزندان میشود به گونهای که از روابط عاطفی گرم و حسادت برانگیز پدر و دختر میتوان احتمال داد که پدر از ارتباط با همسر احساس رضایت نمیکند.
5-1- افزایش انتظارات
افزایش انتظارات دختران و پسران از ازدواج، از نکات دیگری است که تأثیر خود را بر روابط عاطفی زوجین آشکار میسازد. امروزه توقعات غیرواقعبینانه، عامل بسیاری از ناسازگاریها و جداییهاست. اینکه نظر سنجی سال 1383 نشان میدهد که 4/59 درصد مردان و 55 درصد زنان بر ضرورت داشتن مسکن مستقل شخصی هنگام ازدواج تأکید کردهاند و تنها 4/3 درصد از مردان و 8/1 درصد زنان مسکن مستقل در خانه والدین را پذیرفتهو 1/9 درصد مردان و 5/16 درصد زنان هرچه پیش آید را خوش دانستهاند، اگر در مقایسه با واقعیتها و امکانات موجود سنجیده شود، به وضوح نمایانگر فاصلهآرمانها و واقعیتهاست و هرچه این فاصله بیشتر باشد میزان آسیبپذیری آنان از ناملایمات زندگی بیشتر خواهد بود 
تعهدات کاری و مالی بیش از حد که به خستگی جسمی و روحی می انجامد نیز پیامد دیگر افزایش سطح مطالبات از زندگی زناشویی است و حتی ممکن است زن و شوهر را به جایی برساند که عنوان کنند؛ بهتر بود، ازدواج خود را تا تأمین شدن انتظارات به تأخیر می انداختند. نظر سنجی پیش گفته نشان داده است که جوانان متأهل با توجه به مشکلات مربوط به تأمین مسکن نسبت به ایدهآلهای مسکن سختگیرتر شدهاند. آنها در این فرآیند به این نتیجه میرسند که اساسا نباید تا تأمین شدن حداقلهای زندگی، از جمله مسکن، ازدواج میکردند چنین تجدید نظری در آرمانها و انتقال آن به جوانانی که ازدواج نکرده اند هراس از ازدواج و تبعات آن را نیز، از جمله تأخیر در سن ازدواج افزایش میدهد. با افزایش انتظارات، زن و مرد نمیتوانند سپاسگزار وضع موجود و زحمتهای یکدیگر باشند و همواره با حالت طلبکاری با یکدیگر رابطه برقرار میکنند. امروزه زن و مرد، به ویژه شوهران از احساس عمیق ناسپاسی رنج میبرند.  رسانهها و برخی فعالان اجتماعی این ایده را ترویج میکنند که مردان باید با تمام توان در خدمت خانواده باشند و این شایستگی و حق زنان است که همسرانشان کاملاً در حدمت آنان باشند. وقتی چنین تصویری را به زنان منتقل میکنیم و انتظارات آنان را افزایش میدهیم، آسیب پذیری و رنجیدن آنان پس از برآورده نشدن انتظاراتشان بیشتر خواهد بود.
2ـ علل و عوامل
در ضمن بررسی مشکلات، اجمالاً به برخی عوامل اشاره شد. اگر بخواهیم عوامل اصلی بروز مشکلات زناشویی و دوری از الگوی کارآمد ارتباطی را مورد بحث قرار دهیم میتوانیم به عوامل زیر اشاره کنیم:
1ـ2 آرمان زدگی
آرمانها موتور محرک انسان برای تغییر وضع موجودند، مشروط به آنکه آرمانها قابل دسترسی بوده و یا دست کم به اهداف مرحلهای و قابل دسترس تبدیل شوند. اهداف مرحلهای مطابق با امکانات و استعدادهای واقعی «من» تعریف میشوند، تا تلاش« من» دسترسی به این اهداف را محقق سازد. تلاش برای دستیابی به این هدف هم اصولاً بر عهده«من» است و دیگران صرفاً نقش مکمل یا کاتالیزور را ایفا میکنند. اگر فاصلهمیان اهداف و واقعیتها به قدری زیاد باشد که تلاشهای «من» نتواند هدف را در دسترس قرار دهد و یا اهداف «من» بر اساس تلاشهای متوقع از «او» ترسیم گردد، هدف دست نیافتنی، تلاشها بیهوده و پیامد آن سرخوردگی، افسردگی و ایجاد تنش خواهد بود.
در فرهنگ اسلامی، خانواده مهمترین نهاد و متعالیترین سازهاجتماعی است. این تفکر صحیح اگر به درستی مدیریت نشود و تبلیغات آرمانگرایانه، سطح انتظارات از ازدواج را بالاببرند این انتظار در جوانان ایجاد میشود که «او» باید «من» را خوشبخت کند در اینجا هدف از ازدواج خوشبختی است؛ اما اشکال مهم، آن است که خوشبختی «من»، در گرو امکانات و تلاشهای « او» قرار میگیرد نه مرهون تلاش شخصی «من». علاوه بر این، اگر توجه کنیم که در جامعهایرانی فرهنگ مقایسه که گاهی از آن به «چشم و همچشمی» و گاه «آبروداری» یاد میشود، بسیار قوی است و دختر و پسر در انتخاب همسر «سبک زندگی» خویش را  به نمایش میگذارند. الگوی انتخاب همسر در جامعهما نوعی ابراز وجود است که در فرهنگ مقایسه چشم و همچشمی، واقعبینی و مصلحتسنجی را تحتالشعاع قرار میدهد. الگوی مادی سبک زندگی میتواند مصداق سعادت و خوشبختی را نیز به سعادت مادی که بالاترین سطح رفاه، شغل، روابط زناشویی، ارتباط طایفهای و محلی است تفسیر نماید. حاصل ضرب آرمان زدگی و الگوی سبک زندگی در انتخاب همسر آن است که امروزه جوانان ما آرمانهای خود، به ویژه اهداف مادی، را از ازدواج میخواهند. برخی کارشناسان معتقدند که فاصله آرمانها و واقعیتها در کشور ایران بیش از هر کشوری است. نتیجه آنکه دختر و پسر با ورود به زندگی مشترک با واقعیتهایی مواجه میشوند که با تصویر آرمانی آنان فاصله بسیار دارد و این خود نقطهآغاز ناملایمات زندگی و اختلافات زناشویی است. در قشر فرهیخته و مذهبی نیز تطبیق آن چه گفته شد مشکل نیست. آنان تصویر آرمانی خود از همسر را در تهذیب اخلاقی، دانشوری علمی و نهایت حمایتگری از همسر میدانند بنابراین ازدواج با انسان معمولی جایزالخطا، با حداقل نمرهی قبولی را نمیپسندد.
نکتهحائز اهمیت آنکه لازم است زوجین سرمایهی لازم برای دستیابی به اهداف ازدواج را خود فراهم آورند. امروزه دستگاههای تبلیغاتی به ما چنین القا میکنند که عشق بر اثر یک اتفاق حاصل میشود و «من» در انتخاب آن نقشی ندارم، حال آنکه برخی کارشناسان خانواده بر این عقیدهاند که عشق عملی انتخابگرانه است؛ به این معنا که این «من هستم» که تصمیم میگیرم، «او» را دوست بدارم و به «او» عشق بورزم.  بنابراین مسئولیت تأمین این سرمایهزندگی (عشق) نیز بر عهدهی «من» است؛ اما به ما آموختهاند که باید «او» به گونهای باشد که عشق برای «من» حاصل شود. در این صورت اقدامی برای گرمی زندگانی و دستیابی به خوشبختی توسط «من» انجام نمیشود.
نتیجه آن که آرمانهای بلند پروازانه، مقدورات اندک و تلاشهایی که انجام نمیشود «من» را از دستیابی به خوشبختی و زندگی زناشویی رضایتمندانه و ثمربخش باز میدارد.
2ـ2 تغییر نگاه به ازدواج، خانواده و طلاق
در جامعهایرانی ازدواج روش طبیعی و صحیح ادامة زندگی بود که اقدام نکردن به آن به معنای وجود نقص جسمی و روانی یا مشکلاتی خاص در شرایط فردی و خانوادگی تلقی میشد و خانواده نهادی مقدس بود که گرچه بر اساس انتخاب شکل میگرفت اما استمرار آن بر اساس احساس مسئولیت در قبال همسر و در مقابل طایفه بود. واژهی «صبر»، «سازش» و «مسئولیت» از مهمترین واژههایی است که میتواند ویژگیهای خانواده ایرانی را نشان دهد. از قضا رضایتمندی و لذت از روابط خانوادگی در گذشته، با وجود مشکلات اقتصادی و موانع دیگر بیش از امروز بود. امروزه ازدواج به یکی از گزینههای پیش رو، نه روش طبیعی حیات عزتمندانه و بهترین انتخاب پیش رو تبدیل می شود و خانواده نیز به تدریج از نهادی مقدس و مورد احترام که به خاطر حرمت آن تمایلات فردی تحتالشعاع قرار میگرفت، به نهادی تبدیل میشود که به منظور دستیابی هرچه بیشتر به شادکامی فردی تشکیل میشود و جوانان کمتر تمایل دارند که از خواسته های خود به نفع خانواده بگذرند. تحول در این نگاه به تغییر مناسبات خانوادگی و افزایش تنشها و مشکلات میانجامد. از سوی دیگر طلاق که در گذشته «عملی ناروا»، «انتخاب آخر» و «از سر ناچاری» بود، رفته رفته به یکی از گزینه های پیش رو، در عرض گزینههای دیگر، تبدیل میشود و همسران با مواجه شدن با مشکلات با جدیت بیشتری به آن میاندیشند.
3ـ2 ویژگیهای عصر ارتباطات
در جامعه سنتی، ارتباطات غالباً از دو ویژگی«پایداری» و «مبتنی بر شناخت بودن» برخوردارند. بیشتر ارتباطات با همسایگان، اهل مسجد، کسبهمحل و خویشاوندان است که شناخت نسبتاً زیادی از یکدیگر دارند و در طول زمان ارتباط خود را حفظ میکنند. ویژگیارتباط در عصر جدید، تکثر، ناپایداری و نبود شناخت کامل از طرف ارتباط است. در فضای اجتماعی با افراد زیادی سروکار داریم که آنها را نمیشناسیم و در فضای مجازی ارتباطات افزونتر اما مرتبطان ناشناستر شدهاند. در جامعهسنتی بهطور طبیعی با افرادی وصلت میکردیم که اختلاف طبقاتی چندانی با ما نداشته و آنها را تقریباً به طور کامل میشناختیم. در این فضا ازدواجها که با همسایگان یا خویشان صورت میگرفت تا حدود زیادی از خطر عدم سازش مصون بود. از سوی دیگر زن و شوهر در زندگی خانوادگی با کسانی سروکار داشتند که اگر رفاه اقتصادی آنان را میدیدند به مشکلات خانوادگی آنان هم تا حدودی وقوف داشتند و به برداشتی نسبتاً واقعی از زندگی آنان میرسیدند. این موضوع خود در الگوبرداری زن و مرد از آنها تأثیر داشت؛ اما امروزه با چهرههایی بزک کرده و با ظاهر شادمان و با خانوادههایی متمول مواجه هستیم و آرزوی همسانی با آنان را داریم بدون آنکه واقعیت حال آنان بر ما معلوم باشد. در این فضا، احتمال اغفال شدن و الگوبرداری غیر واقعبینانه از دیگران افزایش مییابد.
4ـ2 ضعف نظام آموزشی رسمی و غیررسمی
در عصر کنونی قواعد زندگی چه از نظر حقوقی، چه به لحاظ اخلاقی و چه از بعد مهارتی برای زوجین نامعلوم است. درهمآمیختگی فرهنگ بومی، دینی و مدرن، کنارهگیری خانواده از ایفای مسئولیت خود در مهارتآموزی زندگی به فرزندان و ضعف نهادهای فرهنگی در ارائه سامانمند آموزهها و مهارتها، زن و مردی را که میخواهند بر اساس اسلوبی صحیح در کنار یکدیگر زندگی کنند، سردرگم کرده است. میتوان اذعان نمود که تبلیغات دینی ما، حتی تبلیغات حوزوی، خانواده محور نیست و نتوانسته است نظام روابط زناشویی از نگاه اسلام را به درستی ترویج نماید. رسانههای رسمی نیز دو مشکل عمدهدارند؛ اول آنکه در روابط خانوادگی صرفاً بر اخلاق تکیه میکنند و جایگاهها و مناسبات حقوقی زوجین را به وضوح شفاف نمیکنند و دوم آنکه آنچه به نام مشاورههای خانوادگی ارائه میشود بیشتر با الگوی زیست مدرن همسان است تا همزیستی اسلامی؛ از این رو نمیتواند تفاوتنقشها و ارزشهای جنسیتی را تبیین و از کارآمدی آن دفاع نماید. به جرات میتوان گفت که آنچه آثار برخی مشاوران غربی از جمله نویسندگان کتابهای «هفت عادت خانوادههای کامروا»، «قدرت زن» و «زن کامل» به مخاطب القاء میکند از آنچه از رسانههای رسمی نظام بیان میگردد به الگوی همزیستی اسلامی نزدیکتر و برای کارآیی و رضایتمندی زوجین کارآمدتر است.
سیاستهای حاکم بر نظام آموزش رسمی نیز به دلیل آنکه مناسبتهای جنسیتی (ویژگیهای زن و مرد و نقشهای جنسیتی) را نادیده میگیرد، در خدمت مصالح خانواده نیست، به علاوه تلاشهایی که در دولت اصلاحات به منظور آموزشحقوق به دختران دبیرستانی انجام شد، بیشتر زمینهساز تخاصمات زوجین بود و مطالبات آنان نسبت به یکدیگر را افزایش میداد.
در اینجا نباید از تأثیرات فرهنگی ساختارهای حقوقی نیز غافل شد. اصلاحاتی که در دو دههی اخیر در موارد حقوقی انجام شده است، شاید بتوان از تکتک مواد آن فیالجمله دفاع نمود؛ اما در کلیت خود، به سمت تحکیم فرهنگ مدرن؛ یعنی ترسیم نقشهای برابر و تضعیف کانون اقتدار در خانواده بوده است. چنانکه روند دادرسی در دعاوی خانوادگی نیز علاوه بر تشدید مشکلات خانوادگی، در سلوک زوجین نسبت به یکدیگر نیز تأثیر میگذارند.
در سالیان اخیر مرکز امور زنان و برخی نهادهای دیگر اقدام به برگزاری دورههای مهارتی برای خانوادهها کردهاند این اقدام گرچه نقطه آغاز خوبی است؛ اما تا زمان تأمین اساتید و متون مورد نیاز و روشن شدن دقیقتر سیاستها و اصول حاکم، فراگیر شدن برنامههای آموزشی و برخورداری از روشهای ترویجی کارآمدتر، مسیری طولانی در پیش رو خواهد داشت.
5ـ2 تحول در الگوی سبک زندگی
سبک زندگی مجموعهای است از نگرشها، ارزشها، شیوههای رفتاری، حالتها و سلیقهها در هر موردی، از موسیقی تا هنر تا مصرف کالا، دکوراسیون منزل و سبکمعماری، که افراد و گروهها به وسیله آن هویت خود را از دیگران متمایز میسازند. در بسیاری از موارد عناصر یک سبک زندگی به شکلی کنار یکدیگر جمع میشوند و تعدادی از افراد در یک نوع سبک زندگی مشترکاتی پیدا میکنند تا بر آن اساس از دیگران متمایز شوند. چگونگی انتخاب مصرف کالاها و چگونگی گذران اوقات فراغت از مهمترین نمودهای سبک زندگی است.
تحولات «سبک زندگی مدرن» در اروپا، امری تدریجی بوده است که طی چند صد سال از (رنسانس تا امروز) شکل گرفته؛ اما فراگیری سبک زندگی مدرن از نیمهی دوم قرن بیستم آغاز شده است. مهمترین نمودهای تحول در سبک زندگی عبارتبودند از:
1- فراگیری تلویزیون در اروپا از دههی 1960 که به تغییرات اساسی در گذران اوقات فراغت از فعالیتهای گروهی به شکل فردی و به خانه نشینی مردم انجامید.
2- ظهور کودکسالاری از دههی 50 که به موجب آن خردسالان به داشتن آزادی بیشتر و بزرگسالان به مدارا و توجه بیشتر به فرزندان تشویق میشدند، اسباببازی به کالای مصرف عمومی تبدیل گردید و پارکها محل بازی کودکان شد.
3-  انقلاب جوان از دههی 1960 که نشانگر آن بود که کودکان آزاد دههگذشته به نوجوانان و جوانان لذتجو، آزادیطلب و ماجراجویی تبدیل شدهاند که به دنبال سبک موسیقی، لباس، مد، ورزش و الگوهای مورد نظر خود که برای بزرگسالان قابل درک نیست، میروند.
4-  حاکمیت زنان از دهه1960 که نتیجهپیشرفتهای تکنولوژی در لوازم خانگی و رواج غذاهای آماده در رستورانها و سوپرمارکتها بود و اوقات فراغت زنان را افزایش و ذائقهآنان را تغییر میداد.
5-  انقلاب مسکن از دههی 1950 که به توسعهصنعت دکوراسیون، برداشته شدن دیوارها و اُپن شدن اتاقها، اشکال و قواعد هندسی و رنگهای متنوع در نماسازی انجامید و ظهور جریانهای هنری در موسیقی، ادبیات، سینما و هنرهای دیگر که بر ساختارها، مرزها، تابوها، قواعد و آیینها میشورید، از عوامل مؤثر در فراگیری سبک زندگی مدرن بود.  
در سبک زندگ مدرن، مفهوم «مد» جایگاه کلیدی داشته و بسیاری از انتخابها بر اساس مد تعریف می شود. در اینجا این نیازهای واقعی نیستند که انتخابها را ارزشمند میکنند بلکه ارزشهای جدید هستند که نیاز میآفرینند و البته در این میان، نوسازی شهری، تضعیف شبکههای سنتی همسایگی و خویشاوندی و تأثیرات نظام آموزش رسمی، رسانهها که به ترویج فردگرایی میپردازند و سبک زندگی مدرن را فراگیر میکنند غیر قابل انکار است.
البته فراگیری الگوی سبک زندگی مدرن در کشور ما با خواستگاهغربی آن دارای نقاط افتراقی است. به این شکل که در ایران، سبک زندگی مدرن مبتنی بر پیشینهچهار قرن تحولات پس از رنسانس نیست و در حالی در کشور گسترش مییابد که سنت و دین هم تاثیرات عمیق خود را در مناسبات خانوادگی و اجتماعی برجای میگذارند بنابراین در ایران شاهد بروز برخی بیقاعدگیها و آشفتگیهای ناشی از تأثیرات ناهمسوی مدرنیسم، سنت و دین هستیم، بویژه در خانوادههایی که ضمن اصرار بر حفظ سنتها و آموزهها و آیینهای شرعی، شیفتهسبک زندگی جدید شدهاند. از سوی دیگر در کشور ما نمودهای تحول در سبک زندگی در مصادیق خاص این جامعهرا میتوان یافت. میزان و نوع جهیزیهدختران، داشتن ملک شخصی، میزان مهریه، سبک مسافرتهای مذهبی، مجالس عروسی، آرایش زنان به ویژه در مراسم رسمی، تشریفات و در میهمانیهای خانوادگی و مواردی از این دست، نمایانگر الگوهایی از سبک زندگیست که افراد و خانوادهها آن را وسیلهای برای ابراز وجود و هویتیابی قرار میدهند. اگر شیوع فرهنگ مقایسه و آبروداری را نیز بر این دو مورد افزوده شود میتوان، بر این اساس، بسیاری از مشکلات در روابط زن و شوهر را توضیح داد: دختران و پسران ما در خانوادههای فرزندسالار پرورش مییابند که تمرکز اصلی خانوادهبر رفاه و پشتیبانی از فردیت فرزند است. در این خانوادهها «حمایت» از «هدایت»  و «نظارت» پراهمیتتر تلقی میشود. به همین دلیل فرزندان ما برای عضویت در گروهخانوادگی یا اجتماعی تربیت نمیشوند، کم تحمل و زودرنجاند و نمیتوانند با شرایط مختلف سازگار شوند و در برابر ناملایمات واکنش سازنده نشان دهند. دستگاههای تبلیغاتی، با ورود فرزندان به مرحله نوجوانی، آنان را بیش از گذشته به لذتمحوری و خودبینی سوق میدهند و رقابت آنان برای ابراز وجود در قالبهای مختلف بروز میکند. تأثیر تحول سبک زندگی جوانان در ازدواج را میتوان به وضوح از توجه به شغل، مسکن، پرستیژ و خانواده به مثابهابزاری برای تفاخر بر دیگران دریافت. پس از ازدواج نیز انتظار حفظ پرستیژ در روابط خانوادگی ادامه مییابد، از این جا میتوان دریافت که چرا جوانان ما با توقعات بسیار وارد زندگی زناشویی میشوند، تحمل کمتری در مقابل مشکلات دارند و اصولاً برای زندگی گروهی پرورش نیافتهو آماده نیستند.
غلبة منسکگرایی در روابط خانوادگی نیز از عناصر تغییر در سبک زندگی ایرانیان است. سرمایهگذاری خانواده بر مناسک خانوادگی از جمله جشن سال تحویل، جشن تولد همسر و فرزندان، مجالس ختم و شادی، بیش از آنکه سبب تقویت ارتباطات زناشویی، خانوادگی و دوستانه باشد، مشکلی نمادین به خود گرفته است. از قضا تأثیر پذیری منسکگرایی از فرهنگ مقایسه بر «ملاحظات» دوستانه و خانوادگی میافزاید و برآمدن از پس این مراسم یا شرکت در آن را به یکی از دغدغهها و دردسرهای خانواده، باری اقتصادی بر دوش شوهر و باری روانی برای همسر، تبدیل کرده است. متأسفانه فرهیختگان و مشاوران متدین هم به استناد برخی آموزههای روایی، بر مناسبات موجود صحه میگذارند؛ حال آنکه روایات، ناظر به شکل دیگری از مناسباتند که برآیند آن افزایش صمیمیت و همیاری خانوادگی است، نه مناسباتی که نتیجة آن افزایش بار اقتصادی و مشکلاتی در روابط زناشویی و خانوادگی باشد.
 
6ـ2 مشکلات عصبی
فشار عصبی ناشی از تعدد شغل در مردان است که ناشی از کاهش قدرت خرید و افزایش تقاضای مصرف است، ویژگی دیگر این عصر، فشار مضاعف در زنان که معلول انجام نقشهای ناهماهنگ اجتماعی و خانوادگی است، سیستم تغذیه نامناسب که توانمندی جنسی را کاهش و استرس را افزایش میدهد، آلودگی صوتی، تنوع ارتباطات حقیقی و مجازی از دیگر ویژگیهای عصر جدید به حساب میآیند که همه این ویژگیها، تمرکز و حوصله را کاهش داده، و آستانه تحملپذیری خانواده را تغییر دادهاند و روابط زناشویی را لغزنده و پراسترس نمودهاند.
3- چالشها و امیدها
اگر پژوهشهای میدانی، تحولات خانواده در دهههای اخیر و ملاحظهجوامع غربی به عنوان نمونههایی که در جامعههای دیگر کموبیش و با فاصلهی زمانی چند سالهیا چند دهه مشابهسازی میشوند، را ملاک تشخیص چالشها و مسائل پیش رو بدانیم، نگرانی از وضعیت خانواده به ویژه روابط زوجین، زائدالوصف خواهد بود. با توجه به نظام تعلیم و تربیت رسمی و غیررسمی کشور، اگر بپذیریم که فرزندان امروز زوجهای فردا هستند میتوان حدس زد که در آینده میزان سازگاری و کارآمدی زوجین در روابط خانوادگی بیش از وضع موجود آسیب خواهد دید. کوچک شدن ابعاد خانواده و کم شدن تعداد فرزندان، نشاندهنده این است که در آینده زوجین خویشان کمتری دارند و میزان ارتباطات فامیلی و به تبع آن میزان حمایتها و هدایتها کاهش خواهد یافت. رسانههای رسمی و غیررسمی نشان میدهند که الگوی سبک زندگی به سمت فردگرایی و شادکامی میرود و بنابراین احساس تعهد و وابستگیهای گروهی کاهش خواهد یافت. نظام کارشناسی، به ویژه در حوزه مشاوره و روانشناسی، این پیام را میدهد که آموزههای کارشناسان خانواده، بیش از گذشته در مسیر گسترش سازشپذیری بر اساس فرهنگ فردمحور و لذتجو قرار خواهد گرفت و آنان تصویری از زندگی خانوادگی مبتنی بر برابری نقشها، استقلال در عملکرد و دموکراسی در امور مشترک را ارائه خواهند نمود.
دستگاه قانونگذاری با تأثیرپذیری از جو حاکم و فشارهای بینالمللی سعی خواهد کرد اصلاحات قانونی و آئین دادرسی را در همین مسیر اعمال نماید. به نظر میرسد مسیر اصلاح قوانین در کشور، جادهای یک طرفه است که فضای احساسی و فشار روانی بخشی از جامعه اجازة بازگشت به مسیر مصالح عمومی را به قانونگذار نمیدهد. نهادهای مدیریتی و تصمیمگیری نیز به دلیل ضعف کارشناسی، کم و بیش در همین مسیر گام مینهند. چنانکه هماکنون نیز برخی طرحهای در دست بررسی که به نام حمایت از خانواده پیگیری میشود، ضد آن را نتیجه خواهد داد.
در نقطهمقابل، ظرفیتها و امکانات موجود در جامعه، میتواند امیدها را برای دستیابی به وضعیتی مطلوب همچنان پررنگ نگاه دارد. خانواده ایرانی گرچه از ضربههای پیدرپی تحولات گیج است و به تحلیل کاملاً روشن و تفصیلی از وضعیت موجود و آیندهپیش رو نرسیده است؛ اما رفته رفته خود را بازمییابد. این نگرانیها زمینه مناسبی است تا با ارائهتحلیلهای جامع بتوان تصویری روشن از تحولات را به خانوادهها ارائه نمود و آنان را برای تغییر وضعیت بسیج کرد. زنان و مردان ما کمتر از گذشته گرفتار برخی تعصبات و جزماندیشیهای ناروا هستند و به برخی از نیازهای یکدیگر بیش از گذشته توجه میکنند و به حل مشکلات اهمیت میدهند. علاوه بر این، آنان زمینههای بیشتری برای مطالعه و دریافت علمی واقعیتها دارند. اگرچه فرهنگ احساسی در جامعه ایرانی، در جای خود مشکلاتی ایجاد میکند؛ اما میتوان خانوادهها را در همین بستر حساس نمود و دستگاههای تبلیغی را سازماندهی کرد. تأثیرپذیری خانواده ایرانی از فرهنگ دینی زمینهای فراهم میکند که به راحتی میتوان تعارض سبک زندگی مدرن را با آموزههای دینی تبیین و خانوادهها را هوشیار ساخت. از سوی دیگر تجربه ناموفق لیبرالیسم و فمینیسم که با ظهور و تقویت جریانات خانوادهگرا همراه بوده، نشانگر آنست که میتوان بخشی از این تجربهها را به کار گرفت، چنانکه ترجمه بخشی از این آثار به زبان فارسی و اظهارات تعدادی از کارشناسان و مدیران نشاندهنده آن است که جریان خانوادهگرا، که آثار خود را بیش از هر چیز در روابط زوجین نشان میدهد در حال شکلگیری بوده و به تدریج در حال انسجام است. تشکیل کارگروهملی خانواده و شرکت تعدادی از وزرا و نمایندگان نهادهای حوزوی و کارشناسی نیز میتواند امید به سازمان یافتن فعالیتهای خانواده محور را تقویت کند؛ چنانکه توجه مسئولان نظام آموزشی به عنصر جنسیت و تدوین کتب درسی نیز پیامی آشکار دارد.
4ـ بایستهها
از آنچه در بررسی علل و عوامل تحول در روابط زوجین گفته شد این نتیجه بدست آمد که تحول در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بیشترین سهم را در موضوع مورد بحث داشتهاست. البته از این نکته نباید نتیجه گرفت که تنها راه اصلاح وضعیت موجود، تحول در ساختارهاست. اگرچه ساختارها تأثیر تعیینکنندهای در شکلگیری وضعیت جدید داشتهاند؛ اما نباید حل مسئله را به راه حلهایی درازمدت و گاه غیرمقدور موکول نمود که نتیجهعملی آن اذعان به چاره نداشتن در وضعیت موجود و پذیرش تسلط آن باشد. نظام تربیتی اسلام بر اراده آزاد انسانها مبتنی شده و فرد را نسبت به وضعیت خود مسئول شمرده است. با توجه به این نکته باید به دنبال رویکردی باشیم که در آن هم بر اصلاحات کلان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و هم بر نقش فرد در اصلاح سرنوشت خود و ضرورت آگاهیبخشی به فرد تأکید شود. از این رو میتوان بایستهها را در چند محور زیر مورد بحث قرار داد.
1ـ4 حوزهپژوهش
در حال حاضر چند پرسش اساسی پیش روی جامعه علمی و کارشناسی کشور است که پاسخگویی به آن پیششرط اصلاح عینی روابط زن و مرد در خانواده است:
الف: آیا میتوان برای جوانان ایرانی الگوی جدیدی از سبک زندگی طراحی نمود که همزمان آموزههای دینی، دستاوردهای مثبت و سازنده بشری و ویژگیهای جامعهی ایرانی را بازتاب دهد و زمینه مساعدی برای همزیستی زن و شوهر در خانواده ایجاد نماید؟
ب: مسئولیتنظام اسلامی در اصلاح ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بر اساس الگوی خانوادهگرا چیست و اصول و سیاستهای خانوادهگرایانه حاکم بر اصلاحات کلان کدامند؟
ج: چگونه میتوان مطالبات جوانان ایرانی را به سمت شکلگیری خانوادهی اسلامی و افزایش سازگاری و کارآمدی زوجین، مدیریت نمود؟
د: الگوی همزیستی زناشویی که بر اساس نگاه دینی دو عنصر کارآمدی و رضایتمندی را بر اساس نگاه دینی مورد توجه قرار دهد کدام است؟
ه: شیوهزندگی متمدنانهدر عصر حاضر، در این فرض که به هر دلیل اصلاح ساختارها ممکن نباشد چیست و چگونه میتوان در این مسیر سنگلاخ به گونهای زیست که هم آموزههای اسلامی را در حد مقدور مورد توجه قرار داد و هم از تعارضات ناشی از اقتضائات زندگی مدرن و زیست اسلامی تا حد مقدور، جلوگیری نمود. به عنوان مثال در این فرض که آموزههای دینی مرد را موظف به اعمال مدیریت میکند و آموزههای مدرن و ساختارهای موجود این مدیریت را تضعیف و بر برابری نقشها اصرار میکند، چه شیوهای برای سلوک خانواده باید برگزید که کمترین تنش و بیشترین کارآیی را داشته باشد؟
و: با توجه به اینکه در عصر جهانیشدن، بیشترین مقاومتها از سوی کلونیها و مجتمعها مشاهده میشود، چگونه میتوان از خانوادههای ایرانی اجتماعاتی را تشکیل داد که هستههای مقاومت کارآمدی در برابر تغییر سبک زندگی و تحولات فرهنگی باشند، هویت دینی و ملی خود را حفظ کنند و کارآمدتر شوند؟ در این زمینه آشنایی با تجربیات گروهها و هستههای خانوادهگرا در کشورهای مختلف مؤثر خواهد بود. برخی از این گروهها به منظور مقاومت سازنده فعالیتهای مهمی انجام دادهاند. به عنوان نمونه میتوان به جریان آموزش در خانه، در آمریکا از دههی 1970 اشاره کرد. والدین آمریکایی به منظور انتقال ارزشهای مورد نظر خود به فرزندان، آموزش آنان را در خانه بر عهده گرفتهاند. هماکنون تعداد چنین افرادی که در خانه آموزش میبینند به 2 میلیون نفر رسیده و آنان مقامات دولتی را مجاب کردهاند که قوانینی برای به رسمیت شناختن این آموزشها تدوین کنند. نتایج خیرهکنندهاست و بسیاری از این افراد جزو موفقترین دانشآموزان هستند. این افراد برای سومین سال پیاپی در آزمون کالج آمریکا (Act) رتبههای بالاتری از همسالان خود کسب کردهاند. والدین اظهار کردهاند که این آموزش آنان را قادر میسازد که زندگی صحیح را به فرزندانشان آموزش دهند و آنان را به مذهب هدایت کنند.  بومیسازی چنین تجربیاتی میتواند خانوادهی ایرانی را در تربیت فرزندانی که در آینده روابط زناشویی و اجتماعی موثری داشته باشند، توانمند سازد.
2ـ4 حوزة آموزش و تبلیغ
مسئولیتآموزشهای مربوط به روابط زن و شوهری بر عهدهنهادهای رسمی و غیررسمی از جمله آموزش و پرورش، حوزههای علوم دینی و نهادهای تبلیغی، سازمانهای مردمنهاد و خانوادهها سنگینی میکند. آموزش تفاوتهای روانشناختی زن و مرد با هدف تعدیل انتظارات و ارائه تصویری واقعی از جنس مخالف، از جمله این موارد است. ارائه مبحث خانواده در اسلام مشتمل بر اهمیت و جایگاه خانواده، مسئولیتاعضا در قبال استحکام و کارآیی خانواده، انتظار از ازدواج، نقشهای جنسیتی در خانواده و اخلاق و حقوق خانواده هم از موارد قابل ارائه است. سیاست حاکم بر ارائه این آموزشها یا بدین شکل است که حقوق زنان در متن آموزشی مردان و حقوق مردان در متن آموزشی زنان در نظر گرفته میشود تا هر جنس را با تعهدات خود نسبت به جنس مخالف آشنا سازد و یا آن که در کنار آموزشهای حقوقی آموزشهای اخلاقی را نیز در نظر میگیرد تا از تأثیرات منفی آن بکاهد. به عنوان مثال آموزش حق نفقه، صرفاً حداقلهای انفاق را تعیین میکند؛ اما آموزههای اخلاقی و تربیتی به بحث تأثیر مثبت سخاوتمندی مرد در برخورداری از ثواب الهی و پویایی خانواده میپردازد.
مهارتهای همسریابی، چگونگی تفاهم بر سر زندگی مشترک قبل از ازدواج و موضوعات مهمی که قبل از شروع زندگی باید بر آنها تفاهم نمود، مهارت ارتباط با خانواده همسر و خانواده خود پس از ازدواج، مهارت مواجهه با بحرانهای زندگی از جمله بیکاری، فقر، خشم، مهارتهای اقتصادی و حوزه درآمدزایی، مصرف و نگهداری اموال، از جمله مواد آموزشی است که البته باید برحسب جنسیت تفکیک گردد.
در موارد فوق، سیاستهای حاکم بر نهادها متفاوت اما هماهنگ با نهادهای دیگر است و با توجه به سن، جنس، وضعیت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مخاطب، قابلیت انعطاف دارد. در اینجا مسئولیت حوزههای علمیه تبیین سیاستهای خانواده محور حاکم بر تبلیغ است چنانکه شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز مسئولیت تدوین سیاستهای جنسیتی و خانواده محور حاکم بر نظام آموزشی، اشتغال، تبلیغ  و پژوهش را بر عهده دارد. مسئولیت دیگر، حوزههای علمیه، ورود به عرصه تبلیغ کاربردی و مهارتی است؛چرا که در میانمدت نمیتوان انتظار داشت که نهادهای دیگر، مهارتآموزی بر اساس آموزههای دینی را دنبال کنند. ایجاد رشتههای مطالعات خانواده به منظور تربیت کارشناسان و مبلغان کارآمد نیز مسئولیتی بر دوش حوزههای علمیه است که پیشنیاز آن، تشکیل و غنیسازی گروههای پژوهشی خانواده است. پس از تربیت اساتید فن و تدوین متون درسی و کمکدرسی مورد نیاز، میتوان به برگزاری موفقیتآمیز این دورهها در دانشگاهها نیز امیدوار بود.
نکتة بسیار مهمی که باید به عنوان اصل حاکم بر آموزش و تبلیغ مورد توجه قرار گیرد توجه به مسئولیت خانواده در قبال پرورش فرزندان و آمادهسازی آنان برای ورود ثمربخش به زندگی مشترک است. در دهههای اخیر خانواده بار اصلی تربیت را بر دوش رسانهها و نهادهای رسمی نهاده و خود را تا حدودی معاف کرده است. باید برای خانوادهها این موضوع به عنوان یک باور تلقی شود که مسئولیتاصلی آموزش و تربیت اخلاقی و مهارتی فرزندان بر عهدهی آنان است و هیچ زمانی چون امروز که فرزندان و جوانان در معرض آماج تهدیدهای فرهنگی و اخلاقیاند، نیاز به حضور فعال والدین احساس نشده است و غلبهکارکرد رفاهی خانواده بر دیگر کارکردها میتواند مخاطره آمیز باشد. باید این مطلب مهم را یادآور نمود که تربیت توسط نهادهای مدرن مزایای کامل تربیت در خانواده را نخواهد داشت و باید با احساس مسئولیت، ارتباط با نهادهای دینی و افراد دلسوز و مطلع، مسئولیت تاریخی خود را به انجام رسانند.
3 ـ 4ـ حوزة قانونگذاری و برنامهریزی
از آنجا که بسیاری از سیاستها، قوانین و برنامهها به تقویت فردگرایی و تضعیف نهاده خانواده منجر شده است، باید «خانوادهمحوری» به عنوان یک اصل بر سیاستها، قوانین و برنامهریزیها حاکم باشد و این پرسش پیش روی نهادهادی مسئول باشد که چگونه میتوان فضا، اعتبار و امکانات لازم را برای تقویت روابط زناشویی و کاهش تنشها فراهم نمود؟ به عنوان مثال در این فرض که اطالهدادرسی در پروندههای طلاق و برخی سهل انگاریها در مسیر دادرسی منجر به نارضایتی زوجین و افزایش تنشمیان آنان میگردد، میتوان با احیای داوری تحکیم و تدوین ضوابط مربوط، طرفین را به راههایی که با رضایت خاطر طرفین و سرعت بیشتری همراه است و انطباق بیشتری با فتوای مرجع تقلید آنان دارد، راهنمایی کرد. با وجود آنکه در برخی کشورهای غربی قانونگذار رجوع به دادگاههای مشابه با داوری تحکیم در فقه شیعه را پذیرفته است، عدم اقدام قانونگذار ایرانی در این زمینه موجب تعجب است به راستی در این فرض که شریعت اسلامی بر قاعدهمندی و اخلاقی شدن فرآیند طلاق، به منظور افزایش احتمال بازگشت به زندگی و کاستن از پیامدهای طلاق بر فرزندان، تاکید کرده است دادرسی در کشور ما تا چه حد در خدمت مصالح زوجین و خانوادة آنان بوده است؟
4-4- گروههای مردمی
سازمانهای مردمنهاد میتوانند نقش مهمی در بازسازی روابط زوجین ایفا کنند. برخلاف جامعه ما که فعالیتهای این سازمانها سیاسی یا کم اثر تلقی میشود، در برخی کشورها گروههای مردمی از مهمترین نهادهایی هستند که در زمینه آموزش و توانمندسازی فعالیت میکنند. در اینجا به طور مشخص بر ضرورت تشکیل دو نهاد غیر دولتی تأکید میشود.
1-  انجمن پژوهشگران خانواده که مسئولیت اصلی آن پاسخ به پرسشهای پیش گفته، پرورش نیروی انسانی فرهیخته و تدوین متون مورد نیاز است.
2-  انجمن خانوادهگرایان که میتواند صدها هزار نفر از جوانان متأهل و مجرد را به عنوان عضو در خود جای دهد. مسئولیت اصلی این گروه، آموزش دختران و پسران به منظور ورود به زندگی مسئولانه، مدیریت مطالبات جوانان و ارائه سبک زندگی صحیح و آموزشهای حقوقی و اخلاقی و مهارتهای زندگی به آنان پس از ازدواج است. در عین حال چهار کارکرد، دیگر این انجمن، در صورت فراگیری آن نیز بسیار قابل توجه است. اولین کارکرد این انجمن تدوین مرامنامه است که در آن نگاه به خانواده، مسئولیتهای دختران و پسران، انتظارات و تعهدات آنان بیان میشود، عضویت جوانان در این انجمنها، خود به منزله پذیرش مفاد مرامنامه و شناخت اولیه دیدگاههای جوانان عضو انجمن است که میتواند افراد همفکر را به ازدواج با آنان ترغیب کند. به طور مثالً اگر پذیرش سرپرستی مرد در حوزههای تعریف شده و مسئولیتهای زن در قبال وی و تعهدات مرد در قبال خانواده به صراحت در مرامنامه آمده باشد، عضویت دختران و پسران در این انجمنبه معنای آمادگی آنان برای ازدواج بر اساس پذیرش چنین تعاریف و مسئولیتهایی است. دومین کارکرد آن است که تقویت این انجمن میتواند هویت گروهی ایجاد نماید که هم به افراد انگیزهفعالیت بیشتر دهد و هم اعتبار گروه به قدری ارتقاء یابد که بر اساس آن میان نهادهای رسمی نظام و این انجمنها تبادل کارشناسی انجام شده دیدگاههای گروه دراصلاح برنامهها مؤثر افتد. سومین کارکرد انجمن آن است که به عنوان مأمنی برای زنان و مردانی است که روابط خود را آسیبپذیر دیدهاند و به دنبال برونرفت از دام مشکلات به انجمن مراجعه میکنند و انجمن تجربهکارشناسی خود را در خدمت آنان مینهد و بالاخره چهارمین کارکرد آن، ایجاد جریان مقاومت در برابر گروههای فمینیستی است که خواسته یا ناخواسته خانوادهستیز شدهاند. تعامل این انجمنبا انجمن پژوهشگران خانواده میتواند تضمین نسبی برای شکوفایی و کارآیی آن باشد.